مرتضى صفارهرندى
اختلاف نظر درباره الگوی اقتصادی در دهه 60 شامل حال تمام تشکل های خط امامی می باشد چرا که همه آنها دست اندرکار دستگاه های قانونگذاری اجرایی و قضایی کشور بودند به همین ترتیب نوع اختلاف سلایق درون گروهی تمام این تشکل ها تقریباً یکسان بود. توقف تقریباً همزمان فعالیت حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی گواهی بر همین واقعیت بود.
بین سال های 61 تا 66 اگرچه این دو گروه از بزنگاه های انتخاباتی در حد تبلیغات برای نامزدهای خود وارد عرصه می شدند اما به واسطه اختلافات موجود و وضعیت فوق العاده و جنگی کشور اتخاذ مواضع مستمر حزبی برای آنها ممکن نبود. افرادی از جمعیت موتلفه اسلامی - که سال ها بود به طور رسمی با این نام فعالیت نمی کردند - در کنار روحانیت مبارز عملاً اکثریتی را در این حزب به وجود آورده بودند اما ارگان همین حزب در اختیار مسیح مهاجری قرار داشت که حتی با دبیر کل حزب (حضرت آیت الله العظمی خامنه ای) هم نظر نبود و دیدگاه های اقتصادی میرحسین موسوی و حامیان پارلمانی او را تبلیغ نمی کرد بدین سان فعالیت حزب جمهوری اسلامی در 11 خرداد 1366 با موافقت امام فعالیت های خود را تعطیل کرد و جامعه روحانیت مبارز نقش هدایت فعالیت های سیاسی اکثریت اعضای حامیان این حزب را برعهده گرفت. به تدریج اعضای جمعیت موتلفه با احیای این تشکل پس از دو دهه فعالیت های خود را همسو با جامعه روحانیت و البته به صورت مخفی از سر گرفتند. اکثریت قاطع جامعه روحانیت مبارز را منتقدان رویکرد اقتصادی دولت موسوی و حامیان پارلمانی آن تشکیل می دادند. اصولاً از 21 عضو جامعه روحانیت مبارز که در شهریور 1360 به عنوان اعضای شورای مرکزی این تشکل روحانی انتخاب شده بودند در سال های بعد تنها آقایان هاشمی رفسنجانی، دعایی، جلال خمینی، معادیخواه و موسوی اردبیلی نظراتی همسو با دولت موسوی داشتند. در انتخابات مجلس دوم رقیب ائتلاف جامعه روحانیت مبارز و حزب جمهوری اسلامی را ائتلافی متشکل از دفتر تحکیم وحدت، انجمن اسلامی معلمان و خانه کارگر تشکیل می داد.
با نزدیک شدن زمان انتخابات مجلس سوم به دنبال قرار نگرفتن نام افرادی مثل سید محمود دعایی، هادی غفاری و فخرالدین حجازی، تعدادی از روحانیون که اغلب آنان در جامعه روحانیت مبارز عضویت نداشتند تصمیم به تشکیل یک تشکل روحانی جدید گرفتند. در اولین مرحله محمد خاتمی (وزیر ارشاد دولت موسوی) و محمد موسوی خوئینی ها (دادستان کل کشور) به سراغ کروبی نایب رئیس مجلس دوم رفتند.
ایده تشکیل گروهی با عنوان مجمع روحانیون مبارز را با او مطرح ساختند کروبی نیز به اتفاق دعایی و جلالی خمینی از جامعه روحانیت مبارز جدا شد و در 29 اسفند 1366 یک جمع 23 نفره شامل آقایان توسلی، امام جمارانی، موسوی خوئینی ها، کروبی، خاتمی، خلخالی، جلالی خمینی، حسن صانعی، غفاری، رحمانی، سیدمحمد هاشمی، مجید و محمدعلی انصاری، رحیمیان، آشتیانی، بیات، منتجب نیا، نظام زاده، سراج الدین موسوی درچه ای، ابطحی، کیان ارثی و سیدحمید روحانی در بیانیه ای با متهم کردن جامعه روحانیت مبارز، به کنار گذاشتن افراد صالح و طرح اسامی غیرقبول و خارج از ضابطه هایی مثل «دفاع از محرومین و مستضعفان» و... تشکیل مجمع روحانیون مبارز و لیست انتخاباتی آن را اعلام کرد.
در تبلیغات انتخاباتی این مجمع رقیب به عنوان سمبل اسلام آمریکایی مورد نظر امام معرفی می شد به گونه ای که پس از پذیرش تشکل این گروه از سوی امام، این رویکرد تبلیغاتی عمومیت یافته بود. عضویت تعدادی از اعضای دفتر امام در این تشکل نیز بر همین شائبه می افزود. ماجرای دیدار آیت الله مهدوی کنی با امام و تأکید امام راحل بر مردود بودن این انتساب در این دیدار تنها به دلیل پرهیز امام از اثرگذاری بر انتخابات علنی نشد اما امام در پیام 26 مردادماه 1367 (آستانه پایان جنگ) با این جملات پاسخ فضای تخریبی علیه جامعه روحانیت مبارز جامعه مدرسین را با این جملات دادند: «کسانی دیگر که بدون استثنا به هر چه روحانی و عالم است حمله می کنند و اسلام آنها را اسلام آمریکایی معرفی می نمایند راهی بس خطرناک را می پویند که خدای ناکرده به شکست اسلام ناب محمدی منتهی می شود.»
در آن زمان رئیس جمهور وقت (آیت الله العظمی خامنه ای) نیز برای وفاق بین مجمع روحانیون و جامعه روحانیت جلسه ای را تشکیل دادند در این جلسه که به گفته حاج احمد خمینی امام راحل از تشکیل آن خوشحال شده بودند، زمانی که بحث ها به نتیجه گیری مثبت نزدیک می شد موسوی خوئینی ها با گفتن این که با روحانیت مبارز اختلاف مبنایی دارد آن را نافرجام ساخت. این انشعاب که البته گریزی از آن نبود باعث توسعه فضای کدورت در بین طلاب، دانشجویان و رزمندگان شد. اعضای مجمع روحانیون مبارز از نظر رویکرد یکسان نبودند. درجریان تقابل طلبی آقای منتظری با امام افرادی مثل سیدحمید روحانی دبیرکل این مجمع را به نوشتن نامه ای منتقدانه وادار ساختند اما در همین زمان فردی مثل سراج الدین موسوی (آخرین فرمانده کمیته مرکزی انقلاب اسلامی) به صراحت از هواداران منتظری بودند و حتی نامه (6/1/68) امام به منتظری هم او را به تجدیدنظر در این گرایش وا نداشت.