
اشاره:
خط سیر آمریکایی ها در مواجهه جدید با انقلاب اسلامی از سه مولفه برخوردار است: جنگ نرم، فروپاشی از درون ، جنبش سبز آمریکایی ها. این خط سیر را از انتخابات دهم ریاست جمهوری آغاز کردند و با عبور از حوادث پس از انتخابات به روز قدس و پس از آن به روز 13 آبان رسیدند. تبلیغات زودهنگام سبزها، سردمداری بخش دانشجویی برای حرکت سبزها در این روز، حداقل تنفرزدایی نسبت به آمریکا و تقویت جنبش سبز برای آینده از جمله نکاتی بود که در این ایام توسط آمریکایی ها تعقیب می شد که هوشیاری مسئولان نظام، انگیزه مردمی و آگاهی قشر دانش آموز و دانشجو اجازه نداد آمریکا و جنبش سبز به اهدافشان برسند.
جنگ نرم
حمله آمریکا به افغانستان و عراق که در نهایت منجر به اشغال این دو کشور شد، ناشی از غرور و اتکای بیش از حد دولت بوش به توان نظامی بود. این حمله که تدریجاً افتضاح آن برای مردم جهان آشکار شد فقط در یک سطح موفق بود و در سایر سطوح کاملاً شکست خورد. سطح موفق آن اشغال دو کشور افغانستان و عراق بود و به غیر از آن شکست های مکرر در سطوح دیگر بود. واماندگی آمریکایی ها در این جنگ پرخسارت که دامنه خسارات سنگین آن از افغانستان و عراق گذشت و در آن سوی دنیا گریبان نومحافظه کاران و مردم آمریکا را نیز گرفت، سردمداران آمریکا را به تجربه جدید و اندیشه نو در ادامه امور مفسده برانگیز و سلطه طلبی رساند. پیامدهای خردکننده این دو جنگ فاقد وجاهت های عقلانی و حمایت های جهانی و حتی حمایت های مردم آمریکا ، سردمداران این کشور را به فکر چاره انداخت تا راه های جدیدی را برای توسعه قدرت شیطانی خود بیابند. برخلاف عجله و شتابی که در حمله به افغانستان و عراق از آنها سر زد، در مشی جدید آنها می بایست تحمل و صبوری را پیشه خود سازند و از هر آنچه که آشکار شدنش واکنش مردمی را به دنبال دارد پرهیز کنند. رویکرد به جنگ نرم با حداقل خسارت هایی که در آن متصور است می تواند جایگزین مناسبی برای جنگ سخت و یا همان حمله نظامی باشد. جنگ نرم برای آمریکایی ها ابزار جدیدی در روند توسعه طلبی و سرنگونی حکومت ها و تصاحب سهم بیشتر آنچه که به بشریت تعلق دارد نیست، بلکه این رویکرد از این جهت اهمیت دارد که برای بکارگیری مجدد و ورود دوباره به صحنه از ویژگی ها و توانمندی های نوینی برخوردار گردیده که بسیار بهتر از جنگ سخت می تواند اهداف را مسخر گرداند و شاید در مرحله جدید جنگ نرم جمهوری اسلامی اولین هدف آمریکا و کشورهای همسو با آن باشد. سرسختی و مقاومت جمهوری اسلامی در برابر اقدامات مختلف دشمن طی سال های گذشته که کار را بر دشمنان دشوار کرده است، دشمن را به فکر راهکارهای جدید انداخته که پیچیدگی و چند لایه بودن از مختصات آن خواهد بود که حتماً در جنگ نرم جدید دشمن لحاظ خواهد شد. برتری ابزاری دشمن در جنگ نرم در برابر آگاهی و هوشیاری ملت ایران قرار دارد. این آگاهی و هوشیاری سبب می گردد تا بسیاری از تلاش های دشمن به نتیجه نرسد اما تاکنون موجب دست برداشتن دشمن از تحرکات پردامنه اش نشده و از نظر دشمن این کارزار به درازا کشیده باید در بحث فروپاشی از درون دنبال شود.
فروپاشی از درون
تجربه موفق و پیروزمند ایران در دفاع 8 ساله و تجربه تلخ و شکست بعضاً اعلام شده آمریکا در افغانستان و عراق در شرایط حاضر با وجود سر و صدای گاه و بی گاه آمریکایی ها درخصوص تهاجم نظامی به ایران، احتمال یک درگیری گسترده نظامی را به حداقل رسانده و به میزانی که امکان جنگ نظامی کاهش پیدا می کند فعالیت و تلاش در حوزه بحث فروپاشی از درون افزایش می یابد. مبانی اعتقادی و سیاسی ایران و آمریکا اجازه نمی دهد این دو کشور نسبت به هم در وضعیت رکود و بی عملی باشند و چه بسا ساکت ترین بازه زمانی در روابط بین دو کشور در بطن خود دارای پرتلاطم ترین تحرکات باشد که چندان به چشم نمی آیند. قاعدتاً در دوره ای که نشانه هایی از تحرکات نظامی و تهدیدها مشاهده نمی شود، دشمن در خفا مشغول پیگیری بحث فروپاشی از درون است. آمریکایی ها در این خصوص از این اصل پیروی می کنند که در هم شکستن یک واحد سیاسی تا زمانی که از انسجام و یکپارچگی برخوردار است کار مشکلی است و در هم شکستن چنین واحد سیاسی از درون به مراتب آسانتر از درهم شکستن آن از برون است. در بحث فروپاشی از درون پیش از هر چیز به یک جای پای محکم که بتوان کار را با آن شروع کرد لازم است. نوع و چند و چون این جای پا در میزان نتیجه ای که از این اقدام گرفته می شود بسیار موثر است. از زمانی هم که باید صرف جای پا و رشد و فراگیر کردن آن نمود نبایستی غافل شد. جای پای انتخاب شده باید قادر باشد در یک بازه زمانی مشخص شده برای کار اصلی که فروپاشی است بتواند بستر مناسب را فراهم آورد در غیر این صورت سوخته خواهد شد و بلا اثر می ماند و باید جای خود را در زمانی دیگر به جای پای دیگر دهد و چون یافتن هر جای پای برخوردار از مشخصات لازم کار ساده ای نیست و نمی توان هر زمانی که اراده شد آن را به دست آورد در حفظ جای پای کشف شده وسواس زیادی به خرج داده می شود. حرکتی که پس از انتخابات به اسم جنبش سبز نامگذاری شد- اگر بتوان آن را از نوع جنبش تلقی کرد که نمی توان آن را جنبش محسوب نمود- در واقع همان جای پایی بود که دشمن برای دنبال کردن موضوع فروپاشی از درون در پی تلاش های چند ساله آن را یافته بود و یا به عبارت صحیح تر آن را ساخته و پرداخته بود.
جنبش سبز
از بررسی هم همین مقدار تحرکات و خدمات ویژه ای که جنبش سبز به دشمن داشته است، مشخص می شود توانسته تا حدی نظر دشمن را جلب کند. این « تاحدی» مفهوم کلیدی است. یعنی دشمن درخصوص توانمندی این جنبش برای تأمین اهدافش شک دارد و با گذشت زمان این شک فزونی می یابد زیرا حرکت آن در مدتی که ظهور پیدا کرده کاملاً نزولی بوده است. مروری بر وضعیت آن از آستانه انتخابات ریاست جمهوری دهم تا مسایل پس از انتخابات، روز قدس ، بازگشایی دانشگاه ها و روز 13 آبان این نظر را تأیید می کند. سیر نزولی این جنبش و عملکرد ناموفق آن اختلاف نظرهایی را نیز در بین صاحب نظران و لزوماً مسئولان آمریکایی ایجاد کرده است.«فلانیت لاورت» تحلیلگر امور خاورمیانه «سی .آی. ای» شورای امنیت ملی و وزارت خارجه آمریکا می گوید:« اوباما باید نتیجه انتخابات ایران را بپذیرد و با احمدی نژاد وارد گفت وگو شود. آمریکا نباید به خاطر حمایت از بخشی از جامعه مدنی ایران، منافع گفت وگو با دولت ایران را از دست بدهد، چرا که منافع گفت وگو با احمدی نژاد ، بسیار بیشتر از حمایت از جامعه مدنی این کشور است.»
«کریم سجادپور» از کارشناسان موسسه «کارنگی» نیز معتقد است:« آمریکا نباید خود را معطل و مشغول مخالفان دولت در ایران کند، اما در فرایند احتمالی آشتی با ایران نیز نباید این مخالفان را نادیده بگیرد و آب سردی را بر آتش نارضایتی آنان بریزد.» از شیوه مواجهه آمریکا با جنبش سبز معلوم می شود افرادی که به دولتمردان توصیه هایی مانند توصیه «لاورت» و «سجادی» دارند کم نیستند. رفتار کاملاً احتیاط آمیز آمریکایی ها در قبال جنبش سبز نشان می دهد آمریکایی ها در شرایط حاضر آنها را در حدی نمی بیند که از آنها به عنوان اهرم فشار هم استفاده کند.
13 آبان 1388در فرآیندی شکل گرفت که آمریکایی ها را در برخورد با جنبش سبز به نقطه صفر بازگرداند در این فرایند اموری مانند تبلیغات زودهنگام سبزها، سردمداری بخش دانشجویی، تنفرزدایی نسبت به آمریکا و تقویت جنبش سبز برای آینده نظر آمریکا را به خود جلب کرده بود که تماماً در جهت مخالف خواست آمریکا تحقق یافت.
تبلیغات زودهنگام
از جمله کارهایی که جنبش سبز برای افزایش هواداران خود در روز 13 آبان انجام داده بود که می توانست برای آمریکایی ها امیدبخش باشد، اقدام به تبلیغات زودهنگام بود. آنها و آمریکایی ها بر این گمان بودند که تبلیغات زودهنگام در اشکال بسیار متفاوت و متنوع از اینترنت گرفته تا پخش پستر، دیوارنویسی، پخش اعلامیه، ارتباط حضوری و الکترونیکی و... می تواند تا حدودی شور و هیجان انتخاباتی تهران را زنده کند و آنها خواهند توانست جمع قابل توجهی را به خیابان بیاورند، با وجود این تلاش های زودهنگام که با حمایت گسترده رسانه های غربی همراه بود و برخی از سران این حرکت چند روز پیش از برگزاری مراسم نسبت به آن ادعاهای بزرگ کرده بودند، آنها نتوانستند یک دهم جمعیت سبزها در روز قدس را به خیابان ها بکشانند. به گفته شاهدان عینی تعداد آنها در محل های تجمع شان بسیار اندک و در قالب گروه های 70 - 80 نفر بودند و به گفته رئیس پلیس تهران جمع آنها در نقاط مختلف به 3500 نفر نمی رسیدند. این عدد غیر قابل محاسبه در برابر جمعیت 10، 12 میلیون نفری تهران سبزها و آمریکایی ها را کاملاً مأیوس و سرخورده کرد و آن چیزی که هر دوی آنها از آن فرار می کردند روبه رو شدن با این سوال بود که با وجود این همه تبلیغات درازمدت چرا هواداران آنها نیامدند. چنانچه به این سوال پاسخ صحیح داده شود راز توصیه های «لاورت» و «سجادی» آشکار می شود.
بخش دانشجویی سبزها
پس از برگزاری مراسم روز قدس و حضور کمرنگ و اندک سبزها در این روز برخی که می خواستند روحیه این شکست خوردگان در روز قدس را حفظ کنند به این نکته می پرداختند که جنبش! به نیروهای پر انرژی و با جنب و جوش نیاز دارد؛ افرادی که بتواند خوب تحرک داشته باشند و بتوانند دیگران را نیز با خود همراه کنند و به میدان آورند و این کار مهم از عهده دانشجویان بر می آید. شاید چنین تحلیلی در آن زمان می توانست تسکین دهنده رنج آزاردهنده عدم حضور مردم در جنبش سبز باشد اما با فرا رسیدن روز 13 آبان و نحیف تر شدن جنبه حضور آنها در زمانی که تمامی دانشگاه ها باز و دانشجویان مشغول به تحصیلند برای کودتا گران مخملی که در حال تبدیل شدن به سایه اند بسیار خردکننده باشد. اینجا هم باز سوالی مطرح می شود اینکه چرا دانشجویان دعوت آنها را بی پاسخ گذاشتند.
تنفرزدایی نسبت به آمریکا
شاید رصد سیر حرکت کودتاگران مخملی در ایران آمریکایی ها را زودتر به این نتیجه رسانده بود که این جماعت وا داده و بی ریشه آن توفانی نیستند که بتوانند پیکر تنومند نظام اسلامی را تکان دهند اما این قدر امیدوار بودند که با حضور آنها در میان جوانان انقلابی، آگاه و منتفر از آمریکا تا حدودی بتوانند با ممانعت از سر داده شدن شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» نسبت به آمریکا تنفرزدایی کنند اما از یک سو ناتوانی کودتاگران مخملی در جمع جوانان انقلابی و از سوی دیگر شور و اشتیاق این جوانان برای ابراز انزجار و تنفر نسبت به آمریکا این انتظار ذلیلانه آمریکا را نیز با شکست مواجه کرد و جمعیت عظیم تجمع کرده در مقابل لانه جاسوسی بلندتر از هر زمان دیگری شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» سر دادند.
تقویت جنبش سبز برای آینده
به نظر می رسد آمریکایی ها در صدد بودند چنانچه کودتاگران مخملی بتوانند در روز 13 آبان واجد دستاوردهای ارزشمندی شوند برای تقویت آنها در آینده از آنها حمایت های بیشتری به عمل آورند. افت شدید عملکرد کودتاگران در راستای تأمین خواسته های آمریکا کار را برای دو طرف مشکل کرده است. از ابتدای شکل یابی این عوامل بازی خورده آمریکا که با نشان داخلی و حتی اختیار کردن مواضع انقلابی و خط امامی خود را مطرح کردند سخن از این بود که آنها می توانند جایگزینی برای نظام اسلامی باشند اما به تدریج و با آشکار شدن واقعیت ها که در ناتوانی آنها تجلی یافت انتظار آمریکایی ها از آنها هم کم شد تا جایی که لس آنجلس تایمز نوشت: «برنامه هسته ای ایران هنوز اولویت اول واشنگتن است و تعداد کمی از مقامات آمریکا انتظار دارند که مخالفان بتوانند طی سال آینده تغییری در سیاست هسته ای دولت ایران ایجاد کنند.» این اظهار نظر و امثال آن که پس از روز 13 آبان و دیده شدن ناتوانی کودتاگران مخملی در انجام هر گونه اقدامی به نفع آمریکا صورت گرفته این نکته را در بر دارد که چندان امیدی به جنبش سبز نیست و آمریکایی ها در آینده نزدیک نمی توانند برای تقویت آنها دست به اقدامی بزنند حداکثر اینکه با آنها به گونه ای رفتار کنند که بتوانند به عنوان مخالفین داخلی جمهوری اسلامی ایران ادامه دهند تا شاید زمان استفاده مجدد از آنها در سطحی بالاتر که در این مرحله موفق به رسیدن به آن مرحله نشدند فرا برسد. بنابراین مشخص گردید که آمریکایی ها و عوامل داخلی آنها به نام «جنبش سبز» در رسیدن به اهداف شان در روز 13 آبان شکست کامل خوردند و آمریکایی ها این شکست را برای اولین بار در کنار «جنبش سبز» تجربه کرد. این شکست به خودی خود اتفاق نیفتاد و نظام برای تحمیل این شکست به آمریکایی ها برنامه ریزی دقیق داشت و اجرای این برنامه که در گرو چند عامل بود این شکست را برای چندمین بار متوجه آمریکا ساخت.
تبلیغات
رسانه ملی و سایر رسانه های نظام در آستانه روز 13 آبان با تبلیغات تبیینی و هوشمندانه مردم و به ویژه دانش آموزان و دانشجویان را به سمت 13 آبان هدایت کردند و اندک اندک شور و نشاط مشارکت در مراسم 13 آبان در نزد مردم به وجود آمد تا جایی که بسیاری تحت تأثیر تبلیغات صحیح رسانه ها حضور در این مراسم را در برنامه خود گنجاندند و به هر نحوی که بود خود را به جلوی لانه رساندند و در مراسم شرکت کردند. این تبلیغات و نیز اخبار حضور سبزها در روز 13 آبان در مراسم انگیزه افراد را برای حضور افزایش داد تا جایی که یکی از پرشورترین مراسم 13 آبان را در سال های اخیر شکل دادند.
مدیریت
مدیریت سنجیده نظام پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در برخورد با کودتاگران مخملی امکان هر گونه تحرکی که بتواند بر توان کمی و کیفی آنها بیفزاید را از آنها سلب کرد. شناخت و آگاهی مردم در موفقیت این شیوه مدیریت بسیار موثر بود.
این مدیریت هوشمندانه از نگاه بیگانگان پنهان نماند تا جایی که «مارک فاولر» تحلیلگر سابق سیا که اکنون ریاست خانه پرشیا، سرویسی که توسط شرکت مشاوره «بوزآلن همیلتون» در واشنگتن اداره می شود، گفت: «نظر ما این است که رژیم به طور گسترده ای مخالفان را خنثی کرده است.»
نقشآفرینان
شاید مهمترین نقش در شکست آمریکا در 13 آبان 1388 متعلق به دانش آموزان و دانشجویان شرکت کننده در این مراسم باشد. تحولات مسائل سیاسی اجتماعی چند ماه اخیر در کشور و نقشی که دشمنان نظام در آن داشتند موجب آگاهی و هوشیاری بیشتر دانش آموزان و دانشجویان گردید و همین مسئله باعث شد تا آنها به اهمیت مراسم روز 13 آبان 1388 بیش از پیش واقف شوند و آنگونه مجاهدانه در آن مراسم شرکت کنند و نشان دهند که هیچ اتفاقی نمی تواند باعث انحراف نگاه تیزبین این جوانان از شیطان بزرگ شود. نتیجه مراسم 13 آبان امسال این بود که آمریکا همچنان شیطان بزرگ است و جوانان این کشور هر گاه برای کشور احساس خطر بیشتری کنند جانانه تر برای دفاع از نظام در میدان حاضر می شوند.