1- طرح مسئله: محقق در فرآیند پژوهش ناگزیر از نقد و بررسى است. نقد فرضیه خود و فرضیههاى رقیب. مواجهه نقادانه با آرا واندیشهها از مهمترین عوامل اثربخشى تفکر به طور کلى است. اما نظریه رقیب را چگونه مىتوان نقد کرد؟ این مسئله مسبوق به پرسش از مفهوم نقد است. بدون تردید براساس اصل تصور فرداز چیستى نقد، شیوه نقادى او را معین مىکند. تصور ردیه انگارى نقد و فقدان هوش هیجانى محقق را به تعجیل در امر نقد سوق داده او را به رد و نقد نظریهاى مىکشاند که به فهم آن دست نیافته است. در مباحثات درسى و نیز در منازعات سیاسى و کلامى به وفور مىبینیم که چگونه قبل از انعقاد کلام گوینده به رد و نقد آن مبادرت مىشود. اصل بدیهى اما فراموش شده مسبوقیت نقدبر فهم در مقام درمان این آسیب است.
2- چیستى و ضرورت نقد: نقد به معناى سنجش یک دیدگاه براساس ترازوى منطقى و تعیین اعتبار، صحت و دقت آن بر مبناى ملاکهاى عینى و همگانى است. “نقادى و انتقاد کردن به معناى عیب گرفتن نیست. معناى انتقاد یک شى را در محک قرار دادن و به وسیله محک زدن به آن، سالم و ناسالم را تشخیص دادن است.” (مطهری، مجموعه آثار، ج1، ص 285.) منتقد هرگز با سوى گیرى منفى صرفا به یافتن مواضع خطا و رخنه نمىپردازد بلکه او بىطرفانه در مقام جدا کردن صادق از کاذب و سخن موجه از بیهوده بر مىآید. به همین دلیل محققان هوشمند اولین منتقدان آراى خود هستند. هدف نقد تخطئه صاحب نظریه نیست بلکه مقصود از آن سنجش آراست و احکام و ارزش داورى مربوط به صاحبنظریه به سخن وى قابل سرایت نیست. پرهیز از نقد سخنگو به جاى نقد سخن واحتراز از مغالطه انگیزه و انگیخته از شرایط نخستین نقد بىطرفانه است. رشد علم و توسعه جامعه سخت محتاج نقد بىطرفانه آثار، مقالهها و آراست. به وسیله نقد روشمند سخنان بیهوده، کتاب سازی، شخصیت پندارى از رواج مىافتند و به جاى آن اندیشه متقن و آثار حقیقتا پژوهشى رونق مىگیرد. هیچ آفتى به اندازه نقد گریزى و نقد ستیزی، فرهنگ جامعه را تهدید نمىکند.یکى از مهمترین عوامل نقدبىطرفانه توجه به اصل تقدم فهم بر نقد است. ابتدا سعى کنیم سخنى را که در مقام نقد آنیم، به دقت بشناسیم. سنت تقریر روشن دیدگاه مخالف نزد دانشمندان مسلمان حکایت از دقت نظر آنها دارد. شتابزدگى در مقام نقد، مانع فهم ناقد از سخن مورد انتقال مىگردد و اصرار جزم گرایانه بر نقد سبب فهم نادرست آن مىشود. استاد مطهری(ره) نقد عارى از فهم راستین از سخن مخالف را با تعبیر “خود مىکشى و خود تعزیه مىکنی” نکوهش کرده است (مجموعه آثار، ج1، ص 391.)
3- در ترازوى اخلاق پژوهش:تلاش براى فهم سخن قبل از نقد آن نه تنها یک توصیه روش شناختى است بلکه یک رفتار اخلاقى نیز مىباشد. یکى از اصول اخلاق حرفهاى در پژوهش اصل تقدم فهم بر نقد است؛ زیرا شتاب زدگى و نقد عارى از فهم دو عارضه غیراخلاقى دارد:عارضه اول سوق دادن فرد به سوى باورهاى ناسنجیده است و دومین عارضه تعدى به حقوق صاحب دیدگاه موردنقد مىباشد.
اخلاق باور اقتضا مىکند هیچ سخنى را بدون نقد نپذیریم و به هنگام مواجهه با یک ادعا با سادهانگارى به او نگرویم، بلکه از ادله و لوازم آن پرسان شویم. اما اخلاق باور بر این نیز تاکید مىکند که نقد شتابزده و بدون فهم دقیق به تخطئه پرداختن غیراخلاقى است. براساس توصیه نخست (فرمان اخلاقی) به نقد سخن قبل از پذیرفتن آن، باید مهارت نقد بىطرفانه را کسب کرد (فنون نقد) و براساس توصیه دوم (اصل مسبوقیت نقد بر فهم)، باید مهارت تحلیل آرا را به دست آورد تا به فهم آنها نایل شد (فنون تحلیل.) فرمان “ابتدا فهم آنگاه نقد” مادامى که با مهارت تحلیل همراه نشود، لغو و غیرقابل اجرا خواهد بود. به همین دلیل باید ابتدا به فنون تحلیل براى دستیابى به فهم اشاره کرد. نقد کردن و نیز نقدپذیرى دو توانایى است که علاوه بر دانش و مهارت بر هوش هیجانى )EQ( محقق نیز استوار است. به همین دلیل ژیلسون معتقد است که عظمت حقیقى یک فیلسوف همواره متناسب است با امانتى که در مسائل عقلى به کار مىبرد (نقد تفکر فلسفى غرب، ص 32) وى در موضع دیگر مىگوید:”اساس همه مشکلات فلسفى ما یک مشکل اخلاقى است و آن اینکه مردم سخت مشتاق یافتن حقیقتاند اما از پذیرفتن آن به شدت سرباز مىزنند. (همان، ص 68)