سرمقاله نویس بسیارى از روزنامه هاى «شبیه به هم» که مردم در ایران آنها را به عنوان «زنجیره اى ها» مى شناسند در یکى از جراید مخالف دولت ذیل عنوان «دولت یا کمیته امداد» درباره آنچه که فضیلت عدالت بر سخاوت نامیده است، یادداشتى به رشته تحریر درآورده که از وجوهى مختلف قابل بررسى است.
یکم: روزنامه هاى زنجیره اى اگر در هیچ چیز با هم اشتراک نداشته اند اما در تقدم سیاست بر توسعه هم قسم بوده اند. آنها به مدد قدرت سیاسى و ثروت، به صورتى مجعول، به تولید و اختراع نیازها در ایرانیان شهرت دارند. شارلاتان هاى مطبوعاتى خود را به جاى همه مى گذاشتند تا به ایرانى بگویند به چه متاع و کالاهایى بیش از دیگر کالاها نیازمندند!
بر طبل آزادى و پلورالیسم کوفتند و تاختند به نحوى که آدمى تصور مى کرد پیش نیاز حیاتش، هم آنهایى است که گردانندگان روزنامه هاى زنجیره اى در شوراى تیتر مى بافند. غلبه شارلاتانیزم رسانه اى دیرى نپایید و ملت اما دوباره دولت و قوه مجریه را در سوم تیر بر نظم و نسق واقعى نشاند.
این که فلسفه بافان تقدم سیاست بر سایر ابواب رشد، اینک در باب فضیلت عدالت بر سخاوت بنویسند، به عین الیقین نمایانگر آن است که فراگفتمان عدالت بر گفتمان هاى غنى شده قدرت در ایران به پیروزى رسیده است. به گمانم احمدى نژاد به همین پدیده در محافل زنجیره اى ها هم به دیده محبت نظر خواهد کرد.
چه این که به قول مرحوم آل احمد، این جماعت دیرزمانى است که لوترى بازى را در سنت هاى اسلامى و شیعى مى آزماید، غافل از این که در اسلام و شیعه جاى لوترى بازى نیست. لذا همین که مخالفان دولت براى اثبات حرف خویش به ناکارآمدى تبیین هاى پیش ساخته و غیربومى پى برده و براى حصول به مقاصد خود به مفاهیم والا و مقدس دینى و ایرانى و مورد تأکید رئیس جمهور روى آورده اند، مى توان گفت غلبه ادبیات و واژگان رئیس جمهور حاصل شده است. اما این بار نه به مدد قدرت و ثروت «صنایع گفتمان ساز» که جزوى از نیازهاى حقیقى، غیراختراعى و غیرمصنوع در ایرانیان است. نیازى که حتى فلسفه بافان تقدم سیاست بر دیگر وجوه رشد و پیشرفت را محاط خویش ساخته است. اما ما نیک مى دانیم کسانى که سال ها در متن مدرن، تمرین دموکراسى کرده اند و مساجد، اسلام، روحانیت شیعه و دولت دینى را در قالب کلیسا، کشیش ها وحکام قرون وسطى طرح بندى کرده اند، اندکى زمان خواهد برد تا عدل و دادگرى را در تعریف هایى جامع و مانع به کار بندند.
دوم: تحقیر «نامه نویسى ملت» به رئیس جمهور و تکریم روزنامه نویسى در ایران از دیگر نکات خوشمزه در گفتار صدرالاشاره است. عزیز برادر! چه گویم که خود کرده را تدبیر نیست! چه این که نگارش حداقل ۸ میلیون نامه به رئیس جمهور، خود گویاى آن است که شارلاتانیسم مطبوعاتى در این سامان سنخیتى با فرهنگ و ادب ایرانى ندارد و تازه این نامه ها غیر از میلیون ها تماسى است که با احمدى نژاد در سایت رئیس جمهور برقرار مى شود.
دیر زمانى است که برخى روزنامه ها در ایران نه سخنگوى ملت که مبلغ ایدئولوژى هاى حاکم بر احزاب در ایران هستند. ایرانى به فراست دریافته است، روزنامه هایى که با پول اجنبى و بنیادهایى چون «سوروس» منتشر مى شوند، قادر نیستند براى درمان دردهاى او نسخه بپیچند و شایسته نمایندگى مطالبات ملى ایرانیان نمى باشند.
فراموشى قصور خویش در رسالت روزنامه نویسى و تحقیر میلیون ها ایرانى که جرمشان نگارش نامه به رئیس جمهور خویش است از مروت و جوانمردى و ادب ایرانى به دور است. به راستى، اشکال نویسنده زنجیره اى ها، به کدامین وجه از این تعامل ملت و رئیس جمهور است؟ اگر منظور آن است که ملت شخصاً صلاحیت بیان آمال و خواسته هاى خویش را ندارد و این میدان را باید به «عریضه نویسان مدرن» در برخى روزنامه ها بسپارد، باید گفت دیرزمانى است که احمدى نژاد به این وکالت «من غیر حق» پایان بخشیده و عرصه را به خود مردم واگذار کرده است و اگر منظور آن است که ملت چرا از آن جماعت روى برگردانده که باید عیب را در خویش جست و جو کنند. عصبانیت شارلاتان هاى مطبوعاتى و نظرسازان تقدم سیاست بر فرهنگ و رشد کشور از مردم هوشمند ایران به خاطر روى گردانى از شارلاتانیزم مطبوعاتى و رجوع به رئیس جمهور ملى، خود مؤید آن است که حذف واسطه ها و دلالان سیاست در روابط دولت و ملت به دستاورد بزرگ ملى منجر گردیده و ناراحتى ها و کج سلیقگى هاى حسودان، بیشتر به پیروزى هاى دولت نهم در این عرصه بازگشت دارد.
سوم: نویسنده زنجیره اى ها اما به رغم مزین نمودن طلیعه کلام خود به مفاهیم عدل و داد، نتوانسته به قدر تحمل اتمام یک یادداشت هم شده از ستایش دولت مدرن دست بکشد. وى گفته است و درست گفته که ما در ۱۰۱ سالگى مشروطه به سر مى بریم، اما به این بهانه باز هم با دورى از هویت اسلامى و ایرانى به مدح دولت مدرن پرداخته شد.
عزیز برادر! امروز دیگر کسى نیست که نداند «لویاتان» لجام گسیخته دولت هابزى در دولت نهم به گل نشسته است. بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامى! آرى برادر! ۱۰۱ سال است که ملت در تمناى تأسیس عدالتخانه، خون دل مى خورد، اما نظریات غنى شده حاصل از دیگ پلوى سفارت روس و انگلیس، عدالتخانه اى ها را به مذبح و شیخ شهید مشروعه خواه عدالت طلب ما را بر سر دار برد!
شارلاتانیزم مشروطه قبل از تدارک چوبه دار، شیخ عدالت خواه ما را براى در امان ماندن از مرگ به پذیرش بیرق اجنبى سفارش کرد. شیخ اما هفتاد سال محاسن خویش را براى اسلام و عدالت سپید کرده بود، وبه این توصیه عمل نکرد. وصف حال این جماعت را آل احمد به نیکى گفته است. نعش او اما بالاى دار، علامت استیلاى غرب زدگى بر این سامان بود. استیلایى که زور و قوت آن از انرژى سرشار حاصله از دیگ پلوى سفارتخانه ها بود. اتفاقاً سده شهادت شیخ شهید ما با سده مشروطه مصادف شده و احمدى نژاد نیک مى داند عقده فروخورده ایرانیان از ۱۰۱ سال پیش تاکنون در کمند لویاتان هابز محبوس است. کیست که نداند دولت مدرن در سوم تیر سقوط کرده است! کیست که نداند اتوریته مدرنیته در سوم تیر، به زیر کشیده شده است! دیگر قدرت لجام گسیخته دولت مدرن سوغات روس و انگلیس، قادر به زورگویى به ضعیف ترین شهروندان این سامان نیست. اکنون اما آیا مى توان حکمرانى را در این ملک یافت که سایه خوفناک اژدهاى ۷ سر را بر سر ملت مستولى کند؟ امروز هر خانه اى خود، یک دولت است، بى واسطه و بى حد و مرز!
کیست که نداند اژدهاى هابزى و دولت مدرن، ۲ سال است که سقوط کرده و در کمند ملت است. به قول رئیس جمهور، این را مى شود از صداى بلند «سارا» و «فاطمه» در ۳۰ منطقه ایران فهمید. دولتى سیار که با اشاره دخترکى مظلوم بر زمین مى نشیند و بار عام مى دهد! و هیچ سالوس سودجویى را به حضور نمى پذیرد. این را مى شود از دویدن دخترکى بى پناه به سوى اتاق سیار دولت در بالگرد فهمید!
اکنون، سرهاى متلون و جهنده اژدهاى ۷ سر قطع شده است، دیگر صداى آدم هاى این سامان لرزشى ندارد. صداى کلفت دولت مدرن نازک شده و مى رود که روح از قالب خوفناکش تهى گردد، حداقل این که نزد ملت به لکنت افتاده است. گذشت آن دولت و شکست آن هیمنه؛ اکنون دیگر نوبت دولت فرداست. دولتى که جا ندارد.جایى از پیش تعیین شده، در سعد آباد و پاستور! دولتى که دیگر فرا نمى خواند، فرا مى رود! بخشنامه صادر نمى کند خود به بخش مى رود! دستور نمى دهد و هیچ پیشقراولى براى قرق کردن نمى رود و براى مردم خط و نشان نمى کشد، ریاست نمى کند، خدمت مى رساند، دولت بزم نیست دولت عزم است. در شکایت بین خویش و شاکیان، جانب خویش را نمى گیرد. دولت تهران و اصفهان نیست. دولت همه جا هست. دولت تیولداران، رانت خواران و نماینده طبقه اى شایسته و متنفذ نیست. دولتى همه گیر و در اندیشه تمام جمهورى است، خواصش بر عوام کشور برتر نیست. رضایت خواص در ازاى غضب تمامیت ملت به یک ارزن نیز رئیس اش نمى ارزد.
چهارم: تمسخر امدادرسانى دولت به محرومین از سوى شارلاتانیزم مطبوعاتى نیز حاکى از موفقیت احمدى نژاد در این میدان است. به نظر نگارنده، دولت اسلامى از این که متصف به امدادرسانى به محرومین و غیربرخوردارها باشد نه این که ابایى ندارد، بلکه بدان مباهات مى کند. دولت به مدد اکثریت خاموش ایرانیانى آمده است که زیر چرخ هاى دیوان سالارى دولت مدرن درد و غمى جانکاه را تحمل مى کردند. در فرض مذکور، دولت، دولت امداد باشد، به از آن است که دولت چپاول قلمداد گردد. امداد به کسانى که جنگ زده دیوان سالارى اند و با بمب و باروت دیوانیان ثروتمند و دولتیان فرصت طلب مورد ضرب و جرح عینى و متافیزیکى واقع شده اند به عهده چه کسى است؟! گذشت آن زمانى که خزانه ملت براى هبه به دیوانیان ثروتمند و با نفوذ تاراج مى شد. اکنون عدل حکم مى کند، هبه ها و سرقت هایى که حتى جزوى از کابین زنان دیوانیان زرسالار هم به شمار آمده به ملت بازگردانده شود. اکنون دیگر ملت رشید شده و به قیمومیت مالى و دیوانى بى نیاز است.
پنجم: عدالت چیست؟ و جودکدام است؟ عدل و جود هرچه مى خواهد، باشد، مهم آن است که حکومت دینى صفات «خاصگان» و «همگان» را بشناسد و به قول امیر بیان و امیر مؤمنان على(ع)، «حق» و «باطل» را با ملاک و مناط افراد و مقامات نسنجد، بشناسد حق را تابشناسد اهل آن را و بشناسد باطل را تا بشناسد اهل آن را.
دولت احمدى نژاد، دولت امداد باشد یا نباشد، بر آن است که ترجیح بلامرجح «خاصگان» بر «همگان» را لغو نماید و این همان است که شارلاتانیزم مطبوعاتى از آن به پوپولیسم یاد مى کند و آن را بر طریق سامورایى ها و طبقه عیاران تبیین مى نماید. نتیجه این که دولت اسلامى به دنبال تعمیق و تثبیت عدل و داد است و در این مسیر با احدى مماشات نخواهد کرد. چه این که دولت اسلامى خویش را مسبوق به عدالت علوى مى بیند که لایقیم امرلله سبحانه، الا من لایصانع و لایضارع و لایتبع المطامع؛ «امر خدا اقامه نمى شود مگر این که اهل سازش، مضارعه و مطیع طمع ها نباشیم.»