برای اقامه نماز ظهر و عصر به مسجدی نزدیک دفتر کارم رفتم. سخنی از امیر مومنان علی علیه السلام که با ماژیک آبی بر یک تخته سفید کوچکی نوشته شده بود، نظرم را جلب کرد:
برای اقامه نماز ظهر و عصر به مسجدی نزدیک دفتر کارم رفتم. سخنی از امیر مومنان علی علیه السلام که با ماژیک آبی بر یک تخته سفید کوچکی نوشته شده بود، نظرم را جلب کرد: «العقل حفظ التجارب»1][شاید فهم این نکته که حفظ تجربه ها، حکم عقل است، خیلی سخت نباشد. اگر تاریخ پندآموز است، به این دلیل است که مشحون از تجارب گذشتگان می باشد. بدین ترتیب انسان عاقل، تلاش می کند، حافظ تجارب خود و دیگران باشد.
اما آیا پایبندی به حکم عقل، یعنی حفظ تجارب، در عمل هم به همین سادگی اتفاق می افتد؟ کلا! شیوه عمل بعضی مدیران ارشد را ملاحظه نمایید.
- اولا هر مدیر جدیدی می آید، به جای استفاده از تجارب مدیر قبلی و ادامه کار از جایی که او تمام کرده است کار را از اول شروع می کند.
- ثانیا بعد از گذشت سه دهه از انقلاب، مدیری را که دیروز در موسسه ای نصب کرده اند و وی شبانه روز تلاش کرده است ظرف چندین ماه محل کار جدید را بشناسد و به فوت و فن آن آشنا شود و ظرف چندین ماه دیگر برای آن چشم انداز و راهبرد و برنامه تهیه کند و تازه وارد مرحله اقدام شود، ناگهان براساس ابهام یا الهام از آن موسسه می کنند و آن را با یک تصمیم خلق الساعه در جای دیگری نصب می کنند.
این مدیر که حتما باید نابغه باشد، در محل جدید که هیچ ربطی به سوابق کاری و تجربه مدیریتی او ندارد، مشغول به شناخت محیط جدید و چالش های آن می شود. بدین ترتیب یکسال سپری می شود. در جایگاه جدید شروع به نگاشت چشم انداز، راهبرد و برنامه می کند. دو سال می گذرد، هنوز دست به اقدامی شایسته و بایسته نزده، دستی یا دستانی پس کله او می خورد و او به مکان جدیدتری پرتاب می شود و این داستان ادامه دارد. آیا این شیوه نصب و انتصابات مدیران با سخن علی علیه السلام سازگار است؟ آیا ما نباید از خود سوال کنیم، چه حقی داریم که چنین هزینه هایی را بر مردم تحمیل و فرصت سوزی کنیم. اگر حفظ تجارب حکم عقل است، چرا خلاف حکم عقل عمل می کنیم؟ چرا بالاترین رده های مدیریت تا پایین ترین آن، مرتب دستخوش تغییر و تحول است. آیا اگر کسی در مدیریت و برنامه ریزی تجربه اندوخته، این تجربه می تواند به او در سیاست خارجی کمک کند؟ آیا اگر کسی در بازرگانی تجربه کسب کرده است، این تجربه در صنعت نفت و انرژی به درد او می خورد؟ یا تجربه استاندارد به درد ثبت احوال می خورد؟!
به قسمت دیگر کلام مولای متقیان توجه فرمایید: ...« و خیر ما جربت ما وعظک»2][
یعنی بهترین تجربه تو آنست که تو را پندآموزد.
اینک سوال اینست که آیا مدیران ارشد ما نباید حافظ تجربیات باشند و از آن پند بگیرند؟ آیا زمان آن نرسیده مدیران با انباشت تجربه ها به نوآوری و تولید علم یاری رسانند؟
آیا مردم عزیز ما همچنان باید شاهد رشد منفی بهره وری در دستگاه های دولتی باشند؟! خدایا به ما و مسئولان ما عقلانیت عطا کن.
سید مرتضی نبوی