حسین امیدى
جنگ نیابتی آمریکا در شمال یمن که توسط عربستان و حکومت مرکزی یمن و با حمایت اردن و مراکش و رژیم صهیونیستی در جریان است اگرچه از ماهیت «سیاست هرج و مرج سازنده» دولت آمریکا برخوردار است ولی به دلیل متغیرهای زیادی که در منطقه نادیده گرفته شده، بازتاب های متفاوتی دربر خواهد داشت.
حکومت یمن در حالی در دام جنگ با حوثی ها قرار گرفته که بنیه و کارآمدی لازم در محیط داخلی را از دست داده و موج نارضایتی صرفاً در مناطق شمالی محصور نمانده و عرصه وسیعی از مخالفت را در استان های جنوبی یمن به وجود آورده است. این موج مخالفت و نارضایتی به حدی رسیده که مردم و مقامات سابق یمن جنوبی در سالروز عید غدیر در تجمع گسترده عشایری که به تظاهرات مسلحانه نیز تبدیل شد، تهدید به عصیان معرفی کرده و خواستار توقف جنگ با حوثی ها شده اند.
به نطر می رسد دامنه بی ثباتی در جنوب یمن از مرز مولفه های سیاسی و اجتماعی فراتر رفته و به ابعاد امنیتی و نظامی نزدیک شده است. حضور رئیس جمهور، نخست وزیر و تعدادی از وزرای حکومت سابق یمن جنوبی در این تظاهرات و حضور عشایر زیدی بیانگر، پیوند گسترده اجتماعی در مقابل رفتار و رویکردهای حکومت یمن می باشد.
تکیه حکومت یمن به کشورهای خارجی برای سرکوب مردم یمن نه تنها تولیدکننده ثبات و امنیت در داخل این کشور نشده بلکه، دامنه ناآرامی و جنگ را از استان صعده به استان های دیگر در شرق یمن کشیده که نوید مناسبی برای حکومت یمن در بر نداشته و به ناآرامی های بیشتر منتهی می شود.
این در حالی است که عربستان نیز در مولفه های اصلی قدرت و ارکان حکومتی و افکار عمومی داخلی با چالش های جدی روبه روست. سعودی ها با مداخله نظامی در صعده، در کنار کشتار مردم بی گناه یمن، با آتشی بازی می کنند که دامن آنها را نیز می گیرد و بر مشکلات داخلی «پادشاهی پیر» عربستان خواهد افزود. اگرچه سعودی ها در دهه های گذشته از طریق تولید بی ثباتی در محیط منطقه ای، به تقویت جایگاه داخلی و منطقه ای خود افزوده اند ولی این بار «سحر ساحر به خودش باز می گردد» که نتایج خوشایندی برای امنیت داخلی عربستان در برندارد. این سیاست سعودی در لبنان تقویت جریان های سلفی و وهابی و جنگ افروزی و در عراق از طریق اعزام موج داوطلبان وهابی، القاعده و نهایتاً حمایت از بعثی ها استمرار داشته و بی پروا به حوزه های امنیتی در جنوب شرق ایران با حمایت از گروهک به اصطلاح «جندالله» به رهبری ریگی رسیده است. اکنون نیز با تکیه بر چند دهه فعالیت ترویج وهابی گری در یمن، سهم خود از قدرت در یمن را با مشارکت در جنگ علیه حوثی ها در شمال یمن متجلی می کند. دلارهای نفتی و تلاش هدایت شده دستگاه اطلاعاتی این کشور و مدارس دینی وهابی در تولید القاعده و طالبانیسم در افغانستان و پاکستان بر همه ناظران سیاسی آشکار است. بسیاری معتقدند، رویکرد دولت سعودی بخشی از سیاست و نیازهای سیاسی منطقه ای آمریکاست و به همین دلیل با پشتیبانی و حمایت دستگاه های سیاسی، امنیتی و نظامی آمریکا همراه است و از طریق آنها مدیریت می شود.
گفته می شود این انطباق در رفتارهای امنیتی عربستان با آمریکا، ما به ازای تشویق کننده دولت آمریکا برای برخورد فعال در مسئله فلسطین است که از سوی آمریکایی ها مطرح شده است مشارکت سعودیها در کشتار مردم یمن که عمدتاً در ماه حرام نیز صورت می پذیرد، نقاب اسلامی حکومت این کشور را بیش از پیش زیر سوال خواهد برد و در کنار شرابخواری پادشاه سعودی با بوش و همراهی با جنگ افروزان صلیبی که امروز دشمنی با اسلام را بیش از هر زمان آشکار کرده اند، بازتاب وسیعی در افکار عمومی منطقه بجای می گذارد. مضافاً اینکه شکاف های دیرینه جامعه عربستان و سیاست تبعیض علیه اقوام و اقلیت ها و رانت های خانواده پادشاهی در همه شئونات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی، واگرایی نسبت به سیستم حکومتی و تقابل با آن را فعال تر می کند.
این ریسک بزرگی در یمن که تا به حال ارتش عربستان را سرافکنده کرده و با وجود دهها میلیارد سلاح پیشرفته، به جز اسارت و تلفات و زخمی دستاوردی برای ارتش عربستان نداشته، نتیجه ای جز نفرت سیاسی نسبت به عربستان و آمریکا در بر ندارد و همان چیز که در عراق و لبنان، افغانستان و فلسطین حاصل شده را در کارنامه عربستان و آمریکا ثبت خواهد کرد.
سعودیها با تخلیه اقلیت اسماعیلی و زیدی در یک نوار وسیع در داخل خاک عربستان که با هدف جابه جایی جمعیتی و انقطاع اجتماعی با زیدی های یمن صورت می پذیرد، به استقبال موج جدیدی از بی ثباتی در داخل کشورشان پیش می روند.
اگر شرایط ویژه در عربستان را در کنار شرایط عمومی منطقه و یا اوضاع داخلی در مصر و بن بست های آمریکا در پرونده های منطقه ای در نظر بگیریم، بازتاب امنیتی جنگ یمن چه در بعد داخلی و چه در بعد منطقه ای، به تولد و تحکیم معادله تفکر مقاومت و سونامی فروپاشی حکومت های وابسته به غرب و صهیونیسم منتهی خواهد شد.