حسین امیدى
با حمله آمریکا به افغانستان و عراق، شرایط منطقه برای بازتولید معادلات جدید منطقه ای نیز فراهم شد و عربستان در هماهنگی با آمریکا و فرانسه خود را برای جایگزینی در لبنان آماده کرد. پروژه رفیق حریری با افراد باند بندر بن سلطان و وهابی های افراطی به اجرا درآمد و در یک سمفونی تبلیغاتی- سیاسی هماهنگ، سوریه متهم شد.
سیاست تبلیغاتی آمریکایی در عملیات روانی خود چنین هدف گذاری می کرد که پس از افغانستان و عراق، یا نوبت ایران است یا نوبت سوریه. حمله به ایران براساس برآوردها و ارزیابی غربی ها مقرون به صرفه نبود و پیوندهای منطقه ای و حمایت های مردمی در منطقه را مانع اقدام خود می دانستند. انزوای سوریه و فشار به حکومت آن تا مرز فروپاشی در دستور قرار گرفت و اخراج نیروهای نظامی سوریه از لبنان که پس از ترور حریری به اجرا در آمد، آغاز این حرکت بود. تشکیل دادگاه بین المللی و فشارهای قضایی به مقامات سوری و ساماندهی معارضین سوریه در اروپا و فرار خدام به غرب و تحریم های اقتصادی که قانون آن از زمان کلینتون به تصویب رسیده بود، زمینه نقش یابی عربستان در لبنان شد.
همه پتانسیل قابل بکارگیری توسط عربستان در منطقه علیه سوریه فعال شد ولی تحولات پرشتاب لبنان و منطقه که در نقطه اوج خود جنگ 33 روزه را پست سرگذاشت مطلوبیت های عربستان و حامیان غربی او را تأمین نکرد. کمیته بیکر- هامیلتون رهیافت خروج از بن بست عراق را در مذاکره با سوریه و ایران معرفی کرد و دستور کار دمکرات ها که به کاخ سفید راه یافته بودند با سفر خانم پلوسی به دمشق به این توصیه شکل عملی داد. در واقع روندهای تغییر رفتار سیاسی و یا فروپاشی از درون و سیاست دلالی عربستان برای آمریکا، در مورد سوریه به نتیجه معکوس رسید و نه تنها به اهداف برنامه ریزی شده دست نیافت، بلکه هم آمریکا و هم عربستان سعودی برای جبران خسارتهای خود در منطقه به همگرایی با سوریه نیازمند شدند.
بن بست حکومتی 14 مارس در لبنان، اشغال پرهزینه عراق و پایداری مقاومت فلسطینی پس از جنایات 22 روزه اسرائیل از یکسو و ورشکستگی ابومازن و جریان سازش منطقه ای از سوی دیگر، دلایل حداقلی بر تجدیدنظر در سیاست آمریکا و عربستان نسبت به سوریه بود.
آمریکا و رژیم صهیونیستی از سال گذشته در ادبیات سیاسی خود، از این کلید واژه استفاده کردند که برای مهار ایران و جلوگیری از گسترش نفوذ آن در کل منطقه، باید با یک سلسله تدابیر و سیاست های تشویقی سوریه را از ایران و مقاومت منطقه ای جدا کرد. این فریب از سوی صهیونیست ها با مطرح کردن امکان واگذاری جولان و علاقه مندی به مذاکره جدی با سوری ها آغاز شد ولی کمتر عاقلی به این فریب صهیونیست ها اهمیت داد و در مدت کوتاهی نیز سران جدید حکومت صهیونیستی به آن اعتراف کردند.
البته امروز عربستان نیز در کنار مصر به چنین آرزویی فکر می کند تا به هر میزان به واگرایی سوریه از ایران و مقاومت منطقه ای دست یابد و موجبات خوشحالی آمریکا، غرب و رژیم صهیونیستی را فراهم کند ولی کمترین دلیل ناکامی چنین آرزویی این است که سوری ها در زمان ضعف و فشار همه جانبه ، تن به چنین ذلتی ندارد و در مقابل آمریکا و غرب، سر تمکین فرود نیاوردند و در شرایط فعلی که موقعیت خود را بسیار قوت بخشیده اند چرا باید به عربستان چنین هدیه ارزشمندی بدهند.
در واقع باید گفت سفر ملک عبدالله به سوریه، پیش از اینکه برای اثرگذاری بر رویکردهای اسد باشد، برای کنترل خسارت ها و زیان های بیشتر عربستان در سطح منطقه است.
ترکیب هیئت همراه ملک عبدالله و اینکه هیچ سند همکاری بین دو طرف امضا نشده و صرفاً به صدور بیانیه مطبوعاتی از سوی دو طرف منجر شده که در متن آن نیز تفاوت هایی دیده می شود، مبنای مناسبی برای ارزیابی نتایج سفر است. البته باید گفت طرف سوری به لحاظ سیاسی و تبلیغاتی و برخی وعده های سرمایه گذاری در سوریه بیشترین دستاورد را از سفر کسب کرده است. نوع اظهارات ولیدالمعلم از طرف سوری ها و عبدالعزیز خوجه، وزیر ارتباطات عربستان، برتباین دیدگاه های آنها در برخی موضوعات دلالت دارد ولی در مسائل عمومی منطقه اشتراک نظر دارند.
سعد حریری و 14 مارس که منتظر معجزه سیاسی در این دیدار سه روزه بود تا مأموریت تشکیل کابینه را در دور دوم تکلیف خود با دست برتر به سرانجام برساند، ناامید شده و باید به تلاش عربستان از طریق ترکیه دل ببندد. با اینکه سعد حریری و دیگر شخصیت های 41 مارس از استقلال لبنان دم می زنند ولی باید گفت آنها بدون اجازه خانم سیون سفیر آمریکا و یا کسب تکلیف از عربستان و مشورت با فرانسه گامی برنخواهند داشت و شاید بتوان گفت که آمریکا چندان به تأثیر سفر ملک عبدالله به سوریه امیدی نداشت و خط و نشان های خانم سیون هم برای سعد حریری بدون دلیل نبوده است تا جلوی تأثیر سوریه بر عربستان و در نتیجه تأثیر بر سعد حریری در مسیر ایجاد حکومت وحدت ملی را بگیرد.
البته مصری ها هم از همگرایی سوریه و عربستان سود نمی برند و سفر ابوالغیط به ریاض که قبل از سفر ملک عبدالله به دمشق صورت گرفت برای کاستن از فضای انزوای مصر در این مناسبات بود. برخی ناظران معتقدند دستگاه اطلاعاتی مصر در مناطق شمالی لبنان و عرصه های حضور اهل سنت، از قابلیتی برخوردار است تا در صورت بهبود مناسبات عربستان با سوریه، دست به تخریب و ناامنی زده و با موج اقدامات ضدامنیتی بر این فضا اثر بگذارد.
در مسئله فلسطین با رسوایی ها و ضعف ناشی از همکاری ابومازن و حکومت خودگردان با رژیم صهیونیستی و بار ننگی که با اقدام برای معاف کردن جنایات صهیونیست ها از فشار گزارش گلدستون بوجود آمده، طرف سعودی بیشتر به «مراعات سیاسی» سوریه نیازمند است و قبل از اینکه بر دیدگاه سوری در مسئله فلسطین اثر بگذارد، باید به نحوی از بار منفی مشارکت خود در وادار کردن ابومازن به اقدام اخیر و یا همکاری سعودی با صهیونیست ها در جنگ 22 روزه و محاصره غیرانسانی غزه بکاهد.
مضافاً اینکه ادامه تنش در مناسبات عربستان با سوریه به هیچ وجه تأمین کننده منافعی برای عربستان نبود و عملاً برای جلوگیری از خسارت بیشتر، بهبود روابط با سوریه را پس از 5 سال بحران، در دستور جدی دیپلماسی خود قرار داده است. تجدیدنظر در رویکرد و سیاست های عربستان در قبال ایران نیز امری ضروری است و ادامه آن به خسارت بیشتر آن منجر می شود و سوریه برای عقلانی کردن عربستان می تواند نقش مفیدی بازی کند.