تحت تاثیر قرار دادن سیاست خارجی ایران، هدف بسیاری از اتفاقاتی بود که پس از انتخابات رخ داد. این جمله شاید عجیب باشد ولی واقعیت دارد. بدون تردید اعتبارزدایی از حاکمیت، رویارو قرار دادن نهادها و شخصیت های برجسته نظام و ایجاد بن بست در روابط آنها، بحرانی کردن روابط مردم و حاکمان و نهایتا ایجاد درگیری مزمن میان مردم، در صدر اهدافی بوده است که طراحان حوادث پس از انتخابات ایران در پی دستیابی به آن بوده اند. اینها اما همه هدف های داخلی است. انتخابات ایران درست در میانه ایامی واقع شد که گزینه های غرب برای مهار ایران در دو حوزه برنامه هسته ای و برنامه منطقه ای به سرعت در حال ناپدید شدن بود و غربی ها مانده بودند با این همه رجز که درباره «غیر قابل تحمل بودن ایران هسته ای» خوانده اند اگر همه گزینه های به اصطلاح دیپلماتیک -که تحریم را هم در بر می گیرد- مصرف شد و ایران کوتاه نیامد، آن وقت چه باید کرد. انتخابات ایران، در بحبوحه این بن بست استراتژیک برای غربی ها فرصتی بوجود آورد تا تصور کنند «هنوز یک گزینه دیگر باقی است» و به این ترتیب از رویارو شدن با آن سوال مهیب بگریزند. طبیعی بود که غرب بیشترین مقدار سرمایه گذاری را برای استفاده از این فرصت بکند، فرصتی به نام «مهار ایران از درون».
هیلاری کلینتون وزیر خارجه امریکا در یکی از روزهایی که ناآرامی های تهران در اوج خود قرار داشت در پاسخ به پرسش های خبرنگارانی که از او می پرسیدند امریکا برای حمایت از معترضان در ایران چه کرده است، احتیاط مرسوم دولتمردان کاخ سفید در به زبان آوردن سخنان حمایتگرانه از دوستان خود در داخل ایران را شکست و گفت اقدامات پنهانی زیادی انجام شده و دلیلی ندارد امریکا هر کاری کرد بلافاصله برای تبلیغ آن کنفرانس مطبوعاتی بگذارد. اینکه امریکا برای حمایت از دوستان داخلی خود چه کارهایی کرده موضوع این نوشته نیست، اگرچه ابعاد این موضوع به لطف بی احتیاطی غربی ها در به خیابان آوردن سرمایه های پنهان خود، اکنون بیش از هر زمان دیگری برای دستگاه های مسئول در کشور آشکار شده است. سوال این است: چرا امریکا آنطور به سرعت به طمع افتاد و بی احتیاطی کرد؟ راقم این سطور پیش تر در نوشته ای این سوال را طرح کرده و از یک منظر خاص به آن پاسخ داده است، هدف این نوشته تدارک پاسخ از منظری دیگر و استدلال بر این نکته است که امریکا راه دیگری جز در نظر گرفتن حوادث پس از انتخابات، به عنوان «شانس آخر برای مهار ایران» نداشت و دقیقا به همین دلیل بود که نتوانست رفتار خود را کنترل کند و با طناب تحلیل های عمدتا اسراییلی که می گفتند زمین خوردن جمهوری اسلامی در ایران نزدیک است به چاه رفت. امریکایی ها می دانستند که اگر این بار هم شکست بخورند، آن وقت مجبورند با آن پرسش سهمگین روبرو شوند و تصمیم بگیرند می خواهند با ایران سرشاخ شوند یا حضور و نفوذ آن به عنوان قدرت اول منطقه را بپذیرند. گرد و غبار موجود در مسیر انحرافی «مهار ایران از درون»، مدتی به امریکایی ها فرصت داد که از رنج نگاه کردن به مقصد مسیر اصلی که دورنمای آن پیدا شده بود، فرار کنند غافل از اینکه این مسیر انحرافی فقط یک جاده خاکی است که دوباره به مسیر اصلی منتهی خواهد شد.
آنچه امریکایی ها در روزهای بحران گفتند بیش از آنکه توصیف کننده وضعیت باشد، بیانگر آرزوهای آنها یا به عبارت دقیق تر اهدافی است که به واقع در پی آن بوده اند. به طور مشخص تئوری امریکایی ها درباره مهار رفتار ایران در حوزه سیاست خارجی در اثر حوادث پس از انتخابات-که بخش عمده ای از آن را مدیون فسفر سوزاندن مستمر اسراییلی ها هستند- بر 3 پایه استوار بود:
1- نظام جمهوری اسلامی دراثر این بحران ها حتی اگر فرونپاشد آنچنان ضعیف خواهد شد که دیگر نمی تواند از موضع یک قدرت منطقه ای به مذاکرات با غرب وارد شود.
2- اختلافات درونی ایران مانع از آن خواهد شد که ایرانی ها بتوانند در مورد مسائل کلان امنیت ملی خود تصمیم اجماعی بگیرند. هیلاری کلینتون روز 2 مرداد 1388 در مصاحبه ای با بی بی سی به صراحت به این نکته اشاره کرد: «در حال حاضر ایران این توان را ندارد که تصمیمی درباره روابط خود با جهان خارج اتخاذ کند».
3- امریکایی ها گمان می کردند با وجود اعتراض ها و ناآرامی های داخلی، ضربه پذیری ایران در مقابل فشارهای بیرونی خصوصا تحریم و تهدید به درگیری نظامی بیشتر و توان مقاومت آن کمتر خواهد شد. فقط به عنوان یک نمونه تام داکت روز 24 تیر 1388 در گزارشی از واشنگتن برای خبرگزاری رویترز نوشت: «اکنون اگر تحریمی اعمال شود فشار داخلی بسیار بیشتری بر حکومت ایران وارد خواهد شد». و بر همین اساس بود که بنا به گزارش های منابع اسراییلی ، بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم غاصب رژیم صهیونیستی اوایل شهریور ماه برای امریکایی ها پیغام فرستاد: «اگر الان وقت تحریم ایران نیست، پس کی وقت تحریم ایران خواهد بود»؟!
بنا بر این مفروضات، امریکایی ها پس از انتخابات ایران به این نتیجه رسیدند که «شاید ایران آماده نوعی مصالحه باشد» (مارک فیتزپاتریک 31/4/1384)و به دنبال آن نوعی طرح ریزی استراتژیک صورت گرفت. غربی ها در حالی که تصور می کردند بحران در ایران روز به روز عمیق تر خواهد شد، خود را برای عملی کردن استراتژی «گذاشتن گزینه های سخت در مقابل ایران» آماده کردند. مقصود از این استراتژی هم آن بود که ایران با یک گزینه بسیار سخت ازقبیل «تعلیق یا تحریم بنزین» مواجه شود. فرض امریکایی ها که در گفته و نوشته هاشان در آن ایام کاملا هویداست این بود که یا ایران تعلیق را انتخاب می کند که در آن صورت همان اتفاقی افتاده که آنها می خواسته اند و یا تصمیم به مقاومت می گیرد که آن وقت نه سرمایه اجتماعی و نه اجماع سیاسی کافی برای ایستان در آن موضع را نخواهد داشت و به زودی مجبور می شودکوتاه بیاید. دقیقا در همین ایام بود که اسراییلی ها و جناح های تندروی سیاسی در واشنگتن از اوباما می خواستند ایده مذاکره با ایران را کنار بگذارد و در راه جدیدی که به تازگی گشوده شده قدم بگذارد، راهی که روزنامه اسراییلی ها آرتص در هفته آخر مرداد 1388 آن را به این صورت توصیف کرد: «باید با اعمال مجازات های بیشتر از معترضان درایران حمایت کرد، حتی اگر این مجازات ها به مردم ایران فشار بیاورد باعث خواهد شد تعداد بیشتری از آنها به معترضان بپیوندند».
ایران پس از انتخابات لااقل در چند مقطع پی در پی به غربی ها نشان داد که چنین توهماتی تا چه حد با واقعیت آنچه در ایران می گذرد تفاوت دارد. مقطع اول زمانی بود که غربی ها به چشم خود دیدند حمایت های مردمی از جریان فتنه گر در ایران چگونه دود شد و به هوا رفت و دریافتند توهمات آنها درباره به راه افتادن خیزش انقلابی در ایران تاچه حد مضحک بوده است. یک هفته نامه امریکایی که عموما از دیدگاهی مستقل تر تحولات ایران را تعقیب می کند اخیرا در این باره نوشته است: «امریکایی ها تازه فهمیدند که در پیش بینی آنچه در ایران می گذرد خیلی عجله کرده اند. وقتی کسی به خیابان آمد، فهمید که اشتباه کرده و به خانه اش برگشت تقریبا غیر ممکن است که دوباره به خیابان برگردد». مقطع دوم پیش از مذاکرات اکتبر رخ داد یعنی زمانی که ایران اطلاعات مربوط به دومین تاسیسات غنی سازی خود را آشکار کرد و غربی ها در یافتند ایران نه تنها بنای کوتاه آمدن ندارد بلکه سرعت و عمق کار خود را بیشتر هم کرده است. مقطع بعدی زمانی بود که جدی کردن بحث های مربوط به اعمال تحریم بنزین علیه ایران نه تنها منجر به هیچ شوکی داخل ایران نشد بلکه به پیدا شدن فروشندگانی کاملا جدید انجامید که ایران تا امروز هیچ حسابی برای تامین بنزین از آنها نکرده بود. از زمانی که کنگره امریکا موضوع بنزین ایران را در دستور کار خود قرار داده بیش از 10 شرکت جدید با ایران وارد مذاکره شده اند. و آخرین مقطع مذاکرات وین بود. ایران در این مذاکرات مقتدرانه فرانسه را از گزینه های احتمالی فروشنده سوخت راکتور تهران حذف کرد. مهم تر از این غربی ها که یکی دو هفته پیش با ذوق زدگی تصور می کردند ایران حاضر خواهد شد ذخیره استراتژیک مواد کم غنی شده خود را در ازای مشتی وعده آن هم به صورت «یک جا» تحویل آنها بدهد حالا دارند کم کم متوجه می شوند که ایران به هیچ وجه بنای چنین کاری را ندارد. در واقع به خلاصه ترین بیان ممکن، گزینه های استرتژیک در مذاکرات وین از دید ایران تحویل مواد هسته ای و دریافت سوخت نیست چرا که اساسا حتی به قدر ذره ای نمی توان به طرف غربی برای پای بند ماندن به تعهداتش در این باره اطمینان کرد بلکه گزینه های استراتژیک خرید سوخت یا غنی سازی 20 درصد درون ایران است و غربی ها باید از میان این دو یکی را انتخاب کنند.
این وضعیت باعث شده غربی ها دوباره خود را با آن سوال مواجه ببینند: با ایران چه باید کرد؟ خانم کلینتون دیروز به نیویورک تایمز گفته است ما می دانیم برنامه ایران صلح آمیز است و ایران به دنبال اقتدار منطقه ای است نه بمب. این اظهارات شاید مقدمه ای باشد بر یکی از پاسخ های آن سوال که غربی ها مدت هاست معتقدند در دل امریکاست: «زندگی با ایران هسته ای».
مهدی محمدی