صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۵  ، 
کد خبر : ۱۱۹۷۱۰

قدس شناسی از نوع دوم خردادی:احمد توکلی


مرتضی مهدوی یگانه
جناب آقای عبدالله ناصری!
بصیرت:نقد شما بر «قدس شناسی» آقای احمد توکلی را در روزنامه اعتماد مورخ
5/7/88 خواندم. باور کنید کم نیستند کسانی که محفوظاتی مانند شما از گفتار امامان معصوم علیهم السلام و دانشمندان شرق و غرب در ذهن خود انباشته دارند؛ اما قطعاً کم اند کسانی که مانند شما این محفوظات را با هر سنجاقی به یکدیگر وصل کرده و پازلی را که می خواهند از درون آن بیرون آورند.
ابتدا بگویم قصد من از این نوشته، دفاع از آقای احمد توکلی به عنوان «من قال» نیست، بلکه تعریضی به محتوای نوشته شما در نقد نامه ایشان به عنوان «ماقال» است. پیش از شما نیز کسان دیگری در روزنامه اعتماد به آقای توکلی جواب هایی دادند که می شد آنها را حمل بر تضارب آرا کرد. اما با جواب جناب عالی احساس کردم اگر در این سری جواب ها امری حساب شده در کار نباشد، لااقل دارای همان تاثیر خواهد بود، و مهم تر این که پاسخ ها خصوصاً پاسخ شما را عالمانه و منصفانه ندیدم و از این رو سکوت را جایز ندانسته و مطلب حاضر را نوشتم؛ و البته قصد پاسخگویی به همه نکات نوشته شما را نیز (که جای نقد بسیار دارد) ندارم و تنها به برخی نکات مهم اکتفا می کنم.
1-یکی از نکات بسیار ساده و همه کس فهم نامه آقای توکلی که هنوز از سوی آقای میرحسین موسوی هیچ جوابی به آن داده نشده و شما و برخی دوستان تان را ناچار به پاسخگویی کرده، این است که عده ای در روز قدس امسال با نماد سبز رنگ آقای موسوی و با در دست داشتن عکس های ایشان و سردادن شعارهای حمایت از ایشان، شعارهای دیگری درست مخالف با آرمان ها و شعارها و شعورهای ملت ایران و حاکی از حمایت از آمریکا و اسرائیل دادند. سؤال آقای توکلی خیلی روشن و ساده است. آقای موسوی بالاخره یا نسبت این افراد و حمایت آنان از خود را قبول دارد، و یا ندارد. اگر قبول ندارد، بی تردید شعارهایشان را هم قبول نخواهد داشت. و اگر قبول دارد که قاعدتاً باید همین گونه باشد، زیرا شما آنان را از جنس مردم خوانده اید پس شعارهایشان را نیز باید قبول داشته باشد حتی اگر منشا شعارها را به زعم شما از عملکرد حاکمیت بدانیم که البته چنین نیست.
ممکن است بگویید (چنان که گفته اید آقای موسوی آنان را از مردم می داند، اما آن شعارهایشان را قبول ندارد. بسیار خوب؛ پس چرا این را اعلام نمی کند؟ آیا این سؤال سخت و پیچیده ای است؟! و آیا پاسخ آن نیاز به نقل قول از ابن خلدون، ابوالعلاء معری، ژاک میلند، نیچه و... و تبیین پیوستگی وقایع تاریخی به یکدیگر دارد؟!
اما ما می دانیم چرا اعلام نمی کند و از این شعارها برائت نمی جوید. لازم نیست آن قدر از این و آن نقل قول کنید تا پیوستگی رویدادها به وقایع پیش و پس از هم را ثابت نمایید. این امری روشن است؛ اما این نیز همان قدر روشن و بلکه از آن روشن تر است که اگر فرضاً حقی از عده ای پایمال شده (که البته تا این لحظه نتوانستند و نتوانستید آن را ثابت کنید مگر این که بگویید آقای موسوی ساعت 11 شب در روز انتخابات و قبل از شمارش آراء پیروز مطلق و قاطع(!) انتخابات بود!) اما این ربطی به حذف شعار مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا ندارد. مگر انسان های فهیم به خاطر فرضاً حق خود باید دست از اصول و مبانی فکری و ایمانی شان بردارند؟!
چه ربطی بین آن حق ا دعایی شما و اجتناب از «برائت از دشمنان خدا و بشریت» دارد؟! مثل این که نمی دانید برائت از دشمنان خدا لازمه و بلکه عین هویت ایمان به خداست. البته ترسم از این است که این رابطه و استلزام را منکر شوید. کدام اتفاق در زندگی قادر است ایمان و لوازم آن را از انسان بگیرد؟
دوستان قبلی شما که به نامه آقای توکلی جواب داده اند مثل شما گفته اند که آن شعارها موردقبول اصلاح طلبان و آقای موسوی نیست و حتی گفته اند از این شعارها به زودی ابراز برائت خواهند کرد؛ سؤال ما این است که پس چرا ابراز نمی کنند؟ آیا این هم سؤال پیچیده ای است؟ و آیا نیاز به فلسفه بافی و نقل قول از استیفن رانسیمان و ژاک میلند و... دارد؟! البته ما به شما قول می دهیم که آقای موسوی هیچ گاه اظهار برائت نخواهد کرد. چون به خیلی جاها برخواهد خورد! و اگر به احتمال ضعیف این کا را بکند دیگر ارزشی نخواهد داشت. به خاطر دارم سال ها پیش در اتوبوس خانم سالمندی روی پا ایستاده و هرچه معطل شد کسی جایش را به او نداد ناراحت شد و با صدای بلند به این امر اعتراض کرد. فوراً یکی دو نفر بلند شدند، اما او گفت: حالا دیگر ارزشی ندارد. اگر شما غیرت انسانی داشتید قبل از اعتراض من بلند می شدید.
بنابراین اگر آقای موسوی اکنون از آن شعارها اظهار برائت کند، دیگر ارزشی نخواهد داشت.
2-گفته اید آن عده در روز قدس «به تعبیر یکی از نزدیکان ایشان- لابد منظورتان نزدیکان آقای توکلی است- حداقل در تهران 50درصد جمعیت حاضر بوده است.»
اولاً آن نزدیکان و خودشما اگر در روز قدس حضور داشتید این آمار را نمی دادید، چون بنده و امثال بنده که در متن جمعیت و وسط درگیریها بودیم، دیدیم که آن عده حتی یک هزارم کسانی که در انتخابات به آقای موسوی رأی دادند نیز نبودند. البته خوب شد شما واژه «حداقل» را آوردید! والا می گفتید دوسوم یا قریب به اتفاق جمعیت! شاید هنوز هم در توهم تعداد آراء آقای موسوی هستید که ساعت 11 شب اعلام کردند با اکثریت مطلق آراء پیروز شده اند!؟
برادر عزیز! اگر آن تعداد (به پندار شما یا آن «نزدیکان»!) آمده بودند که در سیل خروشان جمعیت مردم واقعی گم نمی شدند. البته ما قبل از توصیه شما «از محوطه مرکزی نمازگزاری روز قدس در دانشگاه تهران» بیرون آمده و واقعیت های تلخ و شیرین اجتماعی خیابان های اطراف را نظاره کردیم و تعداد «آن عده» را نیز دیدیم و تا آخر درگیری ها هم آن را دنبال کردیم. ای کاش شما هم می بودید و می دیدید آنها چقدر بودند و نیازی نبود تا نادانسته از آن «نزدیکان ایشان!» نقل قول کنید. اما ما دیدیم و پیوستگی علل پدیده های تاریخی را نیز مشاهده کردیم. این امر بنابر تحلیل اشتباه شما، عکس العمل عصبی به «ناحق مداری» و «کج محوری» بخش هایی از حاکمیت نبود، زیرا مشابه همین رفتار را در 18 تیر 78 و ده سال قبل از این انتخابات از همین عده یا امثال آنها نیز مشاهده کردیم. بالاخره همیشه عده قلیلی این حکومت را از اول قبول نداشته اند وحتی قبل از هیچ گونه «ناحق مداری» در سال 58، 8/1درصد جمعیت ایران به آن رأی ندادند.
نمی گویم در رفتار بخش هایی از حاکمیت عیب و نقصی نیست، اما مگر در هشت سال زمان اصلاحات حاکمیت (یعنی دولت، مگر این که منظورتان فراتر باشد!) از این عیب ها و خلل ها و نقص ها آکنده نبود؟ به هرحال آن عده قلیل همیشه بوده و خواهند بود و همیشه هم با جمهوری اسلامی و آرمان های بلند آن همچون اسرائیل ستیزی مخالف بوده اند و خواهند بود. آیا فهم این موضوع خیلی مشکل است؟! فقط هنری که آقای موسوی کردند این بود که به این عده جسارت هتاکی و ارزش گریزی بخشیدند، زیرا دل هر انسانی- و نه هر مسلمانی- از دردهای مظلومان عالم مانند مسلمانان غزه و لبنان به درد می آید. البته حساب آن میلیون ها رای دهنده به آقای موسوی که با ایمان، متانت، درایت و عقیده کامل به نظام همراه با دیگر مردم در روز قدس شرکت کردند و شعارهای ژرف برخاسته از آرمان های جمهوری اسلامی را سر دادند، از حساب این عده قلیل جداست.
3- گفته اید: سخن آخر. آقایان خاتمی و موسوی از صالح ترین بندگان خدایند، زیرا اصلاح طلب ترین آنهایند (پیامبر: اصلح الناس اصلحهم للناس).
اولا: حدیث صحیح این گونه است: انفع الناس انفعهم للناس: نافع ترین مردم نفع رساننده ترین آنان به مردم است؛ و من نمی دانم شما حدیث خود را از چه مأخذی آورده اید.
ثانیا: به فرض صحت حدیث مذکور، باید به شما آفرین گفت که با چنین تفسیری برای کلام پیامبر اسلام(ص)، حق استادی بر همه عالمان ژرف نگر و حدیث شناسان ماهر و متبحر دارید! راستی درجه فهم شما از اسلام و معارف آن همین است؟! حتما احادیث دیگری را نیز که در نقد خود آورده اید همین گونه فهمیده اید! «اصلح الناس» یعنی صالح ترین مردم. وزن «افعل» در ادبیات عرب برای صفت تفضیلی (یا عالی) در ثلاثی مجرد استفاده می شود، درحالی که معنای «اصلاح طلب ترین» که مورد نظر شماست از باب «افعال» و ثلاثی مزید است که برای ساختن مفهوم تفضیلی یا عالی از آن، از عباراتی ترکیبی مانند «اعظم الناس اصلاحا» یا «اشدالناس اصلاحا» و مانند آن استفاده می شود. این خود دلیل دیگری است بر این که شما در نقل حدیث ان شاءالله که اشتباه کرده اید! و حدیث شما اساسا صحیح نیست.
ثالثا: از همه این اشکالات چشم می پوشیم و همان حدیث را می پذیریم: «اصلاح طلب ترین مردم»، شما بفرمایید اگر اینها صالح ترین مردمانند، پس چرا آمریکا و اسرائیل آن قدر از آقای خاتمی و موسوی تجلیل و حمایت می کنند؟! نکند آنها هم طرفدار پیامبر اسلام و حدیث آن حضرت شده اند؟! از کی تا به حال جنایت کارترین مردمان عالم طرفدار صالح ترین بندگان خدا شده اند؟ براساس قانون سنخیت؟ یا همان علیتی که شما در تبیین به هم پیوستگی وقایع تاریخ ذکر کرده اید؟! فکر می کنید علت طرفداری آنها چه ارتباطی به وقایع پیش از آن دارد؟!
البته آنان باید هم طرفدار کسی بشوند که به قول شما «خاتمی نخستین کسی بود که سال ها پیش شعار «مرگ بر» را در هر حوزه ای و برای هر فرد و کشور محکوم کرد.» (که لابد شامل آمریکا و اسرائیل نیز می شود، بلکه تنها بر همان ها شامل می شود زیرا ملت ماجز بر این دو دولت شیطانی و امثال آنها مانند انگلیس بر کشور دیگری مرگ نمی گوید).
نمی دانم بالاخره شما از آقای خاتمی تمجید کرده اید یا انتقاد؛ زیرا مرگ بر آمریکا شعار اصلی امام و مردم و لازمه ایمان و ولایت آنان بوده است. وضع آقای موسوی نیز بهتر از خاتمی نیست.
رابعا: مشخص کنید منظور از اصلاح طلب بودن این آقایان، به فرمایش رهبری، اصلاحات آمریکایی است یا اصلاحات اسلامی؟ حتما اگر اسلامی بود، آمریکایی ها آن قدر اینان را تحویل نمی گرفتند و از ایشان تعریف و تمجید نمی کردند.
سخن، فراوان و نقد بر نقد شما بسیار است. برخی از مطالب شما (مانند تفسیر حدیث پیامبر(ص)) آن قدر سست و بی پایه است که بیان و نقل آنها ارزشی ندارد.
4- و گفته اید: جامعه می رود تا «نارسیس وار» غرق شود و... یاد این ضرب المثل افتادم که یک قطره آب روی مورچه ای افتاد، فریاد زد: ای وای عالم را آب برد! نه برادر عزیز! آن که دارد غرق می شود کسانی و جریاناتی هستند که در رودخانه بزرگ، خروشان و افتخارآمیز این ملت مسلمان و ولایی برخلاف مسیر آب شنا می کنند!
گر در خانه کس است یک حرف بس است!
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات