صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۶ - ۱۰:۴۹  ، 
کد خبر : ۱۲۱۸۰

چشم انداز تحولات منطقه ای


عملیات های جدی علیه جریان صدر... / آمریکا به عنوان معمار و مدیر و هدایت گر تحولات تحولات لبنان... /کشورهای عربی نمی توانند با افکار عمومی اسلامی همراه شوند که با ماهیت آنها در تضاد است.

 1. لبنان

اگر چه موازنه قوای دو طرف نوعی تعادل دارد ولی کفه اصلی این موازنه سازی صرفا با اثرگذاری عنصر آمریکایی در کنار جبهه 14مارس شکل گرفته است. در استحقاقات داخلی به علت نیاز، تمایل و تاکید بطریرک صفیر و شورای اسقف ها بر انتخاب رئیس توافقی و نصاب دوسوم و وجود تناسب تعداد کرسی ها (68 در مقابل 58) که هیچ یک بدون حمایت و توافق طرف دیگر امکان تحمیل کاندیدای خود را ندارد، عملا موفقیت 14 مارس برای عبور از موضوع انتخاب رئیس جمهور در 25 سپتامبر در شرایط نامطلوب است و باید برای کسب این مساله در مورد حکومت وحدت ملی امتیاز بدهد.

انتخابات مَتَن شمالی نیز آثار روانی بر گروه های 14 مارس گذاشته و مهم تر از همه این که اولویت آمریکا به عنوان معمار و مدیر و هدایت گر تحولات تحولات لبنان در پایان دهی و نوعی هلهله در بحران جاری نیست.

لذا اگر چه نبیه بری با هماهنگی صفیر، بر موعد انتخاب رئیس جمهور تاکید کرده و لحود بر تمایل واگذاری مسئولیت ریاست به فرماندهی ارتش اشاره کرده و حزب الله بر یک توافق داخلی اصرار می کند، جنبلاط و جعجع با تصعید مواضع، خط آمریکایی برای تشنج سازی را آغاز کرده اند. این کار بدین منظور صورت می گیرد که از موقعیت نامناسب 14 مارس در موعد انتخاب رئیس فرار کرده و در صورت امکان با خلا قانونی، بحران پیچیده ترین دامن زده شود و امتیاز شکل گیری حکومت وحدت ملی نیز به دست 8 مارس نیفتد. مقطع ماه سپتامبر و احتمالا اکتبر و نوامبر، آخرین فرصت های مانور سیاست منطقه ای آمریکاست و عراق عنصر محوری برای سمت گیری تحولات خواهد.

2. عراق

مشکل آمریکا در عراق دو بعد سیاسی و امنیتی دارد. آمریکا سعی داشت مستقیما دو عنصر سیاسی و امنیتی را پیوند زده و آنرا هدایت کند.

برای حل مشکل امنیتی چند اقدام مهم داشته که از یک سو در نزدیکی و همگرایی و هدایت آنان به سوی القاعده، بخش قابل توجهی از تلفات و هزینه های امنیتی خود را کاهش داده و برای کاهش این هزینه امنیتی با یک تیر دو نشان را هدف قرار داده است. از طریق مذاکره با ایران به دنبال محدود سازی جریان شیعی و فشار به القاعده است، البته به شکل موازی فشار نظامی و امنیتی به جریان صدر نیز ادامه دارد. اگر ایران در سیر مذاکره به این هدف آمریکایی کمک کند، عملا آمریکا ایران، شیعه و بعثی ها را در مقابل القاعده قرار داده و حداقل هزینه امنیتی را ثبت می کند و با تقسیم هزینه شکست امنیتی بین بازیگران فوق، مجموعه ای ضعیف را مدیریت خواهد کرد.

در بعد سیاسی، همگرایی را زمانی میسّر می داند که تزاحم و تضاد منافع بازیگران ضعیف حاصل شود و حکومت حاصل از این ترکیب، همان مدل مطلوب آمریکاست تا اهداف و امتیازات اصلی خود را کسب و ثبت کند. امتیازات نفتی و امنیتی ـ نظامی (ماندگاری در عراق، چه در رقابت پادگانی و ...) و نهایتا ارائه تصویری موفق به کنگره و افکار عمومی آمریکا و منطقه.

مهمترین مشکل آمریکا زمان کوتاه باقیمانده و مرکب شدن مشکلات داخلی (تضاد دو حزب رقیب) است که با استعفای کارل روف، مشاور ارشد امور استراتژی های بوش، تنگناهای جدیدی برای بوش حاصل می کند.

دمکرات ها در صورت پیروزی در انتخابات، پرونده شکست خورده عراق را نمی خواهند ولی به شکل ریشه ای با خروج نیروهای آمریکایی هم موافق نیستند. از این جهت افرادی مانند بایدن، هرج و مرج کامل و تجزیه عراق را به نفع خود می دانند تا پرونده پرهزینه را تحویل نگیرند.

دمکرات ها اگر چه به استمرار حضور و کسب منافع در عراق و خاورمیانه چشم دوخته اند ولی موفقیت بوش را هم به زیان امتیازات انتخاباتی خود می دانند. ویژگی پارادوکسیکال برای هر دو حزب وجود دارد.

با این تصویر، فشارهای امتیازخواهانه بوش از طریق گروه های سنی هم پیمان و یا کشورهای همپیمان عربی به حکومت مالکی و یا گسترش فشار روانی ـ تبلیغاتی و سیاسی ـ امنیتی و حتی تحریم اقتصادی به ایران و عملیات های جدی علیه جریان صدر، قابل فهم هستند تا در آخرین روزهای باقیمانده، فرصت های موجود را از دست ندهند.

در عین حال بوش خود و ابزارهای مختلف خود را برای سناریوهای مختلف آماده می کند و برخی اخبار حکایت از آماده شدن طرح خروج از عراق دارد و مرزهای کویت برای این خروج هماهنگ شده است.

توزیع حداقل 2میلیون قطعه سلاح در بین عشایر، میلیشیاهای شهری و گروه های بعثی سنی یکی از گزینه های هرج و مرج کامل عراق است و ادامه فشار عملیاتی به جریان صدر و دستگیری مسئولین جیش المهدی، می تواند برای نوعی موازنه سازی برای دوره هرج و مرج باشد. زیرا اصلی ترین جریان قدرتمند در قبال القاعده و گروه های رنگارنگ سنی، جریان صدر است.

شاید عملیات های هماهنگ امنیتی و نظامی در مناطقی چون دیالی، بغداد، رمادی و انبار نوعی مقدمه سازی برای به سلطه رساندن گروه های سنی ـ بعثی (در یک نوار جغرافیایی از مرزهای ایران تا اردن) باشد و تهدیدات و هشدارهای حارث الضاری و دلیمی در مورد این که بغداد را به ایران و یا شیعیان واگذار نمی کنند، با این تدبیر هماهنگ باشد.

آغاز زمزمه انگلیسی ها برای خروج از عراق و گزارش کمیته امنیتی پارلمان انگلیس مبنی بر ضرورت مذاکره و ارتقای مناسبات با ایران و سوریه و مذاکره با حزب الله و حماس و تاکید بر شکست استراتژی بوش در عراق که به آهنگ خروج دیگر کشورهای شرکت کننده در ائتلاف غربی شدت می بخشد، شرایط آمریکا و بوش را شکننده تر و امکان شکل گیری گزینه های پرهزینه در عراق را قوت می بخشد.

مجموعه عوامل فوق دلیل روشنی بر درخواست عجولانه آمریکا در تصویب مجموعه ای از قوانین و یا اصلاحات قانون اساسی است تا منافع نفتی حاصل و موازنه قدرت به نفع سنی ها حتی الامکان تغییر کند.

اگر مالکی در مذاکرات خود با سران جریان های مختلف بر اصول و منافع اولیه و حداقلی شیعه تاکید کند و باج دهی به سنی ها را که مقدمه موفقیت سیاسی ـ امنیتی آمریکاست، نپذیرد و آهنگ فعلی خسارت های امنیتی ادامه یابد و دور جدید مذاکره با ایران نیز موکول به یک فرآیند تدریجی شود، بوش برای گزینه های تلخ آماده خواهد شد.

3. فلسطین

اگر چه الان دو جناح شاخص در فلسطین صف بندی کرده اند ولی این پدیده حاصل یک روند تدریجی از اواسط دهه هفتاد است که از طریق «حسن سلامه» ارتباط با رژیم صهیونیستی توسط فتح و عرفات شروع شد.

فرسایش حاصل از فساد در درون فتح که در عناصری مانند فساد مالی، مزدوری، تغییر اولویت از انسجام درونی و مقابله با اسرائیل به پذیرش شکاف و هماهنگی با اسرائیل و ... موتور محرک و استمرار بحران جاریست و هر تلاش برای همگرایی، بادوام نخواهد بود.

ابومازن، فیاض و فتح با این که بنیه کافی برای مقابله با حماس را ندارند ولی با تکیه بر آمریکا، اسرائیل و سپس کشورهای عربی که خود را ناچار در این معادله یافته اند، بر پای ایستاده اند.

برای ماندن و کسب حمایت باید به خواسته های طرف اسرائیلی بی توجهی نکنند ولی حس و اراده عمومی و افکار عمومی فلسطینی و آرمان خواهی آنان مانع مهمی برای ابومازن است و باید به نحوی عمل کند که رسوایی به حداکثر نرسد.

با اینکه تلاش های میانجیگرانه عربی ـ اسلامی برای پایان دادن به بحران جاری فلسطین وجود دارد، ابومازن با اولویت دهی به خواست اولمرت از آن فرار می کند و خود را برای کنفرانس پیشنهادی بوش در پاییز آماده می کند. در عین حال ابومازن می داند (در دیدار اخیر فهمید) که اسرائیل قصد حل و فصل مسائل نهایی را ندارد و صرفا به ایده هایی فکر می کند که زمان برای اسرائیل تامین کرده و اشغال اراضی را تحکیم کند. پرز گفته نباید به درصد سرزمینی دولت فلسطینی اشاره کرد و آزادی زندانیان فلسطینی در یک پروسه 5 ساله باید در ازای امنیت اسرائیل (یعنی خلع سلاح جریان های جهادی و ...) شکل گیرد و یک حاشیه بیرونی از بیت المقدس به فلسطینی ها واگذار شود و مساجد فلسطینی پرچم عربی و یا اسلامی (به عربستان و یا یک کشور اسلامی اشاره کرده است) را برافرازند و بیت المقدس و مسجد الاقصی وضع فعلی را حفظ کند و نباید شهرهای کرانه باختری به ابومازن واگذار شود.

به همین جهت حتی کنفرانس صلح بوش هم که بنا به ایجاد رضایت وحفظ حیثیت کشورهای عربی هم پیمان آمریکا پیشنهاد شده، برای ابومازن امیداورکننده نیست و گفته اگر در کنفرانس پائیز نتیجه ای حاصل نشود از حکومت کناره گیری می کند.

مفهوم مسائل فوق این است که پدیده ویژه ای شکل نمی گیرد که اسرائیل و اولمرت امتیاز بدهند و تمامی مطالب جنجالی و گاه متضاد برای پر کردن یک فرصت زمانی است تا شرایط منطقه ای بوش روشن شود. بعید است که حتی در بهترین و بدترین حالات مساله ای به نام امتیازدهی اسرایئل در دستور کار باشد. اگر چه اسرائیل با شکست رسمی آمریکا و بوش آسیب پذیر می شود و شرایط اولمرت تزلزل تر می شوند ولی به مفهوم وادار کردن آن به امتیازدهی و صلح واقعی نیست. حداکثر موضوعی که می توان انتظار داشت این است که اولمرت در یک انتخابات زودرس بر کنار و جریان های راستگرا به موازات دمکرات های آمریکایی یک دوره جدید را پایه گذاری می کنند.

4. کشورهای عربی

این کشورها نیز مانند بوش شرایط پارادوکسیکال دارند. نمی توانند با افکار عمومی اسلامی همراه شوند که با ماهیت آنها در تضاد است.

هم دوری از سیاست های آمریکایی را تحمل نمی کنند و قادر به تخطی نیستند و هم از چشم انداز وحشتناک فروپاشی نظام های منطقه ای هراس دارند. یعنی در هیچ طرف تمامی پل ها را خراب نمی کنند. شاید منتظر یک سال و چند ماه باقیمانده حکومت بوش باشند تا با اطمینان بیشتری با سیاست های دمکرات ها همراه شوند و نگرانی از ماهیت سیاست های بوش را به نوعی اعتماد برسانند.

اگر تحولات عراق، لبنان و فلسطین در سیر پرشتاب شکست سیاست های آمریکایی به پیش رود کشورهای عربی خود را بیش از هر زمان در خطر می بینند و به همین دلیل مشوق و یا پیگیر شرایطی در تحولات منطقه ای و یا سرعت تحولات آنند که شیرینی پیروزی برای جریان مقاومت منطقه ای تلخ شده و سرعت سقوط خود را به امید کسب حمایت های جدید بکاهند.

به همین دلیل نمی توان به امید تنش زدایی و یا همگرایی منطقه ای (در کوتاه مدت) به دیپلماسی و همکاری چشم دوخت و حداکثر می توان این تنش را مدیریت کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات