اندیشمندان علوم سیاسى وجه بارز سیاست را کسب قدرت مى دانند و تلاش هاى این حوزه را تماما براى تسخیر قدرت تعریف مى کنند به طورى که در مغرب زمین، فلسفه وجودى احزاب جز تلاش براى رسیدن به قدرت چیزى دیگرى نمى باشد. هرگونه بروز و ظهور اجتماعى و کارکردهاى سیاسى باید براى رسیدن به قدرت باشد. نکته مهم این تفکر رسیدن به قدرت به هر بهایى است اگرچه عوامل کنترلى که در چارچوب اصل تفکیک قوا و نظارت نهادهاى واسطه اى و مدنى براى آن تعریف کرده اند اما هدف غایى کسب قدرت است که یک امر زمینى است.
در اندیشه سیاسى اسلام هدف از رفتارهاى سیاسى کسب قدرت نیست بلکه هدف نهایى خدمت است و قدرت به عنوان ابزارى براى انجام خدمت مى باشد و اگر وسیله خدمت نباشد ذره اى نیز ارزش ندارد به طورى که کسب قدرت به هر وسیله اى مطرود و امرى مردود مى باشد.
با در نظر داشتن موارد فوق عرصه رفتارهاى سیاسى امروز کشور ما فارغ از جناح ها و گروه ها و دسته بندى هاى مرسوم و اعتبارى چگونه است؟
در جامعه دینى که هدف، احیاى فضیلت ها و خصایل نیکو مى باشد آیا فعالیت هاى سیاسى به ارتقاى اخلاق و معنویت جامعه کمک مى کند یا خیر؟
آیا مى توانیم امیدوار باشیم که با چندین سال فعالیت سیاسى بعد از اندیشیدن بر عمر رفته در فعالیت هاى اجتماعى با آرامش و اطمینان خاطر یقین کنیم که سیاست ورزى به ارتقاى معنوى ما کمک کرده است؟
اگر پاسخ به سوالات فوق با تردید همراه باشد باید تعریف مجددى از سیاست، انگیزه هاى سیاسى و رفتار حزبى و گروهى انجام داد.
باید با خود اندیشه کنیم آیا اصل رقابت هاى سیاسى را به عنوان محورى براى تنازعات اجتماعى مى پذیریم یا واقعیتى براى یک جدال احسن و برگزیدن بهترین ها مى دانیم.
دروغ، غیبت، تهمت، پرده درى و ریختن آبروى مومن که جزو گناه هاى کبیره و معاصى است به عنوان ابزارى در سیاست ورزى ما به کار گرفته شده است یا نه؟
عرصه فراخ سیاست را تا کجا گسترش داده ایم؛ آیا با عینک و نگاه تند گروهى و حزبى به سرمایه هاى انسانى نگاه کرده ایم یا با نگاه آرمانى از جنس شعارها و اهداف بلند انقلاب اسلامى؟
اگر سیاست به اخلاق مهار نشود، دامنه تند و پرشیب سیاست فضایل را کمرنگ خواهد کرد و با استفاده از حربه توجیه چیزى را باقى نمى گذارد.
نیاز امروز ما سیاست اخلاقى و اخلاق سیاسى است و سیاسیون باید عامل به اخلاق اسلامى باشند.
با نگاهى گذرا به برخى سایت هاى اینترنتى و رسانه ها و شایعاتى که به گوش مى خورد به خوبى مى توانیم بفهمیم در چه نسبتى از اخلاق با سیاست ورزى قرار داریم.