اینجا دادگاه است. فرض کنید آقای خاتمی یا جناب موسوی و کروبی را پس از بازجویی و اخذ اعترافات، برای داوری و صدور حکم به دادگاه می آورند. این محاکمه متفاوت است. قرار شده خاتمی قاضی باشد و درباره موسوی داوری کند. و پس از آن، خاتمی داور باشد و درباره موسوی حکم دهد. چرا این گونه؟ شاید اینکه خاتمی با جمله یا من می آیم یا موسوی، شهادت داد که موسوی را نزدیک تر از همه به خود می بیند. من و تو و همه آن 50میلیون بیننده ای هم که پای مناظره های انتخاباتی نشستند، با هم می نشینیم و این داوری متفاوت را نظاره می کنیم.
دادگاه آغاز می شود. آیاتی از کلام خداوند خوانده می شود. آیاتی از سوره بقره است. «آیا طمع دارید به شما ایمان بیاورند در حالی که گروهی از آنها کلام خدا را می شنوند و سپس آن را تحریف می کنند بعد از آن که در آن تعقل کردند و این همه را در حالی انجام می دهند که می دانند. و زمانی که با ایمان آورندگان ملاقات کنند می گویند ایمان آوردیم اما چون با یکدیگر خلوت کنند می گویند آیا شما ]با شهادت خود[ از باب علمی که خدا برای شما گشوده، دری برای مسلمانان باز می کنید که با شما نزد پروردگار محاجه کنند. پس چرا اندیشه نمی کنید؟». قاضی، متهم را به جایگاه فرامی خواند و مدعی العموم ادعانامه را قرائت می کند: «آقای موسوی قبل از احضار به دادگاه، در آزادی و سلامت کامل و به هنگام تبلیغات انتخاباتی، مواضعی را بیان داشته که در جلب 13میلیون رأی به نفع او نقش اساسی داشته است.» مدعی العموم آنگاه با تأکید بر «اقرار العقلاء علی انفسهم جایز»، اظهارات موسوی در جمع دانشجویان و دانشگاهیان و نیز در سفر به برخی شهرها را قرائت می کند. «ولایت فقیه همواره جامعه ما را از کودتاها و دیکتاتوری ها حفظ کرده و این قطعاً عقیده سیاسی بنده است. بدون ولایت فقیه به فرصت های امروز نمی رسیدیم. ممکن است بعضی ها نظر مرا قبول نداشته باشند ولی این نظر من نسبت به ولایت فقیه است و به آن متعهد و پایبند هستم... ما بدون ولایت فقیه در 30 سال گذشته در برابر تهدیدها آسیب پذیر بودیم و هر لحظه ممکن بود کشور به فضای قبل از انقلاب بازگردد. من با قبول ولایت فقیه وارد انتخابات شده ام... من همواره از ولایت فقیه دفاع کرده ام و هم اکنون نیز بهترین رابطه را با رهبر معظم انقلاب دارم... سخن گفتن از اطاعت از ولی فقیه ساده است اما اصل، اجرای آن و انطباق رفتار و اعمال با نظر ولی فقیه است...»
قاضی سید محمد خاتمی با شال سبزی که بر شانه دارد، آغاز سخن می کند تا بنابراین اظهارات و شهادت های متهم، او را به اتهام «کودتا، دیکتاتوری، آسیب به کشور، نقض قانون اساسی، تلبیس با افکار عمومی و خیانت به اعتماد و رأی مردم» محاکمه کند: اصل ادعا این است که شما با رضایت و اختیار کامل، این سخنان و اظهاراتی نظیر پایبندی به قانون اساسی و وفاداری به خط امام را ادا کرده اید. اگر از سر صدق گفته اید که عملکرد شما پس از انتخابات نقطه مقابل اظهارات شماست و اگر بدون اعتقاد چنان سخنانی ابراز کرده اید، این حمل بر سوءاستفاده از باورها و اعتقادات مردم می شود. ما به قانون اساسی که ولایت فقیه جزو آن است، وفا داریم. امام خمینی می فرمود اگر دشمنان از شما تعریف کردند، به خود شک کنید...
قاضی مشغول سخن گفتن و به سر آوردن داوری است که متهم از جای برمی خیزد، کنار جایگاه قاضی می رود، شال سبز او را دور گردن خود می اندازد و می گوید تند رفتید آقای قاضی! دست نگه دارید. بایستید با هم برویم.
ورق برمی گردد. متهم برگ هایی را رو می کند. گفته های خاتمی است؛ آقای قاضی بیایید از خیر این دادگاه بگذرید وگرنه من چند برابر شما گفتنی دارم و نگفته ام. من خیلی چیزها از دولت شما دیدم و به روی خود نیاوردم. مگر شما نبودید که روز 16 آذر 1383 در سالن شهید چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران پس از هو شدن توسط شماری از حاضران، در حالی که از خشم خون به صورت شما دویده بود گفتید «کاری نکنید که بگویم بیرونتان کنند... از اردوگاه اصلاحات صدای دشمن به گوش می آید». در این چند سال با دشمنانی که در اردوگاه شما و ما خانه کرده بودند، چه کردید؟ حتی یک نفر از آنها را بیرون انداختید یا به مردم معرفی کردید؟ آقای خاتمی! نشست 5 شهریور 1386 در بنیاد باران خاطر شریفتان هست؟ روز جوان؟ همان جا فرمودید «دوم خرداد را تندروها به شکست کشاندند». چند روز بعد اعضای «انجمن فرهنگ و سیاست دانشجویان دانشگاه شیراز» به ملاقات شما آمدند. چند روز قبل از آن گفته بودید «از نتایج وحشتناک نظریه لیبرال دموکراسی این است که همه جهان باید از روی الگوی آمریکایی ساخته شود و آمریکا می تواند هرچه می خواهد در جهان انجام دهد. با این تلقی خطرناک، اشغال ها و سرکوب ها و اعمال معیارهای دوگانه توجیه می شود» و آن روز، تمام زیر پای جریانی را که بنده و شما روی آن ایستاده ایم خالی کردید آنجا که شهادت دادید «امام گفتمان چپ را مطرح نکرده است. امام، اسلام و آزادی و سقوط دولت پهلوی را مطرح کرده است و بعضی روشنفکران تحت تأثیر فضای چپ موجود وقت، گفتمان چپ مذهبی را رایج کردند که در دنیا شکست خورده و از رده خارج شده است. پس از آن، باز آشفتگی هایی به وجود آمده و گفتمان اصلاح طلبی گاهی تنه به تنه لیبرالیسم زده است چون ما مشخص نکرده ایم، نظر مستقل خودمان چیست». آقای قاضی مگر تغییر قانون اساسی از نگاه شما خیانت نبود، پس چگونه قاعده انتخابات را به هم زدید؟ حالا هم پس از همه این مواضع بیانیه صادر می کنید که «نباید دچار خطای تحلیلی در شرایط فعلی شد»؟ سید بزرگوار! به استناد فرمایشات شما، جریانی را که نمایندگی می کنید تنه به تنه اشغالگری و سرکوب و تزویر آمریکا تحت لوای لیبرال دموکراسی حرکت کرده، البته پس از آن که تنه به تنه کمونیسم و خلاف خواست امام خمینی سیر کرده است. می توانم بپرسم منظور شما از کلمات «انحراف، تندروی، آشفتگی، خیانت» و نظایر آن چیست؟ یعنی آمریکایی ها برای شما کف نزدند و فقط برای ما هورا کشیدند...
دادگاه به هم خورده است. اصلا نوبت کروبی نمی شود. در چنین محکمه ای، داوری و صدور حکم خیلی سخت است. کسی از میان حضار می گوید قبل از هر مجازاتی، آنها را محکوم کنید به خواندن یک دوره از صحیفه امام و رونویسی از تمام اظهارات و اعترافاتشان علیه خود از اول انقلاب تا به امروز، شاید در این میان «من» و «خود» مسخ شده خویش را پیدا کردند و دانستند که به خواست خود در کدام بیغوله پرت شده اند.
می فرمایید چنین مقابله و مجادله و محاکمه ای امکان ندارد؟! اما محکمه الهی که سوخت وسوز ندارد، اگر هم دیر و زود داشته باشد. در چنان محکمه ای که دوستان با هم مجادله خواهند کرد، دیگر نمی توان به تعبیر قرآن «زبان گرداند» و «کلمات را از معنا و جایگاه خود تحریف کرد». خداوند 4 بار در قرآن (در سوره های بقره و نسا، و دو بار در سوره مائده) عالمان یهود را به خاطر تحریف عامدانه کلام و کلمات حق سرزنش و حتی لعنت می کند. این تحریف گران از نگاه قرآنی متهم به «نقض پیمان» هستند. خداوند در آیات 41 تا 43 سوره مائده هم از رسول خدا می خواهد به خاطر کسانی که به زبان ایمان آورده اند اما به سوی کفر شتابان می روند و به خاطر علمای یهود که به تحریف کلمات مشغولند و کلام حق را تنها بدان شرط می پذیرند که به نفعشان باشد، محزون نشود چرا که پروردگار خواسته آنها را بیازماید و سرانجامشان در دنیا رسوایی و در آخرت عذاب عظیم است. خداوند همچنین با رسول خود استدلال می کند «آنها چگونه به حکم تو سر فرود آورند در حالی که تورات نزد آنهاست که در آن حکم خدا هست. و پس از داوری خواستن، از حکم تو روی می گردانند».
این آیات مختص علما و احبار یهود نیست اگرچه شأن نزول آن درباره این عده است. آیات مذکور شامل هر کسی است که بخواهد احکام و ارزش های الهی را وارونه کند. تحریف و تهی کردن ارزش ها از معنای حقیقی خود، همان کاری بود که جبهه استکبار اموی با به خدمت گرفتن یاران فزونخواه و ناراضی امیرمؤمنان علی علیه السلام، بر سر امت اسلام آوردند و شگفت اینکه وقتی جناب طلحه در میانه جنگ جمل نادم شد و حرکت کرد که از فتنه کناره گیرد، همان مروان بن حکمی از پشت به او تیر زد که هم پیمان و هم اردوگاه او محسوب می شد. و علی درباره دعوت یارانش به پذیرش بیعت مروان به ذکاوت و بصیرت فرموده بود که «دست-پیمان شکن- او، دست یهودیه است. من به بیعت او نیاز ندارم». کاش جناب طلحه الخیر ساعاتی زودتر- پیش از آن که به هنگام جان باختن به تیر مروان اموی بگوید «خون هیچ بزرگی مثل من به هدر بر زمین نریخت»- به خود می آمد و از خویش می پرسید «پیرمرد! شیخ! صحابی پیامبر! تو را با کفار و منافقین آزاد شده و طلقای «یوم المرحمه » چه معامله که با آنان هم جبهه شده ای. درست که پیامبر با بزرگواری از ریختن خون آنها گذشت اما با آنها که جبهه تشکیل نداد». چه گریه طاقت سوزی کرد امیرمؤمنان بر جنازه او و زبیر. کاش برمی گشتید از این فتنه ای که اردوگاه شام تدارک کرده بود.
موسوی و خاتمی و کروبی، نه سلمان و ابوذر و مقداد و عمارند و نه طلحه و زبیر و ابوموسی اشعری و اشعث بن قیس. آنها و همه ما آزمون دهندگان حی و حاضر آزمونی هستیم که سنتی به امتداد تاریخ دارد. می توان به خط اسلام ناب پایدار بود و یا خطا را برگزید و بر آن جامه مبدل خط امام و اسلام ناب پوشاند. می توان شعارهای اسلام، انقلاب، ولایت و رهبری و شعار مرگ بر آمریکا را با عزت سر دست گرفت و با پناه گرفتن در اردوگاه خط امام، از شیطان بزرگ برائت جست و می توان مانند آن سیاست باز پشیمان که در پاریس نزد دیپلمات و جاسوس بلندپایه سفارت آمریکا در تهران ابراز شرمندگی و عذرخواهی کرد، تن به بازی تحقیرآمیز شیطان داد.
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت، گر بت نمی پرستی
این را هم باید گفت که مقتدای عزیز ما- سیدعلی خامنه ای- نزد پروردگار عزیزتر و محبوب تر از امیرمؤمنان علی علیه السلام نیست، او که مأمور شد پس از رحلت پیامبر(ص)، 03 سال تمام با لج بازی ها و کجروی ها و عقده ها و حسادت ها و انحراف ها و سقوط های شماری از صحابه دست و پنجه نرم کند، روزی به مدارا و روزگاری به مداوا با آخرین دوا، «آخرالدواء الکی».
امیرمؤمنان، روزگار فراق پیامبر(ص) خون دل بسیار خورد اما مأمور بود که صبوری کند و پای خدا بنویسد. تا بشود علی(ع) و بماند. بشود اسوه، مقتدا. امروز هم مقتدای ما و مقتدای متقدای ما همان مولاست. با این تفاوت که به اقتدای مروت امیرمؤمنان(ع)، امروز نسلی علوی پای کارند و سیدعلی تنها نیست. روزگار گشته و آزمونی دوباره برساخته، تا دیگر بار در دگرگونی احوال، مرد و نامرد- اهل فتی و اهل غدر و جفا- از هم بازشناخته شوند. اینجا محکمه است. تا هر کس درباره خود و اطرافیانشان حکم کند. پیش قاضی و معلق بازی؟!
محمد ایمانی