صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۸۶ - ۱۰:۰۵  ، 
کد خبر : ۱۱۸۲۲

تغییر آرایش امنیتى در اوراسیا


زمان چندانى تا پایان ضرب الاجلى که کرملین براى غرب تعیین کرده، نمانده است. پوتین رئیس جمهور روسیه ـ دستور تعلیق یکى از پیمان هاى مهم امنیتى با اروپا موسوم به پیمان تسلیحات متعارف در اروپا (CFE) توسط روسیه را صادر کرده است و در صورتى که تا ۱۵۰ روز دیگر کلیه کشورهاى عضو ناتو پیمان تسلیحات متعارف در اروپا را تصویب و اجرا نکنند روسیه را از این معاهده خارج خواهد کرد.

این اقدام مسکو نگرانى عمیق غرب را به دنبال داشته است. بدون تردید ناامیدى روسیه از همکارى غرب کاملاً واقعى بوده، زیرا در عالم سیاست منطقى نیست که گروهى از کشورها بتوانند براى چند دهه یکى از اعضاى پیمان نامه خود را به اجراى پیمانى متعهد کنند که خود به آن تن نمى دهند بنابراین هنگامى که عضو اغفال شده پیمان پى به حقیقت ببرد، اظهار ناامیدى او کاملاً طبیعى است. تصمیم امروز پوتین در قطع همکارى با غرب ریشه در این منطق دارد. بهتر است در اینجا نگاهى اجمالى به تاریخچه پیمان نیروهاى متعارف در اروپا بیندازیم. این پیمان که در سال ۱۹۹۰ میلادى ـ یک سال پیش از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى سوسیالیستى ـ در پاریس منعقد شد، در سال ۱۹۹۹ میلادى و با در نظر گرفتن حقایق ژئوپلتیک جهان در استانبول ترکیه اصلاح شد و فقط کشورهاى روسیه، بلاروس، قزاقستان و اوکراین آن را تأیید کردند. در حالى که کشورهاى حوزه دریاى بالتیک آن را تصویب نکردند و مقامات دو کشور گرجستان و مولداوى نیز با رد آن، خواستار خروج نیروهاى روسیه از کشورهاى خود شدند.

ممانعت از پیوستن کشورهاى عضو ناتو به این معاهده، بهانه و دستاویزى بیش نیست. با این فرض که نیروهاى روسیه پیشتر و طبق موافقتنامه تصریح شده استانبول از گرجستان خارج شده و جمهورى خودخوانده «ترانسد نستر» در مولداوى حداقل نیروهاى لازم براى حفظ صلح در منطقه را در اختیار داشته باشد، در آن صورت این بهانه بى معنى خواهد بود. از سوى دیگر، کشورهاى غربى در چند دهه اخیر اقدام به انعقاد و برهم زدن پیمان هاى امنیتى کرده اند؛از تجزیه یوگسلاوى و استقرار پایگاه هاى ناتو و آمریکا در نزدیکى مرزهاى روسیه گرفته تا مسلح نمودن کشورهاى حوزه دریاى بالتیک و نقض منشور سازمان ملل خصوصاً در عراق، و اخیراً نیز که پیشنهاد استقرار سپر دفاع موشکى آمریکا را درست در نزدیکى مرزهاى روسیه داده اند.

نیازى به اطلاعات و دانش کافى درخصوص مسائل سیاسى نیست تا بتوان فهمید که یک جاى سیاست امنیتى غرب مى لنگد.

این ایده و ادعاى غرب که CFE (پیمان نیروهاى متعارف در اروپا) درواقع شبیه پیمان potemkin است، تغییر چندانى در شرایط فعلى ایجاد نمى کند.

هرچند که اروپا اغلب با غرور از آن به عنوان «پایه و اساس امنیت اروپایى» یاد مى کند. سرگئى کاراگانوف (karaganov) یکى از کارشناسان برجسته روسى درخصوص مسائل اروپا مى گوید: «به اعتقاد من این معاهده نیز به زباله دان تاریخ خواهد پیوست و شرش از سر ما کم خواهد شد.»

معاون مؤسسه تحقیقات اروپایى در آکادمى علوم روسیه مى گوید: «در حال حاضر خاطر ما کاملاً آسوده است و از سوى دیگر نگرانى غربى ها کاملاً ریاکارانه است.» اما هر کسى مى داند که این معاهده نقطه شروع خوبى نبوده و فقط براى بهره بردن از ضعف هاى روسیه در دهه ۱۹۹۰ میلادى مورد استفاده قرار گرفته است.

از لحاظ تئوریک، ضرب الاجل تعیین شده از سوى مسکو این فرصت را به سیاستمداران غربى داده تا در سیاست خود تجدیدنظر کنند. اما شانس اندکى براى احیاى همکارى هاى امنیتى اروپا و روسیه وجود دارد زیرا کلیه سیاست ها در نهایت مغلوب فضاى بى تحرکى و سکون حاکم بر روابط روسیه و غرب مى شود.

بنابراین به نظر مى رسد که جهان تحقق آن افق روشنى که در واپسین روزهاى سده گذشته (قرن بیست و یکم) وعده داده شده بود را به کلى فراموش کرده است زیرا خوشبینى درباره بهبود روابط امنیتى غرب و روسیه، به سرعت جنجال هاى هزاره اخیر رنگ باخته است و کاملاً مشخص است که قرن بیست و یکم در تحقق کلیه امیدهاى بسته شده، ناکام شده است.

سیاستمداران این دوره غرب با هوش تر از نسل هاى قبلى خود نیستند. این سیاستمداران تمایلى به توجه به منافع شرکاى خود ندارند و قادر نیستند که از خطاهاى گذشته درس بگیرند.

افزایش تعداد بروکرات هاى اروپایى که در زمینه حیات سیاسى این قاره تصمیم مى گیرند هیچ دستاورد مثبتى براى اتحادیه اروپا نداشته است. آنها به جاى آن که از فرصت هایى که بعد از فروپاشى نظام سوسیالیست شوروى به وجود آمد استفاده کنند و مسکو را به خاطر برداشتن دیوار آهنین و ساختن یک پل تفاهم به جمع و جرگه ائتلاف خود راه دهند، تا توانستند بر گسترش ناتو افزودند، با روسیه پیمان ناعادلانه نیروهاى متعارف (CFE) را بستند، تجهیزات نظامى را تا نزدیکى مرزهاى روسیه بردند و تسهیلات موشکى آمریکا را در لهستان و جمهورى چک (اروپاى شرقى) مستقر کردند.

اروپا که به خاطر غرق شدن در غرور ناشى از قرن لیبرالیسم چشم خود را بر روى بسیارى از حقایق بسته بود، ناگهان با بازکردن چشم هاى خود متوجه شد که این روسیه، روسیه تنهاى دوره یلتسین نیست، بلکه روسیه جدید ـ روسیه پوتین ـ بسیار هدفمند شده است و سیاستمداران اروپا این احتمال را از نظر دور داشتند که غرب به واسطه اشتباهات عمده مربوط به سیاست خارجى خود، به جاى مرزهاى آرام شرقى ممکن است با توپخانه هاى سنگین، نیروهاى زرهى و موشک هاى هسته اى روسى روبه رو شوند. به نظر مى آید که آرایش امنیتى آینده جهان غیر از این هم نخواهد بود. پافشارى مسکو بر حفظ حریم هاى امنیتش آن هم در چارچوب اختیاراتش نه فقط به این دلیل است که این کشور خواهان مسلح شدن دوباره است بلکه بیشتر از این جهت است که کاندولیزا رایس و خاویر سولانا و سایر همقطاران غربى آنها دیگر هیچ حق انتخاب و چاره اى براى روسیه باقى نگذاشته اند. هر بحران جهانى همانند یک سنگ بزرگ لغزان است که بر اثر برخورد یک سنگ کوچکتر با آن به سرعت به حرکت درمى آید. در اروپاى امروز مناقشاتى مانند سپر موشکى، کوزوو و پیمان نیروهاى متعارف هر کدام به مثابه نیرومحرکه اى هستند و کافى است که یک سیاستمدار در تصمیم اشتباه خود فقط یک تلنگر کوچک به یکى از آنها بزند.

ریانووستى / ترجمه: آزاده حاج اسفندیارى

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات