«ما یک روزی گفتیم دارد تهاجم فرهنگی انجام می گیرد. این صحبت دوازده، سیزده سال قبل است. اگر از من می خواستند که تهاجم فرهنگی را نشان بدهم، من که با چشم خودم کأنه دارم تهاجم فرهنگی را می بینم، می توانستم موارد را نشان بدهم. در چندین سخنرانی نشان هم دادم. اما بعضی ها شروع کردند به انکار تهاجم فرهنگی و گفتند: نه آقا، چنین چیزی وجود ندارد.»
اینها فرمایشات همراه با گلایه رهبر حکیم و فرزانه انقلاب در دیدار دانشجویان (سال 85) و خطاب به کسانی است که مصادر فرهنگی کشور را در اختیار داشته و نه تنها در برابر تهاجم فرهنگی دشمن مقابله ای نداشته بلکه چنین تهاجمی را اساساً قبول نداشتند!
هشدارهای پیاپی رهبری انقلاب مبنی بر «شبیخون » فرهنگی که نشان از «غفلت» برخی از مسئولان و دست اندرکاران نظام فرهنگی و اجتماعی کشور داشت نیز نتوانست کسانی که خواب غفلت آنان را به آفت روزمرگی انداخته بود، به خود آورد. حساب آنان که عمداً خود را به خواب زده و عملاً میدان جهادفرهنگی را خالی کرده و عرصه را برای تاخت و تاز دشمن فراهم کرده بودند، که معلوم بود.
معظم له در همان دیدار از آرایش جدید دشمن دراین حوزه به ناتوی فرهنگی یاد کردند و فرمودند: «باندهای بین المللی زر و زور که برای تسلط بر منافع ملت ها، سازمان نظامی ناتو را تشکیل داده بودند، اکنون برای نابودی هویت ملی جوامع بشری و تحقق بیشتر اهدافشان در پی تشکیل ناتوی فرهنگی هستند تا با استفاده از امکانات زنجیره ای متنوع و بسیار گسترده رسانه ای، سررشته تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی کشورها و ملت ها را بدست گیرند که باید هوشیارانه این مساله را در نظر داشت».
اکنون که جنگ ابزار تبدیل به جنگ نرم شده و مبانی فرهنگی و اعتقادی جامعه هدف این جنگ قرار گرفته نیز رهبری انقلاب دراین باره بطور مکرر هشدار داده اند. این بازخوانی مجمل و شرایط فرهنگی جامعه و حقایقی که دور از دسترس نیستند و کسی نمی تواند آن را کتمان و یا انکار کند، ضرورت های پیش روی مسئولان فرهنگی کشور را بیش از پیش گوشزد می کند.
واقعیت آن است که در عرصه مسایل فرهنگی و تبیین راهبردهایی که رهبری به آن اشاره دارند آنگاه که پای مباحث نظری و اظهارنظرهای کارشناسانه پیش می آید، تراکم بحث ها، نقدها، میزگردها، سمینارها، مقالات، مصاحبه ها، سخنرانی ها و... مجالی باقی نمی گذارد. مباحث نظری اگر در راستای بنای ساختاری واحد و هدفمند صورت پذیرد بسیار لازم و ضروری است به شرط آنکه متضمن طرحهای عملیاتی و ساز و کارهای اجرایی نیز بشود. متاسفانه در اغلب موارد در عرصه فرهنگی کشور در مقال سخن صدیم و در مقام عمل نمره قابل قبولی نداریم!
نیاز ضروری کشور و راه مقابله با جنگ نرم دشمن و برون رفت از حالت تدافعی به تهاجمی، «مهندسی فرهنگی» و «تدوین نقشه جامع فرهنگی کشور» به دست متولیان امر است. فرهنگ کشور ما، منبعث از اسلام و مبتنی بر اعتقادات دینی و قرآنی است، آیا تهیه و تدوین یک استراتژی واحد فرهنگی که طی آن از موازی کاری دستگاههای فرهنگی جلوگیری شده و مانع تکرار طرحهایی که بر سلایق افراد بنا شده و بودجه های کلان فرهنگی را می بلعد! و گاه در تقابل با برنامه های سایر دستگاههای متولی فرهنگ کشور قرار می گیرد، لازم نیست؟
سالهاست که از انقلاب و شکل گیری حکومت دینی در کشورمان می گذرد و روز به روز جای خالی حلقه های مفقوده فرهنگی در ایجاد ساختارهای اسلامی برای بسط و رشد فرهنگ خود را بیشتر نمایان می سازد و گاه به نظر می رسد بیش از آنکه مدبرانه عمل کرده باشیم، بر اثر غفلت ها ضربه های سهمگینی خورده، جامعه هزینه های بالایی متحمل شده و بعد یادمان افتاده که باید کاری کرد!
روی سخن فقط با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیست چرا که دستگاههای متولی فرهنگ در کشور از صداوسیما و شورای عالی انقلاب فرهنگی گرفته تا سازمان تبلیغات اسلامی و حوزه های علمیه و دستگاههایی چون وزارت علوم و آموزش و پرورش همه به نوعی درحصول این «غفلت» سهیم بوده اند.
بیایید یک مورد را مرور کنیم. یک از هزاری که شرح ماجراهای هرکدام و زخمهای عمیقی که بر پیکره فرهنگ و اعتقادات مردم وارد کرده، هفتاد من کاغذ می خواهد! نقش رسانه ها در شکل دهی و سامان یابی افکار عمومی جامعه بر کسی پوشیده نیست، رسانه های دیداری و شنیداری جای خود دارد و مجال دیگری می طلبد. اما در این نوشته خصوصا کارکرد رسانه های مکتوب و مطبوعات که طی سالهای اخیر تکثر غریبی! پیدا کرده اند مورد نظر است، اگر بپذیریم که به تعداد سلایق مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی جامعه می توانیم روزنامه و نشریه داشته باشیم! آیا این به معنای آن است که هرکس از راه می رسد با احراز کمترین شرایط و سخت گیری، سلسله افکار جامعه را به دست او بسپاریم تا برایمان هرطور می خواهد بجنباند؟!
متاسفانه طی سالهای اخیر چنین شده است و کسی تزریق افکار مسموم از طریق برخی مطبوعات به جامعه را رصد نمی کند. مگر می شود نقش مطبوعات در شکل گیری اغتشاشات پس از انتخابات را نادیده گرفت؟ مگر چند سال پیش مقام معظم رهبری نسبت به اینکه برخی از مطبوعات «پایگاه دشمن» شده اند، هشدار ندادند؟ خبر مسموم بودن یا نبودن برنج های وارداتی که خاطرتان هست. مسئولان ما برای آنکه «برنج مسموم» وارد سفره مردم نشود کلی بحث و برنامه راه انداختند. آزمایش پشت آزمایش تا مبادا «جسم مردم» آلوده و مسموم شود و البته کاری شایسته نیز بود، اما آیا درباره مسمومیت «افکار مردم» هم همین قدر حساسیت نشان داده ایم؟
افکار عمومی، رفتارهای عمومی را می سازد و ما نسبت به خاستگاه رفتارهای اجتماعی و شکل گیری دیدگاهها و حتی جهان بینی مردم غفلت کرده ایم. بررسی آسیب هایی که مطبوعات مسموم- بخوانید پایگاه دشمن- به عنوان یکی از ابزارهای موثر و اصلی در جنگ نرم به جامعه می رساند، مجال دیگری می طلبد ولی آیا جای این سؤال جدی نیست؛ چطور کسی که در خدمت دربار پهلوی و ساواک در مطبوعات قبل از انقلاب قلم می زده و پس از پیروزی انقلاب از کشور فرار کرده و مصاحبه های وی علیه ارکان نظام جمهوری اسلامی مرتباً از رادیوها و تلویزیون های بیگانه پخش می شود، امروز به عنوان پای ثابت و یادداشت نویس برخی از همین مطبوعات داخل کشور با اسم و عکس مدام قلم می زند و افکار مسموم خود را در سایه غفلت و بی برنامه گی برخی از مسئولان متولی امر به جامعه تلقین می کند؟
مقوله هایی چون «روزنامه های اجاره ای» بماند به جای خود! جالب است که تازه یادمان افتاده باید «نظام جامع رسانه» داشته باشیم و خبر از تهیه پیش نویس آن می دهیم!
این یک واقعیت است که وقتی عرصه فرهنگی کشور رها شده، فرصت ها بسوزد و تهدیدها به هیچ انگاشته شود، وقت جولان دشمن و نفوذ از نقاط ضعف و نادیده فرا می رسد. در جنگ نرم، دشمن یک لحظه هم بیکار نمی نشیند و از کوچکترین منفذ برای پیاده کردن مقاصد شوم و براندازانه خود علیه اسلام و نظام اسلامی بیشترین استفاده را می کند.
هانتینگتون، نظریه پرداز جنگ تمدن ها می گوید: «در قرن هجدهم جنگ ها بین شاهزادگان و امپراتورها و در قرن نوزدهم جنگ ها بین ملت ها و در قرن بیستم جنگ بین ایدئولوژی ها و در قرن بیست ویکم جنگ بین فرهنگ هاست. فرهنگ متخاصم(!) اسلامی به یک بلوک قدرتمند تبدیل شده و مساله غرب دیگر، اسلام گرایی نیست بلکه خود اسلام است.» بنابراین نظریه امروز هدف دشمن، ریشه اسلام است. شکی نیست که در جنگ نرم، دشمن برای تغییر نظام ارزشی، عناصر، افکار و برنامه های مد نظر خود را با استفاده از غفلت خواص و مسئولان امر به گونه ای در پیکره فرهنگی جامعه وارد می کند که تشخیص سره از ناسره را ناممکن می سازد.
از روزی که رهبری انقلاب برخی از مطبوعات را پایگاه دشمن خواندند تا امروز که صحبت از پیش نویس نظام جامع رسانه است چند سال(!) می گذرد. هر چند در این راستا از سوی مسئولان دلسوز فرهنگی کشور کارهای موثری صورت گرفته ولی بپذیریم که قدری دیر شروع کرده ایم. به نظر می رسد با آنکه «تعجیل» در امور این چنینی که ساختارها را دستخوش تغییر می کند، جایگاه چندانی ندارد، اما عمق غفلت ها و بی برنامه گی ها، مسئولان فرهنگی را وامی دارد با شتاب بیشتری به اصطلاح دو پله یکی نمایند تا شاید قدری از مماشات و مسامحه ها جبران شود.
حمید امیدی