«آمریکا درصدد حمله به ایران است». این گزاره تبلیغاتی، سالیان سال از سوی برخی منابع خبری خاص در غرب تکرار شده است، آن هم درست در مقاطعی که هیئت حاکمه کاخ سفید دوره ای از فشارها و تهدید به محاصره و تحریم اقتصادی و انزوای سیاسی را علیه ایران به کاربسته و نتیجه نگرفته است. ما در ایران و بسیاری دیگر در دنیا یاد گرفته اند گزاره مذکور را چنین فهم و ترجمه کنند که «آمریکا در فشاری تازه برای به تسلیم کشاندن و عقب نشاندن ایران از یکی از حقوق خود، ناکام مانده و در بن بستی جدید، به دام افتاده است».
طی ماه های اخیر باز هم همهمه تبلیغاتی «شاید آمریکا به ایران حمله کند» از سوی همان محافل خاص در غرب به گوش می رسد. اما آیا واقعا جنگی در کار است؟ و اگر جنگی در بگیرد، سرانجام آن چه خواهد شد؟
در این باره چند نکته قابل تامل به نظر می رسد:
1- سرلشگر وفیق السامرایی رئیس دستگاه اطلاعاتی رژیم صدام که بعدها مغضوب وی واقع شد، در کتاب ویرانی دروازه شرقی می نویسد: «هفته ای 3بار و گاه تمام روزهای هفته به سفارت آمریکا در بغداد می رفتم و از آنها پاکت های سیاه رنگی می گرفتم که حاوی اطلاعات ماهواره ای از آخرین تحولات جبهه ایران بود. این عکس ها و اطلاعات به گونه ای بود که ما به راحتی می توانستیم تصاویر سربازانی را که در پادگان های ایران در حال آموزش هستند ببینیم. در عکس ها حتی کسانی که در رژه دست و پایشان را اشتباه حرکت می دادند، معلوم بودند. ما کارخانه های سیمان ایران را می دیدیم و حتی مقدار کیسه هایی که روی کامیون ها قرار داشت، قابل شمارش بود. ماهواره های آمریکا همچنین نتایج حملات هوایی و موشکی ما را گزارش می کردند».
در جنگی چنین نابرابر، میراژهای فرانسه و سوخوها و میگ های شوروی و انواع جنگنده های آمریکایی به خدمت رژیم متجاوز صدام درآمده بودند. 150شرکت آلمانی و آمریکایی و انگلیسی و فرانسوی و... با صدها میلیارد دلار کمک غرب و برخی کشورهای خائن عربی، ارتش صدام را به آخرین فناوری ها و تسلیحات پیشرفته جنگی تجهیز می کردند. مزدورانی از ارتش های برخی ممالک عربی هم در استخدام صدام قرار گرفته بودند. از آن طرف قرار بود تحریم و محاصره اقتصادی ایران پنجه بر گلوی ملت مظلوم و انقلابی بفشارد اما... سرانجام آن زورآزمایی با ملت بزرگ ایران چه شد؟ چه بر سر صدام و حیثیت حامیان غربی و عرب وی آمد؟ آیا می توان جبهه ای از این وسیع تر علیه ایران گشود؟ دیگر کدام دولت است که آلت دست آمریکا شود و پا جای پای صدام بگذارد؟ اطلاعات دقیق می گوید حتی همان کشورهای مرتجع هم به آمریکا پیغام می دهند که اگرچه با ایران مسئله دارند، اما نباید در جنگی محتمل روی آنها حساب کرد و ناامنی را به قلمرو آنها کشاند.
مشابه همین تجربه در مرز لبنان و فلسطین اشغالی رخ داد؛ جنگی نابرابر میان جنبش حزب الله و پنجمین ارتش بزرگ دنیا که 60-50 سال است اساساً با خوی جنگ و وحشی گری تربیت شده و نهایت قساوت را دارد. سرانجام آن جنگ با انبوهی از ناوها و هواپیماها و هلی کوپترها و تانک های پیشرفته و خدمات اطلاعاتی برخی کشورهای غربی چه شد؟
2- دریاسالار ویلیام فالون فرمانده کل نیروهای آمریکایی در خاورمیانه به تازگی در گفت وگو با شبکه الجزیره تاکید می کند: «مطمئنا تنش های کنونی، به جنگ با ایران نخواهد انجامید. کوبیدن بر طبل جنگ نه سودی دارد و نه کمکی به ما می کند. من انتظار ندارم جنگی رخ دهد». او درست می گوید و خوب می فهمد. او نیک می داند طرفی که در منطقه خاورمیانه، گروگان و در محاصره دیگری است، آمریکا و ارتش آن است نه ایران. او و مافوق هایش در پنتاگون و کاخ سفید و سازمان سیا حتما این خبر را در رسانه ها دیده اند که اواسط زمستان سال گذشته در بحبوحه یکی از همین گنده گویی ها و تهدیدها، نیروهای ایرانی به اقدامی غافلگیرکننده دست زدند و با استفاده از زیردریایی های رادارگریز، به یکی از ناوهای آمریکا در خلیج فارس نزدیک شدند و آرم خود را بر بدنه آن ناو جنگی حک کردند و به پایگاه خود بازگشتند! بعد که خبر منتشر شد تازه طرف آمریکایی دچار شوک شد. آنها از هواپیماهای بدون سرنشین که می توانند به ناوهای دشمن ضربه بزنند خبر دارند و از موشک های کوتاه برد و دوربرد با دقت فوق العاده بالا باخبرند که هنگام رزم، خطا نمی کند. آنها بعدها مطلع شدند که هواپیمای بدون سرنشین ایران 25دقیقه از ناو آیزنهاور فیلمبرداری کرده است.
پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه کاملا در تیررس موشک های متنوع ایرانی است همچنان که اسرائیل- اگر دست از پا خطا کند- در تیررس صدها موشک دوربرد است و اینها همه غیر از رزمندگان بومی است که همزمان می توانند در عراق و لبنان و فلسطین، برای نظامیان آمریکایی و اسرائیلی جهنم برپا کنند. بی دلیل نبود که همزمان با انتشار خبری مبنی بر اینکه «نخستین خطای اسرائیل با 600 موشک پاسخ داده خواهد شد»، «بارک رگو» سخنگوی وزارت خارجه اسرائیل- که رژیم متبوعش مدعی تدارک برای حمله به ایران در جریان حمله هوایی به سوریه شده بود- اعلام کرد «ما این تهدید را بسیار جدی تلقی می کنیم، اگرچه نفرت انگیز است».
نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه به کسی می مانند که در میان میدان مین گیر افتاده اند و انبوهی از تله های انفجاری به پایشان پیچیده است. در این حالت کوچک ترین خطا- ولو یک خطا- فقط با یک ضربت پاسخ داده نمی شود بلکه ممکن است به زنجیره ای از حملات و انفجارها منجر شود و واکنش طرف ایرانی هم، ضربه در برابر ضربه نخواهد بود. گذشت آن دوره ای که می شد ضربه زد و گریخت. حماقت کردن همان و «غلط کردم» همان!
3- اوضاع فلاکت بار نظامیان آمریکایی از جهت آسیب پذیری و در تیررس بودن بی شباهت به وضعیتی نیست که امیرمؤمنان درباره جبهه سرکش جمل فرمود و به آن عمل کرد: «ان معی لبصیرتی. ما لبست علی نفسی و لا لبس علی. وایم الله لافرطن لهم حوضا انا ماتحه لا یصدرون عنه و لایعودون الیه. بصیرتم با من است. نه کار را بر خود پوشانده ام و نه بر من پوشیده است. و به خدا سوگند آبگیری برای آنها پر کنم که اگر در آن وارد شوند، خارج شدن نتوانند و اگر خارج شدند، به آن بازنگردند» (نهج البلاغه، خطبه10)
تفوق جغرافیایی، نظامی و اطلاعاتی، تنها عامل برتری ایران نیست. این غلبه رمز و راز بالاتری دارد؛ آنجا که طرف آمریکایی در دو جنگ احمقانه، جنگیده و از باد تهی شده و از رمق افتاده و در دنیا بی حیثیت گشته و پیش همه هو می شود و در مقابل، طرف ایرانی تدبیر برآمده از ایمان را به کار بسته و خوشه چین حماقت های برآمده از فشار عصبی دشمن شده است. امروز فرمانده آمریکایی اگرچه 7 تکنیسین ایرانی را بی دلیل در عراق بازداشت می کند- که بعد مجبور به آزادی آنها می شود- اما به جای آن که از موضع اقتدار و غرور و امید حرف بزند، به گروگان خود می گوید این گلوله را باید در شقیقه خویش شلیک کنم که آمده ام در جهنم زندگی می کنم.
این جهنم را امروز حتی کاخ نشینان سیاست آمریکا هم درک می کنند، همان ها که در منظر افکار عمومی به هم لعنت می فرستند و سرزنش می کنند و تقصیر را به گردن هم می اندازند. برای طرف آمریکایی جنگ یعنی جهنم. ملت ایران البته جنگ طلب نیست اما آنجا که میدان جهاد گشوده شود- به شهادت تاریخ افتخارآمیز دفاع مقدس- به این میدان آغوش می گشاید و از میدان نمی گریزد. ملت ایران به تأسی از مقتدای مظلوم اما ستم ناپذیر خود علی بن ابیطالب علیه السلام، جهاد را «دری از درهای بهشت، گشوده برای اولیای خاص خدا» و «سپر استوار و زره محکم خداوندی» می داند. این ملت پیرو مقتدایی است که فرمود «به خدایی که جان پسر ابوطالب در دست اوست، هزار ضربت شمشیر بر من آسانتر است تا مردن در بستر» و «به خدا سوگند فرقی برای من نمی کند که من بر مرگ وارد شوم یا او ناگهان به سوی من آید». و نیز به اشعث فرمود «ابالموت تخوّفنی اوتهدّدنی؟... آیا مرا از مرگ و شهادت می ترسانی یا تهدید می کنی. به خدا سوگند فرقی نمی کند که من بر مرگ وارد شوم یا او بر من؟».
ملت ایران امروز در اوج قدرت و اقتدار در برابر دشمن است اما 27سال پیش هم که تازه زنجیر اسارت گسسته و انقلاب کرده بود و دستش خالی بود، به منطق مولای خود اباعبدالله الحسین عمل کرد که فرموده بود «اگر در دنیا هیچ مأمن و پناهی نباشد، با یزیدبن معاویه بیعت نمی کنم».
این منطق از اسارت رستگان و آزادگان است. منطق اهل رستگاری است در برابر دوزخیان. آیا سنگ را از شیشه می ترسانند؟ ملت ایران روئین تن شده است که اگر چنین نبود در همان رزم نابرابر 27سال پیش، پیروز و سربلند بیرون نمی آمد. امروز که اساساً وضعیت فرق کرده است.
4- بسیار بعید است آمریکا بخواهد وارد جنگ دیگر- و به مراتب بزرگتر و محاسبه نشده تر- شود اما دعوا جای دیگری است. جبهه لیبرال دموکراسی که خود را سرور و سردار فاتح تاریخ می خواند امروز در عرصه پیام و شعار و گفتمان، خود را کاملا تهی دست و فقیر می یابد و بنابراین ناچار است با انواع جنگ روانی، اذهان را از این عرصه فقرزده منحرف کند. نمونه اش همین هیاهو علیه سفر رئیس جمهور کشورمان به نیویورک است. زمزمه جنگ از جمله ترفندهایی است که شاید بتواند تا مدتی بخشی از افکار عمومی دنیا را سرگرم کند. اما آیا برای همیشه می توان همه را فریفت؟