بسم الله الرحمن الرحیم
جشن عزت و شکوفایی دینی
بیکمالیهای انسان از سخن پیدا شود پسته بیمغز چون لب واکند رسوا شود
دروغ وقتی آشکار میشه، دروغگو مفتضح میشه.
جانیان در لباسهای سبز به جان و مال و ناموس و آبروی مردم رحم نکردند. و جهانیان (غربیان) لذت میبردند از حرکات مستانهی عروسکهای دستتراش خود.
و چشم روزگار فاش نگریست که مشتی خائن و دروغگو چه به سر این ملّت عزیز که نیاورند.
شیطان خندید آنگاه که فضیلت در شما سبزپوشان به خواب رفت.
آقای سروش یا نمیدانم آقای سورس این که تو گفتی و نوشتی به ضعف همت و رأی؟
ز کنج خرابههای سیا وصال پناهندگی ترسمت ندهد
که خفتهای تو در آغوش یک همجنس باز
درین چند سال تساهل و تسامح همه آدم شوند و صاحبنظر همچون تو، و من از شما متشکرم که ماهیتتان را برملا ساختهای دروغگویییتان را ثابت کردهای و وابستگییتان را آشکار.
گوشهای شما چندان از دیکتههای سرویسهای جاسوسی موساد و سیا کاگِ بِ پر و سنگین شده است که جایی برای صدای رسای مردم و هموطنان خود ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم، شما گفتید که «از صبر خدا درشگفتید» اما میدانستم که:
لطف حق با تو مداراها کند چونکه از حد بگذرد رسوا کند
باور کنید در این چند سال خبری از شما نشنیدیم که بوی ایمان دهد بوی علم دهد. نشنیدم که سخنی از دین بگویید از دیانت بگویید. ننگ بر شما که نکبت و ذلت و وابستگی و دلبستگیها به دنیای پوچ، پوچتان کرده.
شادم که هر چه خیرخواهان نصیحتتان کردند طرفی نبستید و دامن شیطان بگرفتید. خواستید آبروی خدا برود، اما آبروی خود را بردید، به دین و دیانت پشت کردید تا دنیا به شما رو کند به قرآن و انبیاء پشت کردید تا انگلیس و آمریکا به شما رو کند. طریقت و شریعت و حقیقت را مچاله کردید تا ردای استادیاری دانشگاههای درجه سه و چهار انگلیس و آمریکا به تنتان کند. اما خدا نخواست تا تو با آبرویی که از این نظام مقدس جمهوری اسلامی بدست آوردهای، از این دنیا بروی. خواست تا رسوایت کند. دلهای سوخته علماء و خونریخته شدهی شهدای انقلاب اسلامی و افکار بلند و پاک و صادق مردم عزیز ایران زمین نگذاشتند تا تو با زبانی فروخته شده به دشمنانشان با قلمی هدیه گرفته شده از قاتلانشان هر چه میخواهی دروغ بگویی و لاف دینداری بزنی دروغهایت را بر ملا کردند و مفتضحت نمودند. و البته جهانیان (غربیان) تو را دیدند و خندیدند.
آقای سروش و یا نمیدانم آقای رشدی
میدانم که روزهای تلخ و سختی را میگذرانید، خطا کردهاید، خطایی سخت و تدبیر این خطا را ائمهی دوازدهگانهی معصوم ما (:) به تو نشان داده بودند.
گفتند: که آزادی یعنی رها شدن از قید شهوت، از حیوانیت و سبعیت. و آن را برای رسیدن به خدا به کار گیرید. اینرا که می خواهید؟!!! چرا در دام شهوت افتادهاید؟ چرا در میان مشتی خود فروختهی دین فروش و وطنفروش مستانه سخن از آزادی بی قید و بند میزنید.
چرا به حیله و ترفند، سخنانی را که آنها به شما دیکته میکنند، متزوّرانه قِی میکنید؟!
دین را، مردم را، وطن را، ناصحان را، عالمان را، معلمان را، نویسندگان را .... به چه قیمتی فروختید؟
مردم به چه زبانی حکایت خود را آشکار کنند؟! چگونه میخواهی بفهمی ندای زیبا و رسای مردم راکد دینشان را انقلابشان را، مالشان را، رهبر عزیز و فرزانه و عالمشان را دوست دارند و تا پای جان بر سر همه آرمانهایشان ایستادهاند. میخواهید نور خدا را با دهانهایتان اطفاء کنید؟ آری نور خدا خاموشنشدنی است.
اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکهای افتادهاید و قربانی مطامع کسانی شدهاید که گستاخانه و آشکار با دین و دنیای هموطنانت، همکیشانت، میجنگند و دستشان به خون جوانان غیور این وطن آلوده شده.
گمان میکنید با خواندن دستورالعملها و گوش سپردن به مشاوران سازمانهای جاسوسی و نژادپرستی آمریکایی و انگلیسی دنیای کامل و جامعی را به چنگ میآورید.
امّا هم انتخاب خاتمی و هم انتخاب احمدینژاد به شما نموده باشد که افیون وعدههای استبداد و افسون استکبار، عقل و دین را از شما ستانده است.
اینک برای جبران این خسارات ناشی از جهل و ناشی از شهوت دست به ارتکاب گناهان بزرگتر میزیند شاید با زدن افترا و تهمت جلبنظری میکنید.
قرآن را که سخن خدا نداشتن کم بود، دست به فحّاشی و اتّهام بردید، صراطهای مستقیمتان بس نبود تجاوز به حریم ولایت فقیه که امتداد راه انبیاءست را بر آن افزودید. دروغ و دغل و فریب هنوز کم بود که تهمتهای تجاوز به زندانیان و قتل را هم بر آن اضافه کردید. به هیچ کس و هیچچیز امان ندادید و همه را از دم تیغ تهمتهایتان گذراندید. عاقبت هم سری به ادارات پناهندگی زدید شاید دستمزدی بگیرید و به ریش خود بخندید و ریش خود را در لجنزار فرو برید و سپس با ماشین ریشتراشی ریشتان را بتراشید و بگویید باد برد. خیلیها سعودت را میخواستند و سقوطت را نظاره کردند.
مگر سبزها را نمیبینی که چگونه و بر همه چیز میتازند و همچون مغولان حملهور میشوند و حال که صف مردم از اغتشاشگران کاملاً جدا شده و مردم خود به دفاع از آرمانهای خود ایستادهاند باز هم دورغ میگویی و تهمت میزنی؟!
تا اینکه گفتی: همچون عیسی بر صلیب گله کردهای که: خدایا چرا ما را رها کردهای؟ گویی کلمات تحریف شدهی انجیل را تکرار میکنی. این سخنان توست نه عیسی (علیه السلام) که در کاغذ نوشته شد. دانستم که از خدا دست کشیدهای و دست به دامن شیطان گذاشتهای و مگر میشود خدای مهربان بندگانش را رها کند.
آری این اقرار توست که ناآگاهانه بیان کردی و آگاهان آشکارا دیدند که راههای هدایت را به خود بستهای و فریاد میزنی خدا تو را رها کرده.
آقای عبدالکریم یا نمیدانم آقای عبدالسیا
میخواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از شما برگشته است. دینتان به یغما رفته است و طشت رسواییتان از بام کاخ سفید افتاده است کشف عورت شدهاید، خدا از شما روگردان شده، و بر دلتان مهر زده.
آن گستاخیها که در کنج خلوت و در پرده تزویر میکردید فاش شده است. آه مادران شهید و جگر تفتیدهی پدران شهید و نفسهای سوختهی ایثارگران و جانبازان و آزادگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است.
ایران اسلامی سی سال است که آن ایران سیاه و ویران نیست. جمهوریت و اسلامیت این انقلاب پربرکت به عنایت و اجابت در سیاهی جور طاغوتیان شرق و غرب پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه طاغوتیان بشورند سالها اعوان و انصار دشمنان قسم خوردهی این ملک زیر چتر حمایت آمریکا و انگلیس چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادهاند و میخواهند امنیت و عدالت و دین و انقلاب و ولایت فقیه را از مردم بربایند. دهانشان را باز کردند عزّتشان را فروختند و راحتشان را از آنان طلب کردند. عربده زنان به جان مردم ایران زمین افتادند زهر کینه و دشمنیشانرا ریختند و چون قومی وحشی حقوق مردم را پایمال کردند و جانشان را ستاندند و حرمتشان را شکستند و دینشان را به سخره گرفتند و آرمانشان را وارونه کردند و با و کارخانهی (ایسم) تراشی تراشیدند و به نام دین خرافه فروختند و کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند و خیانتها نمودند، و دانشگاهها را به سمت جهل سوق دادند و دجالی چون ماهواره هوا کردند و درس غلامی و سرسپردگی به آمریکا دادند.نظر حرام نمودند و خون خلق حلال،اجتماعات دروغین برپا کردند و لافزنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینهچاک نظام آمریکاییاند در کوچهها و خبابانها از قتل و تعدّی و ضرب و شتم و جرح آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند و علمِ جهل و تعصّب برافراشتند، شهدای رنگارنگ دروغین درست کردند و مظلوم نمایی نمودند و معرکهای برپا نمودند و جمعی را بدنبال خود کشیدند و سخنان مضحک بر زبانشان جاری ساختند و داد و بیداد کردند و عربدهها سردادند، گویی نظام ما،نظامی است بیپایه و سست و بیمدافع، این مکرهای سرد و رندیهای واژگونه و زیرکیهای ابلهانه،ستمهای آشکار و نهان و تزویرهای گران و حقّکشیها و آدم کشیها، اتهام تقلبزدنها و تخلّفهای پرعفونت،آتشی در وجدان مردم با غیرت و ولایتی ما افروخت که کاشانهی،افکار پوچشان را در هم کوفت.
این غیرت دینی و دینداری ولایی مردم بود که همه بافتههای بیارزششان را رشته کرد و بناهای فکری سستتر از خانههای عنکبوتیشان را متلاشی کرد. و دروغگویان سراسیمه به خود پیچیدند. ولی ما صدای شعارهای زنده و ابدی و عاشقانه مردم را که در فضا پیچیده بود شنیدیم که: ای رهبر آزاده آمادهایم آماده، شنیدیم که صدای رهبری عالم و شجاع و فرزانه را که امید برای دوستان خدا بود و مرگ برای دشمنان خدا و ننگ برای عملههای شیطان .
آقای عبد السیا سورس
بارها آگاهان، عملههای شیطان را به زبان ساده، موعظه کردهاند که:
ترسم نرسی به لندن ای اخراجی این ره که تو میری به هیچستان است
جنبش سبز اموی نابود و منهدم گشتند و به اذن خدا جنبش سبز علوی بیشتر از قبل ثمردهی خواهد کرد. جنبشی که محصول سی سال جهاد فرهنگی و دردمندانه دلسوزان و ثمره خون پاک شهیدان است. بیهوده میکوشیدند با شارلاتانیزم و هوچیگری و فرافکنی و دروغپراکنی به سبک گوسالهپرستان سامری آن را درهم بشکنید. خود را مگر بشکنید.
این نه آن شیر است کز وی جان بری یا ز پنجه قهر او ایمان بری
ثابت شدن همه دروغهایتان همه فریبکاریتان همه وابستگییتان بزرگترین دستاورد حماسه غیرت بر بیغیرتی بود و شیر بیدار شجاعت و مقاومت را بیدارتر کرد.
نه تطاول همپیمانان، نه وحدت بیگانگان، نه بوق یکنواخت رسانههای بیآبرو نه دورغ نه تزویر، نه ریا، نه تکیه به غرب و نه حمله بر ولایت، هیچ کدام قامت ملت مقاوم ایران اسلامی را خم نخواهد کرد استبداد و استکبار شما رسوای عالم شده است و این وعده خداست که «ألا إنَّ حزبَ الله هُم الغالبونَ» برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرینتر از این ندارد که همه مکرهای شما نقش بر آب شد همه امید کاذب شما را به یأس تبدیل کرد هر چه میتوانستید کردید و هیچ نیاندوختید. دانشگاهی که میخواستید به پابوس عقاید پوچ شما بیاید اکنون به دشمنی آگاهانه با شما میپردازد. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آیینی، رمضان، محرم، حج و روزه همه در برابر شما صف کشیدهاند تا رشیدی جهل را نابود سازند ما نسل کامکاری هستیم، ما زوال شما را سی سال است به جشن نشستهایم و نفسهای آخرتان را نیز به چشم و گوش خود میبینیم و میشنویم.
ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید، و قدرش را ندانستید و اکنون میخواهید از آن برای شهوترانی و سبعیت خود سوء استفاده کنید.
شما آزادی را بوالهوسی و اباهیگری و لاابالی روشی میدانید، و نداستید که شفای امراض مهلک نفسانی شما در این خجسته آزادی قرآنی است. بیهمت به دنبال آزادیهای غربی میگردید. اگر به دنبال آزادی قرآنی میگشتید به فساد روی نمیآوردید، گستاخانه فساد نمیکردید، نمیگذاشتید که شیطان شما را در بند اسارت خویش بگیرد و شما را عروسک خیمهشببازی خود کند.
فرق دارد آدمی با آدمک آدمی آن باشد آید از محک ن
میگذاشتید سخن راستین مردم را که دما دم از ولایت و دین و قرآن و آزادی قرآنی است به گوشتان برسد تا مستیِبیخبری از سرتان بپرد.
اینها صدای ملت شریف و عزیز ایران اسلامی است چه باک که گوشهایتان را بازکنید و شما نیز با آنان همراهی کنید. ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد. همان که شما آنرا بازیچه مطامع خود قرار دادهاید. و به نام آن درس بیهویتی و سرسپردگی به دانشجویانتان دادید و نداستید که عزت و آزادی با ایمان راستین همپیمانند. و خود رأیی جاهلانه، سرسپردگی میآورد و شهرتپرستی هم دین و هم آزادیتان را میرباید.
سخن گفتن بدون هیچ وابستگی افتخار دارد نه قِی کردن افکار پوچ دیگران.
با خود میگویم برای که اینها را مینویسم؟ برای کسی که وقت از او برگشته و آب از سرش گذشته و تشنه در سراب مانده و خیمه بر خراب زده، و چشم نجاتش بسته و ستون دینش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسواییاش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد میآورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم: «وَ إذا قَالت أمةٌ منهم لم تعظون قوماً الله مهلکهم أو معذّبهم عذاباً شدیداً قالوا معذرة إلی ربکم و لعلهم یتقون، آنان پرسیدند: چرا کسانی را موعظه میکنید که خدا قطعاً هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظهگران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد.» سوره اعراف ، آیه 164
بار خدایا تو گواه باش، من که درد دین داشتهام و درس دین خواندهام، از بیداد این اشخاص کفرآیین برائت میجویم. و اگر عمری را به خطا و سهو سپری کردم از تو پوزش و آمرزش میطلبم.
ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینههای مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و طواف کنندگان بیت الله الحرام و عابدان و صالحان همراه کن.
خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیهروی شود آنکه در او غش باشد
ذی القعده الحرام 1430 قمری
آبان 1388 شمسی
احمد صادقی