طبق روال گذشته امسال هم میهمانانی از سراسر جهان آمده بودند تا این بار درهجدهمین سالگرد رحلت جانسوز رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(ره) شرکت کنند، اما گویی امسال همه چیز فرق کرده بود، بحث ایستادگی قدرتمندانه ایران اسلامی درمقابل آمریکای جهانخوار، انرژی هسته ای، عربده کشی های دیوانگان کاخ سفید، شکست رژیم صهیونیستی در برابر جوانان غیرتمند حزب الله و... و حرف ها و موضع گیری های رئیس جمهوری از جنس خود مردم و در خط و مسیر خمینی کبیر اعلی الله مقامه الشریف، یک نوع حساسیتی خاص در بین میهمانان ایجاد کرده بود، همگی مشتاق بودند تا "احمدی نژاد" را از نزدیک ببینند، میهمانی که از آذربایجان آمده بود، انگشت شستش را به داخل کف دست خود خم کرده بود و به شکل رئیس جمهورمان می گفت "ملت من" و سپس از من پرسیده، ریاست جمهوری در ایران چند سال یکبار است، گفتم هرچهار سال یک بار انتخابات برگزار می شود، گفت احمدی نژاد چند وقت است که رئیس جمهور شده است گفتم حدود 2سال، گفت ولی در این دو سال "اذا زلزلت الارض زلزالها" زلزله ای در جهان به راه انداخته است، راستش را بخواهی ما همه احساس غرور می کنیم، تا حدی که حتی اگر مسابقه فوتبال بین یک کشور اسلامی با یک کشور غربی باشد ما دعا می کنیم که آن کشور اسلامی پیروز شود و مرتب از ضرورت اتحاد مسلمانان سخن می گفت، میهمان دیگری که از نیجریه آمده بود، بی صبرانه برای ملاقات رئیس جمهور بی قراری می کرد، می گفت او در بیرون مرزهای ایران بسیار محبوب است تا حدی که اگر همین امروز در نیجریه برای ریاست جمهوری ثبت نام کند، حتما رأی می آورد، دوست دیگری عشق و علاقه خود را به رئیس جمهور چنین بیان کرد، در شهر مومباسای کنیا که عکس احمدی نژاد را به سختی پیدا کردیم از روی آن فتوکپی گرفتیم و به مغازه هایمان زدیم، میهمان سوریه ای هم او را قهرمان جهان اسلام خطاب می کرد. خانمی هم که از ایتالیا آمده بود با ذوق و شوق زایدالوصفی می گفت من اولین کسی هستم که سایت اینترنتی به دفاع از مردم فلسطین به راه انداخته ام و با ما اظهار همدردی می نمود، و...
بالاخره روز موعود فرا رسید، میهمانان را سوار بر اتوبوس کردیم و به ریاست جمهوری بردیم. تراکم جمعیت به حدی بود که ما سرپا ایستادیم تا میهمانان از نزدیک رئیس جمهور ما را که گویی رئیس جمهور خودشان است ببینند. تا وارد شد جمعیت صلوات فرستادند. صحنه های جالب و دیدنی بود که فیلمبرداران به تصویر کشیدند ولی متأسفانه از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش نشد و فقط گوشه هایی از آن را نشان دادند، تا رئیس جمهور نشست، آقای انصاریان گزارش مختصری داد، پیرمرد فلسطینی بدون هماهنگی به پشت تریبون رفت و فریاد کشید"شیعه یعنی چه؟ سنی یعنی چه؟ راه مبارزه، راه خمینی است" چند دقیقه ای صحبت کرد، که ناگهان خانم کوثر از یکی از کشورهای عربی منطقه به سمت تریبون هجوم برد و شعری عارفانه به زبان عربی درمدح حضرت امام خمینی خواند، پس از او از پاکستان و ونزوئلا و دیگر کشورها، افرادی به ابراز احساسات خود درخصوص حضرت امام (ره) پرداختند، همه آماده شده بودند تا پشت تریبون رفته و اظهار علاقه نسبت به جمهوری اسلامی و امام امت بنمایند، فرصت نبود، وقت کم و جمعیت بسیار، ناچار دوباره آقای انصاری پشت تریبون رفت و ضمن عذرخواهی از میهمانان، از دکتر احمدی نژاد دعوت کرد که برای میهمانان سخن بگوید، اوآمد و مثل همیشه متواضعانه ولی قدرتمندانه و کوبنده و عاشقانه سخن گفت، از عشق به همه خوبی ها، تا فراگیرشدن بی عدالتی درجهان و تا آماده بودن شرایط برای ظهور عبدصالح خداوندی، او از آیه ای از قرآن سخن گفت که در انجیل و تورات هم آمده است که سرانجام بندگان صالح بر زمین حاکم خواهند شد، وقتی در چهره کشیش مسیحی که آنهم از یک کشور عربی آمده بود، نگاه کردم، می دیدم که در فکر فرو رفته است و به ترجمه سخنان رئیس جمهور گوش می دهد، به هرحال سخنرانی تمام شد، اما میهمانان دور رئیس جمهور حلقه زدند و هرکس سخنی می گفت، یک آقایی از آفریقای جنوبی با هزینه شخصی به ایران آمده بود، به من می گفت: "می توانی تصور کنی من با رئیس جمهور ایران، که دنیا را به لرزه درآورده است فقط یک متر فاصله دارم ، به او گفتم می توانی جلوتر بروی و با او دست بدهی، گفت تا همین حد هم راضی هستم ولی بالاخره فرصتی پیش آمد و این مرد سیاهپوست مبارز دستان رئیس جمهور را به گرمی فشرد، دکتر با تواضع خاصی که داشت، با همه با لطف و مهربانی و نهایت ادب و احترام رفتار کرد و هر کس هر ورق کاغذ و یا تقویم و یا کتابی را به او می داد و او هم برایشان امضا می کرد اما چند مورد بصورت خاصی اتفاق افتاد که میهمانانی را که حضور داشتند از خود بی خود کرد، یک مورد وقتی بود که یک مهمان ازبکی، کلاه خود را به رئیس جمهور هدیه کرد و او کلاه را بر سرخود گذاشت، سپس به همراهانش داد تا به دفتر ریاست جمهور ببرند، و این مرد ازبکی در حیرت فرو رفته بود، بعد از آن در دو مورد دیدم که دو فرد کاملاً متفاوت، قصد داشتند، دست رئیس جمهور را ببوسند، اما این مرد بزرگ که دلی به اندازه دریا و صلابتی چون کوه دارد نشان داد که سلطان قلبهای انسانهایی است که هنوز هم به تواضع و تقوا اهمیت می دهند، رئیس جمهور دستش را به عقب کشید و چون در این کشمکش توانائی فیزیکی عقب کشیدن دستش را بیش از آنچه که سعی کرده بود نداشت، این دو میهمان بالاخره موفق شدند، دست رئیس جمهور ما را ببوسند، اما تعجب آور اینجا بود که این مرد بزرگ هم خم شد،و به پیروی از سنت رسول خدا(ص) که دست کارگری را بوسیده بود، دست این برادر مسلمان خارجی خود را بوسید، این حالت جمعیت را شوکه کرده بود، به رئیس جمهور گفتم که خانم های مهمان خارجی هم منتظرند و او آرام به سمت ایشان آمد، به سخنان ایشان گوش می داد و اوراقی را به رسم یادبود برای ایشان امضاء می کرد، آخر از همه، تسبیح خود را هم به یکی از آنان هدیه کرد، بعداً این خانم در اتوبوس میهمانان فریاد می زد که این تسبیح احمدی نژاد است و لی گویی کسی باور نمی کرد.
تقریباً همه میهمانان رفته بودند، تا سوار اتوبوس شوند، تنها یک خانم عرب مانده بود و جمع برادران دفتر رئیس جمهور، او پس از اینکه از رئیس جمهور امضا گرفت. درخواست کرد با او هم عکس بگیرد، اما حتی عکاس دفتر رئیس جمهور هم رفته بود، ناچار یکی از برادران با تلفن همراه از ایشان عکس یادگاری گرفت تا بعداً برای ایشان ایمیل کنند و صحنه های جالب دیگری که فرصت پرداخت به آن نیست، البته ما هم درد دل خود را گفتیم، گله و شکایت هم کردیم، اما انتقاداتی برای بهبود کار و مبارزه با مافیای اختاپوسی اقتصادی و سیاسی که در تلاشند تا دولت را ناکارآمد معرفی کنند حرفهایی زدیم و نوشتیم که جای بیان آن نیست، اما در پایان از یک چیز بشدت حسرت خوردم و آن اینکه رهبر بزرگوار انقلاب بارها حمایت از این دولت عدالتخواه را عنوان کرده است ولی مفت خورهایی که سالهای سال از هر رانتی استفاده کرده اند تا بر ثروت خود بیفزایند کمر همت بسته اند تا او را که در بیرون از مرزهای کشورمان چون فرشته ای محبوب است، از چشم و دل مردم ایران بیندازند، و این ضعف بزرگ دولت است که در معرفی این اختاپوس هایی که می خواهند اشرافیت جاهلی حکومت بنی امیه و پادشاهان صفوی را بر این مردم مستولی کنند کوتاهی می کند.