صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۸ آذر ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۰  ، 
کد خبر : ۱۳۲۵۶۴
بحثی در باب مولفه‌های گوناگون جهانی شدن

فرهنگ جهانی و استیلای شبه‌فرهنگی


محمدرضا ندیمی
گفتمان جهانی شدن، در دهه 1990 در محافل علمی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی غرب گسترش یافت و به فرایندی گفته می شود که به واسطه آن روابط اجتماعی و انسانی کیفیتی بدون مرز به خود می گیرند؛ به طوری که کیفیت زندگی انسان حالت تک نگرشی و تک ساختاری به خود گرفته و روابط اجتماعی و فرهنگی با همین تک نگرشی ها و تک ساختی ها انسجام می یابد و تحول این رویکرد چیزی جز حذف باورها و اعتقادات سنتی مقدس نیست.در همین خصوص«مالکوم والترز» اندیشمند معاصر در ارتباط با نظریه جهانی شدن، سه رویکرد را درباره جهانی شدن مطرح می کند:
او د وهله اول جهانی شدن را فرایندی می داند که از شروع تاریخ بشر آغاز شده و تأثیرات آن با گذشت زمان افزایش یافته است؛ لیکن این فرایند در سال های اخیر یک جهش ناگهانی داشته است. وی سپس آن را همزاد تجدد یا نوسازی و مدرنیزاسیون می داند و در وهله آخر آن را پدیده و فرایندی متأثر می داند که که با فرایندهای اجتماعی، تحت عناوین فراصنعتی، فراتجدیدیابی سازمانی سرمایه داری، همراه است.
ارتباطات و جهانی شدن
مک لوهان از اندیشمندان غربی که از منتقدین جهانی شدن نیز محسوب می شود می گوید جهان به صورت یک دهکده در آمده است. یعنی اتفاقات ، قابل تعمیم و تسری به زمان و مکان دیگری است. از دیگر سو گیدنز این مفهوم را تحت عنوان فاصله گیری زمانی و مکانی (Time -space dislocation) یاد می کند و می گوید چون در جوامع قبیله ای رابطه اجتماعی و چهره به چهره حکم فرما بوده است، آنها بیشتر اسیر این روابط زمینه مند زمانی و مکانی بودند. مثل یک روستا یا در یک قبیله، تماس های چهره به چهره و زمان رخداد یک حادثه خیلی تعیین کننده بود. به تدریج که به سمت جوامع طبقاتی و صنعتی می رویم، یک فاصله گیری زمانی و مکانی رخ می دهد. پدیده ها، رخدادها و فرایندهای اجتماعی اسیر زمینه های زمانی و مکانی خودشان نیستند. آنتونی گیدنز می گوید:«در جهان صنعتی زمان و مکان کم رنگ می شود.» به اعتقاد وی هنگامی که چیزی روی می دهد و زمانی که آن چیز روی می دهد، یعنی زمان و مکان رخداد یک پدیده، در فهم چگونگی و چرایی آن مهم است اما هرچه به جوامع صنعتی نزدیک می شویم، نقش زمان و مکان در سطح جامعه و سطح ملی کمرنگ شده اما یک نقش محلی (Local) پیدا می کند. به تعبیر گیدنز زمان و مکان در قالب و شکل منطقه ای و محلی دنبال می شود و به شکل گیری طبقات اجتماعی کمک می کند. یکی از شرایط شکل گیری طبقات اجتماعی که ایران فاقد آن است این است که طبقات مختلف یک جدایی گزینشی از یکدیگر داشته باشند و در محله های خاص حکومت کنند. سکونت در محله های مختلف و متفاوت، باعث تعاملی بین طبقات بالا می شود و این تعامل باعث شکل گیری فرد و فرهنگ طبقاتی می شود مانند: شمال و جنوب، شرق و غرب در صحنه بین المللی.
در عین حال دیوید هاروی نیز بحث فشردگی زمان و مکان (Time - space compression) و تراکم آن دو را مطرح می کند و می گوید تضاد، تحت سیطره زمان و مکان قرار می گیرد. یعنی زمان بر فضا و فضاهای مجازی (cyberspace) تفوق پیدا می کند. سازماندهی فضا، تحت سیطره سازمان دهی زمان است که امر متیقن و قابل فهمی است.
فارغ از این مباحث اما امروزه از طریق همین ارتباطات و رسانه ها شاهد این بعد ارتباطی هستیم که هم می تواند فرصت و هم تهدید باشد. می توان از طریق ارتباطات کابلی، فرهنگ و جامعه ای را به چالش کشاند و یا از این طریق مقاومتی را القا نمود. هم می توان نگاهی از بالا به پائین داشت و هم نگاهی از پائین به بالا. می توان مولفه های فرهنگی و سیاسی و شرایط مستعدی که باعث این رخداد شده را استخراج کرد و تحولاتی را در تاریخ غرب که به فاصله گیری زمانی و مکانی کمک کرده مشخص ساخت.
بر خی از متفکران این بعد تکنولوژی اطلاعات، ارتباطات کابلی، شبکه اینترنت و دهکده جهانی را پیش از آنکه به صورت یک فرآیند و یا یک پدیده ببینند به صورت یک پروژه نگاه می کنند. پروژه ای که قصدمندانه تعبیه شده و در خدمت یک نظام خاص است. یکی از این افراد امانوئل کاستلز است. او در کتاب «شهر اطلاعات »(city of Information) که به فارسی ترجمه نشده است، اذعان می دارد که جهانی شدن فقط در بعد اقتصادی اش بصورت یک مثلث است. آنهایی که جهانی شدن را به صورت یک نظام اجتماعی نگاه می کنند، هم به مولفه های فرهنگی، هم به مولفه های سیاسی و هم به مولفه های اقتصادی توجه دارند. اما نویسندگان چپ و رادیکال، توجهی به عوامل فرهنگی و سیاسی ندارند، نوعاً بدین خاطر که کلاً نویسندگان چپ و متفکران مارکسیسم معتقدند که فرهنگ و سیاست رو بنای نظام اقتصادی هستند و به همین خاطر چندان وزن مستقیمی به فرهنگ و سیاست نمی دهند.. امانوئل کاستلز جهانی شدن در بعد اقتصادی را به صورت یک ماتریس می بیند. و می گوید بعد اقتصادی جهانی شدن سه ضلع دارد. یک ضلع آن تکنولوژی اطلاعات و ضلع دیگر اطلاعات گرایی به مثابه شیوه جدید توسعه است، یعنی شیوه جدید توسعه بیش از آنکه سخت افزارانه تعریف شود، باید نرم افزارانه تعریف شود. آنکه اطلاعات و دانش بیشتری تولید می کند، توسعه یافته تر است. یعنی جنبه نرم افزارانه توسعه یافتگی اهمیت پیدا می کند. اما این مثلث، ضلع سومی هم دارد و آن نظام سرمایه داری است.
اما این نکته واضح و عیان است که جهانی شدن را باید به عنوان یک نظام اجتماعی در نظر گرفت این نظام شامل ل مولفه های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی است. مارکسیست ها، می کوشند تمامی ابعاد جهانی شدن را در بعد اقتصادی آن محصور می کنند. اما کیست که نداند جهانی شدن، یک ضلع سیاسی هم دارد و ضلع سیاسی آن در پی آن است که نقش دولت های ملی (National- State) به تدریج کم رنگ شده و دیگر کنترلی بر روی انتقال سرمایه و کالا اعمال نشود .
اما این فقط اقتصاد نیست که حرف اول را می زند. امروزه جهان، جهان فرهنگی است و جنبش هایی ظهور کرده اند که به آن جنبش های اجتماعی جدید (New Social Movement) اطلاق می شود چرا که از جنس اقتصادی نیستند بلکه فرهنگی محسوب می شود..
امروزه غرب می کوشد جهان به شدت فرهنگی شود چرا که وقتی جهان فرهنگی شد، می توان با اتحادهای فرهنگی بازارهای اقتصادی را بدست آورد. از سوی دیگر ما در برابر جهانی شدن با تقویت هویتهای قوی، محله ای و تشدید لوکالیسم روبرو هستیم. در واقع این هویت های قوی و منطقه ای می تواند زمینه ساز انعقاد مجموعه ای از پیمانها و قراردادهای اقتصادی باشند. این امر به معنای بهادادن بیشتر به نفس ایدئولوی و فرهنگ است و طبیعی است که اگر پیوندهای فرهنگی منعقد شوند، پیوندهای اقتصادی نیز منعقد می گردند.
در این خصوص مدرنیزم اومانیزم را به قیمت نفی خدا، مطرح می کند و متافیزیک را کنار می گذارد. این امر البته به بحث مفصل معرفتی و فلسفی نیاز دارد. «بنالد» از منتقدان انقلاب فرانسه در این باب جمله ای بس عمیق دارد. او می گوید: اعلام حقوق بشر به اعلام حقوق خدا خواهد انجامید. یعنی در صورتی می توان از حق بشر دفاع کرد که از حق خدا دفاع شود. این جمله را «ژان پل سارتر»هم در گویشی دیگر می گوید او معتقد است که اول باید غایت انسان را از او گرفت چون اگر انسان را غایتی باشد در سرنوشتش اثر می گذارد. مسیر را به آن سمت می برد. این همان مقوله ای است که در اسلام از آن به عنوان هدایت تکوینی یاد می شود. بنابراین جهانی شدن یعنی باور به یک اصل در حالی که این اصل این قدر ناپایدار است. یکی از این تضادها، تضادهای پست مدرنیتی است که از ذات خودش هم جوشیده و می خواهد نجات پیدا کند و می خواهد بار دیگر به شالوده جهانی شدن برگردد.
به هر روی جهانی شدن اکنون بر مبنای فرد خود بنیاد استوار شده است و فرد خود بنیاد نیز خود ویرانگر است؛ خود ویران گرایی ای که یکی از تضادهای ذاتی مدرنیته است.اکنون می توان مدعی شد که جهانی شدن نسبت وثیقی با مدرنیته برقرار کرده و برای برون رفت از تضادهای درونی سرمایه داری و تضادهای پست مدرنیته طراحی شده استاینجاست که بحث مهم امکان وجودی «جهانی شدن» مطرح می شود و این پرسش را طرح می کند که آیا جهانی شدن امکان وجودی دارد و به لحاظ فلسفی و معرفتی امکان شکل گیری دارد؟ پاسخ به این پرسش را اکنون در جهان اسلام به عینه شاهد هستیم . وقتی ایدوئو لوژی اسلامی غرب را به چالش می کشد دیگر امکان جهانی شدن منتفی است. حضرت امام (ره) روزگاری فرمودند : «هرجا ظلم هست ما هستیم». همین سخن نهایتا مشخص می کند که جهانی شدن به جه سد محکمی بر خورده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات