یکى از مشکلات تاریخى ایران، اقتدار سیاسى فاقد مشروعیت دینى بوده است. اگرچه سلاطین و حکام سلسلههاى مختلف پادشاهى در ایران دوام حیات سیاسى خود را مرهون ارتباطات وثیق با نهادهاى دینى مىدانستند اما اساسا نمىتوان مدعى شد که به جز یکى دو سلسله حکومتى باقى فرمانروایان ایران واجد مشروعیت دینى بودهاند.
حکومت صفوى که مبتنى بر شالوده و نظام معنایى صدرایى نضج یافت یکى از اقتدارهاى سیاسى نادر در تاریخ ایران است که مىتوان دست و پا شکسته مدعى مشروعیت دینى آن بود. همین میزان معین و محدود از مشروعیت دینى مستوجب شکوفایى تمدن اسلامی- ایرانى و حتى غرور ملى خاطره انگیز در میان مردم ایران طى قرون متمادى گشته است.
در واقع به اعتقاد برخى از محققان بین مشروعیت دینى حکومتها در ایران و سرمایه اجتماعى در حمایت از سیاستهاى کلان سیاستمداران، نوعى رابطه مستقیم برقرار است. فرمانروایان مشروع این سرمایه اجتماعى را در موازات با غرور ملى افزایش مىدهند و سدى در مقابل تهدیدات خارجى و مسیرى براى حل مشکلات داخلى مىسازند.
اما در مورد جمهورى اسلامى ایران که اساسا یک نظام دینى بىسابقه در ایران است و نهاد دیانت در آن خود عهدهدار سیاست است مىتوان مدعى شد که غرور ملى جامعه ایرانى به مراتب افزایش یافته است و این موضوع ناشى از پیوند لاینفک دیانت و سیاست در دوران جمهورى اسلامى است.
غرور ملى یکى از فاکتورهاى تاثیرگذار در فضاى بینالمللى امروز است. در عصر حاضر با اتکال بر عقلانیت سیاسى و غرور ملی، داهیانه مىتوان موفقیتهاى چشمگیرى را به دست آورد. آمریکا در دهه 80 غرور ملى شوروىها را لکهدار کرد و با تاکید بر لیبرالیسم و پوزیتیویسم به جنگ مارکسیسم شوروى رفت. جنگ سرد صرفا یک مسابقه و تنازع تسلیحاتى نبود بلکه اصولا یک جنگ به معناى تمام عیار بود. مارکسیسم در برابر وجهه پوزیتیویستى لیبرالیسم کم آورد و مردم شوروى خود را در چنبره یک نظام معنایى مغلوب دیدند. شکست فکرى غرور ملى را خدشهدار مىکند مردمى که در سالهاى پایانى اتحاد جماهیر شوروى زندگى مىکردند نه تنها غرورى براى استمرار حیات سیاسى و اجتماعى خود نداشتند بلکه بسیارى از انگیزههاى سابق خود در دفاع از نظام کمونیستى را فراموش کرده بودند.
شوروى فروپاشید اما «جنگ معنا» هنوز ادامه دارد. آمریکا مصصم است که اسلام را همچون شوروى به زمین بزند اما این بار نه با پوزیتیویسم و لیبرالیسم بلکه با توسل به یک نظام معنایى همرنگ اسلام. آمریکا با نو محافظهکارى اشتراوسى به جنگ بنیادگرایى اسلامى آمده است و نومحافظهکاران حاکم در آمریکا ابزار و لوازم این نبرد را فراهم کردهاند. عراق و افغانستان محکى براى جنگ با اسلام بود و 11 سپتامبر بهانهاى براى این آزمایش. حتى تهدیدات اخیر دولتمردان آمریکایى علیه جمهورى اسلامى ایران را در این پارادایم مىتوان معنا کرد. اما باید متذکر شد که فضا امروز عوض شده است. اگر در جنگ سرد آمریکا سرخوش از پیروزىهاى جنگ جهانى دوم بدون هیچ هزینهاى خود را مولد اصلى تولد معنا قلمداد مىکرد و غرور ملى آمریکا در حد اعلاى خود قرار داشت امروز برجهاى تجارت جهانى در وسط شهر نیویورک فرو ریختهاند و سربازان آمریکایى در عراق و افغانستان به انحاء مختلف کشته مىشوند. وضعیت فکرى مردم آمریکا به نحوى آشفته است که سخنرانى رئیس جمهور ایران در دانشگاه کلمبیا به یک باره افکار عمومى نخبگان آمریکا را به هم مىریزد و واکنش هاى منفعلانه مختلفى را سبب مىشود. دولتمردان آمریکا اجازه نمىدهند که رئیس جمهور ایران از یاد بود برجهاى دوقلو دیدن کند و به کشته شدگان 11 سپتامبر اداى احترام کند. مردم آمریکا در نظر سنجىهاى مختلف حرفهاى احمدىنژاد را بخش غیر قابل انکارى از وقایع امروز جهان ارزیابى مىکنند و ...
این حقایق را چگونه مىتوان در پازل معنایى آمریکایى کنار هم چید و چه نتیجهاى مىتوان گرفت. به نظر مىرسد غرور ملى آمریکا خدشهدار شده و نظام معنایى آمریکا با یک چالش شکستناپذیر به نام اسلام که به مراتب پیچیدهتر و فراگیرتر از مارکسیسم است روبرو شده است.
در این سو غرور ملى مسلمانان و على الخصوص مردم ایران به شکل فزایندهاى روبه افزایش است. علىرغم تمام فشارهاى غرب پرونده هستهاى ایران مختومه شده است، تحریمها هیچ تاثیرى بر عزم راسخ ملت ما نداشته است، حرکت نخبگان ایرانى در مسیر تولید علم و فناورى شتاب بیشترى گرفته است، جمهورى اسلامى ایران بدون هیچ هزینهاى در معادلات عراق و افغانستان پیروز نهایى است و ...
سعه صدر و قدرت بیان احمدىنژاد در بازگو کردن منویات و راهکارهاى ملت ایران براى اداره جهانى بهتر فارغ از عنایت هاى ویژه الهى نمود عینى غرور ملى ایرانیان است که در دهههاى آینده حرفهاى زیادى براى مدیریت جهان دارند. پر واضح است که این غرور ملى مسبوق به مشروعیت دینى جمهورى اسلامى است و دیانت موتور محرک سیاست در ایران است. غرور ملى اى که در هیچ یک از ادوار تاریخى ایران سابقه نداشته است.