صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۸۶ - ۱۶:۳۶  ، 
کد خبر : ۱۱۶۸۳

امنیت ملى و سیاست خارجی / سعید سبحانی


“امنیت ملی”‌و “سیاست خارجی” دو واژه‌اى هستند که با یکدیگر ارتباط نزدیک و بلاانکاردارند. براین اساس میان “نگاه ملی” و “رویکرد بین‌المللی” پیوندى مستقیم وجود دارد. امنیت ملى در مناسبات داخلى و بین‌المللى کشورها حکم یک “پایه” و “بستر”‌را دارد. اگر این شالوده محکم و شفاف باشد کل یک سیستم و نظام سیاسى با سرعت، دقت و پویایى بیشترى به حرکت خود در نظام بین‌الملل ادامه خواهد یافت. بالعکس اگر سیاستمداران از حدود تعیین شده در چارچوب امنیت ملى خود فراتر روند، در روندى خودکار محکوم به شکست خواهند بود.

امنیت ملى خود، رفتارساز است. به عبارت دیگر رفتار و رویکرد سیاستمداران باید بر پایه “امنیت ملی” یک کشور تعیین شود در غیر این صورت میان خواسته‌ها و منافع تضادى آشکار به وجود خواهد آمد.

پس از گذار بشریت به هزاره سوم شاهد ایجاد تحول در مفهوم “امنیت‌ملی” بودیم. نومحافظه‌کاران ایالات متحده آمریکا با خلق حادثه خودساخته 11 سپتامبر 2001، مفهوم وارونه‌اى از امنیت را به جهان عرضه نمودند. بر این اساس حفظ امنیت ملى به بهانه‌اى جهت دخالت کاخ سفید در امور داخلى کشورهایى مانند عراق و افغانستان تبدیل شد.

“جرج واکر بوش”، “دیک چنی” و “کاندولیزا رایس” اشغال افغانستان و عراق را در راستاى حفظ امنیت ملى خود توجیه مى‌نمودند. این در حالى بود که امنیت ملى با “تمرکز در داخل مرزهاى جغرافیایى یک کشور”‌پیوندخورده است. دخالت یک جریان در امور سایر کشورهاى دنیا هیچ‌گاه باعث کسب فرصت‌ها و دفع تهدیدات براى آن جریان نمى‌شود. این قاعده در خصوص ایالات متحده آمریکا نیز ثابت است.

هم اکنون ناکامى‌هاى واشنگتن در عراق و افغانستان پازل‌هاى امنیت ملى آمریکا را در هم ریخته است. حتى اقدامات جنجال برانگیز بوش و چنى مبنى بر کنترل مهاجرت و شنود مکالمات تلفنى نیز از سوى نمایندگان کنگره و ملت آمریکا با واکنش‌هاى شدید و اعتراض آمیز روبرو شد.

واقعیت امر این است که ارتباط مستقیم و مدون میان امنیت ملى و سیاست خارجى در ایالات متحده آمریکا دگرگون شده است. براین اساس اقدامات و رفتارهاى نومحافظه کاران در جهت تضعیف بنیان‌هاى امنیت ملى کشورشان تعریف شده است. “اقتدار” و “امنیت”‌در سرتاسر ایالات متحده آمریکا به واژگانى غیرملموس تبدیل شده‌اند. پس از وقوع حادثه 11 سپتامبر 2001 که سناریوى مشترک کاخ سفید و سیا بود، مسئولان سیاست خارجى آمریکا با تکیه بر آموزه‌هاى میلیتاریستى و تفکرات افراط‌گرایانه نومحافظه‌کاران دخالت علنى خود را در سایر نقاط دنیا آغاز نمودند. در اینجا بود که توازن سیاست داخلى و خارجى واشنگتن از بین رفت.

کاخ سفیدبا رویکرد مداخله گرایانه خود به نمادشکست در ابتداى هزاره سوم تبدیل شده بود. در حالى که کاخ سفید از مقابله با تروریسم القاعده سخن مى‌گفت، خود به تقویت القاعده در عراق و عربستان مى‌پرداخت اما رشد القاعده عارى ازدخالت‌هاى آمریکا در مناطق مرزى افغانستان و پاکستان سبب شده است تا مناسبات آمریکا والقاعده دستخوش تحولاتى جدى شود. هم اکنون “امنیت ملى آمریکا” به طور مستقیم توسط مقامات این کشور مورد تهدید قرار گرفته است.

ناتوانى بوش و چنى در هدایت مناسبات سیاست خارجى آمریکا سبب شد تا موج عظیمى از تهدیدات بالقوه به سوى واشنگتن و نیویورک سرازیر شوند. حتى در صورت شکست جمهوریخواهان تا انتخابات ریاست جمهورى سال 2008 میلادى این تهدیدات به قوت خود باقى خواهد ماند. این تهدیدات مى‌توانند تحت عواملى مانند افزایش تحرکات القاعده غیروابسته به آمریکا و رفتار سیاستمداران کاخ سفید حالتى بالفعل پیدا نموده و زیرساختهاى سیاسى و امنیتى آمریکا را به طور کامل متلاشى نمایند.

پس همان گونه که مشاهده مى‌شود، عدم تعریف سیاست‌ خارجى وداخلى واقع بینانه “امنیت ملی” یک کشور را مخدوش مى‌کند. در روسیه نیز شاهد وقوع مسئله‌اى مشابه هستیم. مسئله استقرار سیستم دفاع ضدموشکى آمریکا در اروپا و یا وقوع انقلاب‌هاى مخملین در گرجستان و اوکراین جملگى تهدیدى براى امنیت ملى روسیه محسوب مى‌شود اما رفتارهاى غلط کاخ کرملین و کرنش‌هاى متوالى مسکو در برابر واشنگتن واتحادیه اروپا این روند را تشدید کرده است. هم اکنون در روسیه شاهد هستیم که “امنیت ملی” این کشور به شدت در معرض خطر قرارگرفته است. این مسئله معلول رفتار غلط سیاستمداران روسى و عدم ارائه تعریفى شفاف ودقیق از سیاست داخلى و خارجى کاخ کرملین است.

“ولادیمیر پوتین” و “سرگئى لاوروف” در طول سالهاى اخیر نتوانستند امنیت ملى روسیه را درسایه تدابیر خود حفظ نمایند.

در کشورهاى آلمان، انگلستان و فرانسه نیز شاهد هستیم که سیاستهاى “براون”، “آنگلا مرکل” و “نیکولاس سارکوزی”‌امنیت ملى کشورهایشان را به مخاطره انداخته است.

بنابراین رفتار سیاستمداران سیاست داخلى و خارجى کشورها و موفقیت یا عدم موفقیت این سیاستها را تعیین مى‌کند. موفقیت یک کشور در سیاست خارجى خود به صورت مستقیم موجب تقویت امنیت ملى آن خواهد شد. رفع تهدیدات و کسب فرصت‌ها جز در سایه تصمیم سازى‌هاى منطقی، صحیح و واقع‌بینانه امکان پذیر نخواهد بود.

در نهایت اینکه شکست افرادى مانند بوش و چنى در حفظ امنیت ملى آمریکا و روند نادرستى که در روسیه، فرانسه و آلمان در پیش گرفته شده است، باید به طور کامل و دقیق مورد آنالیز و تجزیه و تحلیل قرار گیرد. در مقطع کنونى میان “رفتار سیاستمداران”، “کلیت سیاست داخلى و خارجى کشورها” و “امنیت ملی” رابطه‌اى کامل و همه جانبه برقرار شده است. رابطه‌اى که عدم توجه نسبت به آن مى‌تواند تاثیرات منفى و جبران ناپذیرى برامنیت ملى کشورها بگذارد. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات