صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۸۶ - ۰۹:۵۳  ، 
کد خبر : ۱۲۱۴۳

لاله زاریسم/کامران آبادانی


چهارشنبه هفته گذشته یادداشتی در روزنامه اعتماد منتشر شد باعنوان «پاک شد، خاک شد». نویسنده در این یادداشت نوستالژیک، مرثیه ای برای خیابان لاله زار نوشته و همه هنر این مرز و بوم را در آن خلاصه می کند. اما تنها به این هم بسنده نکرده و در ادعایی که انسان را بیشتر به تعجب وا می دارد می نویسد: «لاله زار هویت است. اصالت است... لاله زار ریشه هنر معاصر ایران است.»

به راستی کدام هنر و کدام لاله زار؟ نویسنده با کدامین معیار، موسیقی، سینما و تئاتر لاله زاری را اصیل و با هویت می داند؟ همان سینمای فیلمفارسی که نماد زیباشناسی اش برهنگی، آبگوشت و دعواهای جاهلی بود و موسیقی و خواننده هایی که هنوز هم برای بیان پائین بودن سطح یک آهنگ یا خواننده، از صفت «لاله زاری» برای آن استفاده می کنند. فضای فرهنگ لاله زاری چنان بود که برای معدود هنرمندان واقعی نیز جایی برای ابراز واقعی اندیشه و ارائه هنر راهگشا و متعالی باقی نمی گذاشت.

جالب آنکه، در یادداشت مذکور، لاله زار آن روزگار کانون مبارزه هنرمندان علیه رژیم نیز خوانده می شود!! پایگاهی که به زعم نویسنده، ساواک و فرمانداران نظامی سعی در سرکوب آن داشته اند. اما چه کسی است که نداند، لاله زار آن زمان مروج کدامین فرهنگ و هنر بود و این چه پایگاهی است که خواهران شاه برای دیدن برخی از نمایش ها و تماشای بازیگر مورد علاقه شان «لرتاهایراپتیان» (همسر نوشین) به آنجا می روند؟!

شاید منظور نویسنده از هنرمندان مبارز لاله زار، امثال «نعمت نفتی» و «سوسن کوری» و... است و اگر اینها مبارزند تعجب ندارد که سنگرشان هم کاباره «مولن روژ»، «نور»، «افق طلایی» و غیره باشد. و چه خدمتی بالاتر از این به دستگاه ظلم و جور که مردم و به خصوص جوانان را غرق در غفلت ناشی از فساد و فحشاء کنند؟

اگر نبود تقدس قلم چه ماجراها که از فساد مدعیان دروغین هنر آنروز نمی توان نگاشت.

سرنخ تمام این عروسک های خیمه شب بازی به درباری می رسید که لاله زار را برای غفلت عوام می خواستند و برای عیاشی خواص و مقربین دربار هم کازینوهای خصوصی به راه انداخته بودند.

کاش نویسنده کمی به خود زحمت می داد و سری هم به «کمیته مشترک ضد خرابکاری» می زد. همان شب هایی که جوانان و مبارزان انقلاب در سلول های تنگ و تاریک زیر وحشیانه ترین شکنجه ها بودند، صدای نعره مستانه مدعیان هنر دوست! نیز تا پاسی از شب در لاله زار- چند صدمتری همان زندان- بلند بود.

پس از انقلاب هم همین جماعت لاله زاری (حسین موفق و ایرج مهدیان) راهی آنسوی آب می شوند تا اینجا و آنجا «شب های لاله زار» را اجرا کنند، چرا که دیگر در لاله زار جایی برای علف های هرز نیست.

حال چگونه است که پس از سه دهه، بازگشت به لاله زار، درمان درد فرهنگ و هنر این مرز و بوم معرفی می شود؟

اگر به قول نویسنده، هنرمند امروز دچار بی ریشگی و مدرنیسم تقلیدی و دروغین شده، آیا چاره اش احیای مکتب «لاله زاریسم» است؟ مکتبی که یک بار و برای همیشه امتحان خود را پس داده است.

«لاله زاریسم» نه تنها ریشه و اصالت نیست، بلکه تبر است. تبر سوغات فرنگ. هنگامی که ناصرالدین شاه در اولین سفر اروپایی اش، پا به پاریس گذاشت و مفتون زرق و برق «شانزلیزه» شد، گمان کرد علت عقب ماندگی ایران نداشتن چنین خیابانی است. پس دستور داد در باغ لاله زار، خیابانی به همین نام احداث کنند تا به خیال خوش شاهانه، ما نیز از قافله تمدن و تجدد عقب نمانیم، و رضاخان و پسرش این خیابان رابه مرکزی برای ترویج فرهنگ لپنیسم و کانونی برای غفلت جوانان از بلایی که قرار بود بر سر آنها بیآورند، تبدیل کردند.

آری، برای داشتن یک باغ سال ها باید خون دل خورد، اما برای تخریب آن یک تبر، یک احمق و چند ساعت وقت کافی است. «لاله زاریسم» امتداد تیغ همان تبری است که گرچه کند شده اما هنوز هم باغ فرهنگ و هنر را تهدید می کند، البته در مکان ها و کانون های دیگر.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات