امانت عشق را امین ایمانیان در بعثت نور پذیرا شد.
سوره سبز وصال، گستره آفاق را سپیدهباران کرد. امواج کثرت به اقیانوس وحدت رسید. یاسها و بنفشهها در قدوم باغبان آفرینش روییدند و حرا دارالسرور شد. یلداى ظلمانى تاریخ در طلوع صبح و نسیم وزیده از عرش، به ایصال عدم رسید. گدازههاى آتشفشان جهل و ستم در پاى کوه “نور”به خاموشى گرایید. از آفتاب سعادت هستی، قطرههاى نصر و نور تراوید. طلیعه لشکر ایمان به آوردگاه رسید و حزیمت جنود باطل را بشارت داد. عندلیب عشق در آستانه سرادق بوستان رسالت، خیمه افراشت و غزلناکى و طربناکى آغازید. گلبرگ یاسمن در خنکاى آرام وحى به رقص شوق درآمد. نکهت گیسوى یار و شمیم دلجوى یاسهاى عاطفه در کوچههاى ارض، غوغاى حیات را پراکنده ساخت.
و آنک، بهار عبودیت از راه رسید و باب نیکىها و ارزندگىها را گشودند؛
بعثت آمد.
بعثت، میلاد مهر است و منشا دلدادگی.
کربلا آیینهدار حریم “حرا”ست. نهر غدیر از اقیانوس بعثت مىخیزد و در قلب شیعه جارى مىشود. شیعه یعنى ساغر بعثت و خم غدیر و باده عاشورا. عمرى است که مقیمان ساحت مبعثیم و در غدیر به اعتکاف نشستهایم.
بعثت آغاز درس وصال با مومنان و برائت از بیگانگان است. شکرا که در ضیافت بعثت، اسم اعظم رب و امانت عظیم اسماى حق با قنوت دستان زیباى اشرف خلقت، از آسمان به مقیمان خاک عطا گردید. عجبا که وسعت تاریخ هستى در غار کوچک حرا گنجید و تمامت قامت عشق یکباره در آیینه قلب مصطفى هویدا شد. یاسمنهاى عاطفه در قدوم بهشتى احمد(ص)، پرنیان ارادت گسترانیدند و ابروان سیاه حضرت خاتم(ص)، محراب نماز روح الامین شد. ستاره از آسمان مکه بارید و بزم عندلیب و گل، فرشته باران شد. شبنم باده ناب بر گونههاى تکیده تاریخ نشست و بوى بهار هوشیارى زمین را فرا گرفت. مخمل سبز چمن با سیماى یاس آراست و طراوت صبح از دیدگان نسترن چکید و فریاد فجر برآمد و سوره آسمانى علق بر قلب فلق نازل شد. مرغ فضیلت از پنجه فترتى دیرین رهید و تاریکى اعصار عصیان در قدوم روشناى مبعث نور به نیستى گرایید. حرا برتر از طور سینا گشت و “هذاالبلد الامین”آشکار شد.
روح کعبه و جان آیین و فروغ هدایت بر ضیافت اهل یقین دمید و آمد و تابید. امین وحى خدا به زیارت مسجود ملائک عرش، خاتم رسولان آمد و چونان منشور نور در افق مبین تکاثر یافت و در محضر قدس احمدی، پیغام سروش آورد و بدینسان طلیعه آیات حیات از افق بعثت برآمد و عطر گلهاى محمدى در سراى لحظهها با شادمانى شاپرکهاى شفاعت آمیخت.
از فراسوى فانوسهاى امید که در تاریکى تاریخ، سوسو مىزدند بر بال بلند بشارت، خورشید گیتىگستر دهر به غمزه بر باغ دیدههاى منتظران فرود آمد. فوز و فضیلت در کوچههاى فطرت بنىآدم، قدم نهاد و انسان از قیود درون رست و ابلیس و خناسان، سر بر زانوى ملالت و حسرت نهادند و صالحین و صفا صفتان و صافى نهادان زمین به دیدار خیر و خلوص نایل آمدند و مکارم و فضایل متولد شدند.
السلام علیک یا رسول الله، یا سیدنا و مولانا!
در آستانه مبعث مبارکت، سپاس و ثناى خویش را به محضر فیاض و رحیمانهات نثار مىکنیم.
آخرین جلوه بعثت تو، قیام نجاتبخش آخرین حجت حق است که انتظار ظهورش را مىکشیم و سیل سختىها و دردهاى دهر را به امید تجلى مهرآگینش پذیراییم. به عظمت بعثت، نگاه عنایت خویش بر ما دلخستگان عصر انتظار، هرگز دریغ مدار و در جرگه سپاه صبح قیام، بپذیرمان و در اطاعت از نایب یوسف زهرا(س)، وارث ولایت آل علی، خامنهاى عزیز تا جلوه جمیل امیر نهضت و نور، امام زمان(عج) توفیق مدام عطایمان فرما!