امیرعلى محقق
بنا به قول رایج، فلسفه آئین گفت وگو است و در این میان این خواجه طوس بود که پیش از دیگر فیلسوفان ایرانی این آئین سترگ را پاس داشت. ابوجعفر محمدبن محمدبن حسن طوسی مشهور به خواجه نصیرالدین طوسی به سال 597 هـ . ق در طوس خراسان قدم به گیتی نهاد تا عالم اسلامی و شیعی یکی از بزرگترین اندیشه ورزان خود را در بر گیرد. پدرش از فقیهان و محدثان شیعه بود و او نیز نزد پدرش اصول و حدیث و فقه را آموخت و نزد دایی خود به تحصیل منطق و حکمت پرداخت.
سپس به نیشابور عزیمت کرد و نزد فریدالدین داماد و محمد حسیب، دانش خود را تکمیل کرد و سپس رحل اقامت در در بغداد افکند تا نزد کمال الدین بن یونس و قطب الدین مصری، به بحث در باب ریاضیات، طب، فلسفه و فقه بپردازد.
در سنه 618 خواجه در نیشابور روزگار می گذراند که هجمه مغول آغاز شد و قوم مغولان، از پیر و جوان و وحوش و آدمی، همه را از دم تیغ گذراندند. فرمانروای اسماعیلیان خواجه را به قلعه های قهستان فراخواند تا جان حکیم طوس در امان باشد. حاصل این در امان بودن، نگارش کتاب عظیم «اخلاق ناصری» از سوی خواجه شد.اما تحریک بدخواهان، حاکم اسماعیلی را بر آن داشت تا حکم به تبعید خواجه به الموت دهد، بدین سان تا سال 654 خواجه در این قلعه محبوس ماند. اما هنگامی که هلاکوی مغول عزم تسخیر الموت را کرد، خواجه را همراه خود کرد تا حکومت 500 ساله عباسیان را سرنگون سازد. در اینجاست که نقش بی بدیل خواجه آشکار می شود. حکمت معنوی خواجه، روح سرکش مغولان را مسخر کرد تا جان مسلمانان و کتابخانه بغداد و علمای عراق مصون از تعرض آنان شود. او 400 هزار جلد کتاب را در کتابخانه مراغه جمع آوری کرد و هلاکو را تشویق به ساختن رصدخانه مراغه کرد که این امر تا وفات خواجه ادامه داشت.
نقش خواجه نصیرالدین در تاریخ ایران از هر حیث قابل اهمیت است. این خواجه طوس بود که بر خوی وحشی مغول لجام عقل زد تا فرهنگ 600 ساله اسلامی حفظ شود و او بود که از هلاکوی کشورگشا حاکمی علم دوست ساخت تا علوم جامعه اسلامی نشو و نما یابد. خواجه بر مذهب شیعه بود و در حفظ و گسترش آن از هیچ تلاشی دریغ نکرد و با آئین گفت وگو و نقد فلسفی راه را بر گسترش آن گشود.
علیرغم آنکه در سده هفتم یعنی قرنی که خواجه در آن می زیست، نوابغ و بزرگان فراوانی در شاخه های مختلف علوم و فنون و هنر حاضر بودند، اما خواجه باز از نوادری است که تبحر او در منطق و فلسفه و علوم نقلی و عقلی چنان افضل دوران هست که نام او را بر تارک این سده می نشاند.
این افضل بودن چنان درخشان و متقن است که نادره دوران، علامه حلی (رحمه الله علیه) در باب او چنین می گوید: « این مرد دانشمندترین فرد زمان خود در علوم عقلی و نقلی بود و دارای نوشته های فراوانی در دانش های حکمی و دینی براساس مذهب شیعه است. او در اخلاق شریف ترین افرادی بود که دیده ایم. خداوند ضریح او را نورانی کند.»
از شاگردان برجسته خواجه طوس می توان از ابن میثم بحرانی (شارح نهج البلاغه)، سید عبدالکریم بن طاووس، حسن بن محمد علوی، ابن فوطی، ابراهیم حموئی نام برد. او 130 جلد اثر از خود به جای گذاشته است که مهمترین آنها به این شرح است:
شرح اشارات ابوعلی سینا (حکمت و فلسفه)، تجرید العقاید، اخلاق ناصری، تخلیص المحصل، اساس الاقتباس و تحریر اصول اقلیدس.
خواجه طوس در سنه 672 در بغداد چشم از جهان فرو بست و بر طبق وصیت خود، پایین پای دو امام بزرگوار شیعه امام موسی بن جعفر و امام جواد در کاظمین به خاک سپرده شد.
نظر به اهمیت این حکیم بی بدیل در تاریخ فکر اسلامی، ما از این پس طی چند شماره به شرح آرای سیاسی او خواهیم نشست تا غنای لایزال فکر مدنی اسلام بیش از پیش آشکار شود. خواجه هم حکیم بود و هم فقیه، هم اصولی بود و هم فیلسوف و این چنین بود که یک تنه جور عباسی و جهل اشعری را رسوا کرد. خواجه خصم دیر پا و آشتی ناپذیر اشعری گری و اخباری گر و خشک مغزی به نام دین بود و آثاری را در رد آرای کسانی مانند کریم شهرستانی و ابومحمد غزالی نگاشت تا نکند گوهر اسلام در حجاب تعطیل عقل، نامکشوف بماند.
مجادلات فلسفی خواجه با اشعری ها و متحجران به نوعی در آن روزگار مانیفیست عقیدتی شیعه بود. خواجه به مثابه نماینده مذهب جعفری در برابر الحاد مغولان و ارتجاع متحجران ایستاد تا فکر اسلامی به امتداد خود بیندیشد. خواجه اما در باب فلسفه سیاسی صاحب نظر بود و به شرح و بسط آرای فارابی و ارائه نظریات خود می پرداخت و البته در این رهگذر به فلسفه یونانی هم گوشه چشمی داشت. اما این گوشه چشم داشتن را نمی توان خالی به جمال علم او محسوب کرد؛ چه او می دانست که چگونه باید این جمع را حاصل دهد، جمعی که خللی به اندیشه اسلامی وارد نسازد و بالعکس به مثابه ابزاری در خدمت آن باشد.