پس از جنگ جهانی دوم و افول ستاره قدرت استعمار انگلیس، سیاست خارجی لندن همواره متاثر از سیاستهای توسعهطلبانه آمریکا بوده است، به گونه ای که حتی در میان سیاستمداران انگلیسی نیز اعتراضهای جدی به این دنباله روی بیچون و چرا به وجود آمده است.
سیاست انگلیس در قبال جنگ تحمیلی رژیم صدام علیه جمهوری اسلامی ایران نیز اساسا تحت تاثیر سیاستهای حمایت گرایانه آمریکا نسبت به صدام و رویکرد اتحادیه اروپا در مسایل منطقهای خاورمیانه بتعریف شده بود.
روابط بین جمهوری اسلامی ایران و انگلیس نیز خود تحت تاثیر عواملی نظیر ماهیت ضد استعماری انقلاب اسلامی، اشغال لانه جاسوسی آمریکا در تهران، اشغال سفارت جمهوری اسلامی ایران در لندن؟ اخراج مکرر دیپلماتهای دو کشور و در نهایت حمایت انگلیس از صدام در طول جنگ تحمیلی بوده است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی جیمز کالاهان نخست وزیر دولت کارگری انگلیس، دولت جمهوری اسلامی ایران را در اسفند ۱۳۵۷به رسمیت شناخت، اما پس از آن سریعا اقدام به خارج کردن دو هزار تن از ابتاع خود از ایران کرد.
با پیروزی مارگات تاچر از حزب محافظه کار در انتخابات عمومی انگلستان وی بلافاصله اعلام کرد. <انگلیس در تصمیم قبلی خود مبنی بر به رسمیت شناختن دولت ایران تجدید نظر خواهد کرد، به این ترتیب روابط دو کشور یازده سال تحت تاثیر سیاست خصمانه محافظه کاران با ویژگی خاص تاچریسم قرار گرفت و محافظه کاران در تمام این مدت براساس سیاست استعماری و سلطه طلبی خود روابط با جمهوری اسلامی ایران را تعیین و تفسیر می کردند.
در سال ،۱۳۵۷فعالیتهای غیرقانونی و جاسوسی انگلیسها در ایران موجبات اخراج خبرنگاری بیبیسی و مسئولین یک بیمارستان انگلیسی را فراهم ساخت.
در فروردین ۱۳۵۹و در پی درخواست آمریکا از اعضای بازار در مشترک اروپا مبنی بر تحریم اقتصادی و قطع روابط دیپلماتیک با ایران <جان گراهام> سفیر انگلیس در تهران برای بررسی این تحریم، ایران را به قصد لندن ترک کرد.
دراردیبهشت ماه ۱۳۵۹سفارت ایران در لندن توسط شش نفر تبعه مسلح عراقی با نقشه پلیس اسکاتلند یا رد اشغال شد که این ماجرا سرانجام پس از حمله یک گروه کماندو انگلیسی و جان باختن دو تن از اعضای سفارت به پایان رسید.
در تاریخ ۱۹شهریور ) ۱۳۱۱۵۹روز قبل از حمله نظامی عراق و شروع جنگ تحمیلی) وزارت خارجه انگلیس رسما خبر تعطیلی سفارت خود در تهران را اعلام و سفارت سوئد را به سمت حافظ منافع خود تعیین کرد. اما سفارت جمهوری اسلامی ایران کماکان تا سال ۱۳۶۳در لندن فعال بود تا اینکه در سال ۱۳۶۳و بدنبال اخراج ۵دیپلمات ایرانی، دولت جمهوری اسلامی نیز متقابلا اقدام به اخراج ۵دیپلمات انگلیسی از ایران کرد با اخراج دو دیپلمات ایرانی دیگر، دولت تهران نیز به تلافی آن، چهار دیپلمات انگلیسی را اخراج کرد و سر انجام در پی تعطیل شدن سرکنسولگری ایران در منچستر ایران کلیه اعضای سفارت خود را از لندن فرا خواند.
قطع روابط دو کشور تاچند ماه پس از پایان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران یعنی تا تاریخ ۱۴آذر سال ۱۳۶۷ادامه یافت و سرانجام در این تاریخ سفارت انگلیس در تهران بازگشایی شد.
روزشمار روابط ایران و انگلیس نشان میدهد، روند سردی روابط بین این کشور که از سرنگونی رژیم مورد حمایت استبدادی پهلوی توسط کشورهای غربی در ایران شروع شده بود در نهایت در ۱۹شهریور ۵۹یعنی ۱۱روز قبل از شروع جنگ تحمیلی قطع و تا پایان جنگ تحمیلی ۱۸آذر ۴۶۸(ماه و ۲۱روز بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸و اتمام جنگ) ادامه داشته است.
انتشار کتاب کفرآمیز آیههای شیطانی سلمان رشدی و متعاقب آن صدور حکم ارتداد مولف و ناشران توسط حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۵بهمن ،۱۳۶۷روابط دو کشور بشدت تحت تاثیر این موضوع قرار گرفت و تا ۱۰سال ادامه یافت.
انگلیسیها که روی کار آوردن خاندان پهلوی و ادامه سلطه آنان بر مردم ایران نقش مستقیم ایفا نموده و به خصوص در کودتای ۲۸مرداد سال ۱۳۳۲در کنار آمریکا زمینه چندین سال استبداد محمد رضا شاهی را فراهم و پشتیبانی کردند، هرگز نتوانستند با واقعیتی به نام خواست مردم ایران کنار بیایند.
حمایت از رژیم صدام و پیروی از سیاستهای خصمانه آمریکا علیه ملت ایران در طول سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی متاثر از همین سیاست انگلیس میباشد.
در هر صورت سردی و قطع روابط دو کشور در دوران ۸ساله جنگ تحمیلی انگلستان را به عنوان یکی از حامیان اصلی صدام و اقدامات جنایتکارانه او قرار داده است.
یکی از مصادیق همکاری دولت انگلیس با صدام در طول جنگ ارائه خدمات جاسوسی از خریدهای تسلیحاتی ایران در اروپا به رژیم صدام بود.
این روابط خاص و پنهان و فروش اطلاعات محرمانه به همین جا ختم نمی شد. از خدمات بسیار ارزشمند دولت انگلستان به صدام در طول جنگ، سرویس خدمات هوایی ویژه ( (S.A.Aدر یک قرارداد محرمانه با برزان التکریتی متعهد شد تا واحدهای ویژه هوابرد عراق را در پایگاه فوق سری جزیره ای در رودخانه دجله آموزش دهد.
البته مساعدت انگلیس به صدام در جنگ تحمیلی فقط در حوزه مسایل امنیتی و آموزشی خلاصه نمیشود بلکه لندن در تجهیز این دیکتاتور از هیچ چیز مذاقه نداشت بطوری که خبرگزاری یونایتدپرس در همان اوایل جنگ در گزارشی از اوضاع منطقه و تحول در ارتباطات کشورها نسبت به دولت عراق می نویسد: "دولت انگلیس اخیرا یک قرارداد سری دیگری برای تحویل تانکهای چیفتن با رژیم عراق منعقد ساخته است"
همین خبرگزاری در اواخر اسفند سال ۶۰از لندن چنین گزارش میدهد.
"مقامات رسمی دولت محافظه کار انگلیس رسما فروش هواپیماهای جنگنده "هاوک" و تحویل قطعات یدکی تانک به رژیم حاکم بر عراق را مورد تایید قرار داده اند، این مقامات ضمنا اعلام داشتند که دولت عراق تلاش دارد از جتهای جنگنده "آلفا" نیز که محصول مشترک فرانسه و انگلیس میباشد خریداری نماید."
لندن در ابان ماه ۱۳۶۲اعتباری به مبلغ ۳۷۵میلیون دلار به دولت عراق تسلیم نمود. در مارس ۱۹۸۲موافقت خود را جهت تحویل تانک به عراق به قیمت یک میلیارد دلار اعلام نموده و در قرارداد دیگری قرار نمود که تعداد ۳۰۰هواپیمای "هاوک" را به مبلغ ۲میلیارد دلار از سر گیرد (منبع: کتاب جنگ تجاوز، دفتر سیاسی سپاه پاسداران ص .(۲۶
جیووانی دی استفانو وکیل ایتالیایی صدام که از کمک شرکتهای اروپایی به رژیم صدام برای بدست آوردن مواد شیمیایی پرده برداشت گفته است: "بطور مشخص شرکتهایی از انگلیس، آلمان، ایتالیا، هلند و فرانسه در چهارچوب تضمین مالی آمریکا به عراق کمک کردند."
وی تصریح دارد: "انگلیس از جنگ میان عراق و ایران خوشحال بود زیرا در جریان این جنگ قیمت نفت خام برنت شمال به اوج رسیده بود."
سازمان ملل متحد نیز طی گزارش به کمکهای کشورهای غربی به برنامه های تسلیحاتی عراق اشاره میکند و مینویسد: "عراق تسلیحات خود را از ۱۵۰ شرکت آلمانی و آمریکایی و انگلیسی تهیه کرده است. براساس گزارشها دولت عراق از سال ۱۹۷۵توسط ۸۰کمپانی آلمانی، ۲۴شرکت آمریکایی و حدود ۱۲ شرکت انگلیسی و چند شرکت سوئیسی، ژاپنی، ایتالیایی، فرانسوی، سوئدی، برزیلی و آرژانتینی تجهیزات دریافت کرده است."
از سوی دیگر در تمام سالهای جنگ تحمیلی منافع انگلستان با منافع ایالات متحده آمریکا گره خورده بود و دیدگاه این کشور با آمریکا هماهنگ بود.
مهمترین دیدگاه مشترک این کشور با آمریکا جلوگیری از پیروزی جمهوری اسلامی ایران در جنگ بود. انگلستان همچون دیگر کشورهای غربی معتقد بود:
پیروزی ایران بر عراق به گسترش بنیادگرایی اسلامی در بین کشورهای نفت خیز و مسلمان منطقه منجر خواهد شد که این امر شریان حیاتی کشورهای صنعتی غرب را تهدید میکند. و برای رویارویی با این خطر بود که سیل کمکهای نظامی و اقتصادی کشورهای اروپایی غربی و از جمله انگلستان به سوی صدام سرازیر شد.
حتی پس از پذیرش قطعنامه توسط ایران و پایان جنگ دولت انگلستان در تلاش بود تا به هر شیوهای در بازار اسلحه عراق همچنان حضور داشته باشد بطوری که پس چند ماه از پایان جنگ ایران و عراق، "آلن کلارک" وزیر دفاع انگلستان، معاون خود "دیودید هیتی" را به سوی بغداد روانه ساخت او درباره این سفر چنین اظهار میدارد. تمام تلاشمان را به خرج دادیم تا رابطه ( خود با عراق) را گرم نگه داریم.
طی جنگ هشت ساله صدام علیه رژیم تهران بطور متوسط هر سال ۴۰خلبان نظامی عراقی در پایگاه نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا، آموزش میدیدند و شرکتهای خصوصی نظیر شرکت هواپیمایی C.S.Iهم بر این دورهها نظارت داشتند.
در هر صورت دولت انگلستان برای تغییر موازنه قدرت به نفع عراق، از سال ۱۹۸۱دست به اقداماتی زد که بطور کلی میتوان موارد زیر را برشمرد.
-۱همراهی انگلستان با آمریکا برای تحکیم تحریم اقتصادی علیه ایران و تلاش در جهت تغییر سیاست خارجی کشورها در راستای مخالفت با منافع ایران، (از جمله میتوان حمایتهای علنی این کشور از عراق را در مجامع بینالمللی از جمله سازمان ملل نام برد.)
- ۲اعطای اعتبارات مالی (کما اینکه یک مورد آن در متن اشاره شد) و ارسال انواع کالا، دارو و مواد غذایی به عراق.
- ۳تلاش در همراه کردن کشورهای دیگر با سیاستهای ضدایرانی آمریکا در راستای صدور قطعنامه و بیانیههای مختلف و محکوم نمودن ایران در سازمان ملل و سایر محافل بینالمللی به بهانه نقض حقوق بشر در ایران.
-۴فشار و منع کشورهای خارجی از صدور تسلیحات به ایران.
- ۵همراهی تفنگداران دریایی انگلیس در خلیج فارس با آمریکاییها بر ضد ایران.
در دوران پس از صدام و حضور نیروهای اشغالگر خارجی در عراق، انگلستان به عنوان مهمترین هم پیمان آمریکا، همواره سیاستهای ضدایرانی اش در عراق را ادامه داده است. آموزش و تجهیز تروریستها و اعزام آنها به داخل ایران و حمایت از فرقههای قوم گرا از جمله اتهامات اثبات شده انگلیس در دوران حضور در عراق میباشد.
تجاوز تفنگداران دریایی انگلیس به آبهای ساحلی ایران که در دو مرحله با ذلت و خواری دستگیر و پس از مدتی آزاد شدند و پیروی از سیاست خارجی آمریکا علیه برنامه هستهای ایران، نشان میدهد که اگرچه دیگر صدامی برای حمایت وجود ندارد، اما رفتار غیردوستانه انگلیسیها علیه مردم ایران به سیاق گذشته ادامه دارد.