صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۳ آبان ۱۳۸۸ - ۱۱:۱۵  ، 
کد خبر : ۱۲۳۹۳۰

آینده حیات سیاسی یک جریان فکری:محمدکاظم انبارلویی


بصیرت:انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری یک انتخابات پرحاشیه بود. حواشی آن بیش از متن توجه ناظران سیاسی را به خود جلب کرد. مداخله بیگانگان در این انتخابات باعث شد کم کم از متن فاصله بگیریم و در حاشیه بیش از هفت ماه از عمر مفید نظام را به بگومگوهایی اختصاص دهیم که مربوط به گفتمان انقلاب و گفتمان مسلط یعنی گفتمان پیشرفت، خدمت و عدالت نبود.
انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری یک انتخابات پرحاشیه بود. حواشی آن بیش از متن توجه ناظران سیاسی را به خود جلب کرد. مداخله بیگانگان در این انتخابات باعث شد کم کم از متن فاصله بگیریم و در حاشیه بیش از هفت ماه از عمر مفید نظام را به بگومگوهایی اختصاص دهیم که مربوط به گفتمان انقلاب و گفتمان مسلط یعنی گفتمان پیشرفت، خدمت و عدالت نبود.
بدون مقدمه اگر بخواهیم وارد متن بحث شویم و نوعی آسیب شناسی معقول از این بیماری داشته باشیم در چند بند زیر می توان این حاشیه را از متن جدا کرد و انحرافات آن را بر شمرد.
1- از چند ماه قبل از انتخابات یک جریان فکری که یک ضلع رقابت را تشکیل می داد با طراحی پیام های خاص برای مداخله بیگانگان در امر رقابت سیاسی انتخابات ریاست جمهوری دهم بسترسازی کرد، به گونه ای که پیام های سیاسی این جریان فکری با پیام های مداخله جویانه غربی ها کاملا منطبق بود. این ارتباط تا آنجا پیش رفت که تولیدات داخل را در لندن، واشنگتن و پاریس بازپروری و برای بی آبرو کردن انقلاب اسلامی مصرف می کردند سپس همان را در سانتریفیوژهای وسایل ارتباطی خود با غنی سازی بالای70 درصد دوباره به ایران برای مصرف می فرستادند، این بده بستان ادامه داشت تا اینکه مقدمات اردوکشی خیابانی دو روز قبل از برگزاری انتخابات کلید زده شد.
2- رضایت به حمایت بیگانگان از جانب یک ضلع رقابت به عنوان روشن ترین و شفاف ترین وابستگی به اجانب ظهور پیدا کرد. هرچه دلسوزان به آنها نصیحت می کردند از باب تولی و تبری حاضر نشوید خونخوارترین دشمنان نظام از شما دفاع کنند، گوش نکردند هر روز مصاحبه کردند و خبرسازی نمودند تا این رضایت و پیوند را نشان دهند.
3- عدم التزام به رای ملت که میزان است و عدم التزام به نتایج انتخابات نیز از آفت های حاشیه انتخابات بود. یک ضلع رقابت قبل از شمارش آراء خود را پیروز انتخابات تلقی و اعلام کرد غیر از این نتیجه ای را نمی پذیرد. با آنکه فاصله11 میلیونی رای هرگونه شائبه تقلب را عقلا رد می کرد اما آنها بر طبل دروغ تقلب در انتخابات و تهمت زدن به بیش از500 هزار نفر برگزار کننده انتخابات که همگی از همین مردم و علاقه مندان به اضلاع گوناگون رقابت بودند، کوبیدند و حاضر نشدند ادعای خود را از طریق ساختارهای قانونی نظام پیگیری کنند، ترجیح دادند سرنوشت انتخابات را در اردوکشی خیابانی تعیین کنند. خوشبختانه ملت با آنها همراهی نکرد حتی آنها که به این جریان فکری رای دادند این بی انضباطی و نقض عهد را بر نتابیدند و حاضر شدند ننگ حمایت بیگانگان را در کسب “رای حرام” از طریق گردن کلفتی خیابانی بپذیرند. لذا آنها و جمعی از افراد شرور و یک شبکه وسیع ارتباط جمعی در داخل و خارج در اطراف آنها باقی ماند.
4- همین جریان فکری مخالفت در خیابان را نه یک اعتراض مدنی نسبت به رقیب خود بلکه در اندازه محاربه با نظام پیش برد. به گونه ای که در روز قدس با طرح “جمهوری ایرانی” به جای “جمهوری اسلامی” ماهیت ضد انقلابی خود را نشان داد.
آنها بی رو در بایستی خروج بر حاکمیت را با شعارهای افراطی اعلام کردند.
رسوایی این حرکت تا آنجا پیش رفت که مجبور شدند یک کمی آن را رفع و رجوع کنند و در حرکت بعدی رسما بگویند از این شعار استفاده نکنید و به جای شعار “جمهوری ایرانی”، “جمهوری انسانی” را مطرح کنید. این نشان می دهد یک قدم عقب رفتند اما دو قدم هم به قول خودشان جلو آمدند و برای بیزاری جستن از واژه “اسلامی” به واژه “انسانی” پناه آ وردند.
مردمی که زیر و بم اینها را می دانند فریب این نوع تغییر در شعار را نمی خورند و می دانند این جریان همان است که تولی به غرب و تبری از اسلام را در دستور دارد. این جریان همگرایی خود را با کانون های شرارت علیه انقلاب یعنی پاریس، لندن و واشنگتن رها نمی کند.
5- اگر اساسنامه و مرامنامه احزاب و گروه های این جریان فکری را ملاحظه کنیم آنها روی التزام به آ رمان های امام و انقلاب تاکید دارند. آنها روی احترام به رای مردم بارها اعتقاد خود را اعلام کرده اند. آنها اعتقاد خود را به اسلامیت نظام تصریح کردند اما در این انتخابات همه چیز را زیرپا گذاشتند و دست در دست اجانب می خواستند رای اکثریت ملت ایران را در یک انتخابات با مشارکت85 درصدی نادیده بگیرند و حقوق ملت را ضایع کنند.به همین دلیل در درون خود به شدت مشکل پیدا کرده اند و کسانی که هنوز به آرمان های انقلاب و اسلام وفا دارند حاضر نیستند با این جریان همراهی کنند.
یک سوال کلیدی در اینجا مطرح است و آن اینکه آینده حیات سیاسی این جریان فکری که مشروعیت خود را به دلیل همگرایی با دشمنان نظام از دست داده چه می شود. دلسوزان بسیاری که اهل حل و عقد هستند تلاش های زیادی کرده اند که از خود کشی این جریان جلوگیری کنند اما آنها در لبه پرتگاه ایستاده اند و هر قدم که برای نجات آنها برداشته می شود را یک تهدید می دانند نه یک فرصت. برخی می خواهند پایان حیات سیاسی آنها را گردن نظام یا یک جریان دیگر بیندازند، حال آنکه این واقعیت ندارد. آنها دست به انتحار سیاسی زده اند و زخم های زیادی بر پیکر دارند. زخم بسترسازی مداخله بیگانگان در امور داخلی ایران، زخم رضایت به حمایت بیگانگان، زخم عدم التزام به جمهوریت نظام و پذیرش رای ملت، زخم محاربه با نظام و بالاخره زخم نادیده گرفتن مرامنامه های گوناگون در شناسنامه حزبی و ... این زخم ها آنها را از پای درخواهد آورد.تردیدی نیست ضلعی که بخواهد سکولاریسم و لائیسیته را در رقابت های سیاسی ایران نمایندگی کند مدت هاست مرده است چرا که ملت به اسلام و آرمان های امام وفادارند. اما جریانی که می خواهد از همراهی سکولارها در رقابت های سیاسی سود ببرد نباید رگ حیات خود را به دست آنها بدهد تا مرز فقد مشروعیت خود آنها را مشایعت کند. نگارنده معتقد است هنوز دیر نشده می شود با آرمان های امام و انقلاب تجدید پیمان کرد و در صف اول مبارزه با معارضان انقلاب قرار گرفت و گذشته را جبران کرد و رای ملت را میزان دانست و به آن احترام گذاشت و ... غائله را ختم کرد.

 

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات