جهان به سرعت درحال پویایى است وبه صورت دریایى درآمده است که امواج پىدرپى آن را دربرگرفته است . هرکس بخواهد برخلاف آن شناکند، خسته خواهدشد وعقب خواهد ماند همچنین اگر بخواهد سرجایش بایستد نیز خسته ونالان خواهد شد ، پس تنها موجسوارى است که مىتواند انسان را نجات دهد؛ یعنى استفاده از نیروهاى موج براى پیشبرداهداف خود.دو موج عظیم با رقابت باهم این جهان راطى مىکنند ؛ موج آزادى بیرونى به معناى لیبرالیستى آن و موج عدالت طلبانه،به معناى عمیق آن. شناخت این دوموج مىتواند، دولتها ومردمان را از خرد شدن وبرخورد باموجهاى مخالف وصخرهها جلوگیرى کند که در صورت نخست، وسیله جنگپرانى دیگران نشود؛ مثل رضا شاه یا وسیله جنگ طلبى دیگران نشود؛ مثل صدام. موج اول که موج سرمایهدارى جهانى است ، به دنبال حاکمیت بىچون وچراى خود برسراسر جهان است. این مسئله نه تنها درمورد روابط بینالملل یاکشورهاى دیگر صدق مى کند، بلکه درمورد مسائل درونى خود کشورهاى سرمایهدارى نیز صادق وگویاست یعنى این موجى است که چارهاى جز فراگیرى و سلطه بى حد وحصر ندارد وگرنه نابود خواهد شد؛ مانند نظام شنود وجاسوسى گسترده در درون آمریکا. موج نخست به دنبال شکستن قدرت دولت و مردمان و دستیابى به اهداف خود، یعنى قدرت وثروت است که این را باجنگ و خشونت هاى نظامى انجام مىدهد ؛ مثل حمله به عراق و تهدید سوریه به حمله نظامى یا کودتا ومثل کودتاى شکست خورده ونزوئلا. یا باخشونت فرهنگى سنتهاى مذهبی، روحى وفکرى جوامع را درهم شکند که درنهایت باجنگهاى روانى - رسانهاى ، آنها را به بازى گیرد ودر نهایت نتیجه بازى به نفع خود تمام کند ؛ مانند آنچه درایران دردو دهه قبل رخ داد تشکیل حوزهها و منطقههاى قدرتى ( اقتصادى ، فرهنگى ،اجتماعى و سیاسى) با محدویت سرمایهدارى جهانى چون خاورمیانه بزرگ، اتحادیه آمریکاى شمالى وجنوبى و ... در همین جهت است تادرنهایت بتواند با این لشکرهاى اقتصادى وسیاسی، به تسلط فراگیر خود برنظام جهانى تحقق بخشد . دولتها درحال تسلیم در برابر این امر هستند . علت این است که دولتها برنظریهاى استوار بودهاند که درحال نابودى است ؛ یعنى نظریه دولت - ملت یا دولتهاى محدود دریک حوزه جغرافیایی. سرمایهدارى جهانى مردمان جهان را دراین نظریه یهود مسلکى ( دولت - ملت) محدود مىکندولى خود دریک نظریه دولت - مردم کارمىکند ، پس انفعالى جهانی، در دیگر کشورها به وجود مىآورد وسپس به نام آزادى مردمان، در دیگر کشورها ، دخالت نظامى ( کودتا یاحمله نظامى) مىکند وبه نا حقوق بشر بردیگر دولتها فشارهاى بینالمللى وارد مىآورد که همه اینها رادرقالب دولت - مردم به وجود مىآورد . پس استقامت درمقابل این نظریه با نظریه دولت - ملت ، مثل بازى کردن در محوطه هجده قدم در فوتبال است که گل خوردن را در پى دارد. پس بازى رابه زمین حریف کشاندن ودفاع کم هزینه است که سبب پیروزى بردشمن خواهد شد .
موج لیبرالیستى آنقدر که از برخوردهاى فرهنگى مىترسد ، از برخورد نظامى وحشت ندارد( مثل برخورد با مسائل مربوط به اسرائیل ) چرا که خود سخت بىآبرو است؛ پس دیپلماسى فرهنگى ودیپلماسى شفاهى راه مبارزه باموج نخست است.