
اشاره :
تحولات داخلی لبنان به ویژه آن بخش از آن که به درگیری های میان ارتش این کشور با گروه های سلفی داخل اردوگاه فلسطینی نهرالبارد مرتبط است از جمله رویدادهای قابل اهمیتی است که این روزها در کانون توجهات تحلیلگران مسائل لبنان قرار گرفته است . در ورای وقایع اخیر لبنان این پرسش اساسی مطرح می شود که اصولا گروه فتح الاسلام چگونه گروهی است و کشورهای منطقه و جریانهای داخلی و خارجی موثر بر تحولات لبنان چه نسبتی با درگیری های اخیر دارند آنچه در پی می آید ریشه و علل وقایع خونین اردوگاه نهرالبارد را مورد بررسی قرار می دهد.
سلفی گری در لبنان
براساس پیمان 1969 (1348 )مقامات دولتی و ارتشی لبنان حق دخالت در اردوگاه های فلسطینی در این کشور را ندارند. نبود حاکمیت مرکزی در محدوده یک اردوگاه نوعی حالت خودمختاری کاذب بوجود می آورد که نتیجه اش تاسیس تشکیلات منسجم و قدرتمند و عملی شدن خواسته های افراد می شود. بوجود آمدن گروه های « عصبه النصار » برای اجرای عدالت اسلامی و « جند الشام » با هدف ایجاد خلافت بزرگ اسلامی از آن جمله هستند. اصولا شکل گیری سلفی گری در لبنان از شهر طرابلس نشات می گیرد و آن نیز به خواستگاه جغرافیایی و فرهنگی و اجتماعی این شهر برمی گردد. جهت آشنایی بهتر و بیشتر با گروه های سلفی موجود در لبنان لازم است به زمینه های فرهنگی و اجتماعی پدید آمدن چنین افکار و عقایدی در جامعه لبنان نگاه ژرف تری صورت گیرد. علاوه بر آن همچنین ضرورت دارد این نکته را از نظر دور نداریم که گروه های سلفی لبنان از لحاظ سیاسی و اجتماعی کدام ویژگی را دارند که سبب شده از سوی کشورهای ذی نفوذ منطقه ای و فرا منطقه ای مورد بهره برداری قرار بگیرند و یا بگونه ای مخفیانه با برخی جناح های شریک در دولت لبنان در ارتباط باشند. از سوی دیگر مطالعه پیشینه سلفی گری در لبنان حکایت از آن دارد که بنیانگذاران سلفی گری اصولا افکار و عقاید صرفا دینی و نه سیاسی داشته و همواره خود را از مسایل سیاسی دور نگه داشته اند. اما به مرور زمان وهمگام با تحولات تازه در عرصه سیاسی منطقه و لبنان سیاسی شدن این جریان تقویت می شود بگونه ای که هم اکنون بخش های سیاسی این گروه ها بیش از سایر بخش ها (امور خیریه ـ آموزش فرهنگی ـ بهداشت و درمان ) فعالند.
اولین نمود گفتمان اصول گرایانه در سال 1946 (1325 ) به وسیله شیخ « سالم الشهال » و درجریان تاسیس جنبش « شباب محمد مجال » بروز یافت . شیخ سالم که با هدف تشویق و گسترش ارزش های اسلامی در سطح جامعه (و نه سیاست ) و در قالب انجام امور خیریه کار خود را آغاز کرد پس از مدتی امیر جماعت هواداران خود لقب گرفت و نام جنبش وی به جنبش « الجماعه المسلمون » تغییر یافت . به تدریج دامنه فعالیت جنبش جماعه المسلمون گسترش یافت و کمی بعد نقاطی در عکار المنیه الضنیه و برخی دیگر از مناطق شمالی لبنان را دربرگرفت . هواداران این جنبش دنباله روی تئوری بسیار ساده دعوت به اصلاح و ارشاد بودند و در دیدگاه غیر سیاسی خود مجالی به ترور و خشونت نمی دادند مگر در سال 1976 (1355 ) که سازمان نظامی به عنوان « جیش الاسلام » از دل این گروه برآمد اما این سازمان نیز دیری نپایید و بدون آنکه اقدام خاصی انجام دهد به تدریج منحل شد.
دهه 80 (دهه 1360 ) دهه قدرت گرفتن جنبش های سلفی بود که این بار نیز طرابلس را به عنوان کانون فعالیت های خود برگزیده بودند. بزرگترین جنبش بنیادگرایانه در این زمان « حرکه التوحید » به رهبری شیخ سعید شعبان بود که به نوبه خود از سه جنبش المقاومه الشعبیه حرکه البنان العربی و جندالله تشکیل شده بود. این گروه که معیارهای دینی را مبنای عمل خود قرار داده بودند با تشکیل ارتشی مسلح (1363 ) و محو مظاهر تمدن غربی و مراکز فساد عملا طرابلس را به امارتی اسلامی تبدیل کرده بودند. جنبش حرکه التوحید که اکنون از هم پیمانان یاسرعرفات محسوب و نام خود را اماره التوحید گذاشته بود تاوان این هم پیمانی را در درگیری های پائیز 1985 (1364 ) داد و با کشته و زخمی شدن بسیاری از مهره های کلیدی عملا محدود به خانه شیخ سعید شعبان شد تا اینکه وی نیز در سال 1998 (1367 ) دارفانی را وداع گفت . پس از شیخ سعید شعبان هواداران محدود این گروه به دو بخش « مجلس اعلا » به رهبری « شیخ بلال شعبان » فرزند شیخ سعید و « مجلس امنا » به رهبری شیخ هاشم منقاره تقسیم شد و در واقع جز یک نام چیزی از این گروه باقی نماند.
الگوی تشکیلاتی سلفی های لبنان
در میان گروه های سلفی لبنان « جماعت اسلامی » از نظر ساز و کار تشکیلاتی نفوذ و قدرت یک استثنا محسوب می شود. این گروه نیز در طرابلس رشد کرده است اما فعالیت رسمی آن از زمانی آغاز شد که « کمال جنبلاط » وزیر کشور وقت در سال 1964 (1343 ) به عنوان جمعیتی سیاسی بدان مجوز فعالیت دارد . موسسان برجسته « جماعت اسلامی » فتحی یکن شیخ فیصل مولوی و دکتر زهیر العبیدی بودند که هر چند طرابلس را به نقطه آغاز و ثقل گروه خود برگزیدند اما به تدریج دامنه فعالیت خود را به بیروت صیدا و بقاع گسترش دادند. جماعت اسلامی با حمله اسرائیل به لبنان (1361 ) ـ با هدف مبارزه با اشغالگران ـ گروه چریکی به نام « المجاهدون » را تاسیس کرد و کمی بعد با آگاهی از اقوال جماعه التوحید بر طرابلس استیلای تام یافت . جماعت اسلامی در سال 1990 (1369 ) به تقویت رویکرد سیاسی خود پرداخت و در سال 1992 (1371 ) فتحی یکن و اسعد هرموش از شمال و زهیر العبیدی از بیروت با شرکت در انتخابات به پارلمان راه یافتند. جماعت اسلامی پس از این تاریخ رویه ای معتدل و تا حدودی محافظه کارانه را در پیش گرفته است و هر چند سعی می کند بیشتر جانب حزب المستقبل (سعد الحریری ) را بگیرد اما گاه و بی گاه توجهی به حزب الله نیز دارد (هر چند در این سال ها از تغییر برکنار نمانده است و در خود شاهد روز انشعاب (جبهه عمل اسلامی و حرکه التوحید) بوده است که این دو گروه نیز کم و بیش دنباله رو سیاست های سوریه در لبنان بوده اند.
ظهور فتح الاسلام
به هنگام شعله ور شدن جنگ های داخلی و نیز حمله نیروهای اسرائیل به لبنان و خروج سازمان آزادیبخش فلسطین از این کشور اردوگاههای فلسطینی به محل نفوذ سوریه و پیدایش گروه های سلفی ضد عرفات تبدیل شدند. در چنین فضایی گروه تکفیری « عصبه النور » به ریاست شیخ هاشم الشریدی تاسیس شد . شیخ هاشم در سال 1991 (1370 ) به دلیل رویکرد خصمانه و تکفیری اش علیه عرفات توسط جنبش فتح ترور شد و « احمد عبدالکریم السعدی الاماره » معروف به ابو محجن جایگزین وی گردید. ابو محجن نام گروه را به عصبه الانصار تغییر داد و عین الحلوه را مقر فرماندهی خود کرد. ابومحجن فردی جنجالی بود که به جرم ترور « شیخ نزار الحلبی » تحت تعقیب دولت لبنان بود مساله دیگری که نام او را بر سر زبان ها انداخت آن بود که هواداران وی دست به عملیات تروریستی در کلیساهای شمال لبنان می زدند و همین امر موجب درگیری نیروهای ارتش با پیکارجویان عصبه الانصار در الضنیه شمال طرابلس شد. در این درگیری 11 سرباز ارتش و 34 پیکارجو کشته شدند و 27 تن از هواداران ابومحجن که در این عملیات شرکت داشتند نیز به دار مجازات آویخته شدند. عصبه الانصار که پس از این واقعه در عین الحلوه محصور شده بود در اقدامی آشتی جویانه « بدیع حماده » از فرماندهان ارشد خود را تحویل مقامات دولتی داد تا راه میانه روی را در پیش بگیرد و همین اقدام سازش گرایانه باعث شد که گروهی از اعضای تندرو آن به سرکردگی « محمد احمد الشرقیه » که از اردوگاه نهرالبارد آمده بود به دلیل اختلاف با ابومحجن از عصبه الانصار جدا شوند و گروه « جند الشام » را با گرد هم آوردن سلفی های لبنانی و فلسطینی بنا نهند. تاسیس جند الشام هم زمان با اشغال عراق بود به همین علت این گروه راهبرد هجرت جهادی را با هدف اعزام نیرو به عراق و جهاد با کفار برگزید. از بطن جند الشام گروه تکفیری دیگری به نم « جماعت الضنیه » متشکل از تندروهای حرکت فتح الانتفاضه (تحت حمایت سوریه ) و مجلس انقلابی (جناح صبری البنا که در سال 2002 توسط سرویس اطلاعاتی عراق ترور شد) به وجود آمد که با الگو گرفتن از گروه شیعی حزب الله لبنان قصد داشت تا افتخار مقاومت و جهاد را از انحصار شیعیان بیرون بیاورد و پایگاهی نظیر این جنبش شیعی در میان گروه های سنی پیدا کند.
گروه فتح الاسلام در واقع انشعاب جدیدی از فتح الانتفاضه است که در 26 نوامبر 2006 (5 آذر 1385 ) با 300 عضو و به سرکردگی ابوخالد العمله و شاکر العبسی اعلام موجودیت کرد. فتح الاسلام که اکنون متهم اصلی انفجارهای مناطق مختلف بیروت و نیز عملیات تروریستی « عین علق » است از دسته سلفی های تکفیری است که بافتی چند ملیتی دارد و بر همین اساس حتی با وجود اتهام ارتباط با سوریه بعید نیست که اعضای آن دنباله رو سرویس های اطلاعاتی کشور خود و یا حتی القاعده باشند. « شاکر العبسی » رهبر این گروه یک اردنی فلسطینی تبار است که به خاطر ترور « لورنس فولی » دیپلمات آمریکایی در امان تحت تعقیب دولت اردن است و نام وی در کنار « ایمن الظواهری » و 6 تن دیگر در فهرست محکومان به اعدام دولت این کشور قرار دارد . العبسی از سال 2002 تا 2004 (1381 تا 1383 ) در سوریه زندانی بوده است .
با بروز درگیری ها میان ارتش لبنان و گروه فتح الاسلام دیدگاه های متنوعی در مورد دلیل بروز این درگیری ها و ماجراهای پشت پرده آن وجود دارد. این دیدگاه ها که هرکدام از زاویه خاص خود به تحلیل ماجرا پرداخته اند شامل موارد زیر می شوند :
فتح الاسلام و عربستان
« سیمورهرش » تحلیلگر مجله نیویورکر در مصاحبه با سی .ان .ان اینترنشنال می گوید : ایالات متحده معتقد است که به هر قیمت ممکن باید با ایران سوریه و هم پیمانان شیعی آن مقابله کرد و در این راستا فتح الاسلام سنی ساخته می شود. وی مدعی است که فتح الاسلام محصول توافق میان « الیوت آبرامز » معاون مشاور امنیت ملی آمریکا و « دیک چنی » از کاخ سفید و « امیربندر » سفیر سابق عربستان در آمریکاست .
همچنین محمدمصطفی علوش در شبکه الجزیره با اشاره به سخنان « دیوید ولش » فرستاده ایالات متحده در لبنان که می گوید : ما نگران رشد گروه های اصولگرای اسلامی و حمایت برخی کشورهای منطقه از آنها هستیم عربستان را بانی ایجاد این گروه می داند. وی همچنین به نقل از رویترز می نویسد : دلیل این نگرانی آن است که به تازگی برخی از مقامات سیا گزارش هایی ارائه داده اند که نشانگر حمایت سعودی ها از گروهی موسوم به فتح الاسلام است . مسئولان سیا تاکید می کنند که آخرین تجهیزات و کمک های مالی سعودی ها به فتح الاسلام در دسامبر 2006 (آذر 1385 ) صورت گرفت و سعودی ها از این طریق قصد دارند تا نقطه ثقل سنی را در برابر حزب الله و دیگر گروه های شیعی در خاورمیانه و آفریقا ایجاد کنند. روش ارسال کمک ها نیز که به روش پلکانی توسط گروه های سلفی همچون جندالشام حزب التحریر عصبه النصار و در نهایت فتح الاسلام دست به دست می شود برگفته ولش صحه می گذارد.
فتح الاسلام و سوریه
برخی از تحلیگران به ویژه گروه طرفدار دولت سنیوره معتقدند که فتح الاسلام نتیجه بحران به وجود آمده میان سوریه و لبنان است و سوریه همچنان امیدوار است تا با تحت فشار گذاشتن دولت لبنان وضعیت را به دوران پیش از خروج از لبنان بازگرداند. فتح الاسلام گروهی منشعب از فتح الانتفاضه است و از نظر این تحلیلگران که به رابطه فتح الانتفاضه با دولت سوریه آگاهی دارند همین مساله در کنار اقامت طولانی « شاکرالعبسی » سرکرده فتح الاسلام در سوریه هیچ شکی باقی نمی گذارد که این گروه دست نشانده دولت سوریه است .
فتح الاسلام و القاعده
اما برخی دیگر معتقدند که فتح الاسلام شاخه لبنانی القاعده است از دیدگاه اینان تردیدی وجود ندارد که این گروه به شکل مستقیم با رهبران القاعده در ارتباط است . « کارل دوگیث » وزیرخارجه بلژیک در 22 مارس گذشته (دوم فروردین سال جاری ) در مصاحبه ای با الجزیره در این باره گفت : نیروهای یونیفل هیچ مشکلی با حزب الله ندارند امانگرانی ما از گروه فتح الاسلام به عنوان بازوی القاعده در لبنان است زیرا این گروه نظامیان یونیفل را صلیبی ها قلمداد می کند که ریختن خون آنها مباح است .
طرابلس ام القرای سلفی گری
برای درک بهتر آنچه روی داده است و دانستن اینکه به راستی کدام دیدگاه در مورد منشا پیدایش فتح الاسلام می تواند مبین واقعیت های درگیری های اخیر این گروه با ارتش لبنان باشد در ابتدا باید درک درستی از موقعیت اجتماعی سیاسی محل بروز درگیری داشت . صرف نظر از تفاوت های گروه های سلفی که تاکنون برشمردیم طرابلس به عنوان محل رشد سلفی گری می تواند وجه مشترک فعالیت این گروه ها باشد اما به راستی چرا طرابلس
عمده ترین عاملی که طرابلس را به کانون فعالیت گروه های سلفی تبدیل کرده است بافت منحصر به فرد این شهر و حومه آن است . در مورد طرابلس و درک این نکته که چرا این شهر به ام القرای سلفی های لبنان تبدیل شده است دانستن چند نکته خالی از لطف نیست اول آنکه بافت چند قومیتی این شهر باعث شده است که هیچ گاه یک مرجعیت واحد فکری یا یک سازمان سلفی منسجم در این منطقه ایجاد نشود و در نتیجه شاهد گروه ها و تشکل هایی هستیم که هریک با اجتماع چند نفر ساختاری مستقل و جزیزه وار را بنا نهاده اند و غفلت از این واقعیت همواره تحلیل گران را در شناخت ارتباط ارگانیک میان این گروه ها با یکدیگر و نیز طرف های خارجی دچار سردرگمی می کند اما واقعیت آن است که طرابلس محل اجتماع طوایف و گروه های متعددی است که هریک گرداگرد رهبری جمع شده و باعث شده اند که جریان سلفی در لبنان در انحصار یک گروه مشخص نباشد و نتوان حکم قطعی به حمایت یک فرد گروه یا کشور مشخص از فلان گروه سلفی داد.
نکته مهم دیگر مراودات تاریخی مردم این شهر و نواحی آن با عربستان و مصر است که با هدف تجارت یا تحصیل صورت می گیرد و با درنظر داشتن اینکه این شهر محل تولد شیخ محمد رشید رضا طرابلسی استاد « حسن البنا » موسس اخوان المسلمین است چندان عجیب نیست که از به هم پیوستن دوجریان وهابیت و اخوان المسلمین در این منطقه سخن بگوییم . گروه های اولیه سلفی لبنان که عمدتا در طرابلس ایجاد شده اند اصولا میانه چندانی با خشونت نداشته اند و سلفی بودن آنان در دعوت به حفظ ارزش ها و کنار نهادن مظاهر غربی محدود شده است . اما در دهه 80 و با به وجود آمدن القاعده و نفوذ تدریجی آن در گروه های سلفی لبنان گفتمان تکفیری به عنوان گفتمانی که مبتنی بر نفی تکفیر دیگر گفتمان ها (حتی گفتمان سلفی میانه رو) بود پابه عرصه میدان گذاشت و با توجه به عدم نظارت دولت لبنان بر اردوگاه های فلسطینی این مناطق را مکان مناسبی برای توسعه و گسترش خود دید. کمی بعد گفتمان تکفیری القاعده به سرکردگی بن لادن و الظواهری با پیوستن به گفتمان حاکمیت الهی سید قطب به گفتمانی با نفوذ در میان گروه های سلفی مستقر در اردوگاه ها بدل شد. هر چند هنوز هم نمی توان تمام گروه های سلفی را جهادی ـ تکفیری دانست و تنوع پیشین کم و بیش حفظ گردیده است تا جایی که برخی از این گروه ها از هواداران سوریه و برخی نیز با اعتقاد به مساله متابعت از اولوالامر مفتی جمهوری لبنان شیخ محمدرشید قبانی را به عنوان ولی امر دینی و سعدالحریری را به عنوان ولی امر سیاسی پذیرفته اند و در نتیجه پیوندی میان این گروه های سلفی میانه رو با گروه های موسوم به 14 مارس و (طرفدار دولت سنیوره ) و حزب المستقبل برقرار شده است .
با توجه به آنچه در مورد طرابلس و گروه های سلفی لبنان گفته شد باید پذیرفت که نمی توان ایجاد یک گروه سلفی تکفیری را بدون درنظر داشتن زمینه های فرهنگی ـ اجتماعی آن به طور کامل به اراده بلاانقطاع یک یا دو کشور مربوط کرد. فتح الاسلام نیز همچون سایر گروه های سلفی ناگریز از طی روندی بوده است که آبشخور فرهنگی و اجتماعی لازم را نیز داشته است هر چند نمی توان راه را بر این تحلیل بست که پس از پیدایش این گروه قدرت های منطقه ای هریک در جهت تامین منافع خود در برهه ای محدود و درزمینه هایی خاص با آن همراه شدند و بعید نیست که چندی بعد با مشاهده تبعات خارج از کنترل این گروه (نظیر آنچه در پرونده حمایت آمریکا از القاعده در دهه 80 روی داد) از آن روی برگردانند. اما به اختصار می توان زمینه های مساعدی که درگیری های اخیر به سود منافع ایالات متحده فراهم می کند را در موارد زیر برشمرد :
1 ـ طرح موضوع خلع سلاح و سرکوب گروه های فلسطینی و حزب الله
بروز درگیری میان فتح الاسلام و دولت لبنان و تاثیر منفی آن بر افکار عمومی می تواند زمینه را برای یک کاسه کردن تمامی گروه های فلسطینی و نیز حزب الله در قالب گروه های تروریست و آشوب گر مرتبط با القاعده و سپس سرکوب آنان در قالب جنگ با تروریسم و القاعده فراهم و کشورهای اروپایی را نیز هم پیمان ایالات متحده در این سرکوب کند. براساس این تحلیل سیدحسن نصرالله رهبر جنبش شعیه حزب الله لبنان از دولت این کشور خواسته است اردوگاه پناهندگان فلسطینی شمال لبنان را که پیکارجویان مسلح اسلامی با ارتش در آن درگیر شده اند گلوله باران نکند. سیدحسن نصرالله در یک سخنرانی تلویزیونی که از شبکه المنار پخش شد در این باره گفته است : این خطر وجود دارد که لبنان به جنگ آمریکا با شبکه القاعده کشیده شود. در این راستا روزنامه النهار چاپ بیروت نیز طی گزارشی می نویسد : برخی خبرها حکایت از آن دارد که مقامات دولت خودگردان طی مذاکراتی با دولت لبنان طرحی را برای خلع سلاح گروه های فلسطینی مسلح خارج از کنترل دولت خودگران فلسطینی به اجرا گذاشته اند و خلیل ابوطعان از سوی دولت خودگردان مسئول پیگیری آن شده است .
2 ـ تفویض امنیت لنبان به نیروهای خارجی
یکی از پیامدهای درگیری های اخیر که با تلفات سنگین ارتش لبنان نیز همراه بوده است می تواند القای این نکته باشد که ارتش لبنان اصولا قادر به تامین امنیت و ثبات این کشور نیست و در نتیجه با ادامه وضعیت موجود امکان تشکیل دادگاه بین المللی ترور حریری (که الزام بین المللی شورای امنیت را نیز با خود دارد) عملا منتفی خواهد بود. جایگزین این خلا امنیتی می تواند حضور مستقیم یا غیرمستقیم نیروهای خارجی باشد که راه را برای تضعیف حزب الله تقویت نیروهای حامی غرب و ایجاد تضمین امنیتی برای اسرائیل فراهم کند.
با توجه به آنچه تاکنون گفته شد این امر مسلم است که تداوم وضع موجود می تواند زمینه ساز گسترش ناامنی هایی شود که در نهایت زمینه را برای بروز جنگ داخلی شبیه به آنچه لبنان در سال 1975 (1354 ) تجربه کرد فراهم کند . از سوی دیگر نباید از نظر دور داشت که تامین منافع از طریق فعالیت های یک گروه ستیزه جو چنانکه پیشتر هم نشان داده است بیش از آنکه متضمن منافع کوتاه مدت باشد می تواند به تبعات ناخواسته ای منجر شود. در وضعیت موجود شاید عاقلانه ترین کار آن باشد که گروه های مختلف لبنانی در پی شیوه هایی باشند که در آن ضمن تفکیک واقع بینانه گروه های مختلف سلفی راه میانه ای به عنوان یک عزم ملی برای متوقف کردن بحران موجود انتخاب کنند راهی که ضمن ممانعت از دخالت خارجی به افزایش تنش های طایفه ای و فرقه ای نیانجامد و سلفی های میانه رو را به صرافت اقدامات تندروانه نیاندازد و در نهایت تعریفی فراگیرتر از گذشته در مورد نقش گروه ها و طوایف مختلف لبنان در ثبات و امنیت این کشور ارائه دهد.
منبع :
ماهنامه شماره 210 معاونت آموزش و پژوهش وزارت امورخارجه
ضرورت دارد این نکته را از نظر دور نداریم که گروه های سلفی لبنان از لحاظ سیاسی و اجتماعی کدام ویژگی را دارند که سبب شده از سوی کشورهای ذی نفوذ منطقه ای و فرا منطقه ای مورد بهره برداری قرار بگیرند
مطالعه پیشینه سلفی گری در لبنان حکایت از آن دارد که بنیانگذاران سلفی گری اصولا افکار و عقاید صرفا دینی و نه سیاسی داشته و همواره خود را از مسایل سیاسی دور نگه داشته اند. اما به مرور زمان وهمگام با تحولات تازه در عرصه سیاسی منطقه و لبنان سیاسی شدن این جریان تقویت می شود
گروه فتح الاسلام در واقع انشعاب جدیدی از فتح الانتفاضه است که در 26 نوامبر 2006 (5 آذر 1385 ) با 300 عضو و به سرکردگی ابوخالد العمله و شاکر العبسی اعلام موجودیت کرد . فتح الاسلام که اکنون متهم اصلی انفجارهای مناطق مختلف بیروت و نیز عملیات تروریستی « عین علق » است از دسته سلفی های تکفیری است که بافتی چند ملیتی دارد
« سیمورهرش » تحلیلگر مجله نیویورکر در مصاحبه با سی .ان .ان : ایالات متحده معتقد است که به هر قیمت ممکن باید با ایران سوریه و هم پیمانان شیعی آن مقابله کرد و در این راستا فتح الاسلام سنی ساخته می شود. وی می گوید فتح الاسلام محصول توافق میان « الیوت آبرامز » معاون مشاور امنیت ملی آمریکا و « دیک چنی » از کاخ سفید و « امیربندر » سفیر سابق عربستان در آمریکاست
مسئولان سیا تاکید می کنند که آخرین تجهیزات و کمک های مالی سعودی ها به فتح الاسلام در دسامبر 2006 (آذر 1385 ) صورت گرفت و سعودی ها از این طریق قصد دارند تا نقطه ثقل سنی را در برابر حزب الله و دیگر گروه های شیعی در خاورمیانه و آفریقا ایجاد کنند