صدام حسین قسی القلب و جاه طلب که بعد از توافق آمریکا و شوروی سابق در کنفرانس گوادالوپ (سال 1357) به عنوان عامل اجرای حمله نظامی به نظام نوپای انقلابی ایران از سوی جریان سلطه شناخته شده و در دیدارهای متعدد مقامات سیاسی و امنیتی آمریکایی آخرین هماهنگی را با آنها بعمل آورده بود، مقابل دوربین های تلویزیون قرارداد 1975الجزایر را پاره کرد و آن را مربوط به دوران ضعف عراق دانست. صدام راست می گفت چون تصور می کرد حمایت های گسترده لجستیک، مالی و سیاسی شبکه استعمار غربی، دولتش را در مقابل نظام نوپای جمهوری اسلامی در موضع قدرت قرار داده است.
در آن چند روز پایانی شهریور، دوران بیش از یک ساله عملیات های ایذایی از جانب رژیم بعثی به پایان رسید و آرایش نظامی در طول 1300کیلومتر مرز مشترک با استعداد ده ها لشکر پیاده مکانیزه و زرهی بسرعت کامل شد تا سرانجام نوبت به هجوم سراسری 31شهریور و آغاز رسمی طولانی ترین و بزرگترین جنگ دو سه قرن اخیر برسد.
یک طرف این جنگ ملتی بود که با رهبری امام خمینی(ره) اداره کشورش را به دست گرفته و جهاد سازندگی و سوادآموزی و محرومیت زدایی و... را آغاز کرده بود و سوی دیگر رژیم کودتایی صدام که حمایت های شش دانگ سیاسی دو ابرقدرت حاکم، پشتوانه مالی ارتجاع عرب و عقبه لجستیک متشکل از حداقل سی وچهار کشور دارای تکنولوژی نظامی به صورت کامل پشت سرش قرار داشت؛ حزبی به بزرگی تقریبا تمام جامعه بین الملل به مصاف ملتی آمده بود که حتی از داشتن یک ارتش کوچک حاضر به یراق بی بهره بود.یعنی تکرار جنگ احزاب در صدر اسلام.
حمله 31شهریور 59 برق آسا بود و نفس را در بسیاری سینه ها حبس کرد. حتی برخی دولتمردان آن روز کشور هم نشانه هایی از نا امیدی را در گفته ها و لحن شان بروز می دادند.
در آن برهه خطیر بود که صفحه های تلویزیون سیمای نورانی، آرام و متبسم امام(ره) را نشان دادند؛ آرامش امام از میان کلمات ساده و صمیمی اش به قلوب تک تک مردم ایران جاری شد: «چیزی نیست... دیوانه ای آمده سنگی انداخته و رفته... در جنگ جوهره آدم ها معلوم می شود...»
همین طمانینه و آرامش بود که جنگ هشت ساله تحمیلی را به حماسه ای باشکوه و الگوساز برای ملت های مسلمان و دیگر ملت های جهان معاصر و نیز کارگاهی عظیم برای ساخته شدن کادرهای مدیریت اجتماعی و پیشرفت های شگرف علمی و تکنولوژیک تبدیل ساخت. آن روز در ذهن مغرور صدام و حامیانش چنین می گذشت که کار انقلاب اسلامی به سه روزی، هفته ای و یا حداکثر یک ماهی پایان می پذیرد، و امام...
امام بود که از سرنوشت شوم صدام خبر و حذر می داد و آینده را از آن انقلاب رهایی بخش اسلامی، مسلمانان بپاخاسته و مستضعفان جهان معرفی می کرد: اگر باور کنیم، می توانیم. در روزهایی امام از ساختن آینده سخن می گفت که قدرت های مسلط به ایران اسلامی سیم خاردار نمی فروختند و به دشمن مهاجم، هواپیمای سوپراتاندارد و موشک اگزوسه را با خلبان مربوطه اش هدیه می کردند.
چه جوهره ها که در ظلمت آن هجوم ناجوانمردانه از مردان خدا آشکار شد؛ چه جوان های تازه دانشجو که تیپ و لشگرهای عملیاتی را در برابر سپاه جرار صدام سازماندهی کردند و توفیقات نظامی عظیم خلق کردند. مگر طراح عملیات بیت المقدس (آزادسازی خرمشهر) که به اقرار صاحبنظران نظامی جهان از شکستن «خط مارلو» هم مهمتر بود، چند سال سن و چقدر تجربه فرماندهی در جنگ های بزرگ داشت؟
با چه تکبری برای نابودی یک هفته ای انقلاب اسلامی ایران آمده بودند و امروز در کمتر از سه دهه به ایران التماس می کنند که از باتلاق عراق نجاتشان دهد. دیروز گلوله های ژ3 و کلاشینکوف را حتی در بازارهای سیاه جهانی هم از رزمندگان اسلام دریغ می کردند و امروز شاهد پرواز موشک شهاب 3 و 4و هواپیمای صاعقه و آذرخش هستند.
برای نابودی یک هفته ای ایران و انقلاب اسلامی آمده بودند و امروز، تنها 27سال بعد از آن روز به مدد لطف الهی این تهران است که دستور بسیاری از تحولات آینده جهان را با همفکری و مساعدت جامعه جهانی تعیین می کند و آن کاخ به اصطلاح سفید است که ستون هایش از وحشت صدای صدها هزار تظاهرکننده ضد جنگ می لرزد.
امروز صدام کجاست، شوروی سابق کجاست، آمریکای پرمدعا در چه وضعیتی است، ادعاهای مضحک کسانی مانند رئیس جمهور تازه کار فرانسه چند ساعت توان دوام آوردن دارد؟
و ما، ملتی که به وعده های خداوند ایمان آوردیم، با وحدت و استقامت پشت سر مقتدایمان صف کشیدیم و ایستادگی کردیم، در کجای جهان معاصر ایستاده ایم؟
می گویند وقتی مدینه در محاصره سپاه احزاب قرار داشت و تنها چاره جامعه کوچک مسلمان کندن خندقی به دور شهر بود، رسول بزرگوار اسلام(ص) با دیدن جرقه ای که از زیر ضربه کلنگ یک مجاهد جهید، لبخندی زدند و با دیدن جرقه ای دیگر، لبخندی دیگر؛ و وقتی دلیل آن خنده های دلنشین از حضرتش سؤال شد، فرمودند: در نور یکی از آن جرقه ها، کاخ های روم را دیدم که به دست شما مسلمانان مجاهد فتح شده و در نور جرقه دیگر، کاخ های کسری را.
آن روز هم شاید جمعی هرچند اندک، در مدینه بودند که باور تحقق چنان وعده ای برایشان ممکن نبود.