مرتضى صفار هرندى
ورود جریان های اسلامی دهه بیست شمسی به صحنه سیاسی، ابتدا در شکل واکنش به وضع موجود فرهنگی و سیاسی بود. اما این واکنش گاهی به همراه تعیین آرمان های مبارزه بروز و ظهور می یافت و گاهی شکل جدیدی از دین گرایی را ارائه می کرد. فارغ از نام های متعدد گروه ها و نشریات این دوران که در شماره قبل، ذکر آنها به میان آمد چند شاخه عمده در میان جریان های اسلامی این دوره قابل شناسایی است:
اول گروهی از تحصیلکردگان مسلمان که فعالیت خود را در قالب ارائه چهره جدیدی از متون و آموزه های دینی و در قالب انطباق این آموزه ها با علوم تجربی سامان داده بودند.
جریان دوم اندکی فراتر از این و با دیدگاهی اجتماعی تر درصدد اثبات این مدعا برآمده بودند که الگوی سوسیالیسم تعارضی با نظام اجتماعی مورد نظر اسلام و قرآن ندارد.
جریان سوم، مقتضیات آن دوره را در حد یک تلاش پارلمانی برای دفع تسلط استعمارگران از کشور، محدود ساختن قدرت دستگاه سلطنت به چارچوب های قانون اساسی و رعایت دستورات اسلامی در حد امکان یافته بود.
جریان چهارم با نگاهی به گذشته ملالت بار، اهتمام به نگاهبانی حوزه های علمیه و روحانیت و حفظ مردم مسلمان از شرور الحاد مارکسیستی، بهایی گری، کسروی گری، گبرمسلکی و اصرار بر رعایت احکام اسلامی با پذیرش حفظ نظام سیاسی موجود را مدنظر قرار داده بود.
و بالاخره جریان پنجم گروهی جوان آرمان خواه و پرانگیزه بودند که شکل گیری حکومتی مبتنی بر آرمان ها و دستورات اسلامی را پیگیری میکردند.
در بین تمام این جریان های سیاسی تعامل های مثبت و منفی ای وجود داشت که در جای خود قابل نقد و تحلیل است. ما این شماره را به بررسی گروه اول اختصاص دادهایم.
طبیعتگرایی جدید
تهاجم مکاتب غربی به فرهنگ ملت های مسلمان در دو سده اخیر، عکس العمل های منفی و مثبت را به دنبال داشته است. مثلا سیدجمال الدین اسدآبادی در سال 1298 هجری قمری در پاسخ به سوال یک آموزگار اهل حیدرآباد دکن هندوستان درباره مسلک نیچریه (یعنی همان ناتورالیسم و اصالت طبیعت و ماده) مخاطبان خود را از این مسلک برحذر می دارد. او در رساله ای به نام «نیچریه» حتی شکست های دولت عثمانی در آن دوران را به «ظهور این عقیده فاسده نیچریان در بعضی امرا و اعضای آن» نسبت داده است. سیدجمال الدین بخشی از ارتش عثمانی را که در آن دوره به دولت خود خیانت کرده بودند، کسانی می داند که «به طریق نیچری قدم می زدند و خود را اصحاب افکار جدیده میشمردند.»
تمام رساله نیچریه سید جمال به بیان مفاسد این اعتقاد اختصاص دارد. اما در آخرین صفحات این رساله، او با یادآوری رشد این مسلک در جهان خرافه گرایی مسیحیت، تاکید می کند: «اسلام آن یگانه دینی است که ذم اعتقاد بلادلیل و اتباع ظنون را می کند و سرزنش پیروان از روی کوری می نماید و مطالبه برهان را در امور به متدینین نشان می دهد و جمیع سعادت را نتایج خرد و بینش می شمارد و ضلالت را به بی عقلی و عدم بصیرت نسبت می دهد و از برای هر یک از اصول عقاید به نهجی که عموم را سودمند افتد، اقامه حجت می نماید. بلکه غالب احکام را با حکم و فواید آنها ذکر میکند.»
در آن زمان سیدجمال به همین اکتفا کرد. اما بعدها با گسترش روحیه خودباختگی در میان تحصیلکردگان فرنگ رفته ایرانی، تعارض نمایی بین پیشرفت علم و اعتقاد به دین در بین این قشر فزونی یافت. اولین رویارویی با چنین گرایشی، از طریق طرح این داعیه صورت گرفت که دستاوردهای علم تجربی اعتقادات اسلامی را تایید می کند. شاخص ترین کسی که در این میدان گام نهاد مهدی بازرگان بود.
او که خود از تحصیلکردگان در اروپا بود، با نگارش کتاب «مطهرات در اسلام» در سال 1321، این حرکت را آغاز کرد. مطهرات در اسلام، احکام طهارت و نظافت اسلامی را از دریچه «تصفیه بیوشیمی» و به کمک قوانین فیزیک و شیمی و فرمول های ریاضی مورد مطالعه قرار می داد. بازرگان در این سال ها در کتاب دیگری به نام «مذهب در اروپا» با این داعیه که برخلاف آنچه شایع است اروپایی ها مقید به مذهب خود هستند و بی دینی لازمه تجدد به شمار نمی رود غربی ها را انسان هایی درستکار و بنابر این متدین معرفی کرد.
بیراهه بازرگان
سلسله سخنرانی های بازرگان در سال 1324 تحت عنوان «راه طی شده» که در جمع انجمن اسلامی دانشجویان ایراد شده بود در صدد تثبیت این دیدگاه وی بود که دانش و تمدن معاصر، اصول و احکام اسلام را تایید می کند. بازرگان در اواسط دهه 30 این بحث را به تفصیل در کتابی به همین نام (راه طی شده) به نگارش درآورد. او در این کتاب با بیراهه معرفی کردن راه های عقلی و فلسفی در بحث توحید، سعی کرده بود راه خداشناسی را منحصر در راه «حس و طبیعت» معرفی کند.
بدین ترتیب مبارزه با مسلک «نیچریه» یا همان «طبیعت گرایی غربی» به بیراهه جدیدی کشیده شد که در آن نوعی دیگر از طبیعت گرایی و اصالت حس به عنوان تنها راه اثبات وجود خدا به صحنه می آمد. این ادعا قابل پافشاری است که حتی اگر بازرگان و همفکرانش در تاسیس این گرایش فکری، نیت خیرداشته اند ولی نوعی از التقاط را بنیان نهادند که تطور آن در سال های بعد آثار دردناکی را در صحنه سیاست به دنبال داشت.
واکنش پاسداران میراث اسلامی
در ابتدای طرح این گرایش جریان های اسلامی اصیل چنان به درگیری با مسلک های ضاله و نیز تحولات سیاسی آن سال ها مشغول بودند که کسی در پیامدهای چنین تفکری تامل نمی کرد. حوزه های علمیه به عنوان مرکز اندیشه پردازی مبتنی بر مبانی اسلامی، در این دوره (همان گونه که قبلا یادآور شدیم) بیشتر به بازسازی درونی از نظر تشکیلاتی مشغول بودند. مزید بر این، مخالفت هایی که با گرایش فلسفی و عقلی از سوی برخی از نحله ها در درون روحانیت صورت می گرفت فرصت دقت درباره چنین تفکرات به ظاهر مدافع دین را از حوزه های علمیه گرفته بود.
سال ها طول کشید تا با رهایی یافتن حوزه ها از محدودیت هایی که متحجران ایجاد کرده بودند، شهید مطهری و علامه طباطبایی وارد صحنه احتجاج فلسفی و عقلی با این گونه اندیشه ها شدند.
شهید مطهری با اختصاص حدود پنج صفحه از جلد پنجم کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم خطای اندیشه بازرگان و کتاب «راه طی شده» او را آشکار کردند. این در حالی بود که شهید مطهری در این دوره روابط صمیمانه ای با بازرگان و همفکرانش داشت.
مدافع دین ولی پیرو مصدق
اسلام خواهی بازرگان در این دوره به همین نحوه خاص دفاع از دین منحصر بود. در صحنه عمل سیاسی آنچه از او در این سال ها مشهود است پیروی بدون چون و چرا از مصدق و جریان ملی گراست. بازرگان از سوی مصدق به عنوان اولین مدیر عامل شرکت ملی نفت و مامور خلع ید از شرکت انگلیسی تعیین شده بود. اگرچه بازرگان در آن مقطع از عناصر اصلی حامی مصدق نبود، اما دفاع همواره او از مرام مصدق و حتی تقدیس آن در سالیان بعد، نشان می دهد که او را نمی توان در شمار کسانی قرار داد که طرحی دینی و حتی با رنگ دینی برای سیاست، حکومت و اجزای آن داشتهاند.