آمریکا به بهانه رویداد تروریستی 11 سپتامبر لشکر عظیمی را به منطقه خاورمیانه گسیل داشت و علیه افغانستان و عراق تحت عنوان عملیات « پیشدستانه » وارد جنگ شد جنگی که تاکنون هزاران تن در آن جان خود را از دست داده اند. کسانی که زمان تولد القاعده و طالبان را به یاد دارند خوب می دانند که این مولود نامشروع در کجا و چگونه زاده شده است . گروهک القاعده ازجمله گروهک های تروریستی است که شالوده آن توسط واشینگتن ریخته شده و « اسامه بن لادن » رهبر این گروهک تا پیش از عملیات تروریستی 11 سپتامبر آشکارا شریک تجاری خانواده بوش بود. در زمان حاضر نیز این گروهک با دست زدن به جنگ روانی و ایجاد ناآرامی کشتارهای فرقه ای در عراق و افغانستان عملا به دولت بوش کمک می کند تا اشغال پنج ساله این کشورها و تداوم حضور 160 هزار سرباز آمریکایی در عراق را توجیه کند. آمریکا تاکنون تحت عنوان انتقام گیری از القاعده به دو کشور اسلامی افغانستان و عراق حمله کرده و هزاران مسلمان را به کام مرگ فرستاده است . ترسیم چهره ای خشن و جنگ طلب از اسلام که با ربودن اتباع خارجی در افغانستان و عراق آغاز شد و با سربریدن آنها در مقابل دوربین بسیاری اقدامات غیرانسانی و اسلامی دیگر ادامه یافت . همچنین سکوت در زمان حمله اسرائیل به لبنان و حزب الله که اکثر جهانیان و کشورهای اسلامی آن را محکوم کردند کاملا نشان دهنده مواضع هم سوی دستگاه دیپلماسی بوش و القاعده است .
این در شرایطی است که نه تنها خاورمیانه بلکه منطقه شاخ آفریقا و شرق قاره سیاه نیز از تاخت و تازها و بده بستان های آمریکا و القاعده در امان نبوده است . این منطقه تاکنون چند بار هدف عملیات تروریستی گروه های وابسته به شبکه القاعده قرار گرفته است . در اوت 1998 (مرداد 1377 ) انفجار در محل سفارت آمریکا در کنیا و تانزانیا ـ در اکتبر 2000 عملیات انتحاری در یمن و بالاخره در نوامبر 2002 (آبان 1381 ) حمله موشکی به هواپیمای توریستی اسرائیل دقایقی قبل از انفجار هتل اسرائیلی در بندر مومباسا در سواحل کنیا ازجمله عملیات تروریستی القاعده در این منطقه است که راه را برای حضور آمریکا در این منطقه و فروش بیشتر تسلیحات هموار کرده است . این حملات تروریستی بهانه به دست آمریکا داده که در همان حال که حضور خود در این منطقه را توجیه می کند به واسطه نیاز دولت های آفریقایی به خرید تسلیحات نظامی و رقابت بین کشورهای افریقایی بتواند بازار پررونقی را برای خود به وجود آورد و سودهای هنگفتی از بابت فروش اقلام جنگی فراهم کند.
هم پیمانی واشینگتن و القاعده به گونه ای آشکار است که روزنامه آمریکایی « کریستین ساینس مانیتور » در یکی از شماره های خود به صراحت از ائتلاف عوامل سابق شبکه القاعده در عراق با نیروهای آمریکایی خبر داد. کریستین ساینس مانیتور در این باره نوشت : نظامیان آمریکایی یک هم پیمان جدید را در عراق به خدمت گرفته اند و نام این هم پیمان را « نیروی مقاومت قانونی » گذاشته اند. به اقرار افسران آمریکایی اعضای این نیرو از عوامل سابق القاعده هستند. به ظاهر بهانه آمریکاییان از به خدمت گرفتن نیروهای مذکور با چنین ترکیبی مبارزه با اعضای کنونی القاعده در عراق است . چندی پیش نیز « حسن السنید » نماینده مجلس عراق اعلام کرد نیروهای آمریکایی حاضر در این کشور به بهانه مبارزه با القاعده با گروه هایی همکاری می کند که در کشتار انسان های بی دفاع نقش دارند.
اکنون دیگر کمتر کسی است که به وابستگی پنهان و آشکار القاعده به آمریکا و اسرائیل اذعان نداشته باشد. در زمان حاضر آمریکا و القاعده در اکثر حوادث تروریستی جهان اسلام تعاملی نزدیک و تنگاتنگ دارند به طور یکه آمریکا به بهانه حضور القاعده به کشوری حمله می کند و القاعده به بهانه حضور آمریکا در منطقه ای اردو می زند. جالب اینجاست که این دو در حقیقت جز بهانه هیچ کاری به دست یکدیگر نمی دهند و آسیبی به هم نمی رسانند. در واقع آمریکا و القاعده دو روی یک سکه اند.
11 سپتامبر و اسلام سیاسی
منطقه خاورمیانه با توجه به ویژگی های خاص خود از دیرباز مطمع نظر قدرت های استعماری و استکباری بوده است . حداقل دو ویژگی در این منطقه باعث شده است ابرقدرت ها و خصوصا ایالات متحده آمریکا در استراتژی خود جایگاه ویژه ای برای خاورمیانه ترسیم کنند. این دو ویژگی عبارتند از : ذخائر سرشار نفتی که عمدتا در منطقه خلیج فارس نهفته است ودیگری موج اسلامگرایی که بسیاری از کشورهای منطقه را فراگرفته ودر واقع تهدیدگر منافع و مطامـع آمـریکا وهم پیمان استراتژیک آن یعنی رژیم صهیونیستی می باشد.
به دیگر عبارت آمریکا در منطقه اهداف اقتصادی درازمدتی را دنبال می کند یعنی دستیابی آسان و ارزان به سوخت فسیلی اما موج اسلام خواهی مانعی جدی بر سر راه سلطه جویی آمریکا در منطقه شده است . از این رو پرونده قطوری تحت عنوان « اسلام سیاسی » در دستور کار دولتمردان آمریکایی قرار گرفته و بویژه پس از فروپاشی بلوک شرق و پایان جنگ سرد وارد معرکه ای سخت علیه این جبهه شده اند.
در اظهارات تئوری پردازان ومسئولان آمریکایی از این جبهه به « جبهه سبز » تعبیر شده است که پس از جبهه سرخ (اتحاد شوروی سابق ) فراروی آمریکا قرار گرفته است . « جیمز ولسی » مسوول اسبق سازمان جاسوسی آمریکا(سی آی ای ) نیز با نوعی مبالغه این رویارویی را جنگ جهانی چهارم خوانده است .
حوادث یازدهم سپتامبر از یک سو و ظهور تیم نئومحافظه کار کاخ سفید به رهبری جرج بوش از سوی دیگر تغییرات قابل توجهی را در راهبردها و راهکارهای آمریکا در منطقه خاورمیانه و جهان اسلام درپی داشت . ادبیات سیاسی جرج بوش که بیش از هر چیز بر مساله امنیت تکیه داشت لحن تندی علیه جهان اسلام یافت و با دستاویز مبارزه با تروریسم شیوه های سخت افزاری را علیه آن برگزید. هر چند برای رهایی از پیامدهای این شیوه که رئیس جمهور آمریکا را به نظامی گری و یک جانبه گرایی متهم می ساخت به شگرد نرم افزاری هم روی آورد ودر این راستا طرح « خاورمیانه بزرگ » را جهت توسعه و دمکراتیزه کردن خاورمیانه ـ البته با رویکرد غربی ـ مطرح نمود.
حوادث سپتامبر معادلات منطقه ای وجهان اسلام را نیز دستخوش تحولاتی کرد. ظهور تروریسم با رویکرد وهابی آن هم از سوی شخصیتی که سال ها با « سی آی ای » همکاری داشت افکار عمومی جهان را به آسانی علیه اسلام و مسلمانان بسیج کرد و در واقع راه لشکرکشی نظامیان آمریکایی را به افغانستان و در مرحله بعد عراق هموار ساخت . این روند احتمال وجود یک سناریوی از پیش طراحی شده را حتی در محافل غربی تشدید نمود و انگاره همدستی « بن لادن » با دستگاه های اطلاعاتی آمریکایی وصهیونیستی بر سر زبان ها افتاد.
این که القاعده تا چه حد در حملات سپتامبر مرتبط با این دستگاه ها بوده بحث دیگری است اما در این نکته تردیدی نیست که تعریف آمریکا از اسلام سیاسی پس از حوادث سپتامبر بعد تازه ای یافت و توصیفاتی چون خشونت طلبی و تروریسم را با جسارت و جرات بیشتری متوجه مسلمانان و اسلام نمود. اگر زمانی قانع ساختن جهانیان نسبت به تروریست بودن جنبش مقاومت حزب الله لبنان و یا جنبش های جهادی فلسطین برای آمریکا دشوار بود اینک با ظهور تروریسم وهابی نه تنها حملات تبلیغاتی بلکه هجوم نظامی به منطقه برای آمریکا میسر شد و از آن سو دژخیمان صهیونیستی با خاطری آسوده تر به قتل عام فلسطینیان در سرزمین های اشغالی ادامه دادند. فشار علیه ایران نیز علی الخصوص در موضوع پرونده هسته ای تشدید شد و سوریه هم که حامی گروه های مبارز ضد صهیونیستی بود از فشار و تهدیدات فزاینده آمریکا و اسراییل در امان نماند.
در این منطق از الفاظ و مفاهیمی چون تروریسم حقوق بشر و دمکراسی استفاده ابزاری می شود. بدین معنا که این شعارها را به شکل پرطمطراقی سرمی دهند اما زمانی که منافع آن ها اقتضا می کند عملا این مفاهیم را نقض می کنند. از این روست که جنایات اسراییل علیه فلسطینیان با مقولاتی چون دفاع از خود توجیه می شود و حتی آریل شارون پس از جنایت اردوگاه جنین از دست جرج بوش مدال « مرد صلح » دریافت می کند! و یا سربازان اشغالگر آمریکایی که از ابتدا منجیان ملت عراق معرفی شده اند به شکنجه و کشتار مردم این کشور می پردازند و بالاخره این که آمریکا که مدعی سرسخت دمکراسی است بر سر راه تحقق دمکراسی واقعی در عراق وحاکمیت اکثریت شیعه آن هم با رویکرد اسلامی سنگ اندازی می کند.
به عبارت دیگر می توان گفت در پی حوادث سپتامبر ایالات متحده آمریکا به کلیه ابزارهای نرم افزاری (تبلیغات و دیپلماسی و جنگ روانی ) و سخت افزاری (تهدید و حمله نظامی ) برای حضور و نفوذ در منطقه و پی جویی اهداف و مطامع خود متوسل شده است .
با این حال هنوز امواج اسلام ناب مانعی بزرگ در برابر این سلطه جویی هاست . این است که اسراییل همچنان از شراره انتفاضه در اراضی اشغالی در رنج است و آمریکا نیز در عراق با چالش های فراوانی مواجه است که به اذعان سردمداران آمریکایی بزرگترین این چالش ها در اسلام خواهی مردم عراق و تکیه آن ها بر کانون های توانمندی چون نماد مرجعیـت نهفته است ... با این تفاصیـل می توان گفت آمریکا علیرغم سرمایه گذاری بسیار در تحقق اهداف منطقه ای خود با موانع دشواری روبه روست هرچند از این سو از چالش های جهان اسلام در برابر زیاده خواهی و توسعه طلبی دشمنان نیز نباید غافل شد.
امنیت آمریکا پس از 11 سپتامبر
دولت بوش آخرین استراتژی کلان امنیتی خود را برای قرن آینده بیان کرده و نکات بسیار مهمی را اعلام کرده است . وی طی یک سخنرانی اعلام کرد : « بزرگ ترین خطری که ملت ما با آن رو به روست تلاقی و اتحاد رادیکالیسم و تکنولوژی است . » در واقع سیاستمداران ایالات متحده به خوبی دریافته اند که تکنولوژی خطرناک سلاح های کشتارجمعی که خود عامل تولید و تکثیر آن در سطح جهان بوده است امروزه علیه خود آن به کار گرفته شده است . رئیس جمهور ایالات متحده دو نکته را در این رابطه مطرح می کند. یکی خطر رادیکالیسم و افراط گرایی و دیگری از دستیابی این گروه ها به تکنولوژی سلاح های کشتارجمعی و پیوند این دو را عامل به وقوع پیوستن حملات یازدهم سپتامبر می داند.
آمریکایی ها خود بهتر از همه می دانند که مستقیم یا غیرمستقیم خود به وجود آورنده این دو عامل هستند. آنچه باعث رادیکالیسم در سطوح مختلف شده است چیزی جز برخوردهای دوگانه و متناقض آمریکا در قبال مسائل جهانی و مربوط به حقوق بشر نیست . بوش در ادامه مباحث کلان امنیتی ایالات متحده می گوید : « دشمنان ما آشکارا اعلام کرده اند که در جست و جوی سلاح های کشتارجمعی هستند و شواهد بیانگر آن است که آنها تصمیم راسخ بر انجام چنین کاری گرفته اند. »
بوش شرایط کنونی جهان را بسیار مهم و پیچیده ارزیابی می کند و اعلام می دارد : « تاریخ سختگیرانه و بی رحمانه درباره کسانی که این خطر پیش روی را دیدند و نسبت به آن کوتاهی کردند قضاوت خواهد کرد. »
آمریکایی ها درصدد به وجود آوردن نقطه عطفی دیگر در تاریخ روابط بین الملل هستند و لذا یازدهم سپتامبر برای آنها موهبتی بس گرانقدر و با ارزش محسوب می شود نقاط عطف در تاریخ روابط بین الملل باعث شکل گیری مفاهیم سیاست ها نظریات و ظهور قدرت های مدرن جدید شده است و تا چندین سال ادبیات قدرتمندی را غالب می کند که لاجرم نظام بین الملل و ساختارهای آن طبق این ادبیات شکل می گیرند و به منصه ظهور می رسند. آخرین نقطه عطف تاریخ روابط بین الملل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به تبع آن پایان یافتن جنگ سرد و ظهور نظام ابرقدرتی به رهبری و هژمونی آمریکا در سطح نظام جهانی بود. اما این نقطه عطف نتوانست بار ارزشی و معنای گسترده ای را به ارمغان بیاورد.لذا ایالات متحده نتوانست جایگزین مناسبی برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی و سیاست های امپریالیستی خود پیدا کند. دامن زدن به بنیادگرایی اسلامی در جهان اسلام و بزرگنمایی خطر افراط گرایی اسلامی در طول اسلام هم نتوانست توجیه گر مناسب و قاطعی برای مداخلات ناروای آمریکایی ها به نیازهای واهی مختلف در کشورهای مستقل و اسلامی باشد. زیرا دیری نپایید که سیاستگذاری سردمداران ایالات متحده مبنی بر مطرح کردن خطر پرچم سبز به جای پرچم قرمز کمونیستی با بحران معنا و هویت رو به رو شد. بنابراین یازدهم سپتامبر بیش از هر چیز برای آمریکایی ها ارزش داشت و آنها برای این امر بهای سنگینی پرداختند و حاضر نخواهند شد آن را با بهای اندک عوض کنند.
بوش رساترین پیام خود را در این زمینه چنین بیان می کند : « امروز جامعه بین المللی بهترین موقعیت را از زمان ظهور دولت ملت در قرن هجدهم ـ برای ساختن جهانی که قدرت های بزرگ در صلح و آرامش بدون آمادگی دائم جنگی با هم به رقابت بپردازند ـ داراست . » او به دنبال پی ریزی مفاهیم و منافع مشترک برای کل نظام جهانی است که ارتباط تنگاتنگی با مفاهیم و منافع آمریکایی داشته باشد و در عین حال که به قدرت های بزرگ همانند روسیه چین و کشورهای اروپایی هشدار می دهد سیاست تطمیع را نیز مد نظر قرار می دهد نقاط ضعف هرکدام از این کشورها را به دقت بازگو می کند و با احساسات و هیجانات ملت های این کشورها برای رسیدن به توسعه پایدار و آزادی اقتصادی و ثبات داخلی و بین المللی بازی می کند و به نوعی هم خود بر دولت های این کشورها فشار وارد می کند و حتی حاضر است در صورتی که به اتحاد علیه تروریسم نپیوندند ملت هایشان را علیه دولت ها تحریک کند.بنابراین بوش در ادامه می افزاید ما با تمام قوا در مقابل تهاجم قدرت های بزرگ ایستادگی خواهیم کرد و در همین حال از تلاش های صلح آمیز آنها برای کسب رفاه و پیشرفت های تجاری و فرهنگی استقبال می کنیم .
« پرل هاربر » و 11 سپتامبر
« اعلام این خبر از سوی مقامات ایرانی که این کشور به منابع عظیم نفتی دست پیدا کرده است امری است که آمریکایی ها را به شدت وسوسه کرده است و شرکت های این کشور از این که دولت بوش احتمالا ایران را هدف بعدی آمریکا معرفی می کند خوشحال هستند » .
پایگاه اینترنتی « آن لاین ژورنال » با اشاره به مطلب فوق با ارایه گزارشی آورده است : « شرکت های آمریکایی مانند هالیبرتون و بچل حتما خوشحال خواهند شد که اگر دولت بوش هدف بعدی اش را ایران معرفی کند. واشنگتن تلاش خود را صرف متقاعد کردن افکار عمومی این کشور برای این که ایران در حال حاضر تهدیدی برای آمریکا محسوب می شود آغاز کرده است و البته این کار نباید چندان سخت باشد. رسانه های خبری یکبار دیگر مملو از دروغ هایی شده است که از نئومحافظه کاران و جنگ طلبان آمریکایی نقل قول می کنند . این رسانه ها هم چنین به جهانیان القا می کنند که ایران تسلیحات کشتار جمعی در اختیار دارد که می تواند ظرف مدت 45 دقیقه به کار گرفته شوند و توانایی هدف قرار گرفتن آمریکا و متحدش اسراییل (رژیم صهیونیستی ) را دارد » .
در ادامه این گزارش آمده است : « اما شاید افکار عمومی آمریکا این بار کمتر ساده لوحانه برخورد کنند; زیرا این حقیقت که آزادسازی عراق از ابتدا بیشتر به اشغالگری شبیه بود افکار عمومی آمریکا را مخالف یک حمله پیشگیرانه علیه کشور دیگری کرده است . با علم به این که نیروهای آمریکایی به این زودی ها از عراق باز نمی گردند و هم چنین با افزایش شمار تلفات نیروهای آمریکایی در عراق مردم آمریکا یک باره متوجه شده اند که آنها وارد جنگی شده انـد که هیچ ربطی به حادثه 11 سپتامبر سلاح های کشتار جمعی و یا حتی آزادی ندارد » .
در ادامه این تحلیل با اشاره به عملکرد سازمان ملل و نیروهای متحد آمریکا دراین زمینه آمده است : مطبوعات و افکار عمومی انگلیس سئوالات بسیار سختی را درباره منابع اطلاعی و درستی و صداقت دولت شان مطرح کرده اند. این موضوع به رسانه های آمریکا نیز راه یافته است و روزنامه « نیویورک تایمز » نیز سئوال کردن از دولت بوش درباره توجیه حمله به عراق را آغاز کرده است . باید پرسید تسلیحات کشتار جمعی را که بوش از آنها صحبت می کرد کجا هستند اورانیوم هایی را که عراق از نیجر وارد کرده کجا هستند میکروب سیاه زخم و گازهای عصبی « وی .ایکس » کجا هستند به نظر می رسد با شرایطی که نیروهای آمریکایی در عراق و افغانستان دارند مردم آمریکا از حمله احتمالی بوش به ایران حمایت نکنند. آمریکا برای به دست آوردن نفت های دوست داشتنی که در ایران وجود دارد چه طور باید مردم آمریکا را متقاعد کند که ایران یک تهدید آنی و بالقوه برای آمریکا محسوب می شود پاسخ این سئوال آشکار است و آن را « پل ولفوویتز » معاون وزیر دفاع آمریکا بیان کرده است . وی سال 1998 (1377 ) و زمانی که عضو پروژه آمریکای قرن جدید بود اعلام کرد برای آگاه کردن مردم آمریکا از تهدیدات تروریسم عربی به یک « پرل هاربر » نیاز داریم و بعد از آن که وی و همراهانش در دولت آمریکا به قدرت رسیدند حادثه 11 سپتامبر اتفاق افتاد . »
در خاتمه این تحلیل آمده است : « مردم آمریکا در حال حاضر دولتی دارند که سیاست خارجی آن بر پایه تسلط بر نفت خاورمیانه استوار است و با اشغال عراق پایگاهی برای تجهیزات و تسلیحات مورد استفاده در حمله به ایران و شاید سوریه و عربستان ایجاد کرده است . هدف نهایی آمریکا تسلط بر جهان است و در این راه به کسی اجازه مخالفت نمی دهد; حال اگر مردم آمریکا از خواسته بوش برای عملی نمودن اهدافش حمایت نکنند قطعا یک « پرل هاربر » یا 11 سپتامبر دیگر اتفاق خواهد افتاد » .
هم پیمانی واشینگتن و القاعده به گونه ای آشکار است که روزنامه آمریکایی « کریستین ساینس مانیتور » در یکی از شماره های خود به صراحت از ائتلاف عوامل سابق شبکه القاعده در عراق با نیروهای آمریکایی خبر داد
در زمان حاضر آمریکا و القاعده در اکثر حوادث تروریستی جهان اسلام تعاملی نزدیک و تنگاتنگ دارند به طور یکه آمریکا به بهانه حضور القاعده به کشوری حمله می کند و القاعده به بهانه حضور آمریکا در منطقه ای اردو می زند جالب اینجاست که این دو در حقیقت جز بهانه هیچ کاری به دست یکدیگر نمی دهند و آسیبی به هم نمی رسانند. در واقع آمریکا و القاعده دو روی یک سکه اند
در این نکته تردیدی نیست که تعریف آمریکا از اسلام سیاسی پس از حوادث سپتامبر بعد تازه ای یافت و توصیفاتی چون خشونت طلبی و تروریسم را با جسارت و جرات بیشتری متوجه مسلمانان و اسلام نمود
در پی حوادث سپتامبر ایالات متحده آمریکا به کلیه ابزارهای نرم افزاری (تبلیغات و دیپلماسی و جنگ روانی ) و سخت افزاری (تهدید و حمله نظامی ) برای حضور و نفوذ در منطقه و پی جویی اهداف و مطامع خود متوسل شده است
« پل ولفوویتز » معاون وزیر دفاع آمریکا در سال 1998 (1377 ) و زمانی که عضو پروژه آمریکای قرن جدید بود اعلام کرد برای آگاه کردن مردم آمریکا از تهدیدات تروریسم عربی به یک « پرل هاربر » نیاز داریم و بعد از آن که وی و همراهانش در دولت آمریکا به قدرت رسیدند حادثه 11 سپتامبر اتفاق افتاد