کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان آمریکا در لایحه بودجه سال 2010 پنتاگون، وزیر دفاع این کشور را موظف کرد تا شرح و برآوردی از استراتژی بزرگ، استراتژی امنیتی و استراتژی نظامی ایران را به کنگره ارائه و راه های مقابله با دکترین نظامی جمهوری اسلامی ایران بویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را طراحی کند.
بر کسی پوشیده نیست، واشنگتن همواره گامهای خصمانه ای را علیه ایران برداشته است و هیچ گاه از این اقدام عقب نشینی نکرده و همواره تلاش می کند در هر فرصتی به تناسب مقتضیات، مواضع خصمانه خویش را با هدف انفعال و یا تسلیم ایران پیگیری نماید.
تدوین بودجه های متفاوت با هدف براندازی و یا مقابله با تهران سخنی جدید نیست، بلکه زمانی این اقدامها تعجب صاحب نظران را برمی انگیزد که با شعارهای جدید تلاش می کنند گذشته این کشور را در ارتباط با جمهوری اسلامی مورد بازنگری قرار دهند.
طرح شعارها و اظهارات متفاوت اوباما برای برخی تحلیلگران به منزله رویکرد بدیع از سوی مقامهای واشنگتن ارزیابی می گردد، زیرا به باور آنها موقعیت پیش آمده فرصتی مغتنم است که ایران با تجزیه و تحلیل سیگنالهای ارسالی از سوی مستاجر جدید کاخ سفید پاسخهای مورد انتظار را ارسال نماید، به نحوی که «یوشکا فیشر» وزیر خارجه سابق آلمان در مقاله ای تحت عنوان «شاخه زیتون اوباما برای ایران» در روزنامه انگلیسی گاردین به ایران یادآوری می کند از فرصت پیش آمده برای مذاکره با آمریکا بر سر برنامه هسته ای اش استفاده کند.
اما گذشت زمان و آشکار شدن رفتارهای رئیس جمهور آمریکا به تردیدها پایان بخشید و بصراحت این واقعیت را به شکل ملموس به افکار عمومی نمایاند که اوباما مرد تغییر نمی باشد، بلکه تنها لحن وی متفاوت بوده است تا از این منظر هدفهای ایالات متحده را با هزینه کمتری پیگیری کند.
اکنون آنچه با عنوان مقابله با دکترین نظامی ایران عنوان گردیده است، سناریویی از راهبرد کلان «ایران هراسی» می باشد که پیش از راهیابی اوباما به کاخ سفید شروع شده و در مقطع کنونی تسریع و تسهیل می گردد.
از سوی دیگر تأملی در واقعیتهای موجود آمریکا و رژیم اشغالگر قدس به درستی آشکار می کند که سرمایه گذاری در صنایع نظامی با رویکردهای سلطه طلبانه و تهدیدآمیز، بخشی از مدیریت کلان آنهاست.
تاکنون بارها صهیونیستها مدعی شده اند که ایران به دنبال تولید سلاح اتمی است، ادعایی که هیچ گاه ثابت نشد، زیرا رژیم نژادپرست صهیونیستی همیشه سیاست «نه بپرس، نه پاسخگو باش» را به کار برده است. ایران با بیش از 70 میلیون نفرجمعیت در سال تنها 7 میلیارد دلار صرف امور نظامی خود می کند، این در حالی است که رژیم صهیونیستی با یک دهم جمعیت ایران، دو برابر کشورمان صرف امور نظامی و تسلیحاتی می کند. آمریکا نیز سالانه بیش از 600 میلیارد دلار یعنی بیش از 85 برابر ایران برای امور نظامی خود هزینه می کند و در عین حال همیشه فریاد می زند که رژیم صهیونیستی و آمریکا صلح طلب هستند و ایران جنگ طلب!
این گونه اقدامها نشان می دهد آمریکا در راهبرد جدید صداقت ندارد و رئیس جمهور جدید آمریکا نیز همچون اسلافش در حصارهای امنیتی و توهم «ایران هراسی»، گرفتار است. استمرار دشمنی با انقلاب اسلامی موضوعی است که زمامداران کاخ سفید را ناگزیر از رویارویی دیپلماتیک، سخت و نیمه سخت با ایران ساخته است که این مهم در هر مقطعی به فراخور تأثیرگذاری راهبردها پیگیری می شود، به نحوی که پنتاگون در لایحه ای با عنوان «قانون قربانیان سانسور در ایران» برای جنگ نرم علیه انقلاب اسلامی و براندازی آن، عبور از فیلترینگ و شبکه سازی اغتشاشگران بودجه 55 میلیون دلاری در سال 2010 اختصاص داد.
موضع اخیر، بیانگر اتخاذ مشی میلیتاریستی این کشور می باشد که برای فرار از اتهام نظامی گری که ناگزیر گمان سلطه طلبی را در اذهان تقویت می کند، پوششی را برای توجیه افزایش بودجه نظامی نیاز دارند که موضوع ایران می تواند بدون هزینه رفتارهای آنها را قابل دفاع جلوه دهد.
از سوی دیگر ذکر این نکته خالی از لطف نیست که برنده صلح نوبل -اوباما- پیش از حضور در کاخ سفید سیاستهای ماجراجویانه جمهوریخواهان را تقبیح می کرد و ملامت رفتارهای رقبا را ابزار برتری و نجات بخش بودن برنامه هایش عنوان می نمود، اما اکنون منافع ملی و امنیت ملی کشورش را به همان افق ترسیم شده گذشته گره می زند.
این واقعیت نشان می دهد که مقامهای کاخ سفید در برخوردها همواره دوگانگی را وجهه همت خویش ساخته اند، بدین معنا که برخی دولتهای سرکش و ناقض قوانین بین المللی، بویژه رژیم نامشروع صهیونیستی به دلیل همسویی با منافع آنها هیچ گاه مورد ملامت واقع نمی شوند، اما بازیگران مستقل به جرم اطاعت نکردن از سیاستهای کاخ سفید متهم و مجرم تلقی می شوند.
اکنون در نقاط مختلف جهان کسی تردیدی ندارد که نظام سلطه با ادبیات عوام فریب تلاش می کند ملتها را شیفته ایده های خویش نماید، اما دوگانگی در رفتار آنها به افشاگری علیه شان منجر گردیده است، به عبارت دیگر، تغییر در ادبیات گفتاری لزوماً به تغییر در رفتار منجر نمی گردد.
بنابراین اختصاص بودجه و دیگر اقدامهای ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی تهدیدی نیست که دولتمردان و ملت هوشیار ایران را با تردید مواجه نماید، زیرا تاکنون انواع گفتمانهای امنیتی، سیاسی، اقتصادی و رسانه ای با هدف انفعال و یا تسلیم به کار گرفته شده است، ولی هیچ گاه مقامهای واشنگتن نتوانسته اند تلاشهای معطوف به نتیجه را نظاره گر باشند.
* غلامرضا قلندریان