مرتضى صفار هرندى
جریان موسوم به چپ در دومین سال فعالیت مجلس سوم با یک چالش تئوریک مواجه شد. بخش قابل توجهی از این جناح جذب دولت آقای هاشمی رفسنجانی شده بود که اصول دوری از اقتصاد تمرکزگرا و کنترلی و نیز یک سیاست خارجی ملایم تر را در برنامه خود قرار داده بود. این رویکرد از اواخر دولت موسوی در درون جناح موسوم به چپ بروز کرده بود و در عدم استقبال بخشی از نمایندگان این جناح در مجلس سوم از پافشاری میرحسین موسوی نخست وزیر بر سیاست های انقباضی در عرصه اقتصاد دیده می شد. با آغاز به کار دولت هاشمی رفسنجانی و تفوق دیدگاه های حامی اقتصاد باز، همزمان با شکست تجربه اقتصاد های تمرکزگرا(جوامع سوسیالیستی بلوک شرق) در جهان، طرفداران این سیاست ها روزبه روز به سمت انزوای بیشتر کشیده می شدند. آنها در چنین شرایطی نیازمند یک سازمان سیاسی برای انسجام در عرصه دفاع از نظریات اقتصادی و سیاسی خود بودند. برای تأمین این نیاز اعضای بخش موسوم به چپ گرای سازمان انحلال یافته مجاهدین انقلاب اسلامی در سال 1370 برای تأسیس مجدد سازمانی به همین نام از وزارت کشور دوران عبدالله نوری تقاضای مجوز کردند. مخالفت اسدالله بادامچیان، نماینده قوه قضاییه در کمیسیون ماده 10 احزاب با این امر به علت انحلال سازمان توسط امام و نیز توجیه پذیر بودن استفاده از نام سازمان توسط جدا شدگان از آن با توجه به ترکیب دیگر اعضای کمیسیون نتیجه ای نداشت و گروه جدید تنها با افزودن پسوند ایران به نام سازمان در تاریخ (10/7/1370) مجوز قانونی فعالیت را اخذ کرد.
مهرماه 1373 زمانی که اولین شماره «عصر ما» ارگان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران با شکل و شمایلی به غایت ساده از زیر چاپ درآمد، این نشریه با اذعان به «انزوای جریان چپ» و نیز «ریزش نیرو از جریان چپ سنتی » در یک تقسیم بندی جدید از آرایش سیاسی کشور مدعی شد، «راست مدرن» (کارگزاران دولت هاشمی رفسنجانی) راست سنتی ( جامعه روحانیت مبارز، موتلفه و ...) و چپ جدید ( کیهان، انصارحزب الله و...) علیه چپ سنتی ائتلاف کرده اند. اما بین مواضع و تحلیل های اعلامی این سازمان و آنچه در پشت پرده به تدریج در حال تحقق بود تفاوت وجود داشت. مجاهدین انقلاب قدم به قدم در حال بازگشت به جناحی بودند که حالا در تقسیم بندی جدید آنها را راست مدرن می خواندند ولی دست کم تا نه سال پس از تأسیس مجاهدین انقلاب جدید این سازمان در سطح رسمی و اعلامی بر مواضع آنچه چپ سنتی می خواند پایداری می کرد.
اولین بیانیه سازمان درباره نظم نوین جهانی حاوی جهت گیری های مشابه بقیه اجزای موسوم به چپ در شرایط پس از جنگ خلیج فارس بود. در موضوعات اقتصادی محمد سلامتی که به دبیر کلی سازمان انتخاب شده بود، همچنان و به صراحت بر سیاست های اقتصادی «کنترل» تأکید می کرد و می گفت:« با خصوصی سازی به این سبب که پاسخگوی نیازهای جامعه ما نیست مخالف است.» نشریه عصر ما در آبان 1375 معتقد بود که جامعه ایرانی جز با وجود دولتی نیرومند، برنامه ریز و مداخله گر به عنوان موتور محرک توسعه راه به جایی نخواهد برد. دبیرکل مجاهدین انقلاب حتی در سال 1379 نیز بخش خصوصی را صرفاً به عنوان مکمل بخش دولتی در درجه اول و بخش تعاونی در درجه دوم می دانست. او در همین زمان «کوچک سازی دولت و افزایش واگذاری به بخش خصوصی» را از خصوصیات اقتصادی سرمایه داری دانست که «عدالت اجتماعی در آن مفهومی ندارد.»
مخالفت با سرمایه گذاری خارجی از مضامینی بود که از سال 1370 تا 1376 در مواضع سازمان دیده می شود، به گونه ای که حتی در دولت آقای هاشمی رفسنجانی یک عضو سابق جناح چپ مجاهدین انقلاب ( مرتضی الویری) را رو در روی محمد سلامتی دبیرکل این سازمان قرار داده بود. «احیای سیاست سهمیه بندی کالا» به عنوان «اقدامی برای رعایت عدالت اجتماعی» از دیگر مواردی بود که نشریه عصر ما در این دوره بر آن پافشاری می کرد. دبیرکل سازمان تأکید می کرد دیدگاه های اقتصادی بدو انقلاب این سازمان تغییر نکرده است، اما از همان سال 1373 اظهارات بهزاد نبوی جهت گیری متفاوتی را نشان می داد. او در آن زمان نسبت به رد سیاست تعدیل اقتصادی و عدم ارائه راه حل جایگزین زبان به انتقاد گشوده و گفته بود:« می خواهیم یک دکترین جدید بدهیم، می بینیم عقلمان نمی رسد.» نشریه عصر ما هم در سال 1374 اعتراف کرد:«طیف چپ الگوی مشخصی برای جامعه ایده آل خود نمی شناسد.» ارگان مجاهدین انقلاب در اینجا خواستار امعان نظر به الگوهای مختلط مثل چین، هند و سوئد شد.
واقعیت این است که اعضای مجاهدین انقلاب ابراز هویت خود را در پافشاری بر دیدگاه متفاوت شان در زمینه مسائل اقتصادی می دانستند، اما ناموفق بودن الگوی گذشته از سویی و حضور اعضای این سازمان در حلقه فکری کیان که قدم به قدم به سمت پذیرش مطلق لیبرال دموکراسی به عنوان بهترین الگو پیش می رفت، مجاهدین انقلاب را با سردرگمی مواجه ساخته بود. این نکته زمانی چهره خود را نشان داد که به رغم پافشاری های دبیرکل سازمان، برحفظ نظریه های اقتصادی چپ گرایانه، مجلس ششم که در واقع مدیریت آن در دست این سازمان و ایده آن، جبهه مشارکت بود، در مصوبات اقتصادی، همراهی با الگوی لیبرالیسم و نسخه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول را مد نظر قرار داد. یکی از اولین مخالفت های مجاهدین انقلاب با دولت آقای هاشمی رفسنجانی درباره سرمایه گذاری خارجی بود. این سازمان به همین سبب معتقد بود استقلال در اولویت اول، عدالت اجتماعی در اولویت دوم و توسعه در اولویت سوم اقتصاد کشور قرار دارد. اما مجلس ششم با مدیریت مجاهدین انقلاب، مصوبه ای را درباره سرمایه گذاری خارجی داشت که به سبب نفی استقلال کشور، با مخالفت شورای نگهبان مواجه شد، همان شورای نگهبان که جریان چپ تا چند سال قبل آن را به داشتن نظرات لیبرال اقتصادی متهم می کردند.مجاهدین انقلاب و متحدان همچنین در زمینه اقتصادی به سمت موضوعات دیگری مثل حذف یارانه ها که تا اندکی قبل آن را مورد نکوهش قرار داده بودند، خیز برداشتند. مجاهدین انقلاب جدید همانند بقیه بخش های جناح موسوم به چپ از ابتدا موضوع ولایت فقیه را به عنوان یکی از حوزه های چالش با نظام قرار داده بودند. بهزاد نبوی زمانی که در دولت شهید رجایی حضور داشت، تأکید کرده بود:« در حال حاضر با پذیرش ولایت فقیه باید در تمامی زمینه ها رساله ای زندگی کنیم.» البته این نظر اندکی بعد در نحوه تعامل با نماینده امام در سازمان (آیت الله راستی) توسط بهزاد نبوی و دوستانش نقض شد، اما حتی در اواخر سال 1366 محمد سلامتی گفته بود: حکومت اسلامی مشروعیت خود را از مقام ولایت فقیه که در رأس آن است کسب می کند و مسئولیت همه امور با ولی فقیه و امامی است که اقامه حکم می کند. لذا ولایت امور به دست اوست. البته امام جامعه می تواند بعضی از امور را با حفظ حق ولایت به افراد دیگر تفویض نماید. اما در دوران جدید، ناگهان نظرات سازمان تغییر یافته بود. عصر ما در شماره 61 تأکید می کرد:« هیچ کس برهانی بر این که همه اختیارات لزوماً در اختیار یک نفر باشد اقامه نکرده است.» عصر ما در همین مطلب اختیارات مطلقه ولی فقیه را صرفاً اختیارات مجموعه حکومت اسلامی و نه ولی فقیه قلمداد می کرد. به تدریج کار به جایی رسید که در سال 1375 بهزاد نبوی گفت:« خط امامی بودن یک اعتقاد سیاسی است و غیر از تابع بودن از ولی فقیه می باشد.» و هاشم آقاجری دیگر عضو سازمان در سال 1378 اداره جامعه به وسیله یک رهبر در هزاره سوم را تلقی نادرست و نامتعارف با واقع خواند.
واگرایی مجاهدین انقلاب جدید نسبت به منویات ولی فقیه در موضوعات سیاسی مختلف انعکاس یافته بود. بهزاد نبوی در سال 1374 رابطه با آمریکا را سبب از دست رفتن حقیقت انقلاب نامیده بود. اما چند سال بعد امین زاده عضو دیگر همین سازمان در مقام معاون وزیر خارجه دولت خاتمی کاربرد مرگ بر آمریکا را از دست رفته خواند و خواستار بازگرداندن باب بررسی رابطه با آمریکا شد. تلاش بهزاد نبوی برای جلوگیری از سردادن شعارمرگ بر آمریکا توسط نمایندگان مجلس نیز از موارد جالب در سال های موسوم به اصلاحات بود. این در حالی بود که رهبر معظم انقلاب علی الدوام خطر رابطه با آمریکا در آن شرایط را بازگو می کردند. مجاهدین در سال 1376 نقش مهمی در متقاعد ساختن خاتمی به نامزدی ریاست جمهوری داشتند و مسئولیت هدایت عملیات سیاسی جناح موسوم به چپ در جریان انتخابات ریاست جمهوری هفتم و نیز حوادث پس از آن برعهده آنان بود.