صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۳  ، 
کد خبر : ۱۲۳۵۵۴

گزینه های استراتژیک در مذاکرات وین

غرب باید به یک سوال کلیدی جواب دهد: تهی کردن ذخیره اورانیوم ایران که کاملا تحت نظارت آژانس قرار دارد برای آن مهم تر است یا عدم کسب تجربه غنی سازی با درصدهای بالاتر توسط ایران؟

 هیئت کارشناسی ایران روز دوشنبه 19 اکتبر 2008 راس ساعت 15 به وقت وین (30/16 به وقت تهران) با طرف های غربی خود درباره پیشنهاد یک معامله هسته ای جدید مذاکره خواهد کرد. روز اول اکتبر وقتی خبر رسید مذاکره کنندگان ارشد ایران در ژنو با گفت وگو درباره این معامله جدید موافقت کرده اند، مقام های غربی اعلام کردند که «شگفت زده» شده اند. اینکه چرا باید پذیرش «دوباره» مذاکره درباره پیشنهادی که قبلا طرح شده و ایران هم موافقت خود را برای گفت وگو راجع به آن اعلام کرده بود و اساسا سابقه ای چند ماهه دارد، غربی ها را شگفت زده کند، موضوعی است که به آن بازخواهیم گشت.
قبل از ورود به یک تحلیل سیاسی- استراتژیک از پیشنهاد جدید ضروری ترین کار این است که ببینیم داستان چیست؟
ایران یک راکتور تحقیقاتی «قدرت صفر» (ziro power) در تهران دارد که تا امروز بخش عمده رادیو ایزوتوپ های بیمارستانی خود را از طریق آن تامین کرده است. این راکتور –برخلاف برادر بزرگتر خود در بوشهر که راکتوری از نوع «قدرت آب سبک» است- از اورانیوم 20 درصد غنا به عنوان سوخت استفاده می کند. ایران سوخت این راکتور را که فعاالیت آن به طور کامل تحت نظر آژانس قرار دارد و اساسا «موضوع اشاعه» نیست تا امروز همواره از خارج وارد کرده است. در ابتدا، امریکایی ها که خود پیش از انقلاب این راکتور را در دانشگاه تهران ساختند سوخت آن را تامین می کردند. پس از آن، در سال 1993، ایران حدود 210 کیلوگرم میله های سوخت اورانیومی 20 درصد غنا از آرژانتین وارد کرد که راکتور تهران تا امروز از این سوخت تغذیه کرده است. سوختی که از آرژانتین وارد شده بود تا پایان سال 2010 –یعنی حدود یک سال دیگر- به پایان خواهد رسید و بنابراین طبیعی است که ایران از حالا به فکر تامین مجدد سوخت این راکتور افتاده باشد. چند ماه قبل ایران به آژانس بین المللی انرژی اتمی اطلاع داد سوخت راکتور تهران در حال اتمام است و از آژانس خواست تامین کننده جدیدی برای آن بیابد. این درخواست از آن رو صورت گرفت که اژانس طبق معاهده ان پی تی و همچنین اساسنامه خود موظف به کمک در استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای به اعضاست و داستان فعلی از همین جا شروع شد.
امریکایی ها و شرکای غربی شان همواره نسبت به برنامه غنی سازی اورانیوم در ایران نگران بوده اند. از اواخر سال گذشته میلادی اما، یعنی دقیقا از زمان انتشار گزارش محمد البرادعی خطاب به اجلاس شورای حکام در دسامبر 2008، این نگرانی شکلی کاملا جدید به خود گرفت. تا پیش از آن تاریخ، همه تمرکز غربی ها بر «نیت» ایران بود. غربی ها می گفتند اگرچه آژانس می گوید نشانه ای از وجود یک برنامه هسته ای نظامی در ایران در اختیار ندارد، اما «عملکرد گذشته ایران» (که با کامل شدن طرح اقدام اوت 2007، آژانس رسما پذیرفت هیچ شبهه ای درباره آن باقی نمانده) باعث شده درباره «نیات آن در آینده» تردیدهایی وجود داشته باشد. وقتی از آنها پرسیده می شد راه حل چیست در جواب تنها یک کلمه داشتند: «تعلیق»؛ یعنی ایران از ترس اینکه مبادا در آینده کار غیرقانونی بکند از همین حالا باید همه اقدامات قانونی خود را هم متوقف کند! پس از دسامبر 2008 اما نگرانی فوری تری جای این نگرانی را در ذهن غربی ها گرفت. آژانس در آن گزارش اعلام کرده بود حجم ذخیره اورانیوم کم غنی شده ایران برای اولین بار از مرز 1200 کیلوگرم گذشته است. برای غربی ها که معنای این قبیل جملات را خیلی خوب و زود می فهمند این جمله پیامی مهلک داشت: «ایران در آستانه سلاح هسته ای قرار گرفته است». برای ساخت یک سلاح اورانیومی 24-25 کیلوگرم اورانیوم 90 درصد غنا لازم است و برای تولید این مقدار اورانیوم با غنای بالا، دقیقا به همان مقدار اورانیوم کم غنی شده نیاز است (حدود 1200 کیلوگرم) که آژانس در آن تاریخ اعلام کرد ایران آن را تولید و ذخیره کرده است. معنای آن جمله این بود که ایران «از حیث مواد» در «وضعیت آستانه ای» قرار گرفته است یا به عبارت ساده تر از این پس اگر ایران بخواهد سلاح بسازد، از نظر مواد شکافت پذیر مشکلی ندارد، اگرچه به دلایلی که اینجا جای بحث آن نیست ساخت سلاح هسته ای نه هرگز در دکترین دفاعی ایران جایی داشته و نه نفعی برای ایران دارد اگرچه تصریح مکرر ایران براین موضوع هرگز قادر نبوده توهمات ذهنی غربی ها درباره نیات ایران را زایل کند.
علائمی هست که از وقتی که آژانس در گزارش خود این موضوع را تایید کرد اولویت های غرب در مقابل برنامه هسته ای ایران تغییر کرده است. مراجعه به ادبیات استراتژیک پرونده هسته ای ایران نشان می دهد امریکا از حدود تا حدود 4 سال پیش یک هدفگذاری تک گزینه ای در مقابل برنامه هسته ای ایران داشت و آن هم این بود که با استفاده از یک سیاست دو مسیره –فشار و مذاکره- ایران را وادار به تعلیق و سپس توقف همیشگی برنامه هسته ای اش بکند. پس از مواجه شدن با استراتژی خاص دولت اصولگرا در مدیریت پرونده هسته ای –که اینجا جای بحث آن نیست- این استراتژی تک گزینه ای جای خود را به یک استراتژی دو گزینه ای پلکانی داد که اهمیت گزینه های آن یکسان نبود و اصطلاحا بر اساس اولویت مرتب شده بود. اولویت اول در این استراتژی «دسترسی ها و بازرسی های آژانس بین المللی انرژی اتمی» و اولویت دوم تعلیق بود. معنای این رتبه بندی به طور بسیار خلاصه این بود که غربی ها می خواستند اگر ایران زیر بار تعلیق نمی رود لااقل دسترسی های آژانس به تاسیسات ایران حفظ شود و وضعیتی بوجود نیاید که غرب اساسا نتواند بفهمد در تاسیسات ایران چه می گذرد چرا که در این صورت هولناک ترین پدیده یعنی «غافلگیری در مقابل برنامه ایران» امکان وقوع می یافت. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد در دسامبر گذشته این استراتژی مجددا مورد بازنگری قرار گرفته و غربی ها یک گزینه دیگر به عنوان اولویت نخست به برنامه مذاکراتی خود رد مقابل ایران افزوده اند و آن «خارج کردن ایران از وضعیت آستانه ای» است. به عبارت دیگر، از آن تاریخ به این سو تعلیق و حفظ دسترسی های آژانس همچنان جزو اهداف غرب در مقابل ایران بوده ولی هیچ کدام از آنها اولویت نخست نبوده است. اولویت نخست از دید غربی ها این بود که ابتدا ایران را به شکلی ایران را از وضعیت یک گام مانده به سلاح دور کنند و بعد به این بپردازند که چگونه باید بر این برنامه نظارات یا نهایتا آن را متوقف کرد. در واقع ایجاد ذخیره کافی اورانیوم کم غنی شده در ایران آرایش استراتژیک گزینه های غرب در مقابل ایران را تغییر داد و باعث شد آنها خط قرمزهای خود را برای چندمین بار تعدیل کنند و انرژی خود را در وهله اول صرف بازداشتن ایران از تثبیت وضعیت خود درموقعیتی بکنند که هر لحظه اراده کرد قادر به ساخت یک وسیله انفجاری هسته ای باشد.
به این ترتیب بود که فرصت مورد نظر غربی ها در معامله جدید شکل گرفت. تحلیل امریکایی ها و شرکایشان این بود که نیاز ایران به تامین سوخت راکتور تهران بهترین فرصت برای ن است که ذخیره مواد شکافت پذیر ایران را خالی کنند و به این ترتیب آن را از وضعیت آستانه ای خارج سازند. این برای غربی ها در واقع نوعی خروج از بن بست محسوب می شود چرا که اگر سوخت راکتور تهران رو به اتمام نبود و ایران برای تامین مجدد سوخت این راکتور از آژانس درخواست نمی کرد، در واقع آنها هیچ امکان دیگری برای تهی کردن انبارهای ایران از کپسول های اورانیوم کم غنی شده و در نتیجه رفع نگرانی خود درمورد قرار گرفتن ایران در وضعیت آستانه ای نداشتند.
بر این مبنا غربی ها معامله ای را طراحی کردند که رئوس آن ماه گذشته رد دیدار مقام های امریکا و روسیه مورد توافق قرار گرفت و بلافاصله رسانه های غربی جزئیات دقیقی از آن منتشر کردند. ایران البته از طریق رسانه ها از این موضوع مطلع نشده است. اکنون نامه ای رسمی نزد مقام های ایرانی است که طرف های غربی در آن جزئیات معامله مورد نظر خود را اعلام کرده اند.
طرف های غربی در نامه ای رسمی که به واسطه آژانس بین المللی برای تهران ارسال کردند شکل خاصی از معامله برای تامین سوخت راکتور تحقیقاتی تهران را پیشنهاد کرده بودند. به طور مشخص پیشنهاد غربی ها این بود که ایران «همه» یا «بخش اعظم» ذخیره فعلی اورانیوم کم غنی شده خود را که مطابق گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی حدود 1200 کیلوگرم است به کشور روسیه تحویل بدهد، روس ها این اورانیوم ار تا حد 20 درصد غنی کنند، سپس این اورانیوم غنی شده به فرانسه برود و در آنجا به میله های سوخت تبدیل شود و نهایتا برای استفاده در راکتور تهران به ایران ارسال گردد. این شکل از پیشنهاد برای طرف غربی لااقل 3 مزیت داشت:
1- مهم ترین مزیت شکل گرفتن معامله به این شکل برای غربی ها این است که ایران ذخیره اورانیوم غنی شده خود را از دست خواهد داد و در این صورت از «وضعیت آستانه ای» که از سپتامبر گذشته –بنا بر دیدگاه غربی ها- در آن قرار گرفته خارج می شود. از دید طرف های غربی در اثر اجرای این طرح برنامه ادعایی ساخت سلاح در ایران لااقل به مدت 2 سال به تعویق خواهد افتاد، البته به این شرط که چند نکته مهم لحاظ شود: اول- ایران باید بپذیرد که «همه» یا «تقریبا همه» مواد خود را وارد این فرایند کند. دوم- ایران با بپذیرد که فرایند تحویل مواد «یکباره» انجام شود. سوم- ایران نباید فرایند را طوری تعریف کند که بتواند همزمان با خروج مواد از ایران آن را با تولید جدید جایگزین سازد.
2- غربی ها می گویند در صورت اجرای این طرح آنچه ایران نهایتا دریافت خواهد کرد میله های سوخت 20 درصد غناست که پس از مصرف آنها در راکتور، ایران تکنولوژی لازم برای جدا سازی پلوتونیوم آن (بازفرآوری سوخت مصرف شده) و ساخت سلاح از این روش را ندارد. به این ترتیب مسیر غنی سازی با مسیری جایگزین می شود که ساخت سلاح در آن برای ایران ناممکن است.
3- یک فایده دیگر اجرایی شدن این طرح از دید غربی ها این است که ایران تجربه غنی سازی با درصدهای بالا را پیدا نمی کند.
ایران در مقابل استراتژی خود بر این مبنا تعریف کرد که به جای غرب، فرصت های خود را در این معامله به حداکثر برساند. به طور طبیعی غربی ها نباید انتظار می داشتند که ایران پیشنهاد آنها را به همان شکل که آنها ارائه داده اند بپذیرد و دقیقا به همین دلیل بود که ایران به طور متقابل ابتکارهایی جالب توجه برای حضور در مذاکرات وین تدوین کرد. یکی از مهم ترین نکاتی که مبنای رفتار ایران در وین خواهد بود این است که ایران دستور کار مذاکرات را صرفا خرید سوخت برای راکتور تهران می داند نه چیز دیگر. این احتمال قابل پیش بینی است که هیئت ایرانی در طول مذاکرات خود با درخواست هایی عجیب و غریب در مورد حقوق خود از جمله حق تولید و نگهداری مواد هسته ای تحت نظر آژانس مواجه شود و غربی ها تلاش کنند دستور کار مذاکرات را به سمت مباحث دیگری سوق دهند اما بسیار بعید است که طرف ایرانی حتی حاضر به شنیدن سخنان غربی ها در این باره باشد. نکته دیگر که باید به آن توجه کرد این است که ایران موضوع تامین سوخت برای راکتور تهران را یک معامله پرسود اقتصادی می داند و در تعیین اینکه این فرصت را در اختیار چه کشوری قرار دهد انبوهی از ملاحظات از جمله سوابق کشورهای داوطلب را لحاظ خواهد کرد. مسئله کنار گذاشته شدن کشور فرانسه از فهرست تامین کنندگان احتمالی سوخت راکتور تهران از همین منظر قابل ارزیابی است. ممکن است برخی تصور کنند روسیه به علت تعلل های پی در پی در ساخت و تامین سوخت راکتور بوشهر بدسابقه ترین کشور در معامله هسته ای با ایران است اما واقعیت این است که از این حیث هیچ کشوری به پای فرانسه نمی رسد. ایران در سال 1354 ده درصد از سهام کمپانی بین المللی اورودیف را که یک کنسرسیوم چندجانبه تولید مواد هسته ای است به ارزش یک میلیارد دلار خریداری کرد. با وجود اینکه ایران طبق اساسنانه اورودیف حق داشته است ده ها تن از تولیدات این شرکت برداشت نماید، دولت فرانسه تا امروز اجازه نداده است ایران حتی یک گرم از محصولی را که متعلق به آن است در اختیار بگیرد. نکته جالب تر این است که دولت فرانسه حتی سود سهام ایران در اورودیف را هم از سال 2006 بلوکه کرده است. دقیقا به این دلیل است که ایران درمذاکرات وین استدلال کرده است به هیچ وجه به فرانسه به عنوان یک تامین کننده سوخت برای راکتور تهران اعتماد ندارد و مایل به مشارکت این کشور در گفت وگوها نیست. این موضوع ایران که در دور نخست مذاکرات به طرف غربی اعلام شده نوعی آشفتگی استراتژیک بوجود آورده که علائم آن را می توان در گزارش های رسانه های غربی از وین مشاهده کرد. در واقع مسئله این است که غربی ها اکنون بر سر یک دوراهی قرار دارند؛ اگر بخواهند معامله ای با ایران شکل بگیرد باید فرانسه را کنار بگذارند و اگر فرانسه را کنار بگذارند مسلما مناسبات درونی گروه 6 دچار بحران های عمیق خواهد شد.
و نکته نهایی این است که به نظر می رسد ایران از این حیث که صادرات هیچ بخشی از مواد هسته ای خود به خارج را نپذیرد در موقعیت خوبی قرار دارد. درست است که طرف های غربی سعی می کنند ذخیره اورانیوم ایران را تهی کنند ولی اگر ایران این موضوع را نپذیرد و اعلام کند که آماده است یا سوخت راکتور تهران را بخرد و غنی سازی را در سطح 5 درصد نگهدارد یا اینکه خودش تا سطح 20 درصد غنی سازی کند، آن وقت غربی ها چه گزینه هایی در پیش خواهند داشت؟ اینجاست که غرب باید به یک سوال کلیدی جواب دهد: تهی کردن ذخیره اورانیوم ایران که کاملا تحت نظارت آژانس قرار دارد برای آن مهم تر است یا عدم کسب تجربه غنی سازی با درصدهای بالاتر توسط ایران؟
مهدی محمدی
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات