در سپتامبر 1942 بود که پروسه منهتن در آمریکا آغاز شد. هدف این پروسه کاملاً سری آن بود که آمریکایی ها پیش از آلمانها به بمب اتم دست پیدا کنند. در آگوست 1939 بود که آلبرت انیشتین طی نامه ای به کمک لئو زیلارد فیزیکدان اتریشی - مدافع چند آتشه فعالیت آمریکا برای دستیابی به بمب اتم- به پرزیدنت روزولت خبر داده بودند که آلمانها به دنبال ساخت سلاح هسته ای هستند. پرونده منهتن به پروژه ای فوق سری تبدیل شد و 300 هزار نفر را به خدمت گرفت. آزمایشگاه فوق سری لس آلاموس در اعماق نیومکزیکو در خدمت این تلاش در آمد و...
داستان آمریکایی ها در برخورد با تلاشهای بشری برای دستیابی به انرژی هسته ای همواره با دو تجربه رو به روست: نخست تلاش فوق که پر است از رمز و رازهای فوق سری که بازتابهای رفتاری متفاوتی را در مسیر تاریخ بر محوریت تجربه ملی آمریکایی ها دنبال دارد و دوم بر هم ریختن دکترین پنجم امنیتی آمریکایی ها یعنی «تحدید نفوذ» که با انجام نخستین انفجار هسته ای تاریخ در سپتامبر 1961 به وقوع پیوست، آمریکایی ها که خود در پرتو مخفی کاری به بمب اتم دست یافته اند و با دستیابی رقیب به این مهم تلاش خود را بر تسلط کامل بر نیمکره غربی و کنترل نیمکره شرقی یا ورود به جنگ سرد نا تمام دیده اند همواره بر آن هستند که دایره امکان دستیابی به انرژی هسته ای حتی صلح آمیز را محدود سازند.
از همین رو، اگر ایران در پس این همه فراز و نشیبهای سالهای اخیر و محدودیت سازی فزاینده غرب بتواند غنی سازی اورانیوم را در حد کلاس یک آن یعنی پایین تر از 5 درصد به دست آورد، به نوعی به پیروزی دست یافته است. در این معنا، با کسانی که مدعی این پیروزی اند موافقم، اما مسأله اینجاست که پیروزی در حصول به هدفهای تعریف شده ملی بویژه هدفهای اعلامی و آشکار سنجیده می شود و به نظر می آید در مجموع و در تحلیل نهایی، آنچه از سوی مسؤولان کشورمان، بویژه در دولت نهم و دهم مورد تأکید قرار گرفته است، نمایانگر اراده معطوف به کسب بالاترین میزان استقلال در غنی سازی اورانیوم در داخل کشورمان باشد.
این در حالی است که انتقال اورانیوم «کم غنی شده ایران» به کشور ثالث این معنا را در پی دارد که در سیاست رفتاری اعلامی ایران مبنی بر دستیابی به بالاترین میزان استقلال تجدید نظر شده و دانشواژه تکمیلی «ممکن» می تواند به آن اضافه شود؛ یعنی «دستیابی به بالاترین میزان استقلال ممکن» در غنی سازی اورانیوم در داخل کشور مد نظر قرار گیرد.
در چنین دریچه ای، اگر چه بازی در معامله «برد - برد» آرامش نسبی پیدا می کند، ولی بعد از آن است که این پرسش مطرح می شود که در این «برد- برد» هر یک از کنشگران اصلی بویژه ایران به چه اندازه از «برد» بهره برده اند. آیا این برد، برد پنجاه پنجاه بوده است یا به طور مثال 10 به 90 را از صد برای ایران در نظر گرفت یا بر عکس.
از طرف دیگر، آمریکایی ها برآنند که در چارچوب بهره مندی از قدرت هوشمند و با مستند سازی رفتارهای نرم اقناع ساز خود در پرتو نشان دادن اشتیاق دولت اوباما به مذاکره با ایران در ژنو 2 ، در صورت بر هم زدن کافه تریای وین توسط ایران، اعمال سیاست ناشی از قدرت سخت تخریب کننده در ارتباط با ایران را از غلظت بالای حقانیت برخوردار سازند.
صحبتهای اخیر وزیر خارجه فرانسه در مصاحبه با روزنامه «دیلی تلگراف» که در آن گفته است اگر ایران معامله هسته ای وین را امضا نکند، اسرائیل به ایران حمله نظامی خواهد کرد، نیم رخی از همین معناست که نیم رخ دیگر آن را گزارشهای مختلفی شکل می بخشد که از آمریکا مخابره می شود. این گزارشها حاکی از اطمینان بالای آمریکایی ها به توافقنامه وین توسط ایران است. بنا به گفته بعضی سایتهای خبری؛ کاخ سفید و مقامهای ارشد ساختمان پنج طبقه وزارت خارجه آمریکا ابراز کرده اند که مطمئن هستند ایران توافقنامه ارائه شده را تأیید کرده و 1200 کیلوگرم اورانیوم خود را به خارج از کشور خواهد فرستاد.
با در کنار هم قرار دادن گزاره های فوق و اعلام این خبر که آژانس بین المللی انرژی هسته ای پاسخ ایران به پیش نویس توافقنامه را دریافت و مدیرکل آژانس نیز درباره دستیابی به توافق قریب الوقوع در این زمینه ابراز امیدواری کرده است، این نتیجه حاصل می شود که اگر ایران این توافقنامه را امضا کند، پرسشی را پیش رو دارد که باید به آن پاسخ قانع کننده ای بدهد. این پرسش آن است که با توجه به آنچه در سالهای گذشته بر آن تأکید می شد و با پذیرش چهار قطعنامه، میزان برد ما در پرونده هسته ای نسبت به هزینه های انجام شده تا چه اندازه بوده است؟ بر اساس پارادایم حاکم بر رفتارهای سیاسی یعنی «منابع- منافع» آنچه برد می خوانیم، از چه میزان وزن برخوردار است؟
اینکه بگوییم ایران پذیرفت، اما با اصلاحات مهم، در اصل موضوع تغییری ایجاد نمی کند که پذیرش چه درصدی از پیروزی را در برابر شعار دستیابی به استقلال در دستیابی به انرژی هسته ای صلح آمیز برای ما حاصل می کند تا به همان اندازه درباره آن برنامه ریزی عملیاتی و تبلیغاتی داشته باشیم.
نمی دانم چرا به یاد این جمله «آندره ژید» افتادم که می گوید: همه حقایق قبلاً گفته شده است، اما چون کسی گوش نمی کند، باز هم دوباره باید گفت.
بر این نکته تأکید دارم که سیاست فارغ از هر گونه رویکرد ایدئولوژیک و سویه گیری گفتانی پیوند میان چهار «الف یا آ» می باشد که عبارتند از: آزادی، اعتدال، آرامش و آسایش.
حقیقت سیاست در عالم واقعیت به دنبال این معانی است. پرونده هسته ای را نیز باید با آنها سنجید. دستاوردهای حاصل در نهایت باید تأمین کننده آزادی ملت ما، عدالت در بهره مندی از مواهب آن در مقیاس منطقه ای و بین المللی، آرامش دهنده و آسایش بخش در عرصه بهره برداری از آنان باشد. حقایق را باید یک بار دیگر مرور و بر اساس خروجی های واقعی حاصل از آن، برنامه ریزی کرد.
دکتر مهدی مطهرنیا