رضا گرمابدری
مستکبران و مستبدین جنگ طلب در ابتدای هر جنگ افروزی تصور می کنند جنگ در مسیر موردنظر آنها و مطابق محاسباتشان پیش می رود و به نتیجه می رسد، اما موارد عدیده ای وجود دارد که خلاف این تصور را اثبات می کند، نمونه امروزی این موضوع جنگ افروزی جورج بوش در افغانستان و عراق است که واقعیت های جنگ در این دو کشور بوش را ناچار کرد بدون هرگونه دستاورد قابل اعتنایی عرصه قدرت را ترک کند. باراک اوباما جانشین بوش که پیروزی اش در انتخابات ریاست جمهوری مدیون شعارهای ضد جنگ بود، پس از چند ماه نمایش و تظاهر به مخالفت با جنگ پا جای پای بوش گذاشت و بسیاری از رأی دهندگان به خودش را ناامید ساخت.
اوباما طی نطق 35 دقیقه ای در دانشکده نظامی «وست پوینت» نیویورک، استراتژی تازه خود در مورد افغانستان را تشریح و دستور افزایش 30 هزار نیرو به 68 هزار نیروی موجود آمریکا در افغانستان را صادر کرد و اعلام نمود نیروهای آمریکایی پس از 18 ماه خروج از افغانستان را آغاز می کنند. اوباما افزود نیروهای آمریکایی در افغانستان سه هدف را دنبال می کنند: 1- ریشه کن کردن طالبان و القاعده 2- آموزش سربازان افغانی برای دفاع از کشورشان 3- کمک به رفاه مردم افغانستان و بهبود وضعیت اقتصادی آن کشور. دغدغه ای که پس از صدور فرمان افزایش نیروهای آمریکا در افغانستان در چهره یک سوال بروز پیدا کرد این است که آیا با افزایش نیروهای اشغالگر در افغانستان مشکلات در این کشور کاسته می شود و سه هدف اعلام شده از سوی اوباما محقق خواهد شد یا خیر؟ریشه کن کردن طالبان و القاعده ادعایی بود که جورج بوش با طرح آن به مدت قریب به 8 سال مردم آمریکا را فریب داد تا در نهایت نومحافظه کاران در انتخابات ریاست جمهوری چوب این فریب را خوردند و قدرت را به دموکرات ها واگذار کردند و بوش در بدترین وضعیت از لحاظ پایگاه مردمی کاخ سفید را ترک کرد. اینکه افزایش نیروهای اشغالگر در افغانستان درظاهر قدرت آنها را بیشتر می کند، درست است اما از طرف دیگر حس تنفر افغان ها را از بیگانگان متجاوز نیز دو چندان می کند. امروز اشغالگران در افغانستان تنها نیروهای القاعده و طالبان را در مقابل خود ندارند، مردم افغانستان هم در برابر آنها ایستاده اند. در چنین اوضاع و احوالی که تعداد نیروهای نظامی یکی از عناصر تأثیرگذار است نمی توان سایر عواملی که مهمترین آن قضاوت مردم و موضع گیری آنهاست را نادیده گرفت. بوش به مدت هشت سال با بهانه حذف القاعده و طالبان بدبختی و تیره روزی را بر مردم افغانستان تحمیل کرد و در نهایت او رفت و القاعده و طالبان باقی ماندند حالا چه تضمینی وجود دارد که اوباما موفق شود. اوباما اعلام کرده قصد دارد به سربازان افغان آموزش دهد تا از کشورشان دفاع کنند. به نظر می رسد با وجود اعلام چنین برنامه ای، آمریکا قصد جدی برای این کار ندارد. اگر آنها مایل به چنین کاری بودند فرصت هشت ساله را از دست نمی دادند. فقدان نیروهای نظامی کارآزموده با سیاست های پنهان آمریکا در افغانستان بیشتر سازگار است که آنها طی هشت سال گذشته از پرداختن به آن خودداری کردند.
سومین محوری که اوباما به عنوان هدف قشون کشی جدید ذکر کرده کمک به رفاه مردم افغانستان و بهبود وضعیت اقتصادی آن کشور است. برهمگان معلوم است که اگر آمریکایی ها فقط ده درصد هزینه های جنگ افغانستان را صرف این موضوع می کردند امروزه افغانستان بسیاری از مشکلات را پشت سرگذاشته بود. عدم توجه به این مهم ذهن را به این سمت سوق می دهد که ضعف نیروهای نظامی افغانستان و مشکلات معیشتی و اقتصادی این کشور که آثار آن بر محیط سیاسی و اجتماعی افغانستان مترتب است، حداقل بخشی از نیازهای حضور آمریکا در افغانستان را تأمین می کند. سیاست های اعمالی آمریکا در افغانستان دال بر آن است که از نظر آمریکا افغانستان همچنان باید در مصائب چندگانه گرفتار باشد تا مزاحمت ها برای اجرای سیاست آمریکایی ها کمتر باشد. آمریکایی ها می دانند خروج از افغانستان در شرایطی که ادعاهای آنها به جایی نرسیده است اصلی ترین ضربه را به هیمنه جهانی آمریکایی ها وارد خواهد ساخت و مشکلات بین المللی آنها که به نوعی با این هیمنه و چند و چون آن مرتبط است را بیش از پیش افزایش خواهد داد، اما از طرفی هم آمریکایی ها با وجود هزینه های بسیار در افغانستان کاری را از پیش نبرده اند به عبارتی آمریکایی ها واقعاً در افغانستان گرفتارند. این گرفتاری هنگامی که با منافع حزب دموکرات و جمهوریخواه در داخل گره می خورد موجب می گردد از سوی هر یک برای حل معضل افغانستان نسخه های متفاوت تجویز شود؛ نسخه هایی که هیچ یک تاکنون این بیماری مزمن را مداوا نکرده است.