در حالی که بیش از 1400سال از برانگیخته شدن آخرین پیامبر خدا و آورنده دین جاوید اسلام می گذرد، اینک جهان در آستانه بعثت دوباره ای قرارگرفته است. تلاش و مجاهدت احیاءگران و منادیان بازگشت به اسلام و قرآن که از بیش از صد سال پیش آغاز شده، به شکل ملموس و غیرقابل انکاری دارد رفته رفته به ثمر می نشیند و اوضاع چنان شده که بر محققان اهل انصاف- از هر جا و وابسته به هر اقلیم جغرافیایی و اردوگاه سیاسی- تردیدی باقی نمانده که قطب اسلام بار دیگر متولد شده و جریان موصوف به جنبش احیاء هویت اسلامی و بازگشت به فرهنگ توحیدی به شکل غیرقابل مهار در حال تبدیل شدن به یک نهضت تمام عیار است.
در این میان آن چه جنبش احیاءگرانه بازگشت به هویت اسلامی را از مرحله تئوری و نظریه پردازی و فردیت خارج و در اراده یک ملت متبلور ساخت و در سیمای یک نظام حکومتی تحقق عینی بخشید، انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) بود.
انقلابی که از لحظه پیروزی تا به امروز، بزرگترین منبع الهام، الگوی مبارزه و محکم ترین تکیه گاه و نقطه امید مسلمانانی شده است که از وضع موجود به تنگ آمده و خواهان گسستن زنجیرهای اسارت و آزادی از یوغ تسلط همه جانبه قدرت های خارجی و رسیدن به ساحل آزادی و استقلال هستند.
علی رغم وجود موج منفی تبلیغات نظام سلطه که محورش اسلام هراسی و شیعه ستیزی و... است، هر روز خبر تازه ای در این باره به گوش می رسد و شاهد تازه ای از راه می رسد. اگر تابستان سال گذشته حزب الله لبنان به عنوان یک گروه سیاسی با تکیه بر آموزه های اسلامی و شیعی مثل جهاد و شهادت و... در جنگی 33روزه یک تنه تهاجم اسرائیل را درهم شکست و هیمنه و هیبت پوشالی این رژیم دست نشانده و تجاوزگر را بیش از پیش نمایان ساخت، در تابستان امسال و همین دو هفته پیش پیروزی حزب اسلامگرای عدالت و توسعه در انتخابات پارلمانی ترکیه، خبر تازه ای بود که از راه رسید هرچند که بعضی در این سو و آن سوی جهان و حتی در همین ایران تلاش کرده و می کنند تا بر نتایج انتخابات ترکیه تحلیل ها و تفسیرهای خود را تحمیل کنند و آن را حرکتی در تداوم حرکت سکولارهای ترکیه قلمداد نمایند، اما اینان یا واقعاً از تاریخ معاصر ترکیه بی اطلاع هستند و یا دانسته تجاهل می کنند و لجبازانه واقعیات را وارونه جلوه می دهند.
واقعیت این است که طی یک قرن اخیر و از سال 1908که دولت عثمانی در یک توطئه امپریالیستی- صهیونیستی -که خود داستانی مفصل دارد و بحثی جداگانه می طلبد- و تحت پوشش انقلاب ترکان جوان سرنگون شد و جریان اسلام زدایی و غربزدگی در این کشور چند سال بعد با روی کار آمدن مصطفی کمال (آتاتورک) وارد فاز عملی و مراحل جدیتر شد تا به امروز مردم مسلمان ترکیه در مقاطع مختلف و با استفاده از فرصت های به دست آمده، مخالفت و انزجار خود را نسبت به جریان ضد فرهنگی و اعتقادی حاکم اعلام کرده و تمایل خود را به بازگشت به اسلام و حکومت اسلامی نشان داده اند و رویکرد اخیر که در انتخابات پارلمانی ترکیه نمود یافت، در این چارچوب قابل بررسی است. در این باره شواهد و مستندات فراوانی وجود دارد که با رعایت اختصار به چند مورد آن اشاره می شود.
در سال 1930وقتی مصطفی کمال که از سال 1923با حمایت قدرت های غربی روی کار آمد تا به ضرب اسلحه و زور سرنیزه جریان غربزدگی و اسلام ستیزانه را سرعت بخشد، هوس کرد تا به تقلید از کشورهای غربی در کشور نظام جمهوری چند حزبی برپا کند، دست به تشکیل یک حزب به ظاهر مخالف زد که رهبری آن در دست افراد وابسته و همفکر خودش بود. مردم ترکیه که از سیاست های غربگرایانه و ضد اسلامی حاکم منزجر و نگران شده بودند از فرصت به دست آمده برای اعلام مخالفت خود استفاده کرده و با شور و شوق تمام از حزب جدید و رقیب حزب حاکم (جمهوری خلق) به شدت حمایت کردند و بارها به بهانه حمایت از این حزب علیه آتاتورک و سیاست های او دست به تظاهرات و اعتصاب زدند و... البته به همین دلیل آن حزب منحل شد! ولی بر حاکمان وقت ترکیه آشکار شد که اصلاحات مورد نظرشان علی رغم ظواهر فریبنده و اقدامات تجددگرایانه آن، نتوانسته در قلب توده ها و روح جامعه نفوذ کند و مردم را با خود همراه سازد. پس از مرگ آتاتورک (1938)، موج بازگشت به اسلام در ترکیه بیش از پیش پدیدار گشت و در نخستین انتخابات نسبتاً آزاد که در سال 1950برگزار شد، مردم ترکیه بار دیگر مخالفت خود را نسبت به حاکمان غربزده اعلام کردند و عصمت اینونو جانشین آتاتورک و حزبش را کنار زده و به جای آن دولتی روی کار آمد که به رهبری عدنان مندرس روند غربگرایی را نسبتاً تعدیل کرد. در این مقطع و فرصت به وجود آمده است که شاهد پا گرفتن گروه ها و جنبش های اسلامی در ترکیه هستیم که با شیوه های مختلف (مخفی یا علنی) یک هدف واحد را دنبال می کردند. جنبش مخفی معروف به «نورسی» ها به رهبری سعید نورسی و تشکیل حزب اسلامگرا به رهبری نجم الدین اربکان از جمله این اقدامات است.
تحلیل سخنرانی های سعید نورسی به روشنی نشان می دهد که جنبش تحت رهبری وی سکولاریسم را ضد اسلام دانسته و از نظر او اسلام مکتب همه جانبه ای است که می بایستی اساس کار دولت و قانون کشور قرار بگیرد. وی تحت تاثیر افکار احیاگرانی همچون سیدجمال می گوید: «به قرآن چنگ زنید وگرنه در مقابل غرب زانو خواهید زد و محکوم به بردگی خواهید شد.» وی که در سال 1968 درگذشت در بیدادگاه نظامی فریاد می زد: «برای من و همفکران من جرم است که مردم را نسبت به مفاهیم اصیل قرآن آشنا سازیم، شما مرا مرتجع می نامید، اما من طرفدار دموکراسی هستم و می خواهم اسلام را در این سرزمین زنده کنم.» حزب نجم الدین اربکان هم که با توجه به نص قانون اساسی لائیک ترکیه نمی توانست نام «اسلامی» داشته باشد با نام «حزب نظام ملی» به طور علنی و رسمی در صحنه سیاسی ترکیه فعالیت خود را آغاز کرد در حالی که همه می دانستند هدف اصلی این حزب پیشبرد اهداف اسلامی است. حزبی که به محض تشکیل و طی 16ماه فعالیت با گرایش روزافزون مردم مواجه شد و امیدواری نیروهای مسلمان را برانگیخت. و به همین جرم! با دخالت ارتش (مارس 1971) و سقوط دولت دمیرل، غیرقانونی اعلام شد و رهبران آن به زندان افتادند. اتهام عمده این حزب طبق اعلام مقامات قضایی ترکیه عبارت بود از «تلاش در جهت استقرار نظام اسلامی و سرنگونی نظام موجود و استفاده از منابر و مساجد برای تبلیغات سیاسی و...».
در اکتبر 1973، حزب نوپای اسلامی نجات ملی که در واقع ادامه دهنده راه حزب منحل شده اربکان بود و چندی پس از آزادی اربکان از زندان، او را به عنوان رهبر خود برگزید، علی رغم تضییقات و جو خفقان و محدودیت های اعمال شده از سوی رژیم لائیک و بالاخره فرصت کم برای تبلیغ، در انتخابات سراسری پارلمان و مجلس سنا، به پیروزی چشمگیری دست پیدا کرد و حزب عدالت به رهبری دمیرل و حزب جمهوری به رهبری اجویت را صرفاً به خاطر تکیه داشتن به اسلام شکست داد و... امروز نیز جهان شاهد پیروزی های پیاپی حزب اسلامگرای عدالت و توسعه است که هدف احزاب اسلامی منحل شده قبلی و همچنین آرمان های جنبش نورسی را پی می گیرد و نه سیاست ها و اهداف آتاتورک و همپالکی هایش را. از زمان به صحنه آمدن حزب عدالت و توسعه و در اختیار گرفتن دولت و کرسی های قدرت، شاهد چرخش های ملموس و تجدیدنظرهای اساسی در روش های سیاسی و موضع گیری های دولتمردان ترکیه هستیم. به طور مثال می بینیم که برخلاف دهه های 80 و 90 میلادی که تحت تاثیر پیروزی انقلاب اسلامی و مطابق میل دشمنان آن، رابطه آنکارا- تهران چندان دوستانه نبود، در سال های اخیر این رابطه به طور قابل ملاحظه ای مثبت و پیشرفت روزافزونی داشته است. و باز شاهد هستیم که تحت رهبری این حزب روابط ترکیه و اسرائیل دستخوش تغییراتی شده است و شخص اردوغان به عنوان نخست وزیر ترکیه صریحاً به سیاست اسرائیل درباره فلسطین و به ویژه نوار غزه و کرانه باختری انتقاد کرده و آن را مصداق «تروریسم دولتی» می نامد. و در عین حال وی به دنبال برقراری روابط نزدیکتر با رهبران مبارز فلسطینی است تا آن جا که وقتی اردوغان پس از انتخابات فلسطین در ژانویه 2006 میزبان خالد مشعل می شود، واشنگتن و تل آویو نمی توانند خشم خود را از این اقدام پنهان نمایند. در جریان جنگ 33روزه هم خواندیم و شنیدیم که اردوغان به شدت حملات اسرائیل را محکوم کرد و مردم ترکیه همگام و همراه با مسلمانان سایر کشورها و بلکه فعالتر، تظاهرات مختلفی در ضدیت با اسرائیل و حمایت از حزب الله لبنان برپا کرده و حتی پرچم اسرائیل را به آتش کشیدند و... چند روز پیش هم وقتی نتایج نظرسنجی یک موسسه تحقیقاتی آمریکایی (پیو) منتشر شد، معلوم شد که 77درصد از مردم ترکیه، آمریکا را تهدید جدی برای کشور خودمیدانند!... و اینها همه یعنی اینکه با ادامه این روند دیر نیست، که ترکیه به گورستان طرح ها و ایده های ضد اسلامی و سکولار غرب درباره این کشور تبدیل شود.به سخن اول خود برگردیم. بیداری اسلامی اوج گرفته و شعار بازگشت به خویشتن و احیاء هویت اسلامی هر روز عینیت بیشتری پیدا می کند. ایران اسلامی پیشگام این نهضت است و نقش تاریخی و حساسی را در این «بعثت دوباره» ایفا می کند. تا آنجا که روزنامه آمریکایی هرالدتریبیون هفته گذشته نوشت: «نفوذ ایران در خاورمیانه با سلاح های پیشرفته آمریکایی هم قابل مهار نیست.» در مقابل دشمنان انسانیت و فاسدترین قدرت هایی که فریبکارانه پرچم اصلاح جهان! را در دست گرفته اند، هر روز حنایشان بی رنگ تر و شعارهای دروغینشان کم مشتری تر می شود و جایگاهشان در جهان و به ویژه در نزد مسلمانان آگاه و غیرتمند متزلزل تر می شود به طوری که دیگر روزنامه آمریکایی یعنی نیویورک تایمز در آخرین شماره خود به صراحت تاکید کرد که «آمریکا از هر نامزدی در خاورمیانه حمایت کند، آن نامزد حتماً شکست خواهد خورد!».