تعطیلات چند روزه اخیر، این فرصت را برای من مثل خیلی از شهروندان دیگر پیش آورد که تا قبل از آغاز ماه مبارک رمضان و پیش از آنکه فصل مدرسه از راه برسد به همراه خانواده سری به شهرستان بزنم و دید و بازدیدی با فامیل و طبیعت تازه کنم و بدین ترتیب، پرونده تعطیلات تابستانی را ببندم.
به همین منظور، صبح سه شنبه گذشته از خانه به مقصد شمال راه افتادیم و زمانی که وارد محوطه ترمینال غرب شدیم، ساعت چهار و نیم(صبح) را نشان می داد.
از آنجا که شرکت های اتوبوسرانی راس ساعت پنج و نیم شروع به فعالیت می کردند، به دفاتر تعاونی های سواری در بخش غربی ترمینال رجوع کردیم، ولی به محض ورود به دفتر تعاونی سواری های آزادی، شرایط را عجیب و ناامیدکننده یافتیم؛ ازدحام مسافران در آن موقع صبح نشان می داد که مشکلی به وجود آمده است، مسافران زیادی از زن و مرد روی صندلی ها لمیده و بعضا به خواب رفته بودند. تازه واردان به سمت مسئول دفتر می رفتند و جواب منفی و قاطع پیرمرد که «برای شمال اصلا ماشین نداریم»، مثل آب سردی بود که بر روی آنها ریخته می شد. تعاونی های دیگر هم مثل تعاونی سواری های استقلال به مسافران جواب های مشابه می دادند.
مدتی گذشت و به تعاونی های اتوبوسرانی بازگشتم و با کمال تعجب دیدم که آنها نیز فقط یک جواب دارند: «تا پنج شنبه برای شمال ماشین نداریم»! احتمال دادم که تونل کندوان بسته است ولی پرس وجوی من، خلاف آن را تایید می کرد.
به دفتر تعاونی های سواری آزادی برگشتم و به همراه خانواده ام و ده ها خانواده دیگر، چاره ای جز انتظار کشیدن طولانی و بی فایده ندیدم.
شرایط کاملا غیرعادی می نمود؛ مگر امکان داشت که ترمینال (به ویژه تعاونی های سواری) در روز حساس شروع تعطیلات، کار ویژه و وظیفه اش را یکسره رها و معلق کند!
مورد غیرعادی دیگری که شاهدش بودم اینکه برخی راننده ها وارد دفتر تعاونی سواری های آزادی می شدند و بی توجه به ازدحام مسافران و بدون آنکه حتی یک نفر از آنها را سوار کنند، اوراق حمل مسافر خود را توسط مسئول دفتر مهر می کردند و سوار خودروی مسافرکشی خود می شدند و می رفتند. همزمان با این جریانات، به طور حاشیه ای و از طریق مسافرینی که راضی شده بودند با پرداخت مبالغ گزافی راهی شمال شوند، مطلع شدم خودرو جلوی در غربی ترمینال آماده رفتن به چالوس است. از کرایه و نوع ماشین پرسیدم و پاسخ شنیدم که زردرنگ (همین خودروهای مسافرکشی) هستند و نفری 15هزار تومان هم می گیرند. یعنی، تقریبا سه برابر کرایه تعاونی!
اکنون دیگر ساعت 9 صبح را نشان می داد. کسی پاسخگوی مسافران کلافه و درمانده نبود. کم کم شایعه شد که رانندگان اعتصاب کرده اند. مسئول دفتر می گفت: به رانندگان زنگ می زنم، می گویند بنزین نداریم. به اتفاق یک مسافر رشت نزد رئیس اتحادیه کل تاکسیرانان کشور رفتیم. وی در پاسخ به اعتراض ما، با خونسردی گفت: ما روزهای شلوغ این مشکلات را داریم، شما چرا تعجب می کنید؟ گفتم، تعجبم اینجاست که چرا در چنین روز پرازدحام و آغاز تعطیلی، این دفتر و تعاونی های دیگر هم تقریباً تعطیل هستند و کسی هم پاسخگو نیست. پاسخ داد: آیا برای 20 روز بیکاری ما به خاطر سهمیه بندی بنزین، گوش شنوایی هست؟ چرا کسی مشکلات ما را منعکس نمی کند؟ ما چطور می توانیم با بنزین لیتری 400تومان، مسافر جابجا کنیم؟ احساس کردم که یکباره نیامدن رانندگان در چنین روز حساسی، کاملاً هدفمند و از سر اعتراض است و درواقع دراین میان، طرح سهمیه بندی بنزین هدف قرار گرفته است. ولی این اقدام هم اصلاً منطقی نبود، زیرا اجرای طرح برای رانندگان خودروهای شخصی مسافرکش درون شهری و برون شهری مشکلاتی را به وجود آورده است، ولی به همان میزانی که از فعالیت این بخش کم شده، طبیعتاً مشتریان تعاونی ها، ترمینال ها و اتوبوس های واحد بیشتر شده و از این منظر، کار آنها رونق گرفته است.
البته در این میان، یک گزاره دیگری که آن هم سرزبان ها است، نیز جای تأمل دارد، و آن اینکه جریاناتی می خواهند طرح سهمیه بندی بنزین را زیرسؤال ببرند و اصلاً به منافع و زیان های این طرح هم کاری ندارند اگرچه نمی توان همه را دارای سوء نیت دانست و برای
فریب خوردگی بعضی ها حسابی باز نکرد.