صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۰ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۱:۱۸  ، 
کد خبر : ۱۱۴۴۵۷
حاج صفرقلی رحمانیان، پیرترین رزمنده دفاع مقدس در گفت‌وگو با صبح صادق

هرکس به ولایت پشت کند آخرت خود را از دست می‌دهد

مقدمه: «حاج صفرقلی رحمانیان» پیرترین رزمنده دفاع مقدس متولد 1285 هجری شمسی که هم اکنون 103 سال دارد، اما خودش می گوید که آن زمان برایش دیر شناسنامه گرفته اند و سن واقعی اش را حدود 114 سال می داند. در شهرستان فسا زندگی می کند، در عین اشتغال به کار کشاورزی و کارگری، به مدت 66 ماه در دهه هفتم عمر پربرکت خویش در مناطق عملیاتی هشت سال دفاع مقدس حضور داشته است. او مصداق زاهد شب و شیر روز است و کارنامه دوران جوانی اش نیز مانند امروزش درخشان است. در سال 1388 به همت مرکز فرهنگی دفاع مقدس خرمشهر و شرکت پست جمهوری اسلامی ایران تمبر بزرگداشت پیرترین رزمنده دفاع مقدس با تصویر او چاپ و در موزه آستان قدس رضوی نگهداری می شود. گفت وگو با مردی بزرگ که خود قسمتی از تاریخ است، هم شیرین و هم سخت بود، اما می دانم خواندنی است. هرچند او به خاطر کسالتی که دارد به سختی می تواند حرف بزند. به همین خاطر بعضی از مطالب را خانم «مریم رحمانیان» دخترحاج صفرقلی برایمان گفت که در ادامه مصاحبه خواهید خواند. قبل از هرچیز از پیگیری های برادران عبدالله حاجی زاده، رضا بهمنی نژاد و نجاتعلی مهرمحمدی در مجموعه سیاسی سپاه فجر استان فارس و ناحیه فسا برای انجام این مصاحبه تشکر می کنیم.

حاج صفرقلی از زبان دخترش
خانم مریم رحمانیان دختر حاج صفرقلی درباره وی می گوید: آن طور که نقل شده پدرم در تاریخ (1/7/1285) در جهرم متولد شد و از اوان کودکی نسبت به انجام کارهای عبادی چون نماز و روزه علاقه خاصی داشت که تقریباً در بین همسالان خود بی نظیر بودند. با بالا رفتن سن، اهتمام شان به مسائل دینی و اعتقادی بیشتر می شد، به گونه ای که نمازجماعت و جمعه را هیچ گاه ترک نکردند و حتی پس از مهاجرت شان از جهرم به فسا (قبل از انقلاب) هر هفته جهت اقامه نمازجمعه به جهرم می رفتند. تا اینکه با پیروزی انقلاب اسلامی و برپایی نمازجمعه در فسا حضور دائمی داشتند.
بالاخره با شروع جنگ تحمیلی و فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر تشکیل بسیج و حضور در جبهه ها، ایشان پیام رهبری را بر خود فرض داشته و در سال 61 به جبهه اعزام شدند و در کنار این، مشوق فرزندان نوه ها و برادران و برادرزادگان خویش هم بودند. به طوری که همزمان تعداد زیادی از خانواده با هم در جبهه ها حضور داشتند.
زمان اعزام به جبهه ایشان 75 سال داشتند که عشق به اسلام و میهن چنان توان و انرژی به ایشان داده بود که به نظر نمی آمد که 75 ساله باشند و گویی در جبهه ها حبیب بن مظاهر کربلای ایران بودند. البته فقط حضور در جبهه ها نیست که کارنامه زندگی ایشان را درخشان کرده است. بلکه عبادت و بندگی خالصانه ایشان به حضرت حق و ائمه بیش از 70 سال نماز شب و روزه های متوالی ماه های مبارک رجب و شعبان و رمضان و روزهای دوشنبه و پنج شنبه دیگر ماه های سال برگ زرین دیگری است که در پرونده ایشان ثبت می باشد. به طوری که در میان هم محلی ها، اقوام و آشنایان از احترام خاصی برخوردار هستند.
* حاج آقا رحمانیان! بفرمایید هنگام اولین اعزام به جبهه ها چند سال داشتید؟

**بیش از هفتاد سال داشتم.
* چه مدت در جبهه ها حضور داشتید؟
**خداوند توفیق داد بیش از 66 ماه در جبهه و در خدمت رزمندگان اسلام باشم.
* حاج آقا! چطور شد با این سن راهی جبهه ها شدید؟
**اول برای من فرمان حضرت امام خمینی (ره) حجت بود که فرمودند: پیر و جوان برای دفاع از ایران عزیز و اسلام و پشتیبانی از انقلاب اسلامی به جبهه ها بروند من هم چون عاشق و مقلد حضرت امام (ره) بودم و اطاعت ایشان را واجب می دانستم به جبهه رفتم و دوم اینکه هیچ وقت نمی توانستم ببینم اسلام و انقلاب در خطر است و من در خانه راحت زندگی کنم.
* در منطقه خاصی خدمت کردید؟
**خیر، در جبهه های مختلف مثل کرخه، آبادان، خرمشهر و «فاو» با رزمندگان اسلام علیه کفار بعثی جنگیدم و با شهیدان بزرگی همچون عبدالحسین سلیمانزاده، عباس کاظمی، علیرضا اهوار و عزیز قربانی همرزم بودم، که همه آنها را مانند فرزندان خودم دوست داشتم.
* حاج آقا رحمانیان! از خانواده تان فرد دیگری هم همراه شما در جبهه بود؟
**بله! غیر از من تمام فرزندان، نوه ها، برادران و برادرزاده هایم را به حضور در جبهه تشویق کردم و آنها هم در جبهه ها حضور داشتند و ما این افتخار را داشتیم که با بیش از 40 نفر به صورت خانوادگی در جبهه ها حضور داشته باشیم. یک پسر جانباز هم دارم.
* شاید امروز برای خیلی ها باور کردنی نباشد که مردی 70 ساله بتواند بجنگد و یا حتی در جبهه ها حضور پیدا کند و انسان یک انگیزه قوی باید داشته باشد تا این توانایی را در خود حس کند. شما این قدرت را چگونه به دست آوردید؟
**من اگر امام حسین(ع) را ندیدم، ولی فرزندش امام خمینی (ره) را که مثل جدش همان راه را می رفت، دیدم. الگوی من و همه پیران جبهه «حبیب بن مظاهر» بود و ما همه حبیب جبهه امام خمینی (ره) بودیم و دوشادوش با جوانان غیور کشورمان از اسلام و ایران دفاع کردیم.
*هیچ خاطره ای از دوران جنگ به یاد دارید؟
**خلوص و سادگی و مردانگی بچه های جنگ بهترین خاطرات من هستند. اما خاطره ای که الان به ذهنم می آید این است که یک روز با رزمندگان در سنگر نشسته بودیم که ناگهان کبوتری لب در سنگر نشست. بچه ها با دیدن این کبوتر به دنبالش رفتند و سعی می کردند تا او را بگیرند.اما کبوتر مدام جابه جا می شد تا جائیکه همه ما را به دنبال خود کشاند بیرون از سنگر. در همین لحظه سنگر مورد هدف دشمن قرار گرفت و منفجر شد اما هیچ یک از رزمندگان آسیبی ندیدند!
* با این عشقی که به امام خمینی (ره) داشتید توفیق دیدار ایشان را داشتید؟
**اگر چه آن سالها بالاترین آرزوی قلبی من این بود که حضرت امام خمینی (ره) را از نزدیک ببینم، اما این سعادت نصیب من نشد. اما توفیق پیدا کردم با رهبر معظم انقلاب به صورت خصوصی دیداری داشته باشم. برای عزت و سربلندی ایشان همیشه دعا می کنم و توصیه می کنم که همیشه تابع ولایت باشید چرا که هرکس پشت به ولایت کند، آخرت خود را از دست می دهد.
* حاج آقا! کدام خاطره از عملیات ها باعث خوشحالی شما شد؟
**وقتی خرمشهر عزیز از دست دشمن آزاد شد و برای همیشه به آغوش پاک ایران برگشت و ما همه دسته جمعی از پیر و جوان، فرمانده و ... پس از فتح خرمشهر کنار هم ایستادیم و در مسجد جامع خرمشهر نماز جماعت خواندیم و خداوند را شکر کردیم به خاطر پیروزی بزرگی که به همه ما عنایت کرده بود.
* حاج آقا رحمانیان! امروز اگر خطری متوجه انقلاب اسلامی و ایران بشود شما چه می کنید؟
**من با اینکه ناتوان هستم، اما باز هم هر کاری از دستم برآید انجام می دهم؛ به جوانان هم توصیه می کنم از شهدای دفاع مقدس و جوانان آن دوران درس بگیرند و هم اکنون هم به تمام جوانان، فرزندان و نوه هایم آموخته و توصیه می کنم در راه دفاع از انقلاب اسلامی ایران کوتاهی نکنند.
* اکنون در 104 سالگی چه آرزویی دارید؟
آرزو دارم ایران سربلند و اسلام پیروز باشد و جوانان، طوری تربیت شوند که همیشه درخدمت دین و کشورمان باشند تا ایران در تمام زمینه ها الگوی کشورهای اسلامی و دنیا باشد.
* حاج آقا! از اینکه تمبر شما در موزه حضرت رضا (ع) در معرض دید تمام ملت ایران قرار دارد، چه احساسی دارید؟
**من از کودکی دلم با ائمه اطهار(ع)، خاصه حضرت رضا(ع) بود و حال که این افتخار نصیبم شد تصویر من همیشه زیرسایه امام رضا(ع) باشد، بسیار خوشحالم و از امام رضا (ع) خواسته ام در قیامت هم شفیع من باشند ان شاءا....
موقع خداحافظی با این جمله از ما دور می شود که «همه عزت و سربلندی ایران و انقلاب نتیجه زحمات شهدا و رزمندگان دوران دفاع مقدس به رهبری امام خمینی (ره) است.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات