معمولاً در ماجراهای پلیسی اغلب به کارآگاهان توصیه می شود «پول را دنبال کنید» و مفهوم این جمله این است که سرمنشأ تمام جریانها پول است. اما برای فهم بهتر رویدادهای سیاسی بینالمللی شکل دیگری از این خط مشی قدیمی توصیه میشود و آن این است «نفت را دنبال کنید». اگر چه هرگونه اظهار نظر درباره اینکه دستیابی به انرژی اصلیترین بخش سیاست خارجی امریکا و انگلیس را تشکیل می دهد از نظر آنان گستاخانه تعبیر میشود.دولت انگیس در حال حاضر وجود هر گونه ارتباط بین تصمیم برای آزادی عبدالباسط علی محمد المقراحی متهم لیبیایی حادثه لاکربی با موضوع نفت و گاز این کشور را به شدت رد می کند. المقراحی تنها فردی است که به اتهام بمبگذاری و انفجار هواپیمای خطوط هوایی پانامریکن بر فراز شهر لاکربی اسکاتلند در 18دسامبر 1988، به حبس ابد محکوم شده بود.
جک استراو – سیاستمداری که با وجود انتقال از وزارت خارجه به دادگستری همچنان مذاکرات پشت صحنه انگلیس را پیش می برد – به تازگی نامه هایی را منتشر کرد که از بررسی موضوع انتقال این زندانی به لیبی به خاطر انجام مذاکرات گسترده تر با این کشور و تأمین منافع انگلیس نشان داشت. او به نقش عنصر نفت و منافع نفتی انگلیس در این ماجرا اشاره نکرده اما به خاطر فشارهای فراوانی که به وی وارد شده فعلاً پذیرفته است که تجارت و منافع اقتصادی یکی از دلایل اصلی تمایل انگلیس برای مراوده سیاسی با لیبی و بازگشت کمپانیهای نفتی به صحنه این کشور است.
لندن بر این باور است که نفت به عنوان حساسترین بخش منافع اقتصادیش در لیبی به مخاطره افتاده است و ادامه غیبت این کشور از بازار انرژی این کشور مهم شمال آفریقا خسارتبار است. برای انگلیسیها همانند دیگر بازیگران غربی ، یافتن تأمین کنندگان مطمئن انرژی از اهمیت روز افزونی برخوردار است. ذخایر نفت دریای شمال رو به اتمام است و بریتانیا اکنون نگران بروز بحران انرژی است. در این میان ، لیبی یکی از تأمین کنندگان مهم نفت و گاز دنیا است . دولت لیبی مدتی است که درهای تجارت خویش را به شکل غیر متعارفی بر روی شرکتهای خارجی باز گذاشته است. شرکتهای بریتیش پترولیوم و رویال داچ شل که دومین و سومین شرکت بزرگ بازار بورس لندن هستند قراردادهای اکتشافی با لیبی امضا کرده اند.
با این وصف ، اتفاقات اخیر میان طرابلس و غرب را باید از زوایای دیگری نگریست. روابط بین لیبی و انگلیس تنها نمونه کوچکی از یک واقعیت سیاسی مهم است. با آنکه گفته می شد در قرن جدید از اهمیت عنصر نفت در معادلات سیاست جهانی کاسته خواهد شد اما همچنان انرِژی در بطن بسیاری از مسائل سیاسی بین المللی قرار دارد. میدان داری نفت و کشورهای نفتی ناشی از این است که همه قدرتهای اقتصادی دنیا از جمله امریکا، چین، ژاپن و اتحادیه اروپا در بخش نفت و گاز به این منبع حیاتی وابسته هستند . تقاضای جهانی برای انرژی به شدت رو به افزایش است و قدرتهای اقتصادی به دنبال منابع جدید و مطمئن می گردند. مایکل کلار، اندیشمند امریکایی در کتاب جدید خود چنین استدلال میکند که پدیده «قدرتهای رو به رشد و منابع در حال اتمام» جهان را به سمت ایجاد رقابتی تنگاتنگ میان مصرف کنندگان انرژی سوق داده است.
نمونه های زیادی وجود دارد که نشان میدهد چگونه انرژی درهزاره سوم نیز همانند قرن گذشته ، ساختار سیاست خارجی اصلی ترین قدرتهای جهان را شکل داده است. اتفاقات مهم در روابط بین روسیه و اتحادیه اروپا از جمله مسائلی است که نشان می دهد اتحادیه اروپا هر روز بیشتر به منابع انرژی روسیه متکی می شود. جنگی که سال گذشته بین روسیه و گرجستان در گرفت کشورهای غربی را به شدت نگران کرد. زیرا گرجستان تنها مسیر ممکن برای احداث خط لوله گاز از آسیای مرکزی به سمت اتحادیه اروپا است که از کنار روسیه می گذرد.این واقعیت در روابط تهران و غرب نیز دلالت دارد. اخیراً به نظر می رسید قدرتهای غربی در تلاش برای تشدید تحریمهای اقتصادی علیه ایران هستند اما مشتریان نیرومند انرژی ایران بویژه چین، ژاپن و هند هر دو محتاطانه با این مسئله برخورد کردند زیرا ایران تأمین کننده اصلی انرژی این کشورها است. هند خواهان ایجاد یک خط لوله برای انتقال گاز ایران به بازار داخلی خود است. از طرف دیگر ایران سومین تأمین کننده انرژی کشور چین است.
در ماههای اخیر ، امریکا سعی کرد با فشار و تحریم نفوذ حریفانش مثل چین و روسیه را در کشورهای نفت خیز آسیای مرکزی و آفریقا قطع کند. واشنگتن به این واقعیت پی برده که چین منافع خود در آفریقا را توسعه می دهد . پکن مشتاقانه در پی انعقاد قراردادهای انرژی در این حوزه است. جالب اینجاست که کشوری مثل آنگولا دومین تأمین کننده انرژی چین پس از عربستان سعودی است. بنابراین طبیعی است که توجه رهبران جهان به کشورهایی مثل سودان ، لیبی یا آنگولا روز به روز بیشتر شود. بهره مندی از مواهب سرشار انرژی و معادن گرانسنگ آفریقا یکی از دلایل سفرهای بیشماری است که این روزهاسران غرب بویژه امریکاییها به این منطقه انجام می دهند.
هیلاری کلینتون وزیر خارجه ایالات متحده ماه گذشته از آنگولا و چند کشور آفریقایی دیگر دیدن کرد. دیمیتری مدودف رئیس جمهور روسیه درماه گذشته به این کشور سفر کرد. همچنین پس از کشف میدانهای نفتی عظیم جدید در برزیل، این کشور هم به شدت مورد توجه قرار گرفته است. اخیراً چین توافق کرده است که در مقابل تأمین انرژی این کشور توسط برزیل، یک میلیارد دلار به شرکت دولتی نفتی این کشور وام دهد.
هنوز این نظریه استراتژیستهای جهانی اعتبار خویش را حفظ کرده که نفت و انرژی سرمنشأ مناقشات سیاسی است. به همین سبب دلایل حمله امریکا به عراق همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد و اظهار نظرهای متفاوتی در این مورد میشود. آلن گرین اسپن رئیس اسبق صندوق ذخیره فدرال امریکا که اخیراً بازنشسته شده است می گوید همگان می دانند یکی از دلایل عمده حمله امریکا به عراق نفت این کشور بود و تصدیق این امر از نظر سیاسی بسیار تأسفبار است.
چه اظهار نظر گرین اسپن در مورد جنگ عراق را بپذیریم یا نپذیریم ، کاملاً واضح است که سران ایالات متحده بیش از هر کشور دیگری نگران آینده بازار انرژی هستند. امریکاییها هم اکنون نیز در مورد قیمت و دسترسی مطمئن به نفت بسیار نگران هستند. دو شوک نفتی که در دهه 1970 به وقوع پیوست منجر به رکود تورمی شد که اقتصاد اروپا و امریکا را فرا گرفت. در مقابل ، شکوفایی اقتصادی حاکم بر سالهای ریاست جمهوری ریگان و کلینتون هم به خاطر قیمت ارزان نفت بود. از سوی دیگر افزایش بهای نفت طی دهه گذشته موجب شد روسیه به کشوری ثروتمند و مدعی تبدیل شود.
همانطور که دانیل یرگین مورخ تاریخ نفت میگوید «این نفت است که تعیین می کند ما کجا زندگی کنیم، چگونه زندگی کنیم و چگونه هر روز سر کار برویم و ..... نفت و گاز عناصر اصلی کودهایی را تشکیل می دهند که کشاورزی دنیا به آنها وابسته است و نفت انتقال مواد غذایی به کلانشهرهای غیرخودکفا و وابسته را ممکن میسازد.» 27 کشور اروپایی در این نگرانی امریکا سهیم هستند به همین دلیل مهمترین منتقدان سیاست جنگی کاخ سفید را باید در این قاره سراغ گرفت. آنها هنوز بر این باور هستند که منشأ بخش عمدهای از بی ثباتی در بازار انرژی ، مناقشاتی است که ایالات متحده آفریده است».
سیاستمداران نقش انرژی در سرنوشت سیاسی خویش را به طرق مختلف حس می کنند. آنها حتی می دانند بالا رفتن قیمت نفت و یا کمبود برق موجب می شود رأیدهندگان آنان را مؤاخذه کنند. دراین میان معضل کشورهای اروپایی مضاعف است. آنها از یک سو تأمین انرژی را قلب دیپلماسی خویش در صحنه جهانی تعریف کردهاند و از سوی دیگر به دلیل امضای مراودات سیاسی با کشورهای نفتی به بی اخلاقی و بدگمانی متهم میشوند. این تعارض و پارادوکس هنوز در سیاست خارجی غرب حل نشده است؛ تعارض میان دموکراسی و اخلاقگرایی با سودجویی و منفعت طلبی.