صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۵ آبان ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۵  ، 
کد خبر : ۱۲۴۱۲۶

جبهه جیوه ای :محمد ایمانی


بصیرت:بعضی ها به «جیوه» می مانند. روی ثبات و استحکام آنها، هیچ نمی شود حساب کرد یا باری بر دوششان گذاشت. زود سردی و گرمی شان می شود. جیوه همین گونه است، ثبات ندارد اما به درد می خورد. کجا؟ به عنوان میزان الحراره، برای سنجش درجه فارنهایت و دمای هوا. جیوه دست خودش نیست. ماهیتش این گونه است که در دماسنج به خاطر هوای پیرامون، بجهد و بالا رود یا فرود آید و منقبض شود. بعضی رجال سیاسی به جیوه می مانند. به ثبات قدم آنها نمی شود اطمینان کرد اما با آنها می شود فهمید نرخ روز چیست و فضای عمومی رو به کدام سمت دارد. با آنها می شود فهمید که 4 ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری و هجوم گسترده دشمن به تمامیت اقتدار یک ملت، طرف کامیاب، ملت ایران است یا دشمنان او که جولانی دادند و کوشیدند طومار انقلاب و نظام و ایران را درهم پیچند؟ بالا رفتن دوباره تابلوی دفاع از خط امام خمینی(ره) و قانون اساسی از سوی سران جریان موسوم به اصلاحات را- در حالی که طی 6 ماهه قبل و بعد از انتخابات به معارضه با اساسی ترین باورهای خط امام و قانون اساسی آمده بودند- باید به حساب پیروزی ملت ایران گذاشت. جهت امروز بادنمای داعیه داران اصلاح طلبی، بر این پیروزی شهادت می دهد.
نمایشگاه مطبوعات و بحث های گرمی که این روزها در آن نمایشگاه برقرار بوده، همچنان که بر نشاط و پویایی و سرزندگی قشر جوان ما شهادت می دهد و به رغم تکاپوی دشمن، نمادی از اقتدار و امنیت کشور است، گواه دیگری بر جاری بودن نسیم حیات بخش خط امام و فراگیری عطر دلاویز آن در فضای عمومی می باشد. هفته گذشته در اولین ساعات حضور در نمایشگاه به دوست جوانی برخوردم که به میرحسین موسوی رأی داده بود. شاید ساعتی با هم گفت وگو کردیم. ابهامات و انتقادهایی را مطرح کرد و پاسخ هایی شنید و با این چالش مواجه شد که چرا امثال آقای موسوی تا این حد- به اعتبار اسنادی که ارائه شد- مورد تمجید و حمایت دولتمردان آمریکایی قرار گرفته اند یا چرا تجمعی در حاشیه راهپیمایی روز جهانی قدس برپا کرده اند که در آن کسانی خواستار حذف جمهوری اسلامی و حذف شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل شده اند تا آنجا که وزیر دفاع آمریکا سر وجد آمده و گفته «این نشانه تأثیرگذاری و موفقیت تحریم های ماست. فشارها را باید تا گسترش شکاف در میان ملت ایران شدت بخشید». بحث به اینجا که رسید همان دوست جوان گفت «من آمریکا را دشمن می دانم و اگر همین امروز تعرضی به کشورم بکند می روم و با او می جنگم. من مدافع جمهوری اسلامی هستم». از همین جا باب بحث درباره جنگ نرم و تفاوت آن با جنگ سخت و رویارو باز شد.
ساعت کار نمایشگاه رو به پایان بود که یکی از همکاران، دوست جوانی را معرفی کرد. در مقطع پیش دانشگاهی تحصیل می کرد. او اتفاقاً به احمدی نژاد رأی داده بود. او نیز مانند آن جوان دیگر دغدغه ها و نگرانی هایی داشت. نیم ساعتی بیرون از نمایشگاه با هم سخن گفتیم. می گفت حوادث پس از انتخابات مرا نگران کرده است. و نیز- به اعتبار ماجرای آقای مشایی و نامه رهبر انقلاب- نگران بود از اینکه دولت از اصولگرایی فاصله بگیرد. نگرانی اش مبارک بود. جوان دبیرستانی و چنین دغدغه ای؟ مگر این دغدغه را می شود قیمت گذاشت؟ تبریک داشت؛ گفتم. جای شکر دارد دغدغه راستین اصولگرایی و اصلاح طلبی در میان جوانان پرانرژی یک ملت. پیداست دشمن با همه هزینه های گزافی که کرده تا جوان ایرانی، جوانی کند و بی خیال دشمنی های دشمن شود یا اگر پای در میدان سیاست می گذارد، به خدمت دشمن درآید، جوان ایرانی به شاکله های اصلی هویت ایران انقلابی- اسلام، ولایت و رهبری، قانون اساسی، استکبارستیزی، اصولگرایی اصلاح طلبانه- پایبند است. البته از دشمن توقع نیست که دشمنی اش را تعطیل کند و در پی اختلاف انداختن و درگیر کردن خانواده بزرگ ملت با هم نباشد. «شما برادر مایید در یک خانواده و ما شما را دوست داریم» با این جمله، دوست جوان اولی را بدرقه کردیم و دست دوست دومی را به گرمی فشردیم و رفت حال آن که هر دو بیش از ما حرف برای گفتن داشتند.
حساب مردم اما با حساب جیوه مآبان جداست. به تسامح به جیوه قیاسشان می کنیم. بی ثباتی و نوسان در ذات جیوه است. خلقت او چنین است. اما رجال سیاسی و اصحاب حزب و روزنامه که مجبور نیستند «جیوگی»! کنند، به اراده خود خوی جیوه گری پیدا می کنند. هوس خطا به سرشان می زند و مرتکب می شوند. اینجا دو کار می شود کرد. متذکر خطا شد، دست پشت دست زد، پشیمان شد، بازگشت و جبران کرد. یا چندان از آجر آجر خطا به دور خود دیوار کشید که دیگر نتوان از حصار آن رها شد. می شود به تعبیر امیرمؤمنان هواها را چنان پیروی کرد که به بدعت در احکام دین منجر شود و باطلی را به حقی بیاراید. می توان خودفریبی کرد. می توان به جفا و خیانت در حق اسلام و انقلاب و حقوق ملت «معتاد» شد و باز هم گفت خدا را شکر که معتاد نشده ام. می توان مصداق آیه الهی شد که «... وخدا شهادت می دهد منافقین، به یقین دروغگو هستند. سوگندهای خود را سپر گرفته اند، پس از راه خدا باز می دارند. این بدان خاطر است که ایمان آوردند و سپس کافر شدند، پس بر قلب های آنان مهر زده شد. بنابراین درک نمی کنند».
خوشحال باید بود از اینکه مجمع روحانیون مبارز- ولو برای دفاع از فلان عضو خود که متهم به میدانداری در ساختارشکنی های پس از انتخابات شده- نسبت به تکرار فاجعه مشروطه هشدار دهد. این، زمین و میدان انقلاب است و در آن به هر نحو سخن گفته شود، به نفع ملت و نظام و انقلاب است. خرسند باید بود که کسی در قواره های سخنگوی سازمان مجاهدین (انقلاب) بگوید «طرح شعارهای رادیکال نتیجه ای جز پراکندن یأس و ناامیدی در جنبش سبز ندارد... نباید حساسیت جامعه به سرنوشت خویش را به معنای آمادگی جامعه برای پذیرش شعارهای رادیکال و ساختارشکنی تلقی کرد» یا آقای کروبی پس از آن معرکه گیری های شرم آور و آبروسوز- که تا مرز تهدید نظام به اینکه «روز قدس منتظر ما باشید تا ببینیم قدرت چه کسی بیشتر است»! پیش رفت و در میان کسانی ایستاد که شعار جمهوری ایرانی به جای جمهوری اسلامی می دادند- در دیدار شماری از عناصر گروهکی و در واکنش به اظهار نگرانی آنها از این رادیکالیسم بی فایده بگوید «حالا معنا ندارد این شعارها داده شود». باورکردنی نبود که آقای موسوی آن گونه به خاطر ضعف های شخصی، خرج ورشکسته ترین گروهک ها شود و از زمامداران جنایتکار آمریکا مدال شجاعت بگیرد. اما هرچه باشد گفتار اخیر وی نشان می دهد واقعیت فضای عمومی کشور کدام است. او هم با اشاره به شعارهای ساختارشکنانه می گوید- لحن البته قابل تأمل و تأسف است- «به نفع ماست که شعارهایی متناسب با ظرفیت کشور مطرح کنیم و از شعارهای تند و غیرمنطبق با وضعیت کشور بپرهیزیم». یعنی اگر ظرفیت کشور فراهم بود، آقایان ابایی از آن شعارها نداشتند همچنان که در عمل نیز طی 2 دهه اخیر به ویژه در 6 ماهه قبل و بعد از انتخابات- دوره جدا شدن واقعی صف ها- ابا نکردند.
آقایان موسوی خوئینی و خاتمی و کروبی و موسوی و هر رجل سیاسی دیگری محترم است تا آنجا که از قانون و حق تخطی نکند. رجال سیاسی محترمند اما حق محترم تر است. ما با سابقه و خیالی که از رجال در ذهن خود ساخته باشیم زندگی نمی کنیم. تا آنجا دوستشان می داریم که به حق و عدالت و قانون دل بسته باشند یا به آن باز گردند. ملت ما هویت دارد. هویت اجتهادی، اصولگرایانه و اصلاح طلبانه ملت ایران به او می گوید که نظاره کنند رجال سیاسی، «اکنون» کجا ایستاده اند. این یک بازی نیست که هرگاه خواستیم از خانه ای به خانه ای دیگر بپریم و هرگاه اقتضای مصلحت یا اضطرار بود به خانه قبلی برگردیم. اسلام ناب و اسلام آمریکایی، خط امام و خط نفاق، اسلام پابرهنگان و اسلام اشراف و مترفین، اسلام فقاهتی و اسلام گروهک ها، لباس نیست که بتوان مدام با یکدیگر عوض کرد به هوای اینکه این یکی از مد افتاده و گویا آن یکی مد روز شده است!
آیا مردم می پذیرند که کسانی تابلوی خط امام را به صورت ادواری بلند کنند اما به جوهر آن یعنی ولایت و رهبری پایبند نباشند یا وقتی شنیدند لافزنان گزافه گو می گویند خمینی به موزه تاریخ خواهد رفت، باید آماده ختم انقلاب بود و...، به نشانه رضایت، سکوت کنند؟ آیا می شود با نهضت آزادی پالوده خورد و طرح ائتلاف و دوستی ریخت و حتی یکبار علیه خیانت های آنها موضع صریح نگرفت در حالی که حضرت امام(ره) در نامه بهمن ماه سال 66 به وزیر کشور وقت تأکید کرده است «نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به آمریکا است... به حسب این پرونده های قطور و نیز ملاقات های مکرر اعضاء نهضت چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمریکا و به حسب آنچه من مشاهده کردم ازانحرافات آنها،... باید با آنها برخورد قاطعانه شود و نباید رسمیت داشته باشند».
کسانی از مدعیان اصلاح طلبی که آشکارا گفته اند ما در زمان امام هم ولایت فقیه را نمی پسندیدیم اما شرایط به نحوی نبود که نظر خود را بگوییم، چرا از سوی دیگرانی که دم از خط امام و اصلاح طلبی تراز اسلامی می زنند، طرد نمی شوند؟ البته که درباره اعضای مجمع روحانیون یا دیگر تشکل ها نباید یک حکم کلی داد اما سکوت طیف منفعل در برابر طیف فعال این گروه ها به هر دلیل که باشد، رنگ و بوی زوال و انحلال را به خود خواهد گرفت. این سکوت- به هر دلیل که باشد- امضای جفا به اسلام و انقلاب و خط امام است. «خط امام» مسیری است که در آن باید ره سپرد و هزینه داد و ایثار کرد نه این که آن را به عنوان پوشش و سپر بلایی برای فریب امت امام باور گرفت یا متاع گرانبهایی تلقی کرد که به کار فروختن و هزینه کردن می خورد. «خط امام» آن است که وقتی یک مجموعه روحانی از عضو مرکزیت خود شنید «از اردوگاه اصلاح طلبان صدای دشمن به گوش می رسد» درست مانند خود امام، اصلاح و پالایش و طرد نفوذ ی ها و جفاکاران را جدی بگیرد نه آن که پیوندها با عوامل دشمن تقویت گردد. باید گریست به حال خود و اردوگاه خود آنجا که فلان سایت ضدانقلابی نشاندار- با گرایش صهیونیستی- همین سه هفته پیش صراحتاً و با بلاهت تمام بنویسد «باید به ذکاوت موسوی آفرین گفت. هیچ گاه نمی توان در مذمت رادیکالیسم سخن راند اما رادیکالیسم هنگامی مناسب خواهد بود که تیر آخر را به حاکمیت بزند... باید فواصل درگیری ها کوتاه شود. در شرایط تهدید خارجی باید وزن درگیری و فشار بر حاکمیت را سنگین تر کنیم. مهندس موسوی و آقای کروبی که خواب را از رژیم سلب کرده اند]![ باید فواصل موضع گیری های جدید را کمتر کنند. نباید گذاشت نظام حتی یک روز احساس آرامش کند». این جریان سیاسی با مشاهده اینگونه نمونه ها که کم نبوده و نیستند باید بر سر خود می کوبید و....
اقامه دین حق قائم به اشخاص نیست. سوءتفاهم بزرگی است پنداری چنین و در خیال گذشته، آتش بر امروز و فردای خود زدن و باز، طلبکار شدن. خدا کند این گروه از اصحاب انقلاب مصداق از حق برگشتگان در آیه 54 سوره مائده نباشند. این وعده لایتخلف الهی است: «ای کسانی که ایمان آورده اید هر کس از شما مرتد شود و از دین خود برگردد، پس خداوند گروهی را می آورد که دوستشان دارد و آنها هم او را دوست دارند، با مؤمنان فروتن و در برابر دشمنان سخت گیر و نفوذناپذیرند...»
 




 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات