بسم الله الرحمن الرحیم
سیاستها و راهکارهای پرتناقض آمریکا در قبال طالبان دولتهای افغانستان و پاکستان را سردرگم ساخته است . با مروری به عمده ترین سرفصل های این سیاستهای در هفته های اخیر شاید بتوان به علت سردرگمی مقامات کابل و اسلام آباد بهتر از گذشته پی برد.
1 ـ هیلاری کلینتون قرار است در جریان سفر به پاکستان از این کشور بخواهد برای مقابله با طالبان بیش از این بکوشد . نیویورک تایمز می نویسد وزیر خارجه آمریکا درصدد اعمال فشار روزافزون بر اسلام آباد است که جبهه نظامی علیه طالبان را همچنان فعال نگهدارد . گفته می شود واشنگتن شرط تازه ای برای اعطای یک کمک 7 5 میلیارد دلاری به پاکستان قائل شده که همانا مقابله با افراط گرائی است . واشنگتن اخیرا کمتر سعی دارد از واژه « تروریسم » درخصوص طالبان استفاده کند و آنها را یک « گروه افراطی » قلمداد کرده است .
2 ـ طالبان با تهدید جدی علیه روند انتخابات قریب الوقوع افغانستان به حملات سنگین گسترده و پرتلفات علیه مواضع کلیدی بویژه در کابل پرداخته و صراحتا مسئولیت این عملیات وسیع تروریستی را برعهده گرفته است . به طور همزمان پاکستان با تحرکات گسترده ای از جانب طالبان مواجه شده که تلفات سنگینی را بر اثر انفجارات تروریستی متحمل گردیده است . البته حملات وسیع ارتش پاکستان علیه طالبان به ویژه تصرف نظامی زادگاه « محسود » رهبر طالبان پاکستان هنوز هم استمرار دارد ولی سیل جمعیت مهاجرین روستائی بر اثر ناامنی « مناطق عملیاتی » بحران تازه ای را برای دولت اسلام آباد و مقامات محلی ایجاد کرده است .
3 ـ پنتاگون وزارت دفاع آمریکا طرحی برای تصویب تدارک نموده است که در صورت تایید به طیف وسیعی از نیروهای طالبان از جانب آمریکا « حقوق » پرداخت خواهد شد. مطابق این طرح قرار است « امنیت محلی » در افغانستان به این قبیل نیروها واگذار شود و تقریبا مشابه عملکرد آمریکا در عراق این طیف وسیع نیروهای شورشی و تروریستی همانند گروههای موسوم به « شوراهای بیداری » ! در واقع زیربنای امنیت افغانستان را در اختیار بگیرند.
پنتاگون مدعی شده که می توان به این طیف نیروهای طالبان اعتماد کرد و مسئولیت دفاع از روستاها و محله ها را به آنها محول نمود. در طرح پنتاگون مشخصا بر این نکته تاکید شده که نیروهای فعال طالبان طیف وسیعی از بیکاران و افراد فاقد شغل دائمی را تشکیل می دهد که افراد نام و نشان داری محسوب نمی شوند و بخاطر درآمد و گذران امور زندگی جذب عملیات چریکی شده اند و می توان با جذب آنها و پرداخت حقوق ریشه های طالبان را خشکانید!
4 ـ به موازات طرح پنتاگون شورای مشترکی متشکل از « سیا » وزارت خارجه و پنتاگون سرگرم پیشبرد طرحی است که به موجب آن طالبان نه تنها در امور نظامی و امنیتی بلکه حتی در امور سیاسی ـ اجتماعی نیز سهم قابل توجهی از قدرت را در اختیار بگیرد و در اداره کشور نقش برجسته ای را برعهده داشته باشد. در این زمینه مقامات « ناتو » افغانستان و بویژه آمریکا در جهت اثبات ضرورت و فوریت آن سخن گفته اند ولی مذاکرات فیمابین عموما بخاطر « چانه زنی طالبان » به نتیجه نرسیده و با تشدید حملات تروریستی طالبان احساس می کند که دست برتر را دارد و می تواند بخش اعظم حاکمیت را در مقیاس وسیعی در اختیار بگیرد.
اکنون با بررسی و تعمق پیرامون معنی و مفهوم این رویدادها و ریشه یابی پیرامون علل و عوامل موثر در بروز و ظهور چنین پدیده هائی سئوال اصلی در کابل و اسلام آباد اینست که رمز و راز چرخش سیاسی ـ نظامی 180 درجه ای آمریکا در قبال طالبان چیست برنامه های آینده که قرار است از هم اکنون آمریکا برای تحقق آن زمینه سازی کند در کجا و چگونه تدوین می شود و اصولا هدف نهائی واشنگتن چیست
آنچه مقامات کابل و اسلام آباد را کلافه کرده و آنها را در پیچ و خم حوادث زودگذر اسیر تصمیمات پرتناقض ساخته دقیقا به این نکته برمی گردد که واشنگتن « ثبات رای » ندارد و مرتبا در تصمیمات و اقدامات خود به « چرخشهای لحظه ای » متوسل می شود. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که حتی همین 4 محور کنونی تحولات افغانستان و پاکستان درخصوص پدیده طالبان هم دقیقا در تضاد با یکدیگر قرار دارند. واشنگتن خواستار سرکوب و شدت عمل پاکستان علیه طالبان است . ولی دقیقا به طور همزمان سرگرم چانه زنی با طالبان برای تقسیم قدرت در کابل است . موضوع مهمتری که رهبران پاکستان را دچار حیرت کرده اینست که در فرایند تقابل پاکستان با طالبان اسلام آباد از یک قدرت منطقه ای و شریک عملیات ضد تروریستی به « مجری سیاستهای واشنگتن » تبدیل شده و عملا به « هدف اصلی طالبان » برای « منازعه قدرت » مبدل گردیده است .
در واقع پاکستان در شروع عملیات باصطلاح ضد تروریستی آمریکا و متحدینش علیه طالبان و القاعده « شریک ائتلاف بین المللی » علیه طالبان معرفی می شد ولی اکنون در معرض حملات سازمان یافته ای قرار گرفته است که پای ارتش پاکستان را به درگیریهای درون مرزهای جغرافیائی این کشور گشوده و حتی اسلام آباد را در « خطر سقوط » قرار داده بود. البته هنوز هم خطر کاملا رفع نشده ولی سیر پرشتاب حوادث مرتبط با قرارداد واگذاری « دره سوات » به طالبان باعث شد این گروه به یک « تهدید نظامی قطعی » در پاکستان تبدیل شود که برای دستیابی به قدرت مرکزی در اسلام آباد فقط 70 کیلومتر فاصله را بایستی بتواند ظرف کمتر از 3 ساعت طی کند!
درک این موضوع و توجه خاص به معنی و مفهوم این پدیده ها بویژه با در نظر گرفتن پیامدهای محتمل برای هر مورد آن به رهبران پاکستان می فهماند که « اعتماد بیش از حد » به آمریکا و « ناتو » « ابتکار عمل » را از دست آنها بطور مطلق خارج ساخته و شرایط بغرنجی را به وجود آورده که حتی قادر به درک و تحلیل قدمهای بعدی آمریکا و ناتو هم نیستند تا چه رسد به اینکه حرکات بعدی خود را با « استحکام رای » اطمینان خاطر و اعتماد به نفس انتخاب کنند و عملی سازند. درخصوص اهداف و انگیزه های واشنگتن در این زمینه گمانه زنی های متفاوتی مطرح است که هر یک در جای خود قابل بررسی است اما جدی ترین احتمال موجود به « توان هسته ای پاکستان » باز می گردد که چشمداشت واشنگتن برای تسلط بر آن را نمی توان تحت هیچ شرایطی از فهرست اهداف قطعی واشنگتن حذف نمود. در واقع واشنگتن با ایجاد بی ثباتی در پاکستان و القای ناکارآمدی دولت مرکزی اسلام آباد پیرامون نگهداری سلاح هسته ای این کشور سعی دارد زمینه های تسلط خود و متحدانش بر مراکز هسته ای پاکستان را فراهم کند و در این مقوله به تدریج ولی بسیار پرشتاب درحال پیشروی به سمت اهدافش در حرکت است .
اگر رهبران سابق ولاحق پاکستان از همین زاویه به گذشته بنگرند و برای درک ضربات وارده از سوی آمریکا بر پیکره امنیت ملی خود تمامی استعدادهایشان را به کار بگیرید با تلخکامی به این جمع بندی می رسند که آمریکا حتی به متحدانش هم خیانت می کند. اما آیا این همکاری بدفرجام پاکستان رهبران اسلام آباد را به تجدیدنظر در مناسبات با واشنگتن رهنمون خواهد کرد.