عدالت، چنانکه سیره و سیاست علوى در تاریخ اسلام به دست مىدهد، در تضاد آشکار با هرگونه فزونخواهى و انحصارطلبى در جامعه است. یکسانسازى و یکساننگرى افراد در حقوق انسانى و حدود الهی، شاخص جاودانه حکومت علىبن ابىطالب علیهالسلام است که مىباید در نظام جمهورى اسلامی، آن را به راستى و درستى پى گرفت.
در حقیقت، عدالت اجتماعى - که بناى اتحاد ملى بر آن استوار است- زمینهاى است براى فراهمسازى فرصتها براى همگان. از این روست که سلب اختیار و امتیاز از انحصارگرایان در هر عرصهاى از تکلیفهاى مسلمانان و حاکمان در راه تامین عدالت جمعى به شمار مىآید.
رهبر معظم انقلاب بر این اصل پاى فشرده و قاطعانه معنایى از اصل عدالت را ارائه مىدهند که در ذهنیت تاریخى شیعه علوى از زمامدارى حضرت امیر علیهالسلام به روشنی، نقشى ابدى بسته است.
“عدالت یعنى اینکه عده خاصى براى خودشان حق ویـژهاى قائل نباشند. عدالت یعنى اینکه حقوق انسانى و اجتماعى و عمومى و حدود الهی، یکسان بر مردم اجرا شود. اگر جلوى کسانى که با تکیه بر فریب و زور و یا بر اساس کارهاى ناصحیح و مبتنى بر عقلهاى مادى و منحرف از معنویت توانستند بر چیزهایى که حق آنها نبوده است دست پیدا کنند، گرفته شود تا ـ[آنان] فرصتى براى ادامه کار خود پیدا نکنند، عدالت تحقق پیدا کرده است.”(1)
چنانکه رهبر بزرگوار انقلاب یادآور شدهاند، تحقق عدالت اجتماعى اسلام در نظام جمهورى اسلامی، در گرو بازدارندگى فریبپیشگان فزونطلبى است که فرصتهاى زیست و پرورش و شکوفایى و بارورى همگان را، از رهگذر روشهاى غیر عادلانه و ناسازگار با معنویت و هدایت دینى به چنگ آورده، و به سلطهگرى پنهان و آشکار بر جامعه اسلامى دست یازیدهاند.
فرهنگسازى براى عدالت اجتماعی
مسئله دیگرى که در ارتباط با بسترسازى عدالت اجتماعی، به منظور تحقق کامل اتحاد ملى در جامعه امروز ایرانی، بدان نیاز مبرم و انکارناپذیر داریم، همانا مسئله فرهنگسازى براى عدالت است.
در این روند باید از طریق تبلیغ و تبیین مفهوم و ابعاد عدالت اجتماعى و پیامدهاى فقدان این اصل راهبردى دین و انقلاب، فرهنگى متناسب را براى آشناسازى مردم بویـژه نسل جوان با این آرمان والا پدیدار ساخت که امیدآفرین و تشویق زا باشد.
از گذشتههاى دور تا کنون، همواره جریانها و کسانى آیه یاس خواندهاند و تحقق عدالت اجتماعى اسلام در زمانها و مکانهایى را که ملتها بدان سخت محتاج بودهاند، ناممکن تصور و تلقین کردهاند.
بىگمان با چنین اندیشه و فرهنگى - که بسا از روحیه تنبلى و راحتطلبى و هراس از مقابله با موانع شناخته شده عدالت جمعى حکایت دارد- نمىتوان منتطر جلوههاى بارز و تاثیرگذار نظام عادلانه و انسجام پایدار ملى ماند. زیرا کسى جسارت شروع حرکتى بر خلاف ذهن و باور خواص را در خود نمىبیند.
مقام معظم رهبرى آشکارا از این فرهنگ دیرینه و زیانرسان به جامعه و ایمان و خودباورى مردم، انتقاد کردند و بر این باورند که دستکم مىتوان در حوزه توانمندىهاى موجود و مشخص خود، گامهاى بلند و تعیین کنندهاى در جهت عدالت فراگیر اسلام برداشت.
افزون بر آن، معظم له تاکید دارند که ایجاد فرهنگ عدالت اجتماعى در جامعه امروز ما -که سخت آماج حمله گسترده صهیونیسم بینالمللى و آمریکاست- به بالا رفتن شور و شعور ملى نسبت به مفهوم عدالت جمعى کمک مىکند و مردم را در صفوف به هم پیوسته و الهى در خواهد آورد.
هر چند بین مسئولان جمهورى اسلامى و هر نظام دینى - مردمى دیگر، با شخصیت و مرام و نظام علوی، فاصلههاى بسیارى به چشم مىخورد، اما مىتوان در پرتو فروغ آیات قرآن کریم و سنت راهنماى پیامبر اعظم علیه السلام، از این فاصلهها در بستر کارکردى و راهبردى کاست.
“حالا بعضىها مىگویند آقا، آن عدالتى که نگذاشت على علیهالسلام حکومت خود را ادامه بدهد، شما چطور مىخواهید آن عدل را امروز اجرا کنید؟ من مىگویم آن مقدار که ما مىتوانیم و طاقت داریم ، باید اجرا شود. ما ادعا نداریم که باید مثل امیرالمومنین علیهالسلام عدالت را اجرا بکنیم. ما مىگوییم آن مقدار که توان مومن امروز دنیا کفاف مىدهد، باید اجرا کرد. اما اگر این مقدار عدالتى را که مىشود اجرا کرد و باید اجرا کرد، اگر به صورت یک فرهنگ در بیاید و مردم معناى عدالت را بفهمند، این وقت قابل تحمل خواهد بود.” (2)
از این روست که ایشان مسئولان نظام را از هرگونه گفتار و رفتارى که نمودار یاس و ناتوانى در اجراى عدالت علوى باشد، بر حذر مىدارند. زیرا فرهنگسازى عدالت اجتماعى و اتحاد ملى در جامعه مىباید از بالا شروع شود و از آن پس ملت به شکل پشتوانه حاکمیت اسلامى در آید.
“امروز در نظام جمهورى اسلامی، هیچکس حق ندارد بگوید چون ما نمىتوانیم مثل امیرالمومنین علیهالسلام عمل کنیم، پس تکلیفى نداریم! نه.” (3)
پى نوشتها:
1- دیدار رهبرى با اقشار مردم، 22/12/1368
2- دیدار رهبرى با مردم در روز میلاد على علیه السلام، 5/9/1375
3- خطبههاى نماز جمعه تهران، 26/12/1379