در روزها و هفته های بعد از انتخابات ندای مظلومیت فراوان بلند شده است. افراد زیادی از مردم عادی و سیاسیون ادعا کرده اند در این میانه حقی از آنها ضایع شده یا ظلمی بر آنها رفته است. این ادعاها که خصوصاً در میان مردم عادی بعضی از آنها به حق هم بود، از جانب نظام بر زمین نماند. ظلم اگر کوچک باشد بیم آن هست که نادیده گرفته شود و اثر این نادیده گرفتن را هم بر جریان کلی امور، کم محاسبه کنند. همینطور، مظلوم اگر دون پایه و بی کس و کار باشد این احتمال قوت می یابد که صدای او به جایی نرسد و حقوقش پایمال شود. در این مواقع، بر نظام اسلامی فرض است که حامی قدرتمند مظلوم ترین و ضعیف ترین طبقات جامعه باشد و کنار آنها بایستد تا قدرتمندان و توانگران خود را مصون از تعرض و بازخواست تلقی نکنند و ظلم آسان نشود.
اینها همه صحیح است. «صحیح» شاید کلمه مناسبی نباشد. اینها «جزو مبادی و مبانی» ماست. معلوم است که حق بر زمین مانده مظلومان دامان هیچ دولت و حکومتی را رها نخواهد کرد و استیفای آن بر هر کسی که دارای مسئولیت و اختیار است، فرض واجب است. کارنامه نظام جمهوری اسلامی در همین چند ماه بعد از انتخابات اگر به انصاف نگریسته شود، به خوبی گویای آن است که این نظام آماده است بر خود سخت بگیرد تا مردم آسوده باشند و از آبروی خویش هزینه کند تا آبروی دیگرانی که شاید چندان حرمت و احترامی هم برای نظام قائل نیستند، صدمه نبیند و آسودگی شان به هم نخورد.
بزرگترین تهمتی که اساساً می توان به یک نظام سیاسی دموکراتیک زد، یعنی دستکاری در آراء مردم و بیرون آوردن نام کسی از صندوق که در واقع اکثریت مردم به او رای نداده اند پس از انتخابات به نظام جمهوری اسلامی وارد آمد و با بسامدی باورنکردنی از جانب همه افراد و رسانه هایی که دیگر مرزی میان خود نمی دیدند- از واشنگتن و تل آویو تا تهران- تکرار شد. در مقابل، نظام چه کرد؟ در حالی که می توانست از همان ابتدا بر مدعیان سخت بگیرد و آنها را میان دو راه دلیل آوردن و مجازات شدن مخیر کند، اعتراض آنها را به رسمیت شناخت، تمام راه های قانونی را به روی آنها گشود و از آنها خواست در عین حال که به رسانه ها دسترسی دارند و درباره مستندات تخلفات ادعایی خود به هوادارانشان اطلاع رسانی می کنند، اسناد خود را هم به نهادهای قانونی ارائه و در مسیر کشف حقیقت مشارکت کنند. اکنون دیگر همگان می دانند چه اتفاقی افتاد. به رغم ادعاهای دور و دراز سندی در دست نبود. با این بهانه که نهادهای نظارتی بی طرف نیستند از مراجعه به آنها خودداری کردند اما افکار عمومی هرچه صبر کرد تا لااقل اسناد تقلب ادعایی در رسانه ها و سایت های منتسب به آقایان منتشر شود، هیچ نتیجه ای نگرفت و اکنون روشن شده هرگز نخواهد گرفت. با این وجود نظام جمهوری اسلامی تصمیم گرفت 10 درصد صندوق ها را جلوی دوربین رسانه ها بازشماری کند و مدعیان چون می دانستند که نتیجه چیست برای گریز از حضور در آن، شرط های عجیب و غریب گذاشتند از جمله اینکه ابتدا باید شماره های ملی درج شده در ته برگ های تعرفه ها با موجودی ثبت احوال تطبیق داده شود. جالب است که نمایندگان نهادهای نظارتی همین را هم پذیرفتند اما چون هدف بهانه گرفتن بود نه کشف حقیقت نهایتاً مدعیان تن به هیچ مکانیسمی که احیاناً می توانست پس پشت ادعای آنها را برملا کند ندادند.
در مرحله بعد کار از تهمت تقلب فراتر رفت. با استناد به ادعایی که خود قبل از هر کس به نادرستی اش واقف بودند مردم را به خیابان ها فراخواندند و آنها را تحریک کردند که «باید به هر روش ممکن رأی خود را از نظام پس بگیرند»! اگرچه اکنون دیگر حتی در تهران هم که موسوی بیش از دو میلیون رأی داشته بیش از چند هزار نفر باقی نمانده اند که خیالات آقایان را جدی بگیرند و این از عدد حاضران سبزپوش در قشون کشی های خیابانی اخیر پیداست، اما در آن روزهای اول حضور مردم در خیابان ها به طلب حقی که در واقع کسی متعرض آن نشده بود، خسارات فراوانی را بوجود آورد. گذشته از ناامن شدن شهر و وارد آمدن خسارت به مردم بی گناه و اموال عمومی، آبرو و اعتبار نظام در چشم ناظران بیرونی که خود را برای مواجهه با ایرانی مقتدر و برخوردار از سرمایه وسیع اجتماعی آماده کرده بودند زخمی عمیق برداشت که جبران آن محتاج زمانی طولانی خواهد بود. علاوه بر این، در جریان آن هیجانات نامعقول به برخی از مردم نیز ظلم هایی روا داشته شد که وقوع حتی یکی از آنها برای نظام پاک جمهوری اسلامی زیاد و غیر قابل اغماض است. باز هم در مقابل، «نظام» تا می توانست شکیبایی ورزید. سران و آمران اغتشاش همچنان مصون از هرگونه برخورد و عقاب باقی مانده اند و به آزمودن قوه نطق و تخیل خویش در نوشتن بیانیه های هیجانی و ساختن دروغ های متنوع ادامه می دهند. از میان خیل دستگیر شدگان در روزهای اول بعد از انتخابات کمتر از چند ده نفر در زندان باقی مانده اند که اکنون در میان آنها حتی یک نفر هم نیست که از آشوب گری و فتنه انگیزی دفاع کند یا ادعای تقلب را واجد کوچکترین حقیقتی بداند. خوشمزه است که در آن ایام اصلاح طلبان ادعا می کردند همه تلاش آنها برگزاری تجمعات آرام و مسالمت آمیز است اما اجازه همان را هم نمی یابند. شاید اشکال از قوه فاهمه ما باشد ولی به این سؤال بالاخره باید جوابی داد که تجمعی را که در آن به پایگاه بسیج، مسجد، ساختمان های اداری، کلانتری و مردم عادی حمله می کنند و با سلاح گرم به مأموران تیراندازی می کنند چگونه می توان آرام و مسالمت آمیز خواند و توقع داشت نظام برای برگزاری آن مجوز بدهد و لابد ضامن عدم تعرض به آن هم باشد؟! آشوب ها کنترل شده اما بانیان آن در امن و آسایش به طراحی آشوب های بعدی مشغولند و نظام هم متهم است که می خواسته یک جناح را حذف کند و چنان رفتار کرده که آبی در دل آقایان تکان خورده است.
جزئیات مرحله اخیر از «دوران مظلومیت»(؟!) حضرات را گمان می کنم همگان مستحضر باشند. کسانی را اجیر کردند یا بازداشتی هایی خیالی ساختند و ادعا کردند در بازداشتگاه به آنها تجاوز شده است. دشمن بیرونی که احتمالا سلسله منابع موثق آقایان به یکی از اتاق های عملیات روانی آن ختم می شد گویی همه شادی عالم را به آن هدیه کرده باشند دروغ را دست گرفت و آب و تاب داد تا به خیال خود اعتبار اخلاقی نظام را زیر سؤال ببرد. اشکال اما اینجا بود که همه چیز به گفتن دروغ ختم نمی شد و حضرات باید می توانستند پای آنچه ادعا کرده اند بایستند و چه ایستادنی! بعد از مختصری تفحص معلوم شد یکی از شاهدان اصلا ادعای تجاوز ندارد، آن یکی که ادعا می کردند مفقود شده با رفقای حزبی آقایان مراوده و خط و ربط پنهانی دارد، سومی سر از سفارت ایتالیا در تهران درآورد، شاهد بعدی دختری فراری بود که برای بار هفتم از خانه گریخته بود و بعد از آن که شنید شهیدش خوانده و برایش با حضور بزرگان اصلاحات ختم گرفته اند با مادرش تماس گرفت و گفت قسم می خورد که زنده است؛ و بعد از همه اینها دختر یکی از سیاسیون که هفته ها با آب و تاب ادعا کرده بودند توسط ماموران امنیتی دزدیده شده- و البته چهره بازجویان را می دید و از داخل بازداشتگاه به مادرش پیامک می داد(!)- پس از چند روز اذعان کرده ربایش در کار نبوده و همه چیز را خود و رفقایش صحنه سازی کرده اند. در مقابل البته نظام باز هم جز ملاطفت کاری نکرد. آقایان بنا به اطلاعات موثق همچنان در جست وجوی شاهدان جدید- یا اگر مقدور شد «ساختن» شاهدان جدید- هستند و نظام هم مشفقانه آنها را تماشا می کند.
چه کسی مظلوم است؟ به چه کسی تهمت زده اند و معلوم شده این تهمت ها ناروا بوده است؟ چه کسی ماموران خطاکار خود را به سخت ترین وجه مجازات می کند و در عین حال با دشمنان کینه توز خود مهربانی می ورزد؟ به چه کسی دروغ بسته اند و در حالی که تشت رسوایی دروغگویان از بام افتاده در حالی که قدرت برخورد دارد، آنها را فقط به تقوا می خواند؟ علیه چه کسی توطئه کرده اند و او در عین اقتدار حالا که توطئه ها شکست خورده حاضر به شنیدن ندای ریاکارانه وحدت و آشتی از جانب توطئه گران است؟ این قصه را باید طور دیگر نوشت. نظام چنین مقتدر و مظلوم چند مشابه در طول تاریخ دارد؟
مهدی محمدی