حمله به سمبل وحدت مسلمانان آن هم درایام مبعث حضرت رسول پیامبر عظیمالشان اسلام، یادآور مرحله سومى از تهاجم غرب به جهان اسلام مىباشد که شاید از نظر آنان ضربه نهایى به اسلام تلقى شود. اما از نظر مسلمانان همین قصد و نیت غرب و نمایندگان نئومحافظهکاران کافى است بىگمان جنگ صلیبى دیگرى در راه خواهد بود که شروع کننده آن نه مسلمانان بلکه غربىها هستند
سمبلها، الگوها و شخصیتهایى که در قلب ملتها جاى دارند، نقش مهمى در انسجام قومى - گروهى مذهبى و دینى دارند این سمبلها خود به خود نوعى وحدت و یگانگى را ایجاد مىکنند. خاورمیانه از جمله مناطقى است که به علت شرایط خاص فرهنگى که دارد سمبلها و الگوها و نهادهاى مذهبى براى یگانگى قومى - مذهبى و دینى نقش تعیین کنندهاى در وحدت دارند.
پس از حملات یازدهم سپتامبر و پیش از آن تئورى پایان تاریخ و جنگ تمدنهاى هانتینگتون به نوعى یک تضاد فرهنگى بین اسلام و غرب مشاهده شد. حملات یازدهم سپتامبر پس از آن حمله به عراق افغانستان سبب شد تقابل اسلام و غرب دو چندان شود. مسلمانان که بیش از یک میلیارد جمعیت را در جهان دارا هستند با داشتن آئینخاص خود که زمانى یک امپراتورى اسلامى وسیع داشتند خود به خود براى غرب نوعى دشمن به حساب مىآمد. اسلام با برخوردارى از یک برنامه جامع و کامل و هموار نمودن سعادت انسان در نزد مسلمانان جهان جایگاهى خاص دارد و از آن روست که در نزد مسلمانان «اسلام بالاتر است و هیچ چیز بالاتراز آن نیست.» بنابراین در نزد غرب حداقل اسلام این پتانسیل را دارد که به صورت یک هژمونى درآینده درآید بویژه آنکه سابقه درخشان امپراتورى اسلامى از حکومت امپراتور سالهاى آغازین اسلامگرفته تا حکومت عثمانى و صفویه و از شخصیتهایى چونحضرت محمد(ص) به عنوان پیغمبر اسلام و مسلمانان صدر اسلام تا مسلمان محمد فاتح، صلاحالدین ایوبى و خاندان صفوى سبب شده است که اسلام براى غربىها به نوعى یک تهدید محسوب شود. سقوط کمونیسم و فروپاشى شوروى سبب شد که در ایدئولوژىهاى معاصر جدید به نوعى نظام لیبرال و بازار آزاد همراه با دموکراسى از نوع غربى آن به عنوان یگانه مکتب نزد غربىها تلقى شود. بنابراین سرمایهدارى لیبرال دموکرات در ادامه توسعهطلبىهاى خود بویژه در منطقه خاورمیانه یک مانع را در پیش روى خود حس مىنمود و آن اسلام به عنوان مکتبى که داراى یک نظام اقتصادی، سیاسی، اجتماعى و فرهنگى است. همین امر مقدمه تقابل این دو را فراهم آورد.
چاپ کاریکاتورى از حضرت رسول(ص) در روزنامه دانمارکى و ارائه تصویرى خشن از آن حضرت به منظور تخریب چهره وى نزد مسلمانان که چنین وانمود کنند که آن حضرت بانى افراطگرایى و خشونت است در همین راستا آغاز شد.در حالى که آنچه که واقعیت دارد فراتر از آن چیزى است که غرب فرض مىکند. آنچه مهم است این است که افراطگرایى در اسلام جایى ندارد نه مبناى شرعى و نه مبناى عقلى دارد و هیچ مسلمان آزادهاى دنبال افراطگرایى و تفریط نیست. حضرت رسول در نزد مسلمانان به عنوان «الگو» یاد مىشود و غرب با آگاهى کامل از این موضوع سعى داشت که با تخریب چهره ایشانمقدمات توسعه و نفوذ سرمایهدارى لیبرال دموکراسى را فراهم آورد. آنان مىدانستند که در نزد مسلمانان «کان النبى الاسوه` الحسنه» جایگاهى خاص دارد. بنابراین نخستین حمله فرهنگى خود را با حمله به پیامبر(ص) آغاز کردند بویژه آنکه شخصیت معنوى حضرت رسول(ص) جداى از الگو بودن خود به خود نوعى وحدت درمیان مسلمانان ایجاد مىنمود.
گام دوم حمله فرهنگى با حمله به نمادهاى فرهنگى آغاز شد. تخریب مسجدالاقصى به عنوان نخستین قبله مسلمانان که به پیشنهاد «دیوید روتم» از اعضاى پارلمان اسرائیل صورت گرفت، مرحلهاى دیگر از آغاز جنگ فرهنگى بود. همین مسئله واکنش شدید اسلام و مسلمانان را در پى داشت. این طرح پس از آن صورت گرفت که طرح خاورمیانه جدید نئومحافظهکاران با شکست مواجه شد و غرب از ارائه طرحهاى مورد نظر خود ناکام ماند. پس از تخریب مسجدالاقصى براى مبارزه با مسلمانان ملکه انگلستان به منظور شعلهور نمودن احساسات مسلمانان لقب «شوالیه» را به سلمان رشدى اعطا مىنماید تا مسلمانان را حساس نماید. زیرا از نظر آنان هرچه مسلمانان حساستر شوند افراطگرایى و خشونت بیشتر مىشود و زمینه حملات جدید نظامى و توجیه قانونى غرب فراهم مىشود. چون افکار عمومى جهان این اجازه را مىدهد که آمریکائیان برعلیه افراطگرایى و خشونت وارد عمل شوند. حمله به بارگاه حرمین عسکریین(ع) در شهر مسلماننشین سامرا نماد واقعى عراق شیعه و سنى بود نوعى دیگر از حمله فرهنگى غرب بود. این حمله اگر چه مستقیما توسط غرب صورت نگرفت و به نام افراطگرایان پیرو القاعده تمام شد اما از آنجا که عراق کشورى اشغالگر و مستقیما مسئولیت بینالمللى آمریکا را در پى دارد و نیز از آنجا که زمانى ایالات متحده خود از متحدان القاعده بوده است، مىتوان گفت طراحى آن توسط غرب بوده است.
سومین مرحله جنگ فرهنگى غرب در حد یک تئورى و پیشنهاد است، پیشنهاد بمباران کعبه و مسجدالنبى توسط «تانکردون» عضو کنگره آمریکا در ادامه همان جنگ فرهنگى است. ویژگى فرهنگى کعبه و مسجدالنبى بیش از هرچیز نمایانگر یک نظم اجتماعى خاص در بین مسلمانان است که مىتواند وحدت مسلمانان را هموار سازد.
حمله به سمبل وحدت مسلمانان آن هم درایام مبعث حضرت رسول پیامبر عظیمالشان اسلام، یادآور مرحله سومى از تهاجم غرب به جهان اسلام باشد که شاید از نظر آنان ضربه نهایى به اسلام تلقى شود. اما از نظر مسلمانان همین قصد و نیت غرب و نمایندگان نئومحافظهکاران کافى است چون از نظر مسلمانان قصد و نیت انجام هر عملى فرض بر انجام عمل تلقى مىشود و بىگمان جنگ صلیبى دیگرى در راه خواهد بود که شروع کننده آن نه مسلمانان بلکه غربىها هستند. بیش از هرچیز آنچه که مسلمانان را به تعجب وا مىدارد این است که آیا آن دموکراسى که ظاهرى درخشانى دارد و غرب از آن به عنوان یک ارمغان به جهان سوم نام مىبرد در باطن خود حمله به اعتقادات را طرحریزى مىنماید. همین ظاهر دروغین دموکراسى غربى است که وحدت و یگانگى مسلمانان را دو چندان مىنماید و بىاعتمادى به همین رفتارهاى متناقض مىباشد که طرحها و استراتژىهاى نئومحافظهکاران یکى پس از دیگرى شکست مىخورد.
آنچه که مهم است این است که سمبلها، نمادها و الگوهاى اسلامی، شرف، حیثیت و کرامت هر مسلمان است و حمله به این الگوها، نمادها و سمبلهاى دینى در حکم حمله به کرامت مسلمان شرقى است که تحمل آن براى وى غیرقابل پذیرش است.