صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۸ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۱  ، 
کد خبر : ۱۲۳۲۷۷

طالبان جسور و دیپلماسی وحشت:جواد جمالی

افزایش حضور آمریکا در پاکستان نیز به طرق مختلف تاکنون به تندروی در منطقه دامن زده است. براین اساس آمریکا موجب خلق تروریسمی شده است که قرار بود با آن مبارزه کند. اکنون القاعده و آمریکا به صورت زهر و پادزهر یکدیگر عمل می کنند که نتیجه آن توجیه بقای یکدیگر در منطقه است.

آغاز بحران حمله به ستاد فرماندهی ارتش پاکستان
بصیرت:در ساعات اولیه 10 اکتبر 2009، 9 فرد ملبس به یونیفورم ارتش پاکستان و سوار بر خودروی «ون» که در صدد ورود به یکی از مقرهای ستاد فرماندهی ارتش در"راولپندی" بود، ‌پس از ممانعت ایست و بازرسی، شروع به تیراندازی علیه نیروهای حفاظت قرارگاه کرده و بحران دو روزه‌ای را رقم زدند. این افراد که مجهز به مسلسل، کمربندهای انفجاری و نارنجک بودند حدود 42 نفر از پرسنل قرارگاه را به گروگان گرفتند. پس از ورود نیروهای ویژه ارتش پاکستان(GCC) به صحنه درگیری بحران تحت کنترل درآمد امام 19 نفر تلفات -که کشته‌های این حمله عبارتند از دو کماندو، شش سرباز، هشت شبه نظامی و سه غیر نظامی بودند- بر جای گذاشت. گفته می شود «‌عقیل عثمان معروف به «‌دکتر عثمان »‌ رهبر تیم مهاجمان نیز زنده دستگیر شده است.
گرچه ماهیت عملیات نشان می دهد که این حمله مبتنی بر طرح ها و ایده های القاعده و نیروی انسانی طالبان بوده است اما برخی گمانه زنی ها از احتمال دست داشتن گروه وابسته به «‌امجد حسین فاروقی» در این حمله حکایت دارد. «‌امجد حسین فاروقی»‌پنجابی بوده و در سال 2004 در درگیری با نیروهای امنیتی پاکستان کشته شد. وی در تلاش ترور برخی شخصیت های پاکستانی بوده است؛ چنانچه این امر صحت داشته باشد بیانگر ارتباط القاعده و طالبان با سایر گروه های ستیزه جوی پاکستانی است.
تهدیدات مکرر "حکیم الله محسود "‌رهبر جدید طالبان پاکستان مبنی بر انتقام خون "بیت الله محسود" جدیت این گروه را در انجام این حملات نشان می دهد. به باور این تحلیل این حمله را می توان محصول مشترک القاعده و طالبان دانست.
بر این اساس در ادامه به تحلیل و ارزیابی اهداف و پیامدهای این حمله و حملات مشابه آن به "دفتر برنامه جهانی غذا" وابسته به سازمان ملل که 5 کشته بجاگذاشت و همچنین بمب گذاری در بازار شهر خیبر که پیشاور با 50 کشته همراه بود، می‌پردازیم.
اهداف و انگیزه ها
چنانچه بپذیریم که حملات اخیر توسط طالبان و یا با همکاری القاعده صورت گرفته است، از چند بعد می توان به رفتار شناسی عاملان این حملات پرداخت که قبل از آن توجه به چند نکته ضروریست.
نخست اینکه امروزه دیگر تحولات امنیتی پاکستان صرفاً یک متغیر ملی و محلی نیست.بلکه حضور بازیگران متعدد با منافع عمدتاً متضاد و متفاوت در جنوب آسیا و شبه قاره ، رخدادهای این منطقه را به عصاره راهبردهای امنیتی منطقه‌ای و بین المللی تبدیل کرده است. نفوذ خزنده رژیم صهیونیستی در هند و کشمیر، حضور اشغالگران در افغانستان و ناکامی روزافزون آنها، خشونت ورزی القاعده و طالبان در افغانستان و پاکستان ،فشارهای فزاینده آمریکا بر پاکستان و سوق دادن این کشور به سمت جنگ روانی و گسترش حضور هند در افغانستان در رقابت با پاکستان و کنترل این کشور همگی موجب شکل گیری فضای رقابت تنشی و سیاست ورزی چند وجهی بازیگران این صحنه شده است.
دیگر اینکه تجربه تاریخی پاکستان نشان می دهد که مداخله عناصر و عوامل فرامنطقه ای در این کشور بیش از آنکه موجب کاهش و مهار بحران ها باشد، تشدید کننده آن هست . افزایش حضور آمریکا در پاکستان نیز به طرق مختلف تاکنون به تندروی در منطقه دامن زده است. براین اساس آمریکا موجب خلق تروریسمی شده است که قرار بود با آن مبارزه کند. اکنون القاعده و آمریکا به صورت زهر و پادزهر یکدیگر عمل می کنند که نتیجه آن توجیه بقای یکدیگر در منطقه است.
با این توصیف اکنون در مورد اهداف عاملان حملات ، دقیق تر می توان واکاوی کرد. این اهداف در چند مورد ذکر می شود:
1- ذهنیت سازی و اقناع؛ نحوه عملکرد طالبان و القاعده بیانگر آن است که رهبران این تفکر، طیف گسترده و متنوعی از اهداف سیاسی و امنیتی را برای حملات خود انتصاب کرده و حتی سطح عملیات علیه آنها را نیز تعریف کردند . طبق محاسبات روانشناسانه طالبان و بویژه القاعده هراندازه اهداف از اهمیت و شهرت ذاتی یا نمادین بیشتری برخوردار باشند ،‌نتایج و بازتاب های بین المللی آن بیشتر خواهد بود. در این صورت درک و تصور ذهنی افکار عمومی و حاکمان بین المللی نیز از قدرت و تأثیرگذاری طالبان و القاعده افزایش خواهد یافت و آنها به صورت بازیگران مؤثری در منطقه شناخته خواهد شد. البته این تاکتیک عمدتاً برخاسته از آراء و شگردهای رزمی القاعده به شمار می رود که امروزه در اختیار طالبان نیز قرار گرفته است، ذهنیت ساز مهم ترین هدف طالبان و القاعده در راستای دستیابی به مقاصد سیاسی و ایدئولوژیک آنهاست. چنانچه این «‌ذهینت سازی»‌ با موفقیت همراه شود،‌زمامداران و افکار عمومی پاکستان و حتی بازیگران فرامنطقه ای «‌قانع و متقاعد »‌می شوند که باید واقعیت قدرت طلبان را در صحنه سیاسی بپذیرند.
2- انتقام جویی و خشونت زنجیره ای؛ طالبان برآمده از جامعه قومی به قبیله ای پشتون، بسیاری از عناصر قوام بخش زندگی قبیله ای را حفظ و تقویت کرده است غلبه عناصر سلحشوریی ، تعصب و غیرت در متن زندگی پشتونی منجر به شکل گیری و رشد عنصر فرهنگی دیگری به نام انتقام جویی شده است. توسل به انتقام مایه جسارت، شجاعت و دفاع از حرمت و عزت افراد قبیله ای به شمار می رود. چنانچه یکی از رهبران و فرماندهان قومی توسط دیگران کشته شد، خونخواهی او نشان دهنده عصبیت قبیله ای "پشتون" است. پس ازشکایت "بیت الله محسود" به کمک هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا، نیروهای وفادار به وی خود را متعهد به تلافی این قتل می دانند. کوتاه زمانی پس از قتل محسود، سخنگوی جنبش طالبان پاکستان ،‌ از انتقام خون او خبر داد.
پس از فروپاشی طالبان در افغانستان و شکل گیری هسته های طالبان پاکستانی ، ماهیت مواجهه دولت مرکزی و طالبان مبتنی بر تقابل و عمدتا ً‌انتقامجویانه بوده است. شکل گیری فضای بدبینی، بی اعتمادی و اتهام متقابل بین دولت مرکزی و طالبان پاکستان موجب خشونت ورزی زنجیره ای در این کشور شده است.
3- حملات پیشگیرانه طالبان علیه دولت مرکزی؛ وزیرستان جنوبی به عنوان مأمن اصلی جنبش طالبان پاکستان و مهمترین منطقه حضور القاعده، از مدتی پیش هدف حملات هوایی ارتش واقع شده و این امر از حمله زمینی قریب الوقوع ارتش پاکستان به این منطقه حکایت دارد. وزیرستان جنوبی به مرکزیت وانا یکی از مناطق هفتگانه قبایل خود مختار پاکستان است که دولت مرکزی کنترلی بر آن ندارد و عمدتاً توسط گروه های مختلف طالبان اداره می شود. گفته می شود در این منطقه بیش از 2 هزار نیروی انتحاری آموزش دیده "بیت الله محسود" و پنج هزار نیروی رزمی خارجی عضو القاعده و ده هزار شبه نظامی مسلح طالبان پاکستانی مستقر هستند.
حملات اخیر طالبان می تواند به عنوان نوعی واکنش زودهنگام و بهره گیری از «‌دیپلماسی وحشت» در رویارویی با دولت مرکزی تلقی می شود . در واقع تلفات بالای این حملات به لحاظ روانی احتمالاً نوعی بازدارندگی در مورد حمله ارتش پاکستان به وزیرستان جنوبی ایجاد کند. چرا که در صورت وقوع این حمله مشخص نیست چه تعداد از این نوع حملات در شهرهای پرجمعیت پاکستان رخ دهد در این صورت آینده خونباری در انتظار جامعه پاکستان خواهد بود. در مجموع ماهیت رفتار طالبان و القاعده در پاکستان چند وجهی و چند علتی است، لذا نمی توان به تحلیل های تک علتی بسنده کرد و نیاز است این نوع پدیده ها از زوایا و جوانب مختلف مورد مطالعه قرار گیرد.
پیامدها
گرچه هنوز نمی توان حملات اجرایی و مخرب القاعده و طالبان را براندازانه و ساختارشکن تلقی کرد ، اما تداوم این نوع حملات نشانه های نگران کننده را بروز می دهد . قطعاً نمی توان انتظار لشکرکشی القاعده و طالبان را به درون شهرهای بزرگ پاکستان را داشت اما چنانچه این حملات تاکتیکی و چریکی به یکی از مراکز هسته ای و خطرساز پاکستان رخ دهد، آنگاه معادلات به کلی تغییر خواهد کرد.
مجموعه حملات هفته اخیر و همچنین کشته شدن برخی سران القاعده از جمله «‌طاهر یولداشف» رهبر گروه جنبش اسلامی ازبکستان که از 1997 به القاعده ملحق شده و به همراه نیروهایش در وزیرستان جنوبی مستقر بود، حاکی از پیوستگی و ارتباط این وقایع با یکدیگر است . براین اساس می توان پیامدهای ذیل را برای حملات اخیر ارایه کرد:
1- حمله مهاجمان به مراکزی با ضریب امنیتی بالاهمواره نشان از جسارت و قدرت نمایی القاعده و طالبان بوده است. این وضعیت همچنین هشدار امنیتی دیگری را بروز می دهد و آن قدرت نفوذ و رخنه عناصر القاعده در لایه های امنیتی مراکز مهم پاکستان است آسیب پذیری سیستم امنیتی و نظامی پاکستان همواره این کشور را تهدید خواهد کرد.
2- تشدید و تداوم این نوع حملات موجب می شود که دولت آمریکا از تمرکز بر طالبان و القاعده در افغانستان کاسته و بر کنترل و نابودی القاعده در پاکستان اصرار ورزد. پذیرش این تحلیل در درون هیات حاکم آمریکا و ناتو احتمال جدی شدن ورود نیروهای "ناتو"و آمریکا به بخشی از خاک پاکستان را در پی خواهد داشت.چنانچه این اتفاق بیافتد ، کنترل اوضاع به طور کامل از دست پاکستان و کشورهای منطقه خارج خواهد شد.
3- در صورتی که فشارهای آمریکا در منطقه افزایش یابد و فشار بر پاکستان جهت جنگ بیشتر با طالبان تداوم یابد، حملات القاعده نیز علیه اهداف پاکستانی- آمریکایی افزایش خواهد یافت. القاعده مناطق قبایلی پاکستان را پناهگاه امنی برای خود می داند لذا به هر اقدامی دست خواهد زد تا از حمله وسیع به این مناطق جلوگیری کند. انجام عملیات های مشترک القاعده با طالبان یکی از نتایج این وضعیت است. پس از آنکه واحدهایی از شرکت امنیتی « بلاک واتر» در شهرهای مهم پاکستان مستقر شده اند و تصور می شود که این آرایش امنیتی جهت شکارسران القاعده در پاکستان باشد، جدیت القاعده در مبارزه با آمریکا و پاکستان افزایش یافته است .
4- تمام تلاش القاعده و طالبان در پاکستان این است که از طریق مساعد کردن فضای سیاسی – اجتماعی، شرایط اجرای شریعت خود را فراهم آورند. این امر میسر نخواهد شد مگر اینکه پاکستان بپذیرد که «‌جنگ نیابتی» از سوی آمریکا در منطقه را کنار بگذارد و در مواجهه با عناصر" افراط گرای" کشورش از راه حل های بومی و محلی کمک بگیرد. به نظر می رسد افراط گرایان از طریق حملات مختلف تلاش می کنند پاکستان را متقاعد به این کار نمایند.
جمع بندی
بازیگران منطقه ای در جنوب آسیا متناسب با تغییر شرایط و راهبردها، درک متفاوتی از تحولات را ارایه می دهند. اکنون آمریکا، ناتو، القاعده، طالبان و ارتش پاکستان چالشزاترین بازیگران این صحنه اند. فارغ از علل و عوامل وقوع حملات اخیر در پاکستان ،کشورهای منطقه مصون از آثار و تبعات هرگونه بحران در منطقه نخواهند بود. طی سال 2008 درحدود 252 مورد انفجار ناشی از عملیات انتحاری و بمب گذاری در پاکستان رخ داده است. از این میان حدود 48 مورد حمله انتحاری بوده که موجب کشته شدن حداقل 677 غیر نظامی و مقام امنیتی شده است. بهترین خصیصه بحرانهای امینتی «‌اشاعه یابندگی» و»انتشار بحران« است. در واقع تشدید بحران در مجاورت ایران موجب تأثیرگذاری بر امنیت ملی کشور خواهد شد. از سوی دیگر القاعده و آمریکا در شبه قاره و پاکستان خاصیت" هم تکمیلی"داشته و هر یک حضور دیگری را فلسفه وجودی خود می داند. در این صورت آیا جز این است که بحرانهای محلی و منطقه ای راه‌حل‌های بومی نیز می‌طلبد؟
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات