سیدمهدى حسینى
موضوع مهم دیگری که در دوران تثبیت انقلاب اسلامی قابل تأمل می باشد سیاست خارجی جمهوری اسلامی در عرصه بین المللی است. با توجه به اینکه دستگاه دیپلماسی پس از انقلاب تا سال 60 دچار بحران های جدی بود ولی از نیمه دوم سال 60 تا 68 یکی از فعال ترین و درخشان ترین دوران تاریخی خود را سپری کرد. چون دستیابی به مناسبات سیاسی در جهان دوقطبی مشکلات خاص خودش را داشت به خصوص برای کشوری که دچار دگرگونی و تحولات عمیق انقلابی شده و وضعیت موجود را دستخوش تحول قرار داده و موجودیت نظام دوقطبی را زیر سوال برده و در حال مبارزه و ستیز با نظام سلطه است، در چنین شرایطی رایزنی کردن برای حفظ منافع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی در عرصه بین المللی کاری بسیار دشوار و سخت می باشد. دستگاه دیپلماسی نظام با وجود موانع متعدد و دشمنی های مختلف در راستای اهداف خود موفقیت های چشمگیری را به دست آورد و در برابر تهدیدات خصمانه بسیاری از کشورها ایستادگی کرد و تا حدودی موفق شد که مطالبات انقلاب اسلامی را در جهان پیچیده و با دیپلماسی های مختلف عینیت بدهد و عملی کند و نظام جمهوری اسلامی را بیش از پیش مستحکم سازد و از حق و حقوق ملل محروم دفاع نماید و ارزش های نهفته در شعارهای انقلاب را تحقق ببخشد که برخی از آنها ذیلا به اختصار ارائه می شود:
1-ظهور انقلاب اسلامی مصادف بود با موقعیت دوقطبی جهان و جنگ سرد بین دو بلوک شرق و غرب که با دو تفکر الحادی جهان را بین خود تقسیم نموده بودند؛ یکی تفکر کمونیستی در اردوگاه شرق به سرکردگی شوروی و دیگری با اندیشه لیبرالیستی در اردوگاه غرب با سردمداری آمریکا و کشورهای دیگرکه دنیا را به عنوان سرزمین های اقماری خود تلقی می کردند. انقلاب اسلامی در چنین شرایطی با عامل سرسپرده آمریکا مبارزه کرد و به پیروزی رسید و با روحیه مبارزاتی با هر دو دیدگاه ستیز کرد و جمهوری اسلامی در چنین فضایی مبانی سیاست خارجی جدیدی با اصول و ضوابط اندیشه های دینی پایه ریزی کرد و در عرصه بین المللی مطرح نمود. در این رابطه ضمن حفظ سیاست همزیستی مسالمت آمیز اقدام به تنش زدایی نمود و با تلاش بی وقفه خود حسن همجواری را با کشورهای همسایه حفظ نمود وخط مشی استقلال طلبانه خود را در پیش گرفت و با حفظ منافع ملی و مصالح اسلامی در این مقطع حساس تاریخی و سرنوشت ساز موقعیت سیاسی ایران را در جهان تثبیت و راه را برای نظام جمهوری اسلامی در دنیا هموار نمود.
2-نسبت به تحقق بخشیدن و عملی کردن شعارهای انقلاب به خصوص در رابطه با سیاست نه شرقی و نه غربی و نفی وابستگی به بلوک بندی های وقت و پیرو سیاست استقلال طلبانه و تصمیم گیری با اراده متصدیان نظام جمهوری اسلامی در راستای تحقق سیاست استقلال محور گام های بلندی برداشت و با اعلام اصول خدشه ناپذیر سیاست خارجی جمهوری اسلامی مندرج در قانون اساسی و خط مشی نفی سلطه بیگانه، با مبانی اساسی عزت، حکمت و مصلحت با محوریت رهنمودهای امام راحل در دهه 60 فعالیت دیپلماسی را دنبال کرد و در همین راستا در رابطه با سیاست های دول شرقی روند را به گونه ای پیش برد که عناصر جاسوسی وابسته به شوروی در قالب حزب توده را در سال های 61 و 62 در سراسر کشور دستگیر نمود و شوروی ها به عنوان مرکزیت قطب شرق نسبت به آن اعتراض شدیداللحن کردند و ایران در یک واکنش انقلابی اقدام به قطع روابط دیپلماتیک کرد و 18 دیپلمات شوروی را از ایران اخراج کرد و روابط به شدت تیره گردید و حدود دو سال بعد مجددا شوروی ها نسبت به بهبود روابط با ایران ابراز تمایل کردند که مهمترین موضوعات سیاسی وقت یعنی افغانستان، حزب توده و حمایت شوروی از عراق در جنگ تحمیلی در دستور مذاکرات قرار گرفت و روند مذاکرات با ابرقدرت شرق به گونه ای پیش رفت که موقعیت ایران را نسبت به گذشته مستحکم تر نمود.
3- روابط دیپلماتیک با غرب همواره دچار چالش بود و هست. غربی ها تلاش می کردند که ایران با اردوگاه شرق هم سو نگردد در حالی که جمهوری اسلامی براساس اندیشه های دینی و اعتقادی و اصول و مبانی سیاست خارجی مندرج در قانون اساسی با شرق در ستیز بود و همان طور با غرب و دول غربی برخورد کرد. البته دولت جمهوری اسلامی ایران در برابر آمریکا که سردمدار بلوک غرب تلقی می شد، هیچ گاه کوتاه نیامد و چالش به شکل مداوم بر روابط ایران و آمریکا حاکم بود. به خصوص در سال 65 در ماجرای مک فارلین دستگاه دیپلماسی آمریکا را در یک مخمصه قرار داد و در عرصه بین المللی دیپلمات های آمریکایی را مفتضح کرد و روند جنگ تحمیلی به گونه ای رقم خورد که ایران برگ برنده را در اختیار گرفت تا اینکه دولت آمریکا خود مستقیما در جنگ به حمایت دشمنی بعثی وارد عمل شد که در این رابطه به طور جداگانه بحث خواهیم کرد و موارد آن را بر خواهیم شمرد.
4-جمهوری اسلامی در سیاست خارجی خود متاثر از جنگ تحمیلی بود. اقدامات رزمندگان در تعیین سیاست خارجی جمهوری اسلامی بسیار تعیین کننده بود و با این شرایط با تمامی کشورهای دنیا ارتباط دیپلماتیک داشت فقط با سه دولت در تخاصم بود؛ آمریکا به دلیل اقدامات خصمانه گذشته اش ، دیگری رژیم صهیونیستی به دلیل اشغال سرزمین فلسطین و نامشروع بودن حاکمیت اش و دیگری رژیم نژادپرست آپارتاید در آفریقای جنوبی که یک اقلیت سفیدپوست بر اکثریت سیاه پوستان اعمال قدرت و حاکمیت می نمودند و در دهه 60 این سیاست قدرتمندانه ادامه یافت تا منجر به سقوط آپارتاید شد و در نهایت سیاهپوستان موفق شدند با رای خود دولت مورد نظرشان را به قدرت برسانند و در رابطه با رژیم صهیونیستی همچنان مواضع اصولی خود را حفظ نمود و خواستار احقاق حقوق فلسطینیان می باشد.
بنابراین سیاست خارجی عمومی نظام جمهوری اسلامی به غیر از موارد مذکور با تمامی کشورهای دنیا روابط دیپلماتیک خود را در سطوح مختلف حفظ نموده و منافع ملی را تعقیب کرد و هرگز از اصول خود کوتاه نیامد.
5-حمایت از جنبش های اسلامی و جبهه های آزادی بخش در دنیا هم جزء اصول مسلم سیاست خارجی جمهوری اسلامی بوده و هست و در این رابطه در دهه 60 اقدامات بسیار مهمی صورت گرفت به خصوص در رابطه با لبنان، عراق، الجزایر، فلسطین، افغانستان، مصر، بوسنی، هرزگوین و ترکیه و آوارگان کشورهای همجوار و همسایه. آنچه که مسلم است موضع اصولی خود را نسبت به آنها حفظ و موفقیت هایی را هم کسب نموده است که در ادامه موضوع جنبش های اسلامی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی را مستقلا بحث خواهیم کرد.