صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۹ مهر ۱۳۸۶ - ۱۰:۱۲  ، 
کد خبر : ۱۳۴۵۲

فساد دربار / روح الله حسینیان


 

این نوشتار به در ادامه مقالات قبلی به بررسی مفاسد دربار پهلوی می پردازد. در این بخش فساد فرح، اشرف،علم، سایر درباریان، اعمال شیطانی دربار و ... مورد بررسی قرار گرفته است.

فرح:

فرح نیز در یک خانواده بی بند و بار تربیت شده بود. پدرش یک استوار ارتش بود که به علت سرطان درگذشت و به زودی با مادرش راهی تهران شد. دایی فرح، محمد علی قطبی، سرپرستی هر دو را به عهده گرفت. در این خانواده هیچیک از امور شرعی مراعات نمی‌شد. فرح در تهران در مدرسه ژاندارک تحت نظر راهبه‌های فرانسوی، دبستان و دبیرستان را طی کرد. به گفته مادر فرح، فرح با پسر دایی‌اش رضا قطبی« در زیر یک سقف زندگی می‌کردند.»

محمد علی قطبی تصمیم گرفت فرزندش رضا را برای تحصیل به فرانسه بفرستد. فرح که اینک یک دختر 18 ساله شده بود« اصرار ورزید او را هم همراه با رضا به فرانسه» بفرستند و سرانجام دو جوان با یکدیگر برای تحصیل به فرانسه رفتند.(122)

فرح در فرانسه سه دوست جدید به نام« لیلی امیر ارجمند» و « کریم پاشا بهادری» و« فریدون جوادی» برای خود یافت. لیلی امیر ارجمند بعده ها در کاخ پهلوی به جرگه دوستان دربار، و سپس همه کاره فرح در کانون پرورش کودکان در آمد. لیلی امیرارجمند از مبتذل‌ترین زنانی بود که مظهر فساد دربار بود. ملکه مادر در توصیف خانم امیر ارجمند می‌گوید:« این خانم یک زن بی بند و بار و آزاد از هر نوع قید و بند بود... گاهی اوقات ده، پانزده، بیست زن از کارکنان دربار و ندیمه ها و خدمه و دوستانش را لخت،لخت مادرزاد می‌کرد و در استخر کاخ بدون هیچ پوششی شنا می‌کردند.»(123)

یک مرتبه آقای صاحب اختیار سرپرست خدمه‌های کاخ در مورد این عمل به لیلی اعتراض کرد و گفت:« این کار در جلوی کارگران کاخ خوب نیست. لیلی گفت:« بگذار نگاه کنند برای سوی چشمشان خوب است.»(124)

لیلی امیر ارجمند می‌گفت:« اگر آدم‌ها در حضور هم معاشقه، مغازله و زناشویی کنند، لذتش دو چندان می‌شود و خودش همیشه مجالس چند نفره راه می‌انداخت و گاهی که مرد کم می‌آوردند از همین خدمه دربار صدا می‌کردند و می‌بردند به داخل محفل خودشان.»(125) شوهر لیلی امیر ارجمند حسین علی امیر ارجمند از او بی غیرت‌تر بود، «هر وقت مردی زنش را می‌بوسید او مؤدبانه تشکر می‌کرد.»(126)

مادر فرح نیز از فساد این دوست شبانه‌روزی فرح تعجب می‌کند و می‌نویسد:« البته من از بی پروایی جنسی لیلی ناراضی بودم، به ویژه در مسافرت‌های نوشهر و کیش عادت داشت بدون هیچ پوششی وارد دریا شود و برایش اهمیتی نداشت که ده‌ها نفر نگهبان و گاردی ها دارند او را تماشا می‌کنند.»(127)

خوشبختانه خانم امیر ارجمند در همان دوران تحصیل در فرانسه «تغییر دین داده و به کاتولیک گرویده بود.»(128) لیلی امیر ارجمند با این همه فساد شب و روز در کنار فرح بود، هرگاه در تهران بودند، در کاخ بود و هرگاه مسافرت می‌رفتند ملتزم رکاب بود. امیر ارجمند چنان به فرح علاقه نشان می‌داد که «سعی می‌کرد در طرز لباش پوشیدن و آرایش شبیه فرح باشد.»(129) و فرح نیز سعی می کرد در بی بندو باری شبیه امیر ارجمند باشد. به گفته محافظ شاه« این خانم از دوستان ملکه فرح دیبا بود، خیلی از کارهای آنها مثل هم بود. مثلاً در وقاحت و بی شرمی کاملاً شبیه هم بودند. از این که جلوی مردم لخت قدم بزنند لذت می‌بردند. البته گاهی فرح در اثر فشار مادرش کمی رعایت می‌کرد.»(130)

البته یک لیلی دیگری نیز به نام «لیلی دفتری» دختر سرتیپ دفتری که در وقاحت دست کمی از امیر ارجمند نداشت، جزء حلقه دوستان فرح بود. این دو نفر نیز «وقتی که در نوشهر همراه فرح بودند با وضع قبیهی روی ماسه‌ها می‌خوابیدند و در مقابل سربازان گارد حرکات شنیعی می‌کردند. خود فرح هم دست کمی از آنها نداشت و حتی به یک عکاس اجازه داده بودند که ...»(131)

یکی دیگر از دوستان پاریسی فرح «کریم پاشا بهادری» بود. آنها «از اوایل ورود به پاریس با هم آشنا شدند و بیشتر اوقات خود را با هم سپری می‌کردند . کریم از فرح خواستگاری کرد و با این که رضا قطبی پسر دایی فرح مخالفت کرد ، این خواستگاری مورد موافقت قرار گرفت و بدون اجازه خانواده «در یک جشن کوچک با حضور دوستان و تنی چند از دانشجویان ایرانی مقیم پاریس رسماً نامزدی خود را اعلام کردند.»(132)

به محض خواستگاری شاه، فرح نسبت به این نامزدی بی وفایی کرد و او را در خماری گذاشت. ولی بی وفایی فرح طولی نکشید« هنگامی که ملکه ایران شد، این دوست قدیمی را به کاخ آورد و محفل انس سابق را با سایر دوستان راه‌اندازی کرد. به گفته ملکه مادر« این دختر(فرح) آن قدر وقیح بود که کریم پاشا بهادری را آورده بود کنار دست محمدرضا به عنوان رئیس دفتر ملکه.»

معروف‌ترین فساد جنسی فرح کشف رابطه او با فریدون جوادی بود. « فریدون جوادی از قدیمی‌ترین دوستان ایام تحصیل فرح در پاریس و در واقع اولین دوست او در فرانسه بود.«(133) به دنبال فرح، جوادی نیز به دربار راه یافت. جوادی دوست سفر و حضر فرح بود. در مسافرتی که فرح و دوستانش به خجیر در منطقه جاجرود رفته بودند، فرح با جوادی مشغول معاشقه بودند که یکی از سربازان گارد آنها را مشاهده می‌کند. سرباز چون جرات اعتراض به فرح را نداشته(134) به فریدون جوادی اعتراض می‌کند. این سرباز از لرهای خرم‌آباد بود و چون متعصب بود نزد فرمانده‌اش سرهنگ بیگلری می‌آید و می‌گوید:« ما خیال می‌کردیم از یک زن عفیفه نگهبانی می‌کنیم و نمی‌دانستیم که این طور مسایلی هم در میان است.» سرانجام سرباز را با تهدید و تحبیب و خریدن یک باب مغازه مرخص می‌کنند.(135)

رابطه فرح و جوادی در یک دربار فاسد امر غیر منظره‌ای جلوه نمی‌کرد و تنها در موقع بروز رقابت‌ها و حسادت‌ها تجلی می‌کرد. فرح نه تنها از فاش شدن این ماجرا واهمه‌ای نداشت بلکه دستور داد تا اتاق یکی از ماموران گارد را در اختیار جوادی قرار دهند تا نزدیک او باشد.(136) ملکه مادر در این رابطه معتقد است فرح، عمدا و عالماً کاری می‌کرد که به محمدرضا لطمه بخورد.» ملکه مادر در عکس العمل به این ماجرای عشقی می‌نویسد:« خوب چه کار می‌توانستم بکنم؟ اگر می‌خواستم به محمدرضا بگویم درست نبود و پسرم ناراحت می‌شد. این بود که خودم فرح را خواستم و به او نهیب زدم که زنیکه گدا زاده خجالت نمی‌کشی این قبیل کارها را در جلوی چشم کارکنان دربار انجام می‌دهی ؟»

البته ملکه پهلوی در مورد غیرت محمدرضا گزافه گویی می‌کند. چطور ممکن است شاهی که خود مظهر فساد است و خواهر و مادرش در پیش چشمش به هرزگی می‌پرداختند از رابطه همسرش ناراحت شود؟ شاید پاسخ فرح به ملکه پهلوی تاییدی بر استنباط ما باشد. « فرح گفت: درست گفته‌اند شاه می‌بخشد، شیخ علی خان نمی‌بخشد! خود محمدرضا مرا آزاد گذاشته، آن وقت به تو حساب پس بدهم؟ من آزاد هستم و اختیار پایین تنه‌ام را دارم!»(137)

اختیار پایین تنه ظاهراً از اعتقادات راسخ فرح بوده است. یک بار دیگر که فرح به خاطر خوابیدن با فریدون جوادی در یک اتاق در بیمارستان قاهره مورد اعتراض احمد علی انصاری قرار می‌گیرد، همین پاسخ را می‌دهد که همه اختیار پایین تنه خودشان را دارند.»(138)

فرح گاهی اوقات رعایت شان جایگاه ملکه را نمی‌کرد و با هر بی سر و پایی طرح مراوده می‌ریخت. از جمله با مربی سوئیسی اسکی‌اش که یک نجار بود در حال معاشقه دیده شد.(139)

رفتار جلف فرح در کاخ یک مرتبه شاه را نیز به خشم آورد. او در پاسخ به فرح که از شاه می‌خواست استراحت بیشتری بکند با لحنی« پرخاش کنان گفت: تنها یک راه برای استراحت کردن من وجود دارد و آن هم این است که از دعوت کردن این بچه خوشگل‌ها که دور و برتان ول می‌گردند دست بردارید. وقتی این جور آدم‌ها دور و برم را گرفته‌اند چطور انتظار دارید استراحت کنم؟»(140)

درباریان شاه چنان در فساد غوطه ور بودند که گاه دست به اعمالی جنون‌آمیز می‌زدند. با توجه به فرهنگ مذهبی مردم ایران در آغوش مردی رفتن و با هم رقصیدن چقدر می‌توانست به حیثیت یک خانواده لطمه بزند. حتی فریده دیبا از این که در یک میهمانی کاخ سفید مردان، زنان یکدیگر را در حضور هم می‌بوسند و خیلی صمیمانه با زنان یکدیگر در حضور هم می‌رقصند»، سخت تعجب می‌کند ولی هنوز با شگفتی به یاد می‌آورد که« کندی هم چند دور با فرح رقصید و محمدرضا هم در حالی که دستهایش را دور کمر ژاکلین حلقه کرده بود با او رقصید.»(141) چند سال بعد در آستانه انقلاب همین موضوع تکرار شد. فرح با کارتر در شب ژانویه(11 دیماه 1356) در کاخ نیاوران رقصید و همین مسئله یکی از شعارهای مردم ایران در تظاهرات روزانه آنها گردید.

اشرف:

اشرف در فساد جنسی گوی سبقت را از تمام درباریان ربوده بود. اشرف بسیار بی‌پرده به بی‌مبالاتی خود اعتراف می‌کند و از مهدی بوشهری به این علت که «در پاریس این فرصت را به او داد که جوان و شاد و بی‌بند و بار باشد»، اظهار رضایت می‌کند.(142)

معروف بود که اشرف از همان دوران قبل از ازدواج با «علی شاه مهتر و مربی اسب‌های سلطنتی» مراوده برقرار کرد. رضا شاه به موضوع پی برد و «علی شاه جوان را در زیر ضربات سهمگین شلاق سیاه کرد.»(143) بعد از آن اشرف به دستور پدرش با علی قوام ازدواج کرد، ولی این ازدواج دوام نیاورد و از او جدا شد. اشرف در مصر با یک راننده‌ی تاکسی به نام احمد شفیق آشنا شد و عاشق او شد و سپس با وی ازدواج کرد و از او صاحب یک دختر و یک پسر به نام شهریار و آزاده شد. اشرف هنوز در عقد رسمی شفیق بود که در پاریس عاشق مهدی بوشهری شد و با مهدی بوشهری از پاریس به ایران آمدند. اشرف این بازگشت را چنین یاد می‌کند:

تهران با پاریس بسیار تفاوت داشت ما مجبور بودیم خیلی محتاطانه رفتار کنیم و فقط در میهمانیهای بزرگ و اجتماعات خانوادگی که شوهرم حضور نداشت یکدیگر را ملاقات کنیم و با هم درد دل کنیم.(144)

اشرف بعد از مدتی از شفیق طلاق گرفت و با مهدی بوشهری ازدواج کرد. این ازدواج هم بیش از یک سال به طول نینجامید. از هم متارکه کردند و بوشهری برای ادامه‌ی زندگی به پاریس رفت. اشرف گرچه اسماً در عقد رسمی بوشهری باقی ماند، ولی چون عاشق‌پبشه بود هر لحظه دل به دامن کسی می‌بست. به گفته‌ی ارتشبد فردوست «اگر قرار شود لیست مردانی که در دوران 37 ساله‌ی سلطنت محمدرضا با اشرف رابطه داشتند تهیه شود علی‌رغم دشواری و غیرممکن بودن کار، چون حتی خود او نیز ممکن است همه را به یاد نیاورد، مسلماً لیست طویلی خواهد شد.» وی معروف‌ترین مردانی را که اشرف دل به آنها بست چنین نام می‌برد: تقی امامی، ملک فاروق، دکتر غلامحسین جهانشاهی، وزیر بازرگانی کابینه علم؛ ذوالفقار علی بوتو، نخست‌وزیر پاکستان؛ و پرویز راجی رئیس دفتر هویدا.(145)

فساد جنسی اشرف از دید سازمانهای جاسوسی نیز قابل چشم‌پوشی نبود:«یکی از گزارشهای سیا در سال 1976 (1355) اعلام داشت که والاحضرت شهرتی افسانه‌ای در فساد مالی و به تور زدن مردان جوان دارد.»(146)

یکی از این مردان جوان که قربانی آتش عشق اشرف شد، جوانی ارمنی به نام «لئون پالانچیان» بود. اشرف که سخت شیفته‌ی او شده بود، «بخشی از زمینهای مزروعی خود در رامسر را به پالانچیان بخشید.»(147) پالانچیان هر چه به نان و نوای بیشتری از الطاف اشراف می‌رسید، خیره‌ سرتر می‌شد و از اشرفت دوری می‌کرد تا جایی که اشرف متوسل به نصیری، رئیس ساواک شد و وی را دستگیر کردند. اشرف دستور آزادی وی را صادر کرد، ولی باز هم پالانچیان به اشرف جواب منفی داد، اشرف عصبانی شد و انتقامی سخت از او ستاند. وی دستور داد در نوشهر هواپیمای کوچک اختصاصی او را دستکاری کردند. پالانچیان پس از برخواستن به قعر دریا فرو رفت.(148)

غلامحسین بیگدلی یکی از افسران بازنشسته‌ی ارتشی که در دهه‌ی بیست محافظ اشرف بود، می‌گوید: اشرف «با اینکه زن احمد شفیق مصری بود ... هر کس که گیرش می‌آمد مورد استفاده‌ی شهوانی قرار می‌داد، زن ناپاکی بود، انصافاً زن ناپاکی بود.» او می‌گوید وقتی از دانشکده‌ی افسری فارغ‌التحصیل شدم محافظ اشرف شدم «در آنجا اخلاق و کثافت‌کاریهای او را دیدم، به او خیلی بدبین شدم که این چه مملکتی است که ما کسانی را که نعوذبالله مثل خدا می‌دانستیم، پرستش می‌کردیم، چه فرمان شاه و چه فرمان یزدان (می‌گفتیم) شاه این است؟ خواهرش این است؟ بسیار زن فاسدی بود. یک نوع مرض جنسی داشت، با یک مرد، دو مرد کفایت نمی‌کرد ...»(149)

علم:

بی‌شک علم، بعد از شاه فاسدترین عنصر دربار بود. وی بعد از این که به عنوان وزیر دربار منسوب شد (1342-1356) در توسعه‌ی فساد دربار نقش مهمی ایفا کرد. خاطرات علم سرتاسر از فساد جنسی خود و شاه خبر می‌دهد. همه‌ی نزدیکان دربار بر دلالی علم شهادت داده‌اند تا جایی که بسیاری از آنها فساد شاه را به گردن علم گذاشته‌اند. ملکه‌ی مادر در خاطرات خود می‌نویسد: «خدا لعنت کند اسدالله علم را که بساط شیطنت برای محمدرضا درست می‌کرد و باعث تحلیل رفتن قوه‌ی پسرم می‌شد.» فریده‌ی دیبا مادر زن محمدرضا خیلی مؤدبانه می‌گوید: «علم از مشاوران جنسی محمدرضا بود.»(150)

علم نیز در خاطراتش به اطلاع فریده‌ی دیبا اشاره می‌کند و داستانی را نقل می‌کند که فریده از آن مطلع می‌شود، ولی علم به وی اخطار می‌کند اگر می‌خواهد زندگی دخترش به خطر نیفتد، صدایش را درنیاورد.(151) فردوست دوست نزدیک شاه هم تأیید می‌کند که «علم محرم محمدرضا بود و سالها به عنوان وزیر دربار کنترل کامل محمدرضا را به دست داشت. او هرگاه محمدرضا می‌خواست برای او از خارج و یا داخل زن پیدا می‌کرد و با هزینه‌های گزاف ترتیب مجالس هم‌خوابگی محمدرضا را می‌داد.»(152) به همین جهت، کسانی چون علی شهبازی در خاطرات خود سعی دارند فساد شاه را عادی جلوه بدهند و همه‌ی گناهانش را به گردن علم و تشکیلات فسادی که برای شاه درست کرده بود بیندازند.(153)

علم حتی برای شاه خانه‌ای را در بیرون از کاخ تهیه کرده بود و شاه را برای فساد به آنجا می‌برد. یک روز مادر زن شاه به طور اتفاقی آنها را هنگام بیرون آمدن از خانه دید.(154) ظاهراً همین موضوع بود که علم به فریده اخطار کرد زندگی دخترش را به خطر نیندازد.

علم در جای جای خاطراتش سخن از ملاقات با معشوقه‌هایش می‌راند.(155) با اینکه با دهها فاسقه ارتباط داشت، چشمش همیشه به دنبال نوامیس مردم بود. تا چشمش به یک زن ریبا می‌افتاد عنان از دست می‌داد. شبی سفارت دانمارک او را به یک میهمانی دعوت کرد. او «زیبارویی را که ظاهراً دوست سفیر بود» مشاهده کرد، بی‌اعتنا به میزبان و میهمانان تا ساعت 1 نیمه‌شب با او مشغول صحبت شد. بیچاره میهمانان به او احترام گذاشتند و آنقدر نشسته بودند تا صحبتش تمام شود و بعد با او خداحافظی کنند.(156) علم چنان به بیماری جنسی مبتلا شده بود که حتی در مناسبات بین‌المللی آن را دخالت می‌داد. رئیس جمهور فیلیپین از شاه درخواست نفت داشت، همسرش را به ملاقات شاه فرستاد، شاه موضوع را با علم درمیان گذاشت، علم پاسخ داد: «خانم مارکوس بسیار زیباست و بنابراین تقاضایش درخور توجه است. شاه پاسخ داد بله، ولی دارد پیر می‌شود.»(157)

او همیشه همسرش را به چشم یک مزاحم می‌دید به این جهت سعی می‌کرد در مسافرتها بدون او سفر کند و به جای آن با یکی از معشوقه‌هایش به مسافرت برود.(158) در سفری که با خانواده‌اش به شمال رفت، آن سفر را نوعی محرومیت تلقی می‌کرد و به شاه گفت: از اینکه در کنار دریا «دختران زیبا احاطه‌ام کرده بودند، ولی با حضور همسر و دخترانم کاری نمی‌توانستم بکنم» احساس محرومیت می‌کردم.(159) جالب این است که بدانیم علم در آن زمان پنجاه سالگی را پشت سر گذاشته بود.

نکته‌ای که بیش از هر چیز تأسف‌بار است این است که علم دربار شاهنشاهی ایران را به صورت فاحشه‌خانه‌ای بین‌المللی درآورده بود. هرگاه سران فاسد رژیم‌های دیگر هوس عیاشی می‌کردند به دربار ایران می‌آمدند. سلطان قابوس برای عیاشی به ایران آمد. شاه برای ضیافت رسمی وی برنامه‌ریزی می‌کرد، علم به او تذکر داد: «او بدون همسرش یه اینجا آمده فقط به این منظور که کمی به خودش برسد.» بعد از دو روز شاه از احوال سلطان پرسید. علم گزارش داد: «هر دو شب با تعداد چهار تا پنج خانم بیرون اقامتگاه ملاقات کرده بود. نمی‌توانم شهادت دهم بعداً چه اتفاقی افتاده بود، اما به هر صورت سلطان راضی به نظر می‌رسید.»(160)

سایر درباریان:

سایر درباریان نیز در فساد جنسی تابع فرهنگ غالب دربار بودند. ملکه مادر با اینکه سالهایی از عمرش گذشته بود، دست از رابطه با مردان برنمی‌داشت. او بعد از مرگ رضا شاه «تعدادی زیاد دوست پسر» داشت؛ اما معروفترین دوستان وی ذبیح‌الله ملک پور و رحیم‌علی خرم بودند.(161) ذبیح‌الله ملک‌پور با اینکه مسلمان نبود در کاخ شهرت داشت به اینکه ملکه مادر را صیغه کرده است. روزهای تابستان هر دو در استخر کاخ به شنا می‌پرداختند «و محمدرضا گاهی اوقات که آنها را می‌دید برایشان دست تکان می‌داد.» ملکه مادر به این موضوع اعتراف می‌کند و می‌نویسد: «مردم ایران گاهی که بیوه می‌شوند چند بار شوهر می‌کنند، ولی من را به همین علت که با ملک‌پور ازدواج کرده بودم لعن و نفرین می‌کردند.»(162)

پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در بین مردم شایع شده بود که خرم به عنوان کارگر آسفالت کار به کاخ راه می‌یابد، ملکه مادر از او خوشش می‌آید. بعد از استحمام و پوشیدن لباس نو همنشین ملکه مادر می‌گردد. بعد از آن خرم از یک کارگر ساده به یک سرمایه‌دار بزرگ تبدیل شد. البته خود ملکه مادر به رابطه‌ی خود با خرم اشاره می‌کند و در مورد نصیری می‌نویسد: «گاهی هم من در مجالس خودم دعوتش می‌کردم که به اتفاق خرم (رجب‌علی) می‌آمد.»(163) ناگفته نماند ملکه مادر به همجنس‌بازی متهم شده است.(164)

شمس پهلوی گرچه از لحاظ جنسی به بی‌پروایی اشرف نبود؛ ولی وی نیز از فریدون جم طلاق گرفت و عاشق یک ویلون‌زن کاباره‌های تهران به نام مهرداد مین‌باشیان شد. شمس با وی ازدواج کرد و شوهرش با تغییر اسم به نام مهرداد پهلبد وزیر مادام‌العمر شد. شمس چون از مناعت طبع بیشتری برخوردار بود «فقط به مردان تنومند و خوش‌اندام و زیبا روی گرایش داشت» و تنها «با چهره‌های سرشناس و مشهور رفاقت» می‌کرد به همین جهت وقتی پروفسور بارنارد اولین پیوندزن قلب به ایران آمد «شمس پروفسور را به کاخ خود برده و چند روزی پیش خود نگه داشت.»(165) فاطمه پهلوی نیز به دلیل ارتباط با رضا قطبی موجب به هم خوردن زندگی رضا قطبی شد.(166)

شهناز دختر بزرگ شاه هم که ازدواج‌های متعددی انجام داد در مسائل جنسی خیلی بی‌تکلف بود. علی‌رغم اینکه شاه از خسرو جهانبانی بدش می‌آمد به شدت عاشق و شیفته‌ی او شده بود. شبی که تنها از خارج به ایران آمد، فرمانده‌ی گارد«چند دقیقه‌ی بعد تلفن کرد و خبر داد دوست پسر والاحضرت شهناز در داخل کاخ و نزد شاهدخت است.» علم که حساسیت شاه را می‌دانست تصمیم گرفت خسرو را از کاخ بیرون کند. «شهناز پاسخ داد در این صورت او هم فوراً کاخ را ترک خواهد کرد.»(167) شهناز با معشوقه‌های خود بسیار زودرنج بود، یک بار به خاطر دعوا با دوست پسرش دست به خودکشی زد.(168) فرحناز دختر دیگر شاه که تازه به سن جوانی پا نهاده بود، همین خصلت را از پدرش به ارث برده بود. مادر بزرگش تاج‌المولک او را چنین توصیف می‌کند: «فرحناز در آن موقع هفده_ هجده سال داشت و به خاطر موقعیت سنی که داشت، یک روز در میان عاشق این و آن می‌شد. یک روز عاشق یک خواننده تلویزیون می‌شد و فردا عاشق یک فوتبالیست.» فرحناز در عاشق شدن قایل به اشرافیت نبود. او یک بار عاشق یک خبرنگار شد و پای او را به کاخ گشود، ولی وقتی «محمدرضا فهمید، دستور داد او را دیگر به کاخ راه ندهند.»(169)

رضا، ولیعهد ایران نیز با این که تازه به سن بلوغ رسیده بود، ولی از همان ابتدا به فساد روی آورد. بعد از رونق کیش، یک هواپیمای کنکورد اجاره شده بود و «از فرانسه چند نفر خانم برای خوشگذرانی رضا پهلوی و همکلاسیهایش می‌آورد.»(170) نگارنده در اول انقلاب وقتی از کاخ ولیعهد در کیش دیدن کردم دهها آلبوم از عکسهای دختران فرانسوی و اروپایی را دیدم که مسئول کاخ توضیح می‌داد که مؤسسات مختلف این آلبومها را می‌فرستادند تا رضا دختران مورد نظرش را انتخاب و سفارش دهد. رضا پهلوی بعد از سقوط رژیم نیز به زن‌بارگی خود ادامه می‌دهد.(171)

اردشیر زاهدی داماد شاه نیز در فساد جنسی شهره‌ی آفاق بود. او بی‌شرمی را چنان به اوج رسانده بود که گاه در محل کار و در حضور جمع، دختری را روی زانو می‌نشاند و به مغازله مشغول می‌شد.(172) او چون یکی از دلالهای شاه بود از اطلاع دیگران هیچ وحشتی به خود راه نمی‌داد و می‌گفت: «من حتی خلافکاریها و خوش‌گذرانیهایم را همه به عرض اعلیحضرت می‌رسانم و باکی ندارم.»(173)

از دیگر عناصر فاسد دربار رژیم شاه یکی عبدالکریم ایادی بهایی پزشک مخصوص شاه بود و دیگری هوشنگ دولو قاجار. ایادی در مسائل جنسی هیچ چیز را مراعات نمی‌کرد. حتی از تجاوز به عنف ابایی نداشت. دولو در تجریش باغی داشت که مرکز فساد دربار بود. صدها دختر تلفنی با او در تماس بودند و هر کدام از درباریان که میل به فساد پیدا می‌کردند، دولو در آن باغ وسایل را فراهم می‌کرد.(174)

عناصر هر رژیمی ممکن است به فساد جنسی مبتلا شوند و بدین علت نمی‌شود رژیمی را سرزنش کرد، امام هنگامی که فساد در رأس هرم قدرت راه یافت نه تنها هیچ انگیزه‌ای برای جلوگیری و مجازات فساد در رأس بدنه آن به وجود نمی‌آید، بلکه فساد تا اعماق نظام، حکومت و جامعه سرایت می‌کند. فراموش نمی‌کنم در اول انقلاب که از طرف دادستانی برای مطالعه پرونده به ستاد مشترک ارتش می‌رفتیم در پرونده ژنرالهای ارتش گزارشهای زیادی از گرایشهای هم‌جنس‌بازی آنان درج شده بود. خاطره‌نویسهای رژیم پهلوی نیز از انحراف جنسی در سران ارتش خبر داده‌اند. فریده دیبا عباس قره‌باغی رئیس ستاد مشترک ارتش شاهنشاهی را متهم کرده که او «هم مانند هویدا تمایلات بیمار گونه جنسی داشت و گزارشهای بسیار از رکن دو ارتش و ضد اطلاعات در مورد ارتباط نامشروع و زننده‌ی او با نظامیان واصل می‌شد.»(175) ناگفته نماند یکی از اتهامات شخص شاه نیز هم‌جنس بازی بود.(176) دوست صمیمی شاه که حتی تا اتاق خواب همسران شاه می‌آمد ارنست پرون بود. اکثر کسانی که از پرون یاد کرده‌اند به هم‌جنس بازی او اشاره دارند.(177) حتی پس از انقلاب «کتابی به نام ارنست پرون شوهر شاه ایران» منتشر شد که «مدعی وجود رابطه‌ی همجنس‌بازانه پرشوری میان این دو در تمام عمرشان بوده است.»(178) اگر دلیل کافی برای رابطه جنسی بین شاه و پرون نباشد، در این شکی نیست که پرون در دربار نیز به هم‌جنس بازی شهرت داشته، با این حال در استحکام رفاقت او با شاه هیچ خللی به وجود نیامده، بلکه به گفته فردوست «پس از به قدرت رسیدن محمدرضا بود که پرون به طور صریح خود را به عنوان یک هم‌جنس باز تمام عیار که رل زن را بازی می‌کرد علنی ساخت. او هر روز صبح آنچه را که در شب برایش اتفاق افتاده بود برای محمدرضا تعریف می‌کرد.»(179)

نخست‌وزیر شاه، هویدا متهم به هم‌جنس بازی بود. به اعتقاد فریده دیبا «شاه در مورد هم‌جنس بازی هویدا حساسیتی نشان نمی‌داد. ما اطلاع داشتیم که علاوه بر هویدا بسیاری ار وزرای دولت و مقامات دولتی به ویژه مقامات بلند‌پایه لشکری به این فساد اخلاقی آلوده بودند.»(180) اینجا بود که اوج فساد در بین خانواده‌های وابسته به دربار در یک جامعه شیعی خود را نشان داد. در سال 1968 (اواخر 1356) دو پسر از درباریان معروف با یکدیگر ازدواج کردند. «این ازدواج غیرعادی در هتل کمودور تهران صورت گرفت»(181) یکی پسر تیمسار صفاری از دوستان فریده دیبا و از ژنرالهای ارتش به نام بیژن صفاری بود و دیگری به نام سهراب محوی پسر ابوالفتح محوی پای قمار شاه بود.

یکی از زنان مرتبط با دربار پری اباصلتی نام داشت. این زن با استفاده از موقعیتش مبتکر «کلید پارتی» در ایران بود. وی میهمانیهای بزرگی در میهمانسراهای معروف تهران برقرار می‌کرد که «هواخواهان فراوان داشت. در آخر شب که همه به حد افراط مشروبات الکلی نوشیده بودند، هر یک از خانمها به یکی از اتاقهای مهمانسرا می‌رفتند. بعد مردان کلید این اتاق‌ها را روی هم ریخته و آنها را به هم می‌زدند. سپس با چشمانی که به چشم‌بند، خوب بسته شده بود هر یک کلیدی را انتخاب می‌کردند و از روی کلیدی که برنده شده بودند به اتاقی که خانم شخص دیگری منتطر بود می‌رفتند.»(182)

شما خود قضاوت کنید وقتی مردم مذهبی از چنین مفاسدی آگاهی پیدا می‌کردند چه عکس‌العملی نسبت به رژیم از خود بروز می‌دادند؟!

اعمال شیطانی دربار

دربار شاه از هیچ گناهی رویگردان نبود. دربار بی‌اعتنا به ارزشهای دینی مردم ایران، بی‌مهابا دست به هر پلشتی و پلیدی می‌زد. مشروب‌خواری، قماربازی، سگ بازی، استعمال مواد مخدر، عیاشی و خوشگذرانیهای غیر شرعی جزئی از رفتار دربار شده بود. بدیهی است که این گونه اعمال دربار را در نزد مردم در حد یک گروه بی‌مقدار پست و فاسد جلوه می‌داد و مشروعیت آنها را به شدت زیر سؤال می‌برد.

مشروب‌خواری: با این که خوردن مشروب به صراحت در اسلام تحریم شده است و قرآن به صراحت آن را با عمل شیطانی می‌داند، دربار پهلوی هیچ پنهانکاری روا نمی‌داشت. شاه در میهمانیهای سران کشورهای بیگانه، در جشنها و جشن 2500 ساله جام شراب را به سلامتی میهمانان سر می‌کشید و تلویزیون آن را پخش می‌کرد. در میهمانیهای خصوصی دربار خانواده سلطنتی چنان در مشروب‌خواری افراط می‌کردند که مست و لایعقل دست به اعمال و گفتار ناهنجار می‌زدند.(183)

ملکه مادر با این که زن مسنی بود مثل رضاشاه به کنیاک معتاد شده بود. به اعتراف او «رضا عادت داشت بعد از ناهار و شام یک گیلاس کنیاک بنوشد. من هم این عات را از رضا گرفتم». ظاهراً این مسئله در خانواده پهلوی به وراثت گذاشته شد. زیرا «محمدرضا هم از بین مشروبات کنیاک را ارجح می‌دانست. البته کنیاک مورد علاقه‌اش «کنیاک هنسی» (184) بود.

ملکه مادر از این که جراید ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی از مشروب‌خواری وی انتقاد می‌کرده‌اند، سخت عصبانی است و می‌نویسد: «خوش به حال این اروپایی‌ها و این آمریکایی‌ها، ملاحظه می‌کنید چقدر آزاد هستند زنهایشان ... لخت و عور در کنار دریا و استخر و پلاژ تفریح می‌کنند و از مشروبات هر چه بخواهند می‌خورند... آن وقت در این روزنامه‌ها و مجله‌ها که از تهران می‌آید می‌نویسند ملکه مادر یک گیلاس کنیاک می‌خورده است! آیا خوردن یک گیلاس کنیاک جرم است.»(185) ملاحظه می‌فرمایید که ملکه مادر چنین اعمالی را نه تنها جرم نمی‌‌داند، بلکه از این که در مطبوعات ایران نسبت به آن حساسیت نشان می‌دهند ابراز تعجب می‌کند.

شاه و ملکه نه تنها خود به مشروب‌خواری معتاد بودند، بلکه فرزندان کوچک و غیربالغشان را نیز به این گناه آلوده می‌کردند. در جشنی که به مناسبت سیزدهمین سال ازداوج شاه و ملکه در کاخ ملکه مادر برقرار شد «فرزندان شاه هم حضور داشتند و اجازه یافتند لبی تر کنند!» هویدا، نخست‌وزیر معمولاً در جلسات عیاشی چنان در خوردن مشروبات زیاده‌روی می‌کرد که گاه بدمستیهایش او را ملعبه دیگران قرار می‌داد و گاه بدمستیهای او شأن کشور را نیز پایین می‌آورد. در ضیافتی که به افتخار ولیعهد بحرین برقرار شد، هویدا چنان بدمستی کرد که چند بار در مقابل سفیر آمریکا دست به چاپلوسی زد: «چاپلوسی احمقانه‌ای که چون در برابر آن همه مقامات خارجی صورت گرفت صورت خوشی نداشت.»(186)

طبق یک سند از وزارت دربار از تاریخ 21/6/1338 تا 21/6/1339 یک سال، در زمانی که وضع اقتصادی ایران به شدت خراب بود، دربار از شرکت لینج 204 صندوق، 3610 بطری مشروب خارجی خریداری نموده است.(187) حال از شرکتها دیگر چقدر خریداری شده است معلوم نیست. مطابق همین اسناد از تاریخ 5/2/1346 تا 2/12/1346 با هزینه دربار 253 صندوق انواع مشروبات، از طریق گمرک به کاخ اختصاصی اشرف در تهران وارد شده است.(188)

ورود مشروبات الکلی از خارج برای دربار از گمرک در سالهای پایانی رژیم چنان شدت گرفت و چنان تنفری در مردم ایجاد کرد که شهریور 1357 دفتر امور مالی و گمرکی دربار شاهنشاهی متوجه موضوع شد و به کامبیز آتابای مدیرکل دربار نوشت «ترخیص مشروبات الکلی با استفاده از معافیت گمرکی دربار شاهنشاهی در حای حاضر دور از مصلحت است.»(189)

قماربازی: انواع قمار در دربار پهلوی به شکل یک تفریح روزمره درآمده بود. اما در دربار هیچ کس در قماربازی به پای اشرف و شاه نمی‌رسید. «از مشکلات اخلاقی اشرف قماربازی مفرط او بود... اشرف بیشتر شبهای تابستان در رستوران دربند، بساط قمار راه می‌انداخت و زمستانها هم این بساط در کاخ اختصاصی به راه بود.»(190)اشرف چنان در قماربازی خود را صاحب انحصار می‌دید که به گزارش ساواک «جلسات قمار دربار شاهنشاهی که قبلاً در کاخ اختصاصی برقرار می‌شد به کاخ والاحضرت اشرف پهلوی منتقل گردیده و روزهای چهارشنبه هر هفته اعضاء خاندان جلیل سلطنتی پس از صرف ناهار تا پاسی از شب به بازی مشغول می‌گردند.» در این جلسات، قمار نه به عنوان یک بازی و تفریح، بلکه به عنوان برد و باخت جدی صورت می‌گرفت. طبق همین گزارش «والاحضرت شاهپور محمودرضا مبلغ 5/2 میلیون ریال باخته‌اند.»نقش اشرف در قماربازی دربار، نقش یک تشویق کننده بود و حتی «محمدرضا را به مجالس قمارش دعوت می‌کرد و سپس او را تشویق و تحریک می‌کرد.»(191)

اشرف وقتی به خارج از کشور می‌رفت نیز یک مشتری دائم قمارخانه‌های اروپا بود. در سال، 1331 که هنوز فساد دربار به اوج خود نرسیده بود، به گزارش ساواک اشرف در تعطیلات عید نوروز «در یکی از قمارخانه‌های پاریس مبلغی در حدود سیصد و پنجاه هزار ریال باخته بود.» در اواخر عمر رژیم اشرف بیشتر اوقات خود را در قمارخانه‌های اروپایی می‌گذراند. اشرف خود به مناسبتی در خاطراتش می‌نویسد: «در تابستان 1355 با عده‌ای از دوستان در منزلم در ژوئن دپن به سر می‌بردم ... پس از شام به کازینوی پام پیچ در انتهای دیگر بولوار رفتیم، نزدیک ساعت سه بامداد از کازینو خارج شدیم.»(192) این زندگی شخصیت دوم دربار شاهنشاهی ایران بود.

شاه نیز به شدت به قمار معتاد شده بود. او همیشه بعد از نهار به قمار می‌پرداخت.(193) البته شبهایی که به فسادهای دیگر مشغول نبود رو به قمار می‌آورد. «میهمانیهای آخر شب بیشتر به پوکر می‌انجامید».(194) زیرا «محمدرضا پهلوی تمام عمر عاشق بازی پوکر بوده است» و تنها وقتی که «در یک شب حدود 700000 پوند باخت این بازی را کنار گذاشت» و بعدها فقط به بازی بریج اکتفا می‌کرد.(195) طبق گزارشات نزدیکان شاه، محمدرضا در قماربازی هم شانس چندانی نداشت. «در مجموع در یک شب حتماً محمدرضا40-50 میلیون تومان می‌باخت.» البته این نیز از شیطنتهای اشرف ذکر شده است. اشرف باندی از قماربازان حرفه‌ای مانند اسکندری و محمود حاجبی را درست کرده بود و محمدرضا را تشویق به قمار با آنها می‌کرد و سپس با تقلب و کمک کردن به آنها مبالغی را از محمدرضا می‌بردند و اشرف «قسمت عمده را خودش برمی‌داشت و به حاجبی و اسکندری هم چند میلیونی می‌داد.»(196)

شاه در قمار، هم‌بازی مخصوصی داشت که تا آخر با شاه بودند. محمود حاجبی، پروفسور یحیی عدل، سناتور و جراح معروف و ابوالحسن ابتهاج از هم‌بازیهای حرفه‌ای شاه بودند.

قماربازی دربار شاهنشاهی تا اعماق ارکان نظام نفوذ کرده بود. علم وزیر دربار چندین کازینو در ایران تأسیس کرد (197) که مهم‌ترین آنها کازینوی بزرگ کیش بود. هویدا نیز به این موضوع اذعان کرده و گفته است: «هم اکنون در کنار دریای خزر سه کازینو به مقیاس وسیع مشغول کار است که یکی به خواهر شاه، دیگری به برادرش و سومی هم به بنیاد پهلوی تعلق دارد.»(198) قماربازی حتی در بین محافظین شاه و دانشجویان دانشکده افسری نیز که مهم‌ترین رکن محافظت از رژیم بودند به نحو فزاینده‌ای نفوذ کرده بود.(199) رسوایی بزرگی که در سال 1355 برای رژیم به بار آمد، باخت بزرگ امیر تیمور سفیر شاهنشاه در انگلیس بود. در روزنامه‌های انگلیس اعلام شد که سفیر ایران یک میلیون پوند باخته است. وی بعداً خودکشی کرد و لاونس رئیس یکی از قمارخانه‌ها 170000 پوند به عنوان بدهکاری سفیر از سفارت ایران درخواست کرد.(200) قماربازی دربار علاوه بر این که ذهنیت بسیار منفی در بین مردم ایجاد کرده بود، این سؤال را به ذهن می‌آورد که شاهی که اجازه تصمیم‌گیری را از دولت، نخست‌وزیر و وزراء سلب کرده بود، با این اعتیاد به قمار، کی وقت فکر کردن در حل مشکلات کشور را دارد؟

نکته : دربار فساد محمدرضا شاه پهلوی فساد جنسی فرح مشروب خواری قماربازی اشرف

فساد دربار (4)

چکیده: اشرف نیز در سگ‌بازی از برادرش کم نمی‌آورد. وی معمولاً در محوطه کاخ «با سگ محبوبش فیدل» مشغول بازی بود و چون از سگهای ایرانی خوشش نمی‌آمد، در مسافرت اروپا سگهایی را خریداری و «به تهران ارسال فرموده‌اند که به گمرک مهرآباد رسید.» شمس نیز در سگ‌بازی گوی سبقت را از برادر و خواهرش ربوده بود. او همیشه در مسافرتها با سگهایش به این طرف و آن طرف می‌رفت. «هر موقع والاحضرت شمس با هواپیما سفر می‌کرد، معمولاً یکی دو ردیف صندلی را نیز برای تأمین آسایش سگهای همراهش اختصاص می‌داد.»

سگ بازی: سگ در اسلام محترم است و حتی مانند انسانها برای او دیه وضع شده است. داشتن سگ گله، شکاری و نگهبان در اسلام به رسمیت شناخته شده و مالکیت آنها محترم دانسته شده است، اما سگ بازی در اسلام مردود شمرده شده است. سگ به نظر اسلام عین نجاست است و نمی‌تواند در محل خواب و زندگی خصوصی رفت و آمد داشته باشد. سگ بازی در نزد شیعیان عملی ناپسند است و معتقدند یکی از رفتار سبک‌سرانه‌ی یزید بود. به همین جهت خانواده پهلوی نیز مورد انتقاد شیعیان ایرانی قرار می‌گرفتند. زیرا سگ عضوی از خانواده پهلوی شده بود. لسلی بلانک زندگینامه نویس رسمی ملکه می‌نویسد: «حضور سگ‌ها در اطراف میز غذاخوری این احساس را القا می‌کرد که به افراد خانواده خوش می‌گذرد حتی پیشخدمتها اگر چه بدون شک از سگها وحشت داشتند، ولی یاد گرفته بودند که حیوانات بخشی از زندگی خانواده‌ی سلطنت را تشکیل می‌دهند.»(201)

شاه همیشه چند سگ قوی‌الجثه در کنار خود داشت که هر تازه واردی را به وحشت می‌انداخت. مارگارت لاینگ در مصاحبه‌ای که با شاه داشت، سگ شاه او را غافلگیر کرد. «ناگهان موجودی از ته تالار ظاهر شد که مرا بر بر نگاه می‌کرد و می‌پایید، یک سگ شکاری سفید و پشمالوی نژاد اسکای(Eske) با هیکل درشت».(202) به گزارش پرویز راجی، سفیر شاهنشاه در انگلیس وحشت خود را از سگ شاه در ملاقاتهایش پنهان نمی‌کند و می‌نویسد: «به محض این که وارد دفتر مخصوص شاه شدم یک سگ دانمارکی بزرگ خرناسه کشید و به طرفم پارس کرد؛ ولی بلافاصله با شنیدن صدای شاه از حمله به من دست برداشت و کنار مبل چرمی سفیدی نشست»(203) سگ شاه چنان جزء خانواده‌ی شاه شده بود که حق داشت سر سفره بیاید و «پوزه‌اش را در بشقاب‌های اشخاص فرو برد.» یک مرتبه که «شهبانو مصممانه کوشید جلوی سگ شاه، سگی غول‌پیکر از نژاد دانمارکی را بگیرد» که سر در غذاها نبرد، مورد اعتراض شاه قرار گرفت و پرسید: «فکر می‌کنی که چه کار می‌کنید؟» شاه در آخرین سفرش نیز سگهایش را به هر جا می‌رفت همراه خودش می‌برد.(204)

اشرف نیز در سگ‌بازی از برادرش کم نمی‌آورد. وی معمولاً در محوطه کاخ «با سگ محبوبش فیدل» مشغول بازی بود و چون از سگهای ایرانی خوشش نمی‌آمد، در مسافرت اروپا سگهایی را خریداری و «به تهران ارسال فرموده‌اند که به گمرک مهرآباد رسید.»(205) شمس نیز در سگ‌بازی گوی سبقت را از برادر و خواهرش ربوده بود. او همیشه در مسافرتها با سگهایش به این طرف و آن طرف می‌رفت. «هر موقع والاحضرت شمس با هواپیما سفر می‌کرد، معمولاً یکی دو ردیف صندلی را نیز برای تأمین آسایش سگهای همراهش اختصاص می‌داد.»(206) شمس آن چنان در سگ بازی افراط می‌کرد که گاه مورد سرزنش شاه قرار می‌گرفت. یک بار شاه درباره‌ی شمس به علم گفت:

متأسفانه باید بگویم که این را هم باید حمل بر خودپسندی احمقانه‌ی او کرد که با همراهانش ده سگ و دو برابر همین تعداد گربه به این طرف و آن طرف آمریکا جولان می‌دهد.(207)

استعمال مواد مخدر: دربار پهلوی به رغم همه شعارهای مبارزه با مواد مخدر، خود به آن آلوده بود. شاید کسی باور نکند که رضاشاه با آن همه خشونت و وحشتی که از خود باقی گذاشته است به مواد مخدر معتاد بوده است. همسرش ملکه مادر بر این داستان شگفت اعتراف دارد: «رضا مطابق عادت معمول صبحها که از خواب بلند می‌شد، به اندازه‌ی یک پشت ناخن تریاک استعمال می‌کرد و ایضاً شبها هم.»(208) شاه در مورد این که رضاشاه کمتر سرما می‌خورد به علم گفت:«پدرم ... کمی تریاک می‌کشید و در تمام عمرش دچار سرماخوردگی نشد.»(209) رضاشاه هنگام تبعید یکی از چیزهایی که با خود برد یک جعبه تریاک بود. او در کشتی انگلیسی بساط تریاک‌کشی راه انداخته بود و «وقتی بوی تریاک از کابین رضا بیرون می‌زد در کابین ازدحام می‌کردند تا از بوی تریاک کیفور شوند. کاپیتان انگلیسی و یکی دو صاحب منصب عمده هم که با رضا طرح دوستی ریخته بودند به کابین او می‌رفتند و یک دو بست می‌زدند.» مصاحبت رضاشاه با ملوانان انگلیسی این نتیجه را داد که «چند نفر از خدمه کشتی بندرا (210) تا رسیدن به مقصد تریاکی شدند.(211)

بدیهی است که سفر یک ماهه‌ رضاشاه اگر این اثر را برای خدمه کشتی انگلیسی داشته، همسر و رضاشاه نمی‌توانسته‌اند از این نصیب بی‌بهره باشد. لذا ملکه مادر اعتراف می‌کند که چون «رضا روزانه یک بار صبح موقع رفتن به کاخ شهری چند بست تریاک استعمال می‌کرد»، من نیز «این عادت را از رضا گرفتم» و هنگامی که ملکه مادر از ایران فرار کرد، پزشکان «الکل و تریاک را برای [او] قطع» کردند و باعث شد همه چیزش به هم بخورد.

عادت رضاشاه نه تنها همسرش را معتاد کرد، بلکه باعث شد «در بین بچه‌های رضا، غلامرضا، حمیدرضا تریاکی حرفه‌ای شدند.»(212) و محمودرضا نیز به تریاک معتاد شده بود.(213)

البته محمدرضا نیز از پدر این نشان را به ارث برد، گرچه معتاد نشد، اما «محمدرضا بعضی شب‌ها بساط تریاک پهن» می‌کرد و با معشوقه‌هایش بستی می‌زد.(214) محمدرضا در ابتدای کار از روی تفنن تریاک می‌کشید، ولی همنشینی با رفیق بد او را معتاد کرد. «محمدرضا اواخر سال 1355 به بعد که درد ناشی از سرطان به او فشار می‌آورد به توصیه دولو به تریاک روی آورد.»(215)

می‌گویند مواد مخدر مانند ویروس در خانواده مسری است به همین جهت «کودکان درباری هم دست در کار بودند، بعضی از آنها در سالهای دهه 1970 در نهایت بی‌بند و باری می‌زیستند، مقادیر زیادی مواد مخدر به ویژه کوکائین به ایران وارد می‌کردند و موقعیت والدینشان مانع از این می‌شد که مقامات گمرکی جامه‌دانهایشان را بگرداند.» البته آنها نمی‌توانستند همیشه از هر گمرکی عبور کنند، یک‌بار «مأموران گمرک انگلستان (در شهریور 1353) والاگوهر بهزاد، پسر حمیدرضا را که می‌خواست با مقدار کمی حشیش در جیبش از فرودگاه هیث‌رو بگذرد، گرفته‌اند. پسرک را 50 لیره جریمه کرده‌اند، اما سفیر ما توانست از درز کردن خبر به مطبوعات جلوگیری کند.»(216)

به گزارش ساواک طبق یک خبر علت اصلی جدایی شهناز دختر شاه و اردشیر زاهدی، اعتیاد شهناز به هروئین بود.(217) اما این موضوع بعید می‌نماید؛ زیرا خود اردشیر زاهدی تیم راه‌اندازی بساط تریاک در سفارت ایران در آمریکا بود.(218)

عیاشی دربار: خوشگذرانیها، عیاشیها، مجالس رقص و آواز بی‌وقفه در دربار ادامه داشت. مهمانیهای پر لهو و لعب دربار بیشتر به افسانه‌ها و داستانهای هزار و یک شب شباهت داشت. شب که فرا می‌رسید «زندگی شبانه و خصوصی آنها شروع می‌شد. شاه زمستانها معمولاً در کاخ نیاوران به سر می‌برد و تابستانها غیر از ایامی که به شمال می‌رفت به کاخ اختصاصی سعدآباد می‌رفت و معمولاً کمتر شبی بود که گذران شبانه در کاخ اختصاصی توأم با یک برنامه سرگرم کننده نباشد. به طور معمول هفته‌ای سه شب مهمانی خصوصی در دربار برگزار می‌شد.» در این مهمانی «حلقه دوستان شاه و فرح» شرکت می‌کردند. در این مجالس خوانندگانی مانند ستار، کورش سرهنگ‌زاده، گوگوش و هایده دعوت می‌شدند. غیر از شاه، ملکه مادر نیز هفته‌ای یک‌بار و هر سال شب 28 مرداد، میهمانی می‌داد. فریده دیبا، اشرف، فاطمه پهلوی، نیز گاهی میهمانی می‌دادند. (219) معمولاً این میهمانیها از ساعت 8 شب تا 8 صبح طول می‌کشید.(220)

در این مجالس گاهی اوقات «ویگن و پوران شاپوری، چند ترانه به اتفاق، اجرا می‌کردند.» محمدرضا موسیقی جاز را می‌پسندید وبه همین جهت «خواننده مورد علاقه او فرانک سیناترا بود که از دوستان بسیار نزدیک شاه به شمار می‌آمد.» شاه چنان به این مجالس عادت کرده بود که «تا روزی که در ایران بود برنامه‌های هنری شبانه او هرگز قطع نشد.» فرح نیز به دلیل تأثیر از فرهنگ فرانسوی از خوانندگانی «نظیر ژوداسن» دعوت می‌کرد تا به تهران بیایند. گاهی اوقات در این میهمانیها اعمالی جنون‌آمیز مرتکب می‌شدند: «برای نمونه یک زن آبرومند [!!] حاضر می‌شد در برابر شرط‌بندی‌های کلان به تمام، در جلوی حاضران لخت شود و به اصطلاح غربی‌ها استریپ‌تیز کند!» در این میهمانیها سرو «مشروبات الکلی بسیار عادی بود، اما در پاره‌ای از ضیافتها بساط تریاک‌کشی را هم می‌گستراندند.» البته اگر اشرف در این مجالس بود شور و حالی دیگر پیدا می‌شد، زیرا «گاهی اوقات در حضور دیگران زن شوهر‌داری را تشویق به معاشقه با یک مرد زن‌دار می‌کرد.» این مجالس همواره از نوع‌آوری و ابتکار برخوردار بود. گاهی اوقات «چراغ‌ها را خاموش می‌کردند و می‌گفتند «هر کس نفر بغل دستی خود را ببوسد» بعضی حضار تازه وارد از این که می‌دیدند «خواهر پادشاه اجازه می‌دهد میرآخور شاه و یا آدمی بد رفتار مثل رحیم‌علی خرم او را ببوسد» تعجب می‌کردند.(221)

عیاشیهای ملکه مادر زیربنایی‌تر بود، زیرا او درباره دنیا اعتقادی فیلسوفانه داشت، به قول خودش: «بنده معتقد هستم دو روز عمر را انسان باید در خوشی و با سرخوشی بگذراند. در دنیا آن قدر وسایل کامجویی و لذت بردن هست که عمر انسان کفاف استفاده از آنها را نمی‌دهد و انسان تا به خودش بیاید همه اعضا و جوارحش از کار افتاده» است.(222) به همین جهت نه تنها مجالس عیاشی دربار او را ارضاء نمی‌کرد، بلکه همیشه به ابتذال غربی‌ها از این که می‌دید«کنار پیاده‌رو دو نفر جوان با هم مغازله می‌کنند» غبطه می‌خورد. (223)

اشرف نیز از فرهنگ ایرانی به شدت دلگیر بود، زیرا نمی‌توانست مقررات فرهنگی را نادیده بگیرد. او در مورد مجالس «موسیقی و رقص» که با دوست پسرش مهریور تیمورتاش و برادرش هوشنگ داشت، از این که «بر اساس ضوابط غربی مناسب و مطلوب شناخته می‌شد»، به وجد می‌آمد. اما چون آن را خارج «از چهارچوب اخلاق و آداب و رسوم ایران» می‌دانست، (224) رنج می‌برد. ایکاش می‌دانستیم اشرف بیش از این عیاشی چه کار دیگری را می‌توانست انجام بدهد که به احترام آداب ایرانی آن را ترک کرده است!

عیاشیهای دربار، گاه ابتذال را به جایی می‌رسانند که وزیر دادگستری رژیم، غلامرضا کیان‌پور که باید مظهر وزانت و تقوی باشد «لباس زنانه می‌پوشید و حرکات و اطوار زنانه در‌می‌آورد وضمن خواندن اشعار و ترانه‌های ضربی می‌رقصید و باعث شعف غیرقابل توصیف حضار می‌شد.» قلی ناصری، ملیجک شاه در حضور شاه نخست‌وزیر را به استهزاء می‌گرفت و «اداهای زنانه‌ای را در‌می‌آورد که مخنث بودن هویدا را نشان بدهد» و شاه بسیار لذت می‌برد. (225) البته خود هویدا نیز دست کمی از دلقکها نداشت در مجالس ملکه مادر «اصلاً ملاحظه‌ی مقام خودش را نمی‌کرد و خیلی لودگی می‌کرد.»(226)

شاه علاوه بر این مجالس رسمی، گاهی همراه علم به مجالسی می‌رفت که موجب ناراحتی فرح می‌شد. البته علم سعی می‌کرد فرح را به دنبال نخود سیاه بفرستد. مثلاً ملکه را برای اسکی به جنوب می‌فرستاد و «همراه شاه به یک مجلس خوشگذرانی جالب می‌رفت.» البته فرح هم پی به این مجالس برده بود و از دست علم عصبانی بود. زیرا «شهبانو معتقد بود که» علم «و شوهرش با هم به الواطی می‌روند». علم سپس اذعان می‌کند که اعتقاد شهبانو «از واقعیت چندان دور نیست.»(227)

تفریح و تفرج: دربار پهلوی، دربار عیاشان بود و خاندان سلطنت لحظه‌ای از کامجویی غفلت نمی‌کردند. حکایت سفرهای تفریحی شاه خود بحثی جداگانه دارد. شاه و خانواده‌اش هر سال ایام تعطیلات نوروز را گاه تا چهل روز در آمریکا به خوشگذرانی می‌پرداختند و پس از ساختن مجموعه کاخها در جزیره کیش ایام نوروز را در این جزیره سپری می‌کردند. تابستان نیز یک ماه در نوشهر و رامسر به تفریح می‌پرداختند و چهل روز نیز در زمستان به سوئیس می‌رفتند تا در دامنه کوههای آلپ به تفریح و اسکی بپردازند.

کیش جزیره‌ای مرجانی در خلیج‌فارس است که حدود صد کیلومتر مربع وسعت دارد. زیباترین سواحل جهان در کیش گسترده شده است. سپهبد نصیری رئیس ساواک طرحی را به شاه ارائه داد که این جزیره محل تفریحات زمستانی شود. شاه و فرح این فکر را پسندیدند.(228) بنابه پیشنهاد وزیر دربار شرکتی به نام شرکت عمران کیش به نام مهندس منصف، یکی از اقوام علم تأسیس شد با بودجه‌ای هنگفت کار ساخت و ساز را شروع کرد. در مدت کوتاهی تأسیسات زیربنایی آن، نیروگاه، راه، آب شیرین کن و فرودگاه با هزینه وزارت دربار و نقشه شرکتهای آمریکایی تأسیس شد. پنج کاخ به نام کاخ شاه، کاخ شهبانو، کاخ ولیعهد، کاخ علم و کاخ هویدا، یک هتل بزرگ و یک کازینو ساخته شد.

تصمیم دربار این بود که «کیش از نظر شیکی و تجمل بی‌نظیر باشد و مونت کارلوی خاورمیانه شود، بهشتی در خلیج‌فارس باشد.»(229) به همین جهت با بودجه گزافی به جنگل‌کاری پرداختند و آب دریا را با هزینه سرسام‌آور شیرین و توسط تآسیسات قطره‌ای آبیاری می‌کردند. پس از اتمام ساخت و ساز کیش، علم سند آن را به نام شاه کرد و آن را به شاه تقدیم کرد. شاه عصبانی شد و آن را به صورت علم پرت کرد و گفت: «چرا می‌خواهی مرا صاحب یک تکه زمین ناقابل کنی؟ بی‌آن که بخواهم ادعای مالکیت خصوصی قطعه زمینی را بکنم، تمام این مملکت به من تعلق دارد! همه چیز در اختیار یک رهبر قدرتمند است.»(230) همان طوری که شاه گفت، جزیره کیش مانند همه ایران ملک خصوصی و محل خوشگذرانی دربار شد. به گفته ملکه مادر، کیش «واقعاً دلچسب بود که در مهرآباد سوار هواپیما می‌شدیم در حالی که تهران زیر برف سنگین سفیدپوش بود، به فاصله یک ساعت وارد کیش می‌شدیم و آب‌تنی (شنا) می‌کردیم. چند نفر از غواصان نیروی دریایی با تفنگهای مخصوص سید کوسه همراه ما به آب می‌زدند.»(231)

در این جزیره به دستور شاه همه نوع وسایل تفریحی حتی اسب برای سوارکاری شاه مهیا شد.‌(232) انواع قایق‌های تندرو برای تفریح شاه، فرح و ولیعهد از آمریکا خریدند. انبارهای کاخها چنان انباشته از مشروبات الکلی بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی توسط دهها کامیون به بیرون منتقل شد و منهدم گردید. چون در این جزیره همه شخصیتهای درجه اول دربار دارای کاخ اختصاصی بودند، هر کدام با هواپیماهای جداگانه نیز برای تفریح به کیش می‌رفتند.(233) برای تمام کردن عیش دربار «از مؤسسه مادام کلود دختران تلفنی را با هواپیمای کنکورد از پاریس می‌آوردند. به سفیر انگلیس اطمینان دادند که تعدادی دختران انگلیسی نیز وجود دارند.»(234) هتل بزرگی هم در این جزیره ساخته شد که مخصوص سایر میهمانان و درباریان بود. در این هتل نیز «با کلید هر اتاقی، دختری به درون آن اتاق فرستاده می‌شد. کازینو نیز آماده کار بود.»(235)

شاه «همه‌ ساله تعطیلات تابستانی را در نوشهر می‌گذراند»، حتی در تابستان 57 که رژیمش در حال متلاشی شدن بود (236). وی «طری بزرگ هم تهیه کرده بود تا در نوشهر اقامتگاهی مناسب بسازد و پایتخت تابستانی ایران را به نوشهر منتقل کند که بازی روزگار به او مهلت اجرای این کار را نداد».(237)

البته شاه کاخی در کلاردشت و جایگاهی در رامسر داشت که گهگاه نیز در فصل سرما به آنجا مسافرت می‌کرد. شاه همه ساله تعطیلات زمستانی خود را که از اواسط دی ماه تا اوایل اسفند به طول می‌انجامید، به سوئیس می‌رفت. وی ابتدا به اتریش می‌رفت و پس از معاینات پزشکی تفریح خود را در سن‌موریتس می‌کرد. (238) گاه این تعطیلات به چهل روز می‌کشید. شاه در پاسخ خبرنگاری که از وی پرسید: «شما در سال دو ماه تعطیلی دارید و به سوئیس مسافرت می‌کنید.» گفت: «شاید کمی بیشتر! اما همه‌اش هم تعطیلی و بی‌کاری نیست.»(239)

علت انتخاب سن‌موریتس در سوئیس کوههای پر از برف آنجا بود تا شاه و ملکه بتوانند اسکی کنند. سن‌موریتس در جنوب شرقی سوئیس در دامنه‌های سلسله جبال آلپ قرار دارد. این شهر از شهرهای لوکس و پرهزینه سوئیس است که به دلیل برف فراوان، بیشتر سرمایه‌داران دنیا از اول ژانویه برای گذراندن تعطیلات به آنجا سفر می‌کنند. دربار پهلوی هر سال دو طبقه از گراند هتل شهر را به مدت دو ماه برای ملکه و همراهانشان اجاره می‌کردند، «هواپیماهای اختصاصی متعدد بین تهران و زوریخ پرواز می‌کردند تا روزانه علاوه بر جابه‌جا کردن درباریان و مقامات کشور، انواع و اقسام وسایل مورد نیاز شاه و اطرافیانش مثل لباس پوست خز، مواد غذایی، وسایل مصرفی و حتی مشروبات الکلی را از ایران به سوئیس و بالعکس حمل کنند.»(240) شاه چون اقامت خود را در هتل مطابق شأن پادشاه نمی‌دانست دستور داد از بودجه کشور یک ویلای مجللی را در سن‌موریتس خریداری کنند.‌ «خرید ویلا همراه با اصلاحات و تغییر دکوراسیون داخلی آن توسط طراحان معروف فرانسوی و دانمارکی روی هم رفته مبلغی حدود سه میلیون پاوند هزینه به بار آورد، تا آنگاه در زمستان 1970 شاه و ملکه علی‌رغم انتقادهای سخت مردم سوئیس از آن همه ولخرجی توانستند برای اولین بار در سفر خود به سوئیس، پس از ورود به سن‌موریتس در ویلای سوورتا اقامت کنند.»(241)

شاه دستور داد تا پشت ویلا یک ورزشگاه اختصاصی با مدرنترین وسایل ورزشی نیز تأسیس کنند، گاهی برای آوردن یک پماد مخصوص خارش دست شاه، یک هواپیما از سوئیس به ایران پرواز می‌کرد و باز می‌گشت.(242) محمدرضا و ملکه هیچگاه و برای هیچ مسئله‌ای از اسکی سن‌موریتس نمی‌گذشتند. به قول ملکه مادر تنها در سال 1357 بود که با این که «زمستان‌ها عادت داشت برای اسکی و استراحت زمستانی به سوئیس برود آن سال نرفت و در ایران ماند.»(243) البته باید تذکر داد که شاه و ملکه در آن سال در 27 دی به مسافرت رفتند؛ ولی به سفری که دیگر بازگشت نداشت.

نادینی: رژیم پهلوی پس از تثبیت پایه‌های حکومت، به دلیل ماهیت ضددینی‌اش ستیز با اسلام را آغاز کرد و در اواخر، علناً ارزشهای دینی را به چالش کشید و بی‌اعتنا به عقاید دینی مردم از هیچ کوششی برای نابودی شریعت دریغ نکرد.

رضاشاه با تظاهر به ارزشهای دینی، روحانیت و نمادهای شیعی به قدرت رسید، اما به دلیل غرب‌گرایی، تمرکز‌گرایی و ناسیونالیسم افراطی به جنگ همه‌ی ارزشها رفت. گرچه ماهیت رژیم عامل اصلی اسلام‌ستیزی رضاشاه بود، اما اعتقادات شخصی او نیز عامل بسیار تعیین کننده در رفتار ضدمذهبی بود. به گفته همسر رضاشاه: «رضا اهل نماز و روزه و این قبیل امور نبود، به اصطلاح هرهری مذهب بود.»(244)

رضاشاه برای بی‌دینی خود استدلال هم ارائه می‌کرد. وی «می‌گفت مگر خدا عرب هست که ما باید روزی پنج نوبت با او عربی صحبت کنیم؟! روزه هم نمی‌گرفت و می‌گفت: «انسان هر وقت گشنه می‌شود باید غذا بخورد والا دچار مریضی خواهد شد». وی کم کم به دین ایرانی اعتقاد پیدا کرد و می‌گفت: «اسلام دین و آیین عربهای بیابان‌گرد است و قبل از این که عرب‌ها خداشناس شوند، ایرانی‌ها خداشناس بوده و پیامبر خودشان را داشته‌اند.»(245)

همسر رضاشاه، فروغی، کسروی، ادیب‌الممالک و عبدالله مستوفی را در نادینی رضاشاه و خانواده وی مؤثر می‌داند. او معتقد است خصوصاً فروغی با تمجید از دین زردشت و نقل داستانهای تاریخی «باعث می‌شد که بچه‌های من از دین و مذهب و عربها متنفر شوند.»(246) رضاشاه برای احیای ناسیونالیسم و ایران قبل از اسلام «در ساعات بی‌کاری و فراغت از اهل علم می‌خواست تا برایش مطالب تاریخی تعریف کنند. افرادی مثل ادیب‌الممالک، عبدالله مستوفی، کسروی و امثالهم پیش رضا می‌آمدند و از تاریخ گذشته ایران داستانهای شگفت می‌گفتند.»(247) اولین مبارزه رضاشاه با شریعت، زمانی آغاز شد که «حکومت [وی] قوت و قدرت و قوام زیادی پیدا کرد، اظهار داشت که می‌خواهد جلوی این آخوند‌بازی‌ها را بگیرد.» وی «دستور داد تا توپ افطار و سحر را بی‌ترتیب و نظم در کنند.» یعنی «توپ افطار را نیم ساعت بعد از مغرب و توپ سحر را یکی دو ساعت جلوتر از طلوع فجر می‌انداختند.» چون مردم ساعت نداشتند و تنها اعلام ساعت شرعی از طریق شکلیک توپ بود، با این کار مردم را «به واسطه‌ی درازای ساعت روزه از روزه بری می‌کردند!!»(248) گرچه مردم متدین از این اعمال شیطانی از دین‌بری نمی‌شدند؛ ولی موجب بی‌اعتمادی مردم به رضاشاه می‌گردید.

پس از سقوط رضاشاه، پسرش محمدرضا سعی کرد از پدرش عبرت بگیرد و با مذهب از در آشتی درآید. رفتن به زیارت امام رضا (ع)، دیدار با مرجعیت شیعه، آیت‌الله بروجردی و تعمیر بقا متبرکه از تنفر نیروهای مذهبی به وی کاست، اما ماهیت نادینی محمدرضا هم چندان در پرده غیب پنهان نماند. بعد از فوت آیت‌الله بروجردی، بنای بدرفتاری با حوزه‌ها را برداشت، مدرسه فیضیه نماد روحانیت را مورد حمله قرار داد، بسیاری از علما را دستگیر، امام خمینی را بازداشت و در 15 خرداد نیروهای مذهبی را قتل عام کرد.

پس از تبعید امام خمینی، شاه علناً در مجالس عمومی مشروب‌خواری می‌کرد، با حجاب، مظهر ایمان زن مسلمان مخالفت می‌کرد و لاابالیگری را گسترش می‌داد و چون خود جربزه پدر را نداشت نسبت به پدرش اعتراض می‌کرد و می‌گفت: «پدرم اشتباهی بزرگ کرد. او وقت کافی داشت تا مثل آتاتورک همگی روحانیون را از دم تیغ بگذراند!»(249)

دربار خوب می‌دانست نادیده گرفتن سنتهای مذهبی چه تأثیر سوئی در بین مردم خواهد داشت. علم، وزیر دربار از این که شاه در شب احیا و شهادت حضرت امیر سلام‌الله‌علیه، ضیافت شامی را به مناسبت ورود پادشاه سابق آلبانی در کاخ برقرار کرده بودند، سخت وحشت داشت و معتقد بود که «در میان افسران، تعداد بسیاری از افراد متعصب مذهبی وجود دارد و چه بسا احمقهای دیگر در میان سربازان» باشند که «این ضیافت دادن در این شب خطر بزرگی» به همراه داشته باشد.(250) علم حتی نفوذ سنتهای مذهبی را در بین خدمه دربار و سربازان گارد لمس کرده بود و سعی می‌کرد در ایام مذهبی شاه را از بی‌دینی بازدارد. زیرا «سربازهای عادی به آسانی تحت تأثیر متعصبین مذهبی قرار می‌گیرند و باید مراقبشان بود به همین دلیل است که شبهای سوگواری مذهبی افراد باید دقیقاً مراقب رفتارشان باشند.» علم برای شاه نمونه آورد و گفت: «در یکی از این ایام من و معشوقه‌ام در شیراز بودیم. ما در نهایت پنهان کاری عمل می‌کردیم، معهذا خدمه من از پذیرایی ما خودداری می‌کردند.»(251) با این حال دربار حاضر نمی‌شد رعایت احترام محرم را بنماید و جشنها را تعطیل کند. علم استدلال می‌کرد: «ما نمی‌توانیم سنتهای ملی را بابت مراسم بی‌معنا کنار بگذرایم؛ حتی اگر نوروز با روز عاشورا مصادف شود!!» و شاه نیز آن را تأیید می‌کرد.(252) شاه با این که سعی می‌کرد با داستان‌سراییهایی مانند خواب و مکاشفه خود را مذهبی جلوه دهد، اما ماهیت غیرمذهبی‌اش همیشه بر فریب‌کاریهای او غلبه داشت. به قول پروین غفاری معشوقه شاه: «شاه به هیچ وجه روحیه مذهبی و اعتقاد دینی نداشت و تمام ادعاهایی که بعدها در کتابهایی که به نام او می‌نوشتند و حاکی از ارتباط معنوی او با اولیا بود دروغ محض بوده است. در تمام دوران کودکی که من او را شناختم هیچگاه ندیدم که او نماز بگذارد یا روزه بگیرد. آخر چگونه شاهی که هر شب تا دیر وقت سرگرم زن‌بارگی و مشروب‌خواری بود به دین و خدا فکر کند.»(253) شمس خواهر شاه رسماً مذهب کاتولیک را برگزید و در مهر 1354 همراه شوهرش پهلبد با پاپ ملاقات کرد.(254) البته شمس بعد از جدایی از فریدون جم با وینسنت هیلر آمریکایی ازدواج کرد و مذهب شوهرش را برگزید. گرچه شمس حتی یک مسیحی مؤمن هم نبود، ولی برای تظاهر، در محوطه کاخ اختصاصی خود در مهرشهر کرج، یک کلیسای اختصاصی ساخته بود و یکشنبه‌ها به آنجا می‌رفت.(255)

هویدا، نخست‌وزیر سیزده ساله محمدرضا نیز در لادینی مانند ارباب خود بود. او «دین را زاییده‌ی توهم مغز بشر می‌دانست و می‌گفت بهترین ادیان پای‌بند نبودن به هیچ دین و مدهبی است» و مانند رضاشاه «از دین اسلام به عنوان دین تازیان نام می‌برد.»(256)

هویدا یک بهایی‌زاده بود، به همین جهت مردم او را بهایی می‌دانستند؛ ولی ملکه مادر معتقد است: «هویدا حتی بهایی هم نبود و به هیچ مسلک و دینی وابستگی نداشت و خودش می‌گفت در سیاست بهترین مسلک این است که آدم به هیچ مسلکی پای‌بند نباشد.»(257)

فرح نیز مانند سایر درباریان پای‌بند مذهب نبود و سعی می‌کرد ارزشهای دینی را فدای فرهنگ ایران‌باستان کند. نقش او در برپایی جشن هنر شیراز برای احیای فرهنگ غیرمذهبی ایران در جای خود خواهد آمد. در همین جشنها بود که به خاطر اجرای یک تئاتر توسط یک گروه خارجی در بازار شیراز، وی دستور داد تا «اذان مغرب را از صدای بلندگوی مسجد بازار شیراز» قطع کنند.(258) فرح سعی می‌کرد با احیای مذهب زردشت اسلام را کمرنگ کند. او در این جهت از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌کرد. با ابتکار فرح کنگره‌ی زرتشتیان جهان در ایران برقرار شد. این کنگره درست در وسط ماه رمضان آغاز به کار کرد و در این ماه مقدس از میهمانان با شامپانی پذیرایی شد.(259)

بی‌اعتقادی دربار به اسلام موجب تلاش آنها جهت ترویج سایر مذاهب و نحله‌ها شده بود. از این جهت شاه «بدش نمی‌آمد بهاییگری در ایران رشد کند و نیرویی در برابر اسلام تبدیل گردد.»(260) به همین دلیل بود که یکبار شاهد رشد بهاییان و نفوذ آنها در ارکان دولت بودیم. ناگهان چهار نفر بهایی، سپهبد اسداله صنیعی، وزیر جنگ، منصور روحانی وزیر آب و برق و کشاورزی، خانم فرخ‌رو پارسا، وزیر آموزش و پرورش و هوشنگ نهاوندی وزیر کار، آبادانی و مسکن وزیر دولت هویدا شدند.

«ساواک به محمدرضا هشدار می‌داد که اجتماع بهاییان در دولت موجب بروز ناخرسندی مردم می‌شود، اما محمدرضا این هشدارها را نادیده می‌گرفت.»(261) نفوذ بهاییان در ارکان دولت، خصوصاً حضور عبدالکریم ایادی مرد قدرتمند بهاییان در دربار شاه موجب امید بهاییان شد. آنان رسماً اعلام می‌کردند: این بهاییان «مأموریت دارند که از هر فرصتی استفاده کرده و مسلک بهایی را در دربار شاهنشاهی به خصوص خاندان جلیل سلطنت اشاعه دهند.»

نکته : دربار فساد محمدرضا شاه پهلوی سگ¬بازی مواد مخدر عیاشی نادینی

فساد دربار (5)

چکیده: پس از آن که قیمت نفت به شکل سرسام‌آوری بالا رفت، شاه به بهانه‌های مختلف هر روز بر ثروت خود افزود. شاه در سال 1337 برای عادی جلوه دادن فعالیت‌های اقتصادی به پیشنهاد علم، سازمانی اقتصادی را تحت عنوان «بنیاد پهلوی» تأسیس کرد. بنیاد پهلوی ظاهراً یک بنیاد خیریه بود و چند کار هم مانند کمک هزینه به دانشجویان خارج از کشور، احداث چند خانه مسکونی برای معلولان، تأمین پوشاک و اطعام فقرا انجام می‌داد؛ ولی در واقع همه این ظاهرسازی برای پوشش دادن اقدامات اقتصادی شاه و خانواده‌ی وی بود...

فساد مالی دربار

یکی از عوامل بی‌اعتمادی مضاعف مردم نسبت به خاندان پهلوی فساد مالی آنها بود. بی‌شک بخشی از تظاهرات مردم ایران در سال 1357 در اعتراض به فساد مالی رژیم بود. مردم وقتی اختلاف خود را با اشرافیت درباری می‌دیدند به فریاد می‌آمدند.

«در سالهای دهه‌ی 1970 (1350) علاوه بر سرمایه عظیم روبه رشد شاه، فساد مالی در دربار خاندان پهلوی و طبقه ممتاز جامعه به حدی زیاد بود که سهم عمده‌ای در افرایش مخالفت توده‌های عظیم مردم را داشت.»(262)

شاه در مهر 1357 دستور داد تا خانوداه سلطنتی در معاملات دخالت نکنند (263) و این خود نشانه فساد مالی دربار و ناخوشنودی مردم بود. دولت هر سال معادل 15 میلیون دلار بودجه در اختیار وزارت دربار قرار می‌داد (264) و تمامی آن صرف خوشگذرانیهای خانواده شاه می‌شد. البته این غیر از بودجه سری دولت بود که به دستور شاه به مصرف ولخرجیهای بی‌مورد می‌رسید.

فساد مالی دربار پهلوی در اشکال مختلف، تکاثر، تجمل، حیف و میل، قاچاق، حاتم‌بخشی‌های بی‌مورد و رانت‌خواری بروز می‌کرد.

تکاثر:

خاندان پهلوی به دلیل فقر خانوادگی، عقده‌ای سیرناشدنی در جمع ثروت داشتند. رضاخان با رسیدن به قدرت شروع به جمع‌آوری ثروت کرد. با زور و قلدری املاک مردم را در مقابل بهای اندکی تملک می‌کرد. به اعتراف شاه، زمینهایی که از پدرش به او رسیده بود دویست و بیست هزار هکتار (265) یعنی 000/000/200/2 متر مربع بود. رضاشاه مقادیری از ثروت خود را با شرکت کشتیرانی هندرسون سرمایه‌گذاری کرده بود و «از سهامداران اصلی» آن بود. (266) محمدرضا نیز مانند پدر در جمع‌آوری اموال بسیار حریص بود. به گفته فردوست، رضاشاه، «در مقام مقایسه با پسرش باید به او رحمت فرستاد».(267) محمدرضا از همان روزی که به حکومت رسید به فکر ثروت‌اندوزی افتاد. «در اواخر آذر ماه [1321] مقامات انگلیسی از طریق یک منبع کاملاً موثق پی بردند که شاه صاحب یک میلیون دلار در آمریکاست و در جستجوی سرمایه‌گذاری برای پول خود می‌باشد. این مبالغ وجوهی بود که به گفته بولارد می‌بایست اگر روزی از شاهی برکنار شود با آن زندگی خود و احتمالاً پدرش و بقیه خانواده‌اش را تأمین کند.»(268)

قبل از این که درآمد نفتی ایران زیاد شود، محمدرضا مانند پدرش به تملک اراضی می‌پرداخت. سرلشکر مزین را در منطقه شمال با اختیارات تام بر گرده سوار کرده بود تا با فروش زمینهای موات و منابع ملی پول آنها را به دربار تحویل بدهد. (269) پس از آن که قیمت نفت به شکل سرسام‌آوری بالا رفت، شاه به بهانه‌های مختلف هر روز بر ثروت خود افزود. شاه در سال 1337 برای عادی جلوه دادن فعالیت‌های اقتصادی به پیشنهاد علم، سازمانی اقتصادی را تحت عنوان «بنیاد پهلوی» تأسیس کرد. بنیاد پهلوی ظاهراً یک بنیاد خیریه بود و چند کار هم مانند کمک هزینه به دانشجویان خارج از کشور، احداث چند خانه مسکونی برای معلولان، تأمین پوشاک و اطعام فقرا انجام می‌داد؛ ولی در واقع همه این ظاهرسازی برای پوشش دادن اقدامات اقتصادی شاه و خانواده‌ی وی بود. بنیاد با سرمایه‌گذاری در کارخانجات سیمان، قند، بیمه، بانک، کشتیرانی، هتل سازی، خانه سازی، کازینوهای قماربازی و کاباره‌ها، سود سرشاری را عاید خانواده پهلوی نمود. (270)

بنیاد پهلوی از موقعیت خود استفاده می‌کرد و با تمام امکانات به سفته‌بازی و تجارت مشغول بود. بارها زمین های زراعتی بسیاری را به نفع این بنیاد ملی اعلام کردند و با ساختن ساختمانهای لوکس و فروش آن به وزراتخانه‌ها، سرمایه‌‌های زیادی را به دست آورد.(271)

بنیاد پهلوی سه هدف اساسی را دنبال می‌کرد: «1. یافتن منابع مالی برای شرکت تجاری متعلق به شاه، 2. کنترل اقتصاد کشور از طریق سرمایه‌گذاری در زمینه‌های مختلف، 3. حمایت مالی از افراد وفادار به سلطنت.»(272) بنیاد پهلوی با استفاده از موقعیت و اقدامات غیرقانونی در مدت کوتاهی توانست صاحب یا سهامدار بیش از دهها بانک و شرکت سرمایه‌گذاری، شرکت بیمه، دهها هتل و کازینو، دهها شرکت تجاری، شرکت ساختمانی و صنعتی و شرکتهای کشت و صنعت شود. (273) بنیاد در سال 1352 توانست یک ساختمان 50 طبقه را در نیویورک خریداری کند.(274)

فعالیت اقتصادی غیرقانونی بنیاد چنان چشمگیر شده بود که یکی از مشاوران فرح، احسان نراقی معتقد است که «فعالیتهای شک‌برانگیز بنیاد موجبات اضمحلال سلطنت را در ایران پدید می‌آوردند.»(275)

حرص و ولع خانواده پهلوی برای ثروت‌اندوزی از چشم نزدیکان آنها دور نماند. احمدعلی انصاری عضو دربار پهلوی در خاطرات خود می‌نویسد: «نکته دیگری که در این سالها و همه‌ی سالها توجه مرا جلب می‌کرد، حرص خانواده پهلوی برای ثروت‌اندوزی بیشتر بود و در کمتر جلسه و محفل و میهمانی بود که بی‌پرده سخن از جمع‌آوری ثروت به میان نیاید.(276)

بنیاد پهلوی از طریق ابزار قدرت زمینی را با تمسک به قانون تملک اراضی به قیمت بسیار ارزان می‌خرید و آن را به قیمت سرسام‌آوری می‌فروخت. به همین علت مردم معتقد بودند: «قانون مبارزه با زمین‌خواری نه برای ممانعت از عواید بی‌رویه زمین‌خواری، بلکه به منظور ربودن این منافع از چنگ طبقه متوسط و رساندن آن به اعضاء خاندان پهلوی و مقامات عالیرتبه دولت وضع شده است.»(277)

اشرف پهلوی خود به سودجویی کلان از طریق زمین‌خواری اعتراف می‌کند و می‌نویسد: «در این فضای اقتصادی بازار مستغلات نیز رونق گرفت و قیمت زمین گاه چند صد برابر ترقی کرد. مثل بسیاری دیگر از ایرانیان من نیز توانستم از طریق چند معامله ملکی از جمله یک پروژه خانه‌سازی به مقیاس هزار ویلا بر ثروت شخصی خود بیفزایم.»(278)

اشرف توانست از راههای غیرقانونی و سوء استفاده از موقعیتش یکی از «ثروتمندترین افراد خاندان پهلوی و از سرمایه‌داران بزرگ جهان» شود و اکنون نیز در نیویورک، پاریس، رم، مونت‌کارلو و چند نقطه مصفای دیگر جهان هم اقامتگاههای مجلل و باشکوه دارد.»(279)

شاه نیز جز اموالی که در ایران داشت، قسمت اعظم اموالش را به اروپا منتقل و کنستانتین، پادشاه سابق یونان را مسئول «اداره‌ی بعضی از سرمایه‌های اروپایی خود» کرد. وی قسمتی از «خریدهای مورد نیاز ارتش ایران را انجام می‌داد»(280) که از این طریق نیز اموالی را برای محمدرضا کسب می‌کرد.

در آستانه‌ انقلاب نیز بسیاری از اموال محمدرضا پهلوی توسط بهبهانیان مسئول امور مالی شاه به خارج منتقل شد. (281) پس از سقوط رژیم، محمدرضا، هوشنگ انصاری، وزیر سابق اقتصاد را مسئول اداره امور املاک خود در آمریکا نمود. انصاری «یک نظام اداری برای رسیدگی به سرمایه‌گذاریهای خانواده‌ی پهلوی در آمریکا تأسیس کرد که همه کارکنان آن آمریکایی بودند.»(282)

خانواده‌ی پهلوی مدعی بودند اموال آنها در خارج از کشور فقط 3 میلیارد دلار است. (283) مطبوعات آمریکایی اموال و دارایی شاه را تا 35 میلیارد دلار برآورد کرده‌اند.

طبق وصیت‌نامه مالی شاه این اموال بین فرح (20%)، رضا پهلوی (20%)، علیرضا پهلوی (20%)، فرحناز پهلوی (15%)، لیلا پهلوی (15%)، شهناز پهلوی (8%) و مهناز زاهدی دختر شهناز (2%) تقسیم شد. شهناز پهلوی به این وصیت‌نامه معترض شد و مدعی بود اموال پدرش باید مطابق حقوق اسلامی تقسیم شود.(284)

مسافرت‌های پرخرج:

شاه و درباریان با مسافرتهای پرخرج به داخل و خارج از کشور هزینه‌ی سرسام‌آوری را به بودجه کشور تحمیل می‌کردند. دختران شاه به سفارت‌خانه‌ها دستور می‌دادند تا از همسرانشان با بودجه کشور پذیرایی کنند. (285) «هزینه‌های سنگین مسافرتهای رسمی محمدرضا و فرح به دعوت رؤسای کشورهای دیگر، برای رژیم امری عادی و معمولی شده بود.»(286) گاه در طول سفر چند هواپیمای نظامی ابزار و وسایل مورد نیاز شاه و محافظین‌اش را حمل می‌کردند و با چند پرواز همراهان شاه را می‌بردند وچند هواپیما بین فرودگاه مهرآباد و کشور مربوطه دایم در حال پرواز بود.

در سال 1348 که درآمد عمومی ایران حدود یک میلیارد دلار بوده است شاه دویست هزار دلار خرج یک مسافرت به آمریکا نمود (287) و با گران شدن نفت در دهه پنجاه، هزینه این مسافرتها به دهها برابر افزایش یافت. فریده دیبا که هیچ امتیازی نداشت جز مادر زن شاه بودن، پی در پی به مسافرت خارج از کشور می‌رفت. وزارت دربار موظف بود مخارج سفر او را تأمین کند. در یک سفر بیهوده‌ی خانم دیبا، علم از شاه پرسید چقدر هزینه سفر در اختیار او قرار دهم شاه گفت: «هر قدر می‌خواهد، شاید این کار سبب شود دهانش را ببندد.»(288)

اشرف در تحمیل هزینه سفر به دولت، گوی سبقت را از همگان ربوده بود. طبق اسناد منتشر شده هزینه‌های اشرف در مسافرتها به خارج رشد تصاعدی داشته است. در حالی که در سال 1349 در مسافرتش به آمریکا فقط 00/10 دلار بابت مخارج از وزارت دربار دریافت نموده، (289) در سال 1356 در سفری به آمریکا نیم میلیون (000/500) دلار هزینه به بیت‌المال تحمیل کرده است. (290) البته اگر مسافرتهای اشرف نیز مانند هزینه‌هایش از رشد برخوردار باشد، باید تحمیل هزینه سفر اشرف بر دولت ایران سرسام‌آور باشد. طبق همان اسناد، اشرف برای مسافرتهای خارجی خود در چند نوبت دیگر به دستور وزارت دربار ارز گرفته است. در 6/10/1356، 000/000/2 دلار برای مسافرت به سوئیس. در 8/10/1356، 000/300 دلار برای مسافرت یک ماهه و نیمه به سوئیس و تایلند. در 9/12/1365، 000/000/3 فرانک فرانسه برای مسافرت به پاریس.(291)

گاه این سفرها توجیه معقولی هم نداشتند. مثلاً برای شرکت در مراسم اعطای جایزه محمدرضا در تاریخ 11/6/55 به آمریکا مسافرت نموده است. در این سفر مبلغ 000/500 دلار هزینه سفر به اشرف پرداخت شده است. (292)

مسافرتهای داخلی درباریان نیز برای ملت ایران کم هزینه نبود. در یک مسافرت تفریحی گاه شاه، شهبانو و ولیعهد هر کدام با یک هواپیمای اختصاصی مسافرت می‌نمودند. حتی برای سفرهای تفریحی مثل اسکی در اطراف تهران با سه بالگرد جداگانه می‌رفتند.(293)

حاتم بخشی:

شاه و درباریان او با دست و دل‌بازی بی‌حد حصر خود بیت‌المال را به کسانی می‌بخشیدند که هرگز سزاوار نبودند. ولخرجی از اموال ملت در دربار شاه یک فرهنگ و افتخار شده بود.

«یکی از اعضای خانواده سلطنتی مبلغ 5 میلیون دلار از بانک فرست‌نشنال سیتی نیویورک قرض کرده» بود، اما از پرداخت آن خودداری می‌کرد. شاه به علم دستور داد به او تلگراف بزند و بگوید بعد از پرداخت بدهکاریهایشان «هر قدر دلشان می‌خواهد ولخرجی کنند.»(294) به دلیل داشتن تعصب نسبت به نظامهای سلطنتی، همین که پادشاهی در کشورش سرنگون می‌شد، محمدرضا از اموال ملت ایران به او حاتم‌بخشی می‌کرد. پس از سرنگونی پادشاه افغانستان، محمدرضا دستور داد ماهیانه 000/10 دلار از بودجه سری دولت به وی پرداخت شود و هیچ کس در دولت نباید در این باره چیزی بداند.(295) پس از مدتی دستور داد تا 1000 دلار دیگر به مستمری او اضافه گردد و «خانه‌ای هم در رم برای او» از «بودجه سری دولت» خریداری شود. (296)

شاه پس از چندی دستور خرید اتومبیل لیموزین برای پادشاه افغانستان و دستور مستمری دیگری برای همسر پادشاه افغانستان صادر کرد و افزود: «خداوند به ما امکان داده که به کسان بدشانس» کمک کنیم. این دست و دلبازیها زمانی است که اکثر روستاهای ایران از آب آشامیدنی بهداشتی و برق و راه محروم بودند و در حاشیه تهران حلبی‌آباد روئیده بود. وی در فقر و فلاکت مردم ایران اقوام پادشاه افغانستان را فراموش نکرد و دستور خرید خانه و مستمری نیز برای عبدالوالی خان داماد پادشاه نیز صادر کرد.(297)

کنستانتین پادشاه یونان نیز از شاهان کم شانسی بود که در سال 1353 به دست نیروهای نظامی سرنگون شد، ولی به دلیل دختر زیبایش مورد الطاف شاه قرار گرفت و مستمری 000/10 دلاری برای او نیز معین شد.(298) علاوه بر آن، بسیاری از خریدهای ارتش نیز به وی سپرده شد و در معاملات تجاری سودهای کلانی را به جیب زد.(299)

پس از چندی دربار ایران مرکز رفت و آمد پادشاهان مخلوع برای سیر کردن جیبشان گردید. لکای، پادشاه برکنار شده آلبانی هم توانست از مراحم ملوکانه ایران سود کافی ببرد. شهبانو به بانک عمران در دو نوبت دستور داد تا 000/500 دلار وام به او بدهند.(300) وی پس از چندی در نامه‌ای تشکرآمیز این کمک را موجب «تغییر چشمگیر در وضعیت مالی» خود اعلام کرد.(301) وی که اشتهای مفرطی برای سودجویی پیدا کرده بود با اطلاع از یک پروژه کلان در وزارت آموزش و پرورش درخواست اجرای آن را کرد. (302) شاه نیز به علم دستور داد تا به وزیر دارایی سفارش وی را بنماید.(303)

پادشاه برکنار شده بلغارستان، سیمئون، نیز با گرفتن وامی کلان شرکتی به نام «بورانیا» تأسیس کرد و هویدا به دستور شاه 000/200 متر از اراضی ایران را به وی بخشید و سند قطعی را به نام شرکت وی صادر نمود. (304)

دربار پادشاه ایران علاوه بر پرداخت حقوقهای کلان به خانواده سلطنتی، زنان مطلقه شاه را نیز مشمول مراحم ملوکانه قرار می‌داد. شاه 5/1 میلیون دلار برای ثریا فرستاد و ثریا تقاضا کرد مستمری 000/7 دلاری او را افزایش دهند. (305) البته وقتی که معشوقه‌های شاه مانند گیتی از بخششهای بیکران شاه برخوردار بودند، (306) تقاضای ثریا امری عادی تلقی می‌گردید.

یکی از برجستگیهای دربار، فرهنگ هدیه بود. هر چند خانواده پهلوی به خست معروفند و حتی حاضر به پرداخت هزینه دفن و کفن ملکه مادر نشدند، اما در بذل و بخشش هدایای گران قیمت از بیت‌المال بسیار بخشنده بودند. ناگفته نماند که این سنت را رضاشاه در خانواده پهلوی احیاء کرد. به گفته ملکه مادر «رضا به عنوان هدیه عروسی یک مقدار جواهرات زیبا مشتمل بر الماس و برلیان و انواع طلاجات و جواهراتی را که پس از خلع احمد شاه از سلطنت در خزانه کاخ گلستان کشف شده بود به فوزیه داد. مادر و خواهران فوزیه هم از سخاوتمندی رضا بسیار بهره‌مند شدند و هدایای نفیسی گرفتند.»(307)

درباریان از این که می‌دیدند ر‌ؤسای جمهور آمریکا همیشه یک کراوات برای شاه هدیه می‌فرستند، غرق در تعجب می‌شدند و محمدرضا را به خاطر این همه سخاوت می‌ستودند. محمدرضا در مقابل یک «کراوات رنگ و رو رفته» و یک نقاشی آبرنگی ژاکلین کندی، یک «گردنبند برلیان، گل سینه الماس، دستبند جواهرنشان، انگشتر الماس و گوشواره‌های برلیان» به ژاکلین هدیه کرد. البته این جواهرات به دلیل عتیقه بودن ارزش فوق‌العاده داشت، زیرا این «عتیقه متعلق به ریچارد پیردال» بود. (308)

هدیه از بیت‌المال در سطح مسئولان پایین‌تر نیز نفوذ کرده بود. در ضیافتی که ولیان، نایب‌التولیه آستان قدس رضوی به مناسبت ورود سفیر آمریکا و همسرش به مشهد برقرار کرد، هدایایی به زنان اهدا نمود، از جمله به همسر سولیوان «یک دست جواهرات، مرکب از گردنبد، گوشواره و انگشتری از طلا و فیروزه و الماس» هدیه کرد. همسر سولیوان از پذیرفتن این هدایا امتناع نمود، ولی به سولیوان گفته شد «آستان قدس آن قدر ثروت دارد که هدایای چند هزار دلاری ما در نظر آنها بیش از یک فنجان قهوه ارزش ندارد.»(309)

بذل و بخششهای سایر درباریان خصوصاً فرح در مؤسسات آمریکایی و اروپایی، خود احتیاج به بخشی مستقل دارد.(310)

کاخ افزایی:

کاخ‌نشینی در فرهنگ شیعیان رفتار ضدارزشی به حساب می‌آید، زیرا آن را نمادی از حکومت امویان و عباسیان می‌شناسند. شاه و خانواده‌اش بی‌اعتنا به این فرهنگ در هر گوشه‌ای مناسب در ایران و خارج از کشور برای خود کاخ یا قصری با شکوه برپا کرده بودند.

ابنیه و کاخهای دربار چنان در حال توسعه بود که در سال 1346 که وضعیت مالی دولت ایران بسیار بد بود و کل درآمد دولت 000/131/356/73 ریال (حدود یک میلیارد و چهل میلیون دلار) پیش‌بینی می‌شد، به جز بودجه وزارت دربار و بودجه جشنهای بیست و پنجمین سال شاهنشاهی پهلوی و بودجه کتابخانه پهلوی، 000/000/34 ریال (نیم میلیون دلار) فقط به اداره بیوتات سلطنتی اختصاص داده شد و در سال 1351 این بودجه به 000/ 361/136 ریال افزایش یافت و البته این غیر از بودجه خرید زمین و تجهیزات کاخ نیاوران بود که از سال 1349 منظور می‌شد.

شاه در مدت سلطنتش صاحب کاخهای گلستان، مرمر، سعدآباد، فیزوزه و نیاوران در تهران شد و در شهرهای کلاردشت، رامسر، نوشهر و کیش نیز کاخها را از پدر به ارث برد یا خود بنا نمود. شاه تا اواخر سلطنتش «در اکثر شهرها کاخ اختصاصی داشت.»(311) شاه علاوه بر ایران «در اکثر نقاط خوش آب و هوای جهان اقامتگاههای آبرومندانه داشت.» (312) شاه قصر باشکوهی را مشتمل بر یک «باغ چند ده هکتاری فوق‌العاده زیبا و چشمگیر» که «با جویبارهای ... روشن و زلال منظره‌ای بدیع ایجاد کرده بود»، در جنوب لندن خریداری کرد و همزمان آپارتمانی که «در طبقه انتهای یک برج نوساز واقع بود» و «حدود یک زمین فوتبال مساحت داشت» به نام فرح خریداری نمود.(313) قصر شاه در جنوب لندن با کاخهای مجلل به نام استیل‌مانس از کاخهای ملکه ویکتوریا بود که توسط مهندسین فرانسوی بازسازی شده بود.

سپس یک مزرع بزرگ برای ولیعهد در کنار همان کاخ خریداری نمودند. ابتداء مطبوعات نوشتند: «خریدار این مزرعه انجمن سلطنتی پرورش اسب ایران است»، اما وقتی موضوع غیرقابل انکار شد، هویدا، وزیر دربار با راجی سفیر ایران در انگلیس تماس گرفت و گفت: «سفارتخانه مجاز است مالکیت ولیعهد بر این مزرعه را تأیید کند.»(314) شاه در کالیفرنیا، پاریس و سن‌موریتس هم دارای املاک بسیار باشکوهی بود.

خواهران شاه نیز علاوه بر کاخهایی که در سعدآباد، کرج، چالوس و نور و سایر نقاط ایران داشتند، املاک بسیار گرانی در آمریکا خریداری کردند. آپارتمان معروف چند هزار متری اشرف در منهتن نیویورک در آسمان خراش امپایر است، کاخ او و شمس در کالیفرنیا از کاخهای مشهور آمریکاست.

واضح است که فرهنگ کاخ‌نشینی توأم با فرهنگ لوکس‌گرایی است و دربار شاه، بی‌مهابا برای پاسخ به حس لوکس‌گرایی به اموال ملت دست‌درازی می‌کرد. ثریا همسر دوم شاه که به گزاف او را زنی صادق می‌شمردند، حتی از وامهای آمریکا به ایران برای تجملات چشم‌پوشی نمی‌کرد. او خود در خاطراتش می‌نویسد: «حکومت زاهدی از اعتباری معادل چهل و پنج میلیون دلار برخوردار است. دیگر از این که پیش‌خور کردن پولها برای هزینه شخصی شاه ایجاد جنجال بکند هراسی ندارم. بنابراین دکوراتور ژانسن را از پاریس فرامی‌خوانم و با کندن هزاره‌های چوبی وحشتناک تالارهای پذیرایی و تغییراتی که می‌دهد به زودی کاخ اختصاصی با دیوارهای نقاشی شده و مبلها و تزئینات لوئی شانزدهم چنان جای زیبایی می‌شود که دوست دارم.»(315) این لوکس‌گرایی در کاخ شاه در زمانی صورت می‌گیرد که تهران از زبان ثریا اینگونه توصیف می‌شود: «محلات جنوب شهر با جویهای سرباز که آب کثیف آن پس از عبور رختشوی خانه‌ها و آلوده شدن به کثافات ولگردان و سگها به مصرف خوراک مردم می‌رسد، بچه‌های مفلوج، زنان و پیرمردان گرسنه، گل ولای کوچه‌ها که خانه‌هایشان شباهتی به خانه ندارد، محلاتی که فقر کامل بر آنها حکمفرماست و توان شکایت نیز ندارند.»(316)

فرح نیز که از یک خانواده فقیر بود و برای اجرای عدالت ژستهای چپگرایانه می‌گرفت به محض رسیدن به دربار شاه ناگهان دگرگون شد، خلق و خوی کاخ‌نشینی گرفت و در اندک مدتی گوی لوکس‌گرایی را از دیگران ربود و به بهانه حفظ آثار [هنری] دستور داد درهای کاخ سعدآباد را کندند و به «جای آن درهای عتیقه و قیمتی، درهای قلابی با قیمت گزاف آوردند.»(317) فرح به جایی رسید که کاخهای سعدآباد او را قانع نمی‌کرد و با طرح کاخ نیاوران هزینه سرسام‌آوری را به دولت ایران تحمیل کرد. به گفته فردوست «هزینه ایجاد کاخ نیاوران و مرمت کاخ قاجار (صاحبقرانیه) در نیاوران رقم فوق‌العاده‌ای را تشکیل می‌داد.»(318) هزینه تجهیزاتی کاخ نیاوران در سالهای 1349 به بعد دارای یک ردیف کاخ در بودجه کشور گردید. (319) فرهنگ کاخ‌نشینی و احساس لوکس‌گرایی و غربزدگی فرح به حدی بود که حاضر نشد از مبلهای زیبای ساخت ایران در کاخ نیاوران استفاده کند. او شخصاً به پاریس رفت و مبلمان گران‌قیمتی را برای کاخ خریداری کرد.(320)

یک شرکت فرانسوی به نام «ژان‌سن»، مأمور تزئین کاخهای دربار پهلوی بود. (321) پرداخت سرسام‌آور هزینه‌های تزئین کاخها، خصوصاً کاخ اشرف (322) جفای مضاعفی بر مردم فقیر ایران بود.

نکته : دربار محمدرضا شاه پهلوی فسادمالی تکاثر حاتم بخشی کاخ افزایی

فساد دربار (6)

چکیده: هنگام ازدواج شاه با فوزیه (فروردین 1317) مقادیری از «جواهرات سلطنتی پشتوانه اسکناس» را «برای برگزاری مراسم جشن و زینت خانواده سلطنتی» به امانت گرفتند تا دختران شاه خود را به آن بیارایند؛ ولی قسمتی از این جواهرات به «فوزیه و شمس پهلوی و دیگران داده شد» و هرگز به بانک باز گردانده نشد...

تشریفات و تجملات:

تجمل‌گرایی از آثار و نتایج سرمایه‌داری است، خصوصاً اگر سرمایه‌داران از نوکیسه‌گان باشند تجملات بیشتر تجلی پیدا می‌کند؛ زیرا رفتار نوکیسه‌گران از یک عقیده‌ی روانی هم حکایت می‌کند. دربار پهلوی از گدازادگان نوکیسه‌ای بودند که بی‌هیچ زحمتی وارث سرمایه‌ای بی‌حساب شدند و سرمایه کشور را ملک خود تلقی می‌کردند. تجلی تشریفات بیشتر در جشنها تبلور پیدا می‌کرد. جشنهای عروسی، جشنهای شاهنشاهی و دوهزار و پانصدساله اوج تشریفات دربار پهلوی بود. محمدرضا سه مرتبه جشن عروسی گرفت و در هر سه بار برای اشباع تجمل‌گرایی خود بودجه هنگفتی از کشور را به مصرف رساند.

هنگام ازدواج شاه با فوزیه (فروردین 1317) مقادیری از «جواهرات سلطنتی پشتوانه اسکناس» را «برای برگزاری مراسم جشن و زینت خانواده سلطنتی» به امانت گرفتند تا دختران شاه خود را به آن بیارایند؛ ولی قسمتی از این جواهرات به «فوزیه و شمس پهلوی و دیگران داده شد» و هرگز به بانک باز گردانده نشد.(323) طبق گزارش کمیسیون جواهرات که بعد از سقوط رضاشاه در بانک ملی تشکیل شد، این جواهرات برای ساختن تاج، نیمتاج، برای محمدرضا و فوزیه و مقادیری انگشتر و سینه‌ریز و گوشواره برای زینت زنان دربار بود.(324) شش روز سرتاسر ایران جشن و چراغانی برپا شد. در مراسم عروسی از کلیه دولتها دعوت به عمل آمد و نمایندگانشان شرکت کردند. طاق نصرتهای مجلل در خیابانها برافراشته شد. شاگردان مدارس برای پایکوبی به خیابان آورده شدند. حتی در دعوت‌نامه‌ای که برای شخصیتهای کشوری ارسال نمودند، مشخص کردند که «لباس خانمها باید به رنگ سفید و دکلته بی‌آستین باشد.» در شبهای قبل خانمها موظف شده بودند رنگ آستین و بازوی لباس‌شان یکی باشد.(325) به گفته ملکه مادر چون مسیر عروسی از بندر شاهپور (امام خمینی فعلی) با راه‌آهن بود، «رضا دستور داد در مسیر راه‌آهن همه خانه‌های روستایی را رنگ سفید بزنند.» برای پذیرایی «از آلمان چند نفر متخصص برگزاری میهمانی استخدام» کردند. «غذاها عموماً به سبک غذاهای اروپایی تهیه و سرو می‌شد.» حتی برای زیبایی این عروسی «رضا دستور داده بود از آلمان بشقاب و لیوان و کارد و چنگال و کلی ظرف» خریداری شود. رضاشاه برای عظمت این عروسی «از چند ماه قبل همه مملکت و دستگاههای دولت را موظف کرده بود وسایل برگزاری این جشن را فراهم کند.» «به دستور رضاشاه در همه شهرهای بزرگ و کوچک مملکت جشنهای فراوان برگزار شد» و وی مقادیری جواهرات خزانه را به فوزیه و خواهران شاه هدیه کرد.(326)

دومین عروسی شاه، یعنی ازداوج با ثریا (بهمن ماه 1329) هم‌زمان با آغاز نهضت ملی شدن نفت بود. با آنکه دربار آزادی عمل چندانی نداشت، این ازدواج نیز خالی از تجملات نبود. برای ثریا پیراهنی تهیه شده بود که دنباله‌ی آن را چهار نفر پیسه‌بردار حمل می‌کردند. این پیراهن که «با هزاران الماس مصنوعی تزئین شده بود» توسط یکی از خیاطان معروف فرانسه دوخته شد. برای ثریا، یک نیم‌تاج، دستبندها و گردنبندی از جواهرات خزانه درست کردند.(327) محمدضا نیز با اونیفورمی «مزین به طلا و نقره و انواع مدال‌ها، یراقهای آستین، پولک‌ها و پاگون‌ها و حمایل شاهانه»(328) خود را برای ازدواج آماده کرد.

برای رفتن عروس از کاخ گلستان تا کاخ مرمر «زن‌ها، مردها و بچه‌ها» را جمع کرده بودند تا برای شاه و ملکه نوعروس هورا بکشند.(329)

شاه در اولین فرصت برای مسافرت به غرب به ثریا دستور داد: «یک مجموعه لباس بسیار مجلل برای خودتان سفارش بدهید. هر چه مجلل‌تر بهتر.»(330) این زرق و برقها و تجملات، زمانی در دربار پهلوی حاکم بود که ثریا، تنها پرورشگاه پایتخت را اینگونه توصیف می‌کند:

بچه‌هایی را می‌بینم که تمام بدنشان پوشیده از چرک و دمل است. زمستان است و بخاری ندارند. دفتر پرورشگاه را مطالبه می‌کنم و با وحشت متوجه می‌شوم که بسیاری از دختربچه‌ها و پسربچه‌هایی که نام‌نویسی شده‌اند دیگر زنده نیستند. میزان مرگ در این خانه‌ی مرگ به مراتب بیشتر از خانه سالمندان است.(331)

سومین جشن عروسی شاه (آذر 1338) یعنی ازدواج با فرح به داستانهای افسانه‌ای تاریخ باستان شباهت دارد. شاه نیز پس از خواستگاری در مورد مراسم عروسی به فرح گفت: «عروسی باید در حد پادشاه یک مملکت باستانی باشد.»(332) فرح این دختر تازه‌ به دوران رسیده هم، خیاطهای ایرانی را مناسب ندید، لذا تصمیم گرفت «لباس عروسی خود را در پاریس تهیه نماید.»(333)

مقارن آن ایام، عکس فرح که در آستانه ملکه شدن ایران قرار گرفته بود، در بیشتر مجلات فرانسوی به چشم می‌خورد و او تصمیم داشت با سر و وضعی مناسب در انظار ظاهر گردد؛ ابتدا «به آرایشگاه معروف کارتیه رفت» و پس از آرایش از «آرایشگرهای این آرایشگاه» دعوت کرد، برای آرایش او به تهران بیایند. فرح از تجارت‌خانه معروف «کریستین دیور، لباس، کفش، دستکش، زیرپوش و جواهر خریداری کرد». مسئولان خرید همراه فرح یک روز وی را «به فروشگاهی معروف در پاریس که فقط لباس‌های عروسی برای خانواده‌های اشرافی اروپایی می‌دوخت بردند» و لباس عروس برای وی اندازه‌گیری و دوخته شد. «از فرانسه چند نفر به عنوان طراح مجلس عروسی و مشاور جشن به ایران» دعوت شدند. «یکی از آنها به نام کلود بلوند بود که شهرت جهانی داشت».

سرانجام فرح به ایران بازگشت و مراسم آغاز شد. خیاط‌خانه کریستین دیور «دو نفر از زبده‌ترین خیاطهای خود را به تهران فرستاد تا لباس عروسی فرح را تهران آزمایش کند.» چهار آرایشگر نیز از آرایشگاه کارتیه به ایران آمدند تا دو نفر آنها فرح را آرایش کنند و دو نفر دیگر «کار آرایش نزدیکان عروس و خواهران شاه را نظارت» کنند. برای تزئین زنان دربار و فرح «بعضی از جواهرات از خزانه بانک مرکزی بیرون آورده شد تا در مراسم از آنها بهره‌برداری شود.»

«دو کارگردان متخصص برجسته برگزاری جشنها» نیز بر تشریفات نظارت می‌کردند. یک «هواپیمای اختصاصی پیاپی میان تهران و پاریس پرواز می‌کرد. تا لوازم مورد نیاز مجلس جشن را به تهران بیاورند.»

گاهی اوقات به خاطر آوردن یک نوار خیاطی که در تهران هم موجود بود، یک هواپیما را به فرانسه می‌فرستادند تا «یک قطع نوار بیاورد».(334)

وزارت دربار طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد مراسم عروسی در 29 آذر برگزار خواهد شد. در این چند روز، سرتاسر ایران را چراغانی و ادارات دولتی را مجبور به برگزاری جشن کردند. روز موعود فرا رسید و با حضور نمایندگان و سفرای جهان مراسم شاهانه به عمل آمد. مطبوعات با چاپ عکسهای مختلف و نوشتن مقالات در اوصاف عظمت خاندان فرح و درج شجره‌نامه‌های مختلف دهها سمت به پدرانش اعطا کردند؛ ولی در آن سوی مرزها، روزنامه‌های چپ‌گرا شروع به انتقاد نمودند. تا جایی که، طبق گزارش ساواک، قضیه‌ی «500 هزار دلار»ی که شاه در اختیار فرح برای خرید لوازم عروسی گذاشته بود و اینکه «برای دوخت لباس فقط مبلغ یک میلیون فرانک به مؤسسه کریستین دیور پاریس پرداخت شده»، موضوع روزنامه‌های متمایل به چپ در خارج از کشور شد به طوری که، «مطالب زننده‌ای علیه ازدواج ملوکانه و مخارجی که در این مورد می‌شود به چاپ» رساندند. رژیم شاه برای مشروع جلوه دادن مراسم پر زرق و برق عروسی به وسیله نویسندگان چاپلوس به داستان‌سرایی پرداختند تا نشان دهند در دربار هخامنشیان نیز جشنهای عروسی مجلل بوده است.(335)

تجملات زرق و برقهای شاهانه به جشن عروسی ختم نمی‌شد. شاه و فرح در مراسم تاگذاری و جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی با تاج و نیم‌تاج طلا مزین به یاقوت و زمرد و لباسهای پر زرق و برق چشم دنیا را خیره کردند. دولتمردان موظف بودند که هنگام حضور شاه لباسهای زربفت تجملاتی که یادآور شوالیه‌های قرن پانزدهم انگلیسی بود، بپوشند. شاید باور کردنی نباشد که حتی دستگیره‌ها و داشبورد اتومبیلها نیز از طلا ساخته شده بود،(336) تا مناسب دربار افسانه‌ای شاه باشد.

اسراف و تبذیر:

شاید هیچ قوم غالبی با اموال مردم شکست خورده همانند دربار پهلوی با بیت‌المال رفتار نکرده است. انواع و اقسام ریخت و پاشهایی که در دربار پهلوی صورت می‌گرفت، در طول تاریخ بی‌سابقه یا کم سابقه بود.

بودجه کلان وزارت دربار تنها به مصرف تشریفات زن و بچه، مشروب، تفریح و خورد و خوراک یک خانواده می‌رسید. مقادیر متنابهی ارز خارجی هزینه و لخرجی‌های خانواده شاه می‌شد.(337)

هنگامی که در ایران به خاطر نداشتن دسترسی به پزشک معمولی بسیاری از بیماران می‌مردند، شاه برای یک دندان‌درد، دندان‌پزشک از سوئیس می‌آورد.(338)

هنگامی که روزانه صدها ایرانی به خاطر سوء تغذیه جان می‌دادند، شاه و شهبانو وان شیر می‌گرفتند تا چروکهای بدنشان از بین برود.(339)

هنگامی که مردم روستاها برای حمل و نقل بیمارانشان از تابوت استفاده می‌کردند، یک هواپیمای 747 دربست فاطمه پهلوی را از تهران به نیویورک می‌برد.(340) هنگامی که بسیاری از زنان ایران لباسهایی با دهها وصله می‌پوشیدند تا خود را حفط کنند، شهبانوی ایران با سالنهای آخرین مد اروپا ارتباط داشت و با پرداخت هزینه‌های سرسام‌آوری آخرین مدلها را سفارش می‌داد.(341)

و سرانجام، در همان هنگامی که معلم روستاها برای پر کردن شکم محصلینش بچه‌ها را به چرا می‌برد، برای جشن تولد فرح دربار از بهترین آشپزهای دنیا برای پخت غذا دعوت می‌کرد (342) و به امر شاه یک استخر خصوصی در اطراف چشمه‌های آب معدنی برای تاح‌الملوک ساختند (343) و گاه هفته‌ای چهاربار هواپیما به رامسر می‌رفت تا در این استخر شنا کند (344) و گاه هواپیمایی را عازم رضائیه می‌کردند تا از دریاچه‌اش چند گالن لجن بیاورند تا ملکه مادر وان لجن بگیرد!!(345)

شاید تعجب‌انگیز باشد که طبق اسناد منتشر شده، اشرف در سال 1344 که وضعیت مالی ایران به شدت وخیم بود تنها هفت دستگاه اتومبیل سوار اپل، مرسدس بنز 230 و 220 کادیلاک، جاگوار و بیوک از طریق گمرک تهران وارد کرده است و در سال 1346 سه دستگاه شورلت و مرسدس بنز بر این ماشینها افزود (346) و شاید باور نکردنی باشد که اشرف در سالهای 44 و 46، 880 صندوق، چمدان لباس و چند عدل پارچه از گمرک مهرآباد بدون مراحل قانونی ترخیص کرده است.(347) اگر در هر صندوق چند دست لباس باشد معلوم نیست این همه لباس را چه می‌کرده است.

رانت‌خواری:

استفاده‌های انحصاری درباریان از امکانات، معاملات، صنایع و وامها به خاطر موقعیت آنان یا رشوه‌خواری از صاحبان سرمایه به خاطر وساطت و سفارشات یکی از راههای سوء‌استفاده درباریان در کسب ثروت بود.

نزدیکان دربار تحت پوششهای مختلف به ثروت‌اندوزی انحصاری می‌پرداختند. یکی از پوششها نمایندگی بود. «دوستان نزدیک شاه خود را نماینده شرکتهای مختلف خارجی کرده و اصرار داشتند که بدون دخالت آنان هیچ کاری انجام نمی‌گیرد و هیچ قراردادی امضاء نمی‌شود. در واقع در حدود پنج، شش نماینده عالی با کمک بیست و پنج تا سی نماینده جزء عملاً مسیر اقتصادی کشور را تعیین می‌کردند.»(348) ناکارآمدی ساختار اقتصادی کشور یکی از عوامل عمده فساد دربار بود. مجریان طرحهای دولتی برای حل مشکلات خود دست به پرداخت رشوه می‌زدند و این بیماری چنان رشد کرد که در مدت کوتاهی «فساد چنان بالا گرفت که بسیاری از مقامات بالای دولتی و بدتر از همه اعضای خانواده سلطنتی را هم آلوده ساخت.»(349) در سال 1975 تحقیقات سنای آمریکا نشان می‌داد که شرکتهای آمریکایی میلیونها دلار به مقامات سرشناس جهان سوم رشوه پرداخت نموده‌اند و «در این میان اقلام هنگفتی نیز به دست خانواده سلطنتی ایران رسیده بود.» (350) فساد و رشوه‌خواری دربار به حدی رسید که حتی هویدا به نزدیکانش می‌گفت: «تو نمی‌توانی درک کنی که در دربار چه می‌گذرد. مسابقه غارتگری است، لانه فساد است.»(351)

گرفتن پورسانت در دربار یک عمل مشروع و کاملاً قانونی جلوه می‌کرد. به گفته‌ی ملکه مادر، شاه در مورد کمیسیون پورسانت می‌گفت: «این رسم است که شرکتهای خارجی پورسانتاژ بدهند. این بیچاره‌‌‌ها از بودجه مملکت که برنداشته‌اند. خارجی‌ها اگر دلشان می‌خواهد چند میلیون به رجال ما بدهند چرا ما باید تنگ‌چشمی کنیم و جلو بخشش آنها را بگیریم؟» (352) شاه حتی خودش در معاملات بزرگ نظامی از پورسانتهای کلان بهره‌مند می‌شد. وی پس از سقوط در مقابل این عقیده مردم که می‌گویند شما دزد بوده‌اید، می‌گوید: «کدام دزدی، یک کمیسیونهایی بود که معلوم و معین بود.»(353)

شاه در دوران اقتدار خود نیز اعمال اقتصادی درباریان را توجیه می‌کرد و می‌گفت:

این فساد نخواهد بود، بلکه مثل دیگران کردن است، یعنی مثل کسانی که کاملاً حق کار کردن و معامله کردن را دارند.(354)

یکی از روشهای خانواده سلطنت این بود که در مقابل اخذ پروانه تأسیس یک مؤسسه یا ساختمان یک کارخانه، صاحبان صنایع و بازرگانان، سهامی را مجاناً به آنها واگذار می‌کردند. به همین جهت خاندان سلطنت و درباریان «در تمام شرکتهای انحصاری» مشارکت داشتند.(355) گاهی «اشرف و پسرش شهرام ده درصد از سهام کارخانه‌ها را برای خود می‌گرفتند تا امکان دریافت پروانه را فراهم آورند.» (356) به عنوان نمونه، طبق اسناد موجود شرکت سیمان خوزستان و فارس ناچار شد مقداری از سهام خود را به اشرف واگذار نماید و مدیر عامل شرکت موظف بود هر ماه سود سهام را تبدیل به ارز نماید و برای فرزندان و همسر اشرف به پاریس ارسال نماید.(357) اشرف مقداری از سهام کاغذ پارس را نیز به همین شیوه تصاحب کرد.(358) اشرف در زمینه رانت‌خواری گوی سبقت را از برادران و خواهران خود نیز ربوده بود.

سازمان سیا گزارش داد اشرف با اعمالی که اگر «کاملاً غیرقانونی نباشد، اغلب در مرز اعمال خلاف قانون است» در معاملات شرکت می‌کند. کارهایی که اگر دیگران انجام دهند لااقل ده سال زندان دارد؛ ولی وقتی موضوع را به شاه گزارش می‌دهند، شاه «فقط به بالا انداختن شانه اکتفا می‌کند.»(359) اشرف گاه وزارتخانه را وادار می‌کرد خارج از مناقصه با یک شرکت خارجی قرارداد ببندد و خود مبالغ هنگفتی را به عنوان رشوه دریافت می‌کرد. در یک معامله بزرگ یک شرکت بلژیکی، 35% سود آن به اشرف پرداخت شد.(360)

گاه دخالتهای اشرف عرصه را بر مسئولان دولتی چنان تنگ می‌کرد که گاه به زبان می‌آوردند. اشرف در جریان خرید مراکز اتمی، سازمان انرژی اتمی را تحت فشار قرار داد تا پیشنهاد یک گروه آلمانی را بپذیرد. جمشید آموزگار نخست‌وزیر وقت نیز رئیس سازمان را احضار کرد و گفت: «نظر والاحضرت حتماً باید تأمین گردد.»(361)

وزیر کشاورزی یک قطعه زمین را در شمال تهران به بنیاد پهلوی واگذار کرد. بنیاد این زمینها را به قیمت ارزان در اختیار اشرف قرار داد. اشرف یک شرکت ساختمانی به نام مهستان تأسیس کرد و با یک شرکت ایتالیایی قراردادی منعقد کرد تا 3000 مسکن لوکس بسازد. قبل از این که کار ساختمانی شروع شود، آن را پیش فروش کرد و سپس کل شرکت را واگذار کرد.(362) و به قول خودش مقادیر متنابهی سود برد(363)

نه تنها اشرف، بلکه پسرش نیز با استفاده از موقعیتش درکارهای کلان اقتصادی شرکت داشت. به گزارش سازمان سیا «او به طرزی گسترده و نامطلوب به عنوان دلال معاملات شناخته شده که در پیش از بیست شرکت حمل و نقل، کلوپهای شبانه، ساختمان، تبلیغات و پخش و توزیع سهامدار است.»(364)

برادران شاه نیز هر کدام از راه رانت‌خواری و گرفتن سهام به دلیل موقعیت خود و واسطه‌گری در قراردادهای دولتی با شرکتهای خارجی صاحب ثروتی کلان شدند.(365)

در دربار بین خاندان سلطنت و تازه به دوران رسیده‌های دیبا، در رانت‌خواری رقابت بود. پس از ازدواج فرح با شاه، هر چه دیبا بود با شجره‌نامه به کاخ آمد. محمد رضا قطبی دایی فرح، «مقاطعه‌کاریهای سازمان برنامه را منحصر به خود کرد و با کمک اصفیاء که در آن زمان رئیس سازمان برنامه بود با 25% استفاده به افراد دیگر واگذار می‌کرد.(366)

محمدعلی قطبی، با تأسیس یک دفتر ساختمانی «پروژه‌های بزرگ و نان و آب‌دار را از وزارتخانه‌ها به چنگ می‌آورد.»(367) و بدون اینکه زحمت ساخت و ساز را به خود بدهد «با گرفتن پورسانت کلان به شرکتهای دیگر واگذار می‌کرد.»(368) وی به جز درآمد سرسام‌آور از طریق وساطت در مقاطعه کاریهای دولتی به کار وارد کردن گوشت یخ‌زده نیز مبادرت می‌ورزید و همراه ارتشبد خاتم، شوهر فاطمه پهلوی و فرمانده نیروی هوایی، واردات گوشت یخ‌زده را به انحصار خود درآورده بود.(369) گوشتهای یخ‌زده استرالیا را که سالها از تاریخ مصرف آن گذشته بود به قیمت کود خریداری می‌کردند و با تبلیغات تلویریون که در اختیار رضا قطبی، پسرش بود، به فروش می‌رساندند. قصاب‌هایی که حاضر به توزیع این گوشت‌ها نمی‌شدند، تحت فشار ساواک قرار می‌گرفتند.(370)

سایر درباریان مانند دکتر ایادی، پزشک مخصوص شاه، امیر هوشنگ انصاری وزیر اقتصاد و برادران ابتهاج از دوستان اشرف، پرویز بوشهری برادر همسر اشرف و بسیاری از وابستگان دربار مانند مجید اعلم و ابوالفتح محوی با استفاده ار رانتهای دولتی ثروتهای کلانی به چنگ آوردند.

ابوالفتح محوی بیست سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از فروش نفت و خرید اسلحه زمان شاه هنوز مشغول دریافت پورسانت و حق و حساب است.

داستان پورسانتهای شاپور جی با همکاری علم در فروش تسلیحات خود احتیاج به نگارش کتاب مستقلی دارد.(371)

به گفته فریدون هویدا سفیر شاه در سازمان ملل، فساد دربار شاه ابعاد خطرناکی داشت«ولی گرفتاری اصلی در این قضیه فقط مسئله رشوه‌خواری یا دریافت حق کمیسیون توسط خانواده سلطنت نبود بلکه اقدامات آنها الگویی برای تقلید دیگران می‌شد و به صورت منبعی درآمده بود که جامعه را در هر سطحی به آلودگی می‌کشاند»(372). به همین جهت از سال 1350 تا سال 1357 تنها در بازرسی [شاهنشاهی] 3750 پرونده سوء استفاده کلان تشکیل شد که عموماً به دادگستری ارجاع گردید» ولی «پرونده‌ها طبق دستور شفاهی وزیر دادگستری بایگانی می‌شد و محمدرضا نیز اهمیتی به این امر نمی‌داد.»(373)

قاچاق مواد مخدر:

درباریان شاه ایران در قاچاق مواد مخدر نیز دست داشتند. معروفترین قاچاقچیان دربار عبارت بودند ار اشرف، دکتر عبدالکریم ایادی پزشک مخصوص شاه و هوشنگ دولو قاجار.

ایادی و دولو «دهها هزار کیلو تریاک وارد مملکت می‌کردند و کسی را هم جرأت حرف زدن نبود. حتی از راننده‌های کامیون‌های حامل تریاک قاچاق باند دکتر ایادی و هوشنگ دولو، مأمورین انتظامی حفاظت می‌کردند.(374) به گفته علم وزیر دربار، هشتم تیر 53، دولو « راننده‌اش را به اصفهان فرستاده بود تا 30 کیلو تریاک برای او بیاورند.» اتومبیل حامل تریاک تصادف کرد و همسر راننده‌اش کشته شد. ژاندارمری تریاکها را کشف کرد و فرمانده ژاندارمری به دربار احضار شد و گزارش واقعه را تأیید کرد. وقتی دولو در فردای آن روز به حضور علم رسیده بود از او پرسید:«بر سر تریاکها چه آمده است. بدون کوچکترین فکری برای جراحات راننده یا مرگ غم‌انگیز همسرش»(375)

اشرف نیز در قاچاق مواد مخدر شهرت جهانی یافته بود. فردودست معتقد است «اشرف قاچاقچی بین‌المللی و به طور مسجل عضو مافیای آمریکاست» فردوست به عنوان مسئول دفتر ویژه اطلاعات مدعی است اشرف «هر جا که می‌رفت در یکی از چمدانهایش هروئین حمل می‌کرد و کسی جرأت نمی‌کرد آنرا بازرسی کند.» وقتی فردوست موضوع را به اطلاع محمدرضا رساند. محمدرضا گفت: «به او بگویید این کار را نکنند.» وقتی محمدرضا خود جرأت عکس‌العمل نداشت، فردوست چه می‌توانست انجام دهد؟(376)

روزنامه لوموند در 5 مارس 1972 مدعی شد که مأمورین گمرک سوئیس در فرودگاه کوانترن ژنو داخل چمدانی که نام پرنسس اشرف بر آن بود چند کیلومتر هروئین کشف کردند. پرنسس مالکیت چمدان را تکذیب کرد. شاه به کمک خواهرش شتافت و قضیه بدون سر و صدا ختم شد.(377)

در سال 1351 هنگامی که شاه برای تفریح به سوئیس میرفت، از چمدان یکی از همراهان شاه به نام قریشی مقادیری تریاک کشف شد. قریشی در بازجویی اعتراف کرد این تریاکها را برای استفاده شاه و یکی از دوستاتش به نام دولو برده است. روزنامه‌های اروپایی با نوشتن مقالاتی اشرف را متهم کردند که در این قاچاق دست داشته است.(378)

پرونده قاچاق به دادگاههای سوئیس ارسال شد؛ اما با تلاش وزیر دربار و پرویز خوانساری سفیر شاه در ژنو، پرونده از مسیر رسیدگی قانونی منحرف شد.(379) علم سعی کرد با وساطت سفیر سوئیس در ژنو موضوع محترمانه ختم شود.(380) با پرداخت مقادیری زیاد فرانک به وکیل سوئیسی به نام «نیکله»(381) موضوع را با رشوه حل کردند. دربار ایران با پیشنهاد آقای نیکله مقادیری خاویار برای روزنامه‌نگاران فرستاد و روزنامه‌نگاران را ساکت کردند. سپس موضوع در دادگستری سوئیس مختومه شد. علم با خوشحالی خبر مختومه شدن پرونده را به اطلاع شاه رساند.(382) سرانجام دربار از دادستان و قاضی و رئیس پلیس ژنو دعوت کرد تا به پاس خدماتشان به میهمانی دربار ایران بیایند.(383) رئیس پلیس ژنو پس از بازگشت از ایران نامه تشکرآمیزی به دربار شاهنشاهی فرستاد و تشکر خود و همسرش را ابلاغ کرد.(384)

اشرف در جریان همکاری با باندهای بین‌المللی تا نزدیکی مرگ نیز رفت. صبحگاهان (شهریور 1356) هنگامی که از یکی از کازینوهای پاریس به طرف منزل می‌رفت، یک اتومبیل راه را بر آنها مسدود کرد و اتومبیل اشرف را به رگبار بست. یکی از همراهان اشرف، به نام خواجه‌نوری کشته شد ولی اشرف جان سالم به در برد. بیشتر تحلیلگران در روزنامه‌نامه‌های غربی این ترور را توسط باندهای مافیا دانستند که به خاطر اختلاف مالی به اشرف اعلام خطر کرده‌اند و قصد کشتن وی را نداشته‌اند.

قاچاق عتیقه:

معروفترین قاچاقچی عتیقه در دربار، شهرام پسر اشرف بود. وی یک گروه مجهز گنج‌یاب و حفار را در خدمت داشت. آنها را به تپه‌ها و مناطق تاریخی می‌فرستاد تا «اشیای عتیقه را از خاک بیرون بکشند.(385) وی در یک مورد صنایع دستی طلایی مربوط به دوران باستان را که در تپه مارلیک از زیر خاک درآمده بود علناً دزدید و به خارج از کشور برد.»(386) هویدا از قاچاق عتیقه‌جات با خبر شد و برای بازگرداندن آنها با شهرام مذاکره کرد و شهرام مبلغ 000/000/12 فرانک خواستار شد. هویدا شخصی به نام فروغی را به توکیو فرستاد تا قیمت عتیقه‌ها را ارزیابی کند وی آنها را حدود 000/000/6 فرانک تخمین زد.(387) گرچه شهرام سردسته قاچاقچیان عتیقه دربار بوده اما سایر اعضای خانواده پهلوی به خصوص شمس هم در آن فعال بودند.(388) وقتی به محمدرضا می‌گفتند تا از اقدامات غیرقانونی خانوداه‌اش جلوگیری کند پاسخ داد«این مملکت بسیار وسیع است و از این گونه اشیای کهنه و بی‌ارزش در دل خاک آن فراوان است.»(389)

نکته : دربار فساد محمدرضا شاه پهلوی تجملات تشریفات اسراف رانت خواری قاچاق

پیوست:

* رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی

1.لوروریه، ژانلوروریه، ژان؛ و، فاروقی، احمد؛ ایران برضد شاه؛ ترجمه مهدی نراقی، انتشارات امیرکبیر، تهران 1358،ص 103.

2.فرهنگ شعارهای انقلاب اسلامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران 1379، ص 401.

3.همان، ص 386

4. همان، ص 147.

5. همان، ص 237.

6. همان، ص 317.

7. همان، ص 31.

8. همان، ص 72.

9. همان، ص 87.

10. همان، ص 327.

11. همان، ص 365.

12. همان، ص 399.

13. همان، ص 72.

14 همان، ص 73.

15. همان، ص 78.

16. همان، ص 378، همیشه شراب می‌خوردند آنهایی که بر مسند نشسته‌اند.

17. همان، ص 397.

18. همان، ص 210.

19. همان، ص 201.

20. همان، ص 228.

21. همان، ص 406.

22. همان، ص 31.

23. همان، ص 31.

24. همان، ص 372.

25. همان.

26. همان، ص 375.

27. همان، ص 432.

28. همان، ص 229.

29. همان، ص 393.

30. همان، ص 209.

31. همان.

32. همان.

33.سوره‌ی اسرا، 16.

34.سوره‌ی بقره، 59.

35.گاهنامه‌ی پنجاه سال شاهنشاهی پهلوی، ج 3، کتابخانه پهلوی، ص 2855.

36.پهلوی،محمدرضا؛ به سوی تمدن بزرگ، کتابخانه پهلوی، تهران 2536 (1356)، ص 312.

37. همان، ص 13.

38.علم، امیراسدالله؛ گفت و گوهای من با شاه، خاطرات محرمانه امیراسدالله علم، طرح نو، تهران 1371، ص 570.

39.زوئیس، ماروین؛ شکست شاهان، ترجمه اسماعیل زند و بتول سعیدی، ص 125.

40.صمیمی، مینو؛ پشت پرده تخت طاووس، ترجمه‌ی دکتر حسین ابوترابیان، اطلاعات تهران 1370، ص 51.

41.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ص 628.

42.زنان دربار به روایت اسناد ساواک، ج 1،(اشرف پهلوی) مرکز بررسی اسناد تاریخی، تهران1381، ص 230.

43.پهلوی‌ها، خاندان پهلوی به روایت اسناد، ج 3، به کوشش فرهاد رستمی، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر، تهران 1381، ص 117.

44. گاهنامه‌ی پنجاه سال شاهنشاهی پهلوی، ج 2، ص 1951.

45. راجی پرویز؛ خدمتگزار تخت طاووس، ترجمه‌ی ج.ا. مهران، اطلاعات تهران 1364،صص 110-111.

46.لدین، مایکل؛ و، لوئیس، ویلیام؛ کارتر وسقوط شاه، ترجمه‌ی ناصر ایرانی، تهران 1363، ص 24.

47.زاهدی، اردشیر؛ رازهای ناگفته (خاطرات اردشیر زاهدی)، با مقدمه و ویرایش محمود طلوعی، نشر علم، تهران 1381،صص 128و 137.

48.وارن، اولیویه؛ شیر و خورشید، ترجمه‌ی روح بخشیان، انتشارات امیرکبیر، تهران 1356،ص 186.

49.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج 2، ص 609.

50.دیبا، فریده؛ دخترم فرح، ترجمه‌ی الهه رئیس‌فیروز، به‌آفرین، تهران، ص 338.

51. همان، ص 392.

52.پهلوی، تاج‌الملوک؛ خاطرات ملکه پهلوی، انتشارات به‌آفرین، تهران 1380،ص 332.

53. همان، ص 392.

54.پهلوی، تاج‌الملوک؛ خاطرات ملکه پهلوی، انتشارات به‌آفرین، تهران 1380، ص 332.

55.شهبازی، علی؛ محافظ شاه (خاطرات علی شهبازی)، اهل قلم، تهران 1377، ص 234.

56.زاهدی، اردشیر؛ پیشین، صص 124-125.

57.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ص 108.

58.پهلوی، محمدرضا؛ پاسخ به تاریخ، ص 391.

59.علم، امیراسدالله؛ ج2، ص 526.

60. همان، ص 657.

61.دیبا، فریده؛ ص 272.

62.تاج‌الملوک، پیشین، ص 387.

63. همان، ص 384.

64.صمیمی، مینو؛ پیشین، ص 57.

65.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 272.

66.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 311.

67.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج1، ص 119؛ و، راجی، پرویز؛ پیشین، ص 21.

68.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج 1، ص 222.

69.راجی، پرویز؛ پیشین، ص 351.

70.پهلوی‌ها (خاندان پهلوی به روایت اسناد)، ج3، به کوشش فرهاد رستمی، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1382، تهران، ص 465.

71.راجی، پرویز؛ پیشین، ص 21.

72.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج 1، ص 172

73.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 45.

74.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 83.

75.لاینگ، مارگارت؛ مصاحبه با شاه، ترجمه اردشیر روشنگر، نشر البرز، تهران، 1371، ص 249.

76.اسفندیاری، ثریا؛ کاخ تنهایی، ترجمه نادعلی همدانی، ناشر مترجم، تهران، 1370، ص 193.

77.علم، امیراسدالله؛ پیشین،ج 1، ص 337.

78.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 233.

79.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 364.

80.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج 2، ص 683.

81.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 267.

82.فردوست، حسین؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی؛ خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، ج 1، اطلاعات، 1370 تهران.

83.همان.

84.زوئیس، ماروین؛ همان، ص 119.

85.فردوست، حسین؛ پیشین، صص 197-194.

86.لاینگ، مارگارت؛ پیشین، ص 133.

87.زوئیس، ماروین؛ پیشین، ص 24.

88.فردوست، حسین؛ پیشین، ص 206.

89.این کتاب به نام «نا سیاهی ... در دام شاه، توسط مرکز ترجمه و نشر کتاب در سال 1376 منتشر شد. ضمناً مرکز اسناد انقلاب اسلامی نیز خاطرات وی را به صورتی تصویری ضبط کرده است.»

90.غفاری، پروین؛ ناسیاهی، ص 20.

91. همان، ص 66.

92. همان، ص 10.

93. همان، ص 62.

94.شوکراس، ویلیام؛ آخرین سفر شاه (سرنوشت یک متحد آمریکا)، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نشر البرز، 1371؛ تهران، ص 98.

95.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 364.

96.فردوست، حسین؛ پیشین، ص 209.

97. همان.

98. همان.

99.شوکراس، ویلیام؛ پیشین، ص 444.

100. همان، ص 112.

101.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، صص 368-362.

102. همان، ص 367.

103.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 154.

104.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ص 505.

105.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 363.

106. همان، ص 364.

107.انصاری، احمدعلی؛ پیشین، ص 85؛ و، علم، امیراسدالله؛ پیشین، ص 494.

108.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 98.

109.شهبازی، علی؛ پیشین، صص 85-80.

110. همان، ص 278.

111.علم، امیراسدالله؛ پیشین، صص 628-627.

112. همان، ص 768.

113.شوکراس، ویلیام؛ پیشین، ص 444.

114.شهبازی، علی؛ پیشین، ص 82.

115.راجی، پرویز؛ پیشین، ص 200.

116. هویدا، فریدون؛ سقوط شاه، ص 126.

117.صمیمی، مینو؛ پیشین، صص 79و 104و 109 و 110.

118.صمیمی، مینو؛ پیشین، 110.

119.طلوعی، محمود؛ پدر و پسر، نشر علم، 1372، تهران، ص 697.

120.این کتاب توسط آقای محمدعلی عریضی ترجمه و در لندن به چاپ رسیده است.

121.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج 1، ص 419.

122.انصاری، احمدعلی؛ پیشین، ص 168.

123.دیبا، فریده؛ ملکه پهلوی، پیشین، ص 458.

124.دیبا، فریده؛ پیشین، صص 29-20.

125. همان، ص 459.

126. همان، ص 465.

127. همان، ص 460.

128.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 171.

129. همان، ص 31.

130.انصاری، احمدعلی؛ پیشین، ص 47.

131.شهبازی، علی؛ پیشین، ص 254.

132. همان، ص 220.

133.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 461.

134.شهبازی، علی؛ پیشین، ص 297.

135.انصاری، احمدعلی؛ پیشین، ص 167.

136.شهبازی، علی؛ پیشین، ص 265.

137.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 465.

138.انصاری، احمدعلی؛ پیشین، ص 167.

139.شهبازی، علی؛ پیشین، ص 206.

140.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ص 629.

141.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 173.

142.پهلوی، اشرف؛‌من و برادرم (خاطرات اشرف پهلوی)، با مقدمه محمود طلوعی، نشر علم، 1375، تهران، ص 273.

143.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 235.

144.پهلوی، اشرف؛ پیشین، ص 272.

145.فردوست، حسین؛ پیشین، ص 232.

146.شوکراس، ویلیام؛ پیشین، 249.

147.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 257.

148.فردوست، حسین؛ پیشین، صص 235-234.

149.از مصاحبه نامبرده با مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

150.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین،‌ص 359.

151.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 153.

152.فردوست، حسین, پیشین، ص 255.

153.شهبازی، علی؛ پیشین، ص 80.

154.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج 1، صص 415-411.

155. همان، به عنوان نمونه به صفحات 251و229و198و173و168و48 مراجعه کنید.

156. همان، ص 176.

157. همان، 2، ص 545.

158. همان، ص 689.

159. همان، ج 1، ص 120.

160.همان، ج 2، ص 792-791.

161.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 91.

162.پهلوی، تاج‌الملوک، پیشین، ص 356.

163. همان، ص 446.

164.غفاری، پروین؛ ناسیاهی، ص 54.

165.دیبا، فریده؛ پیشین، صص 280-279.

166. همان، ص 141.

167.علم، امیراسدالله؛ پیشین، صص 124-123.

168. همان، ص 143.

169.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 369.

170.شهبازی، علی, پیشین، ص 289.

171صاری، احمدعلی؛ پیشین، صص 261-256.

172یمی، مینو؛ پیشین، ص 57.

173هدی، اردشیر؛ رازهای ناگفته، ص 138.

174.بازی، علی؛ پیشین، ص 6212-2166؛ و، علم، امیراسدالله؛ ج 1، صص 232-332؛ پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، صص 359-361-365؛ و، انصاری، احمدعلی؛ پیشین، ص 57؛ و، فردوست، حسین؛ پیشین، صص 203-264-265.

175.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 345.

176.اسفندیاری، ثریا؛ پیشین، ص 143.

177.کیا، علی؛ خاطرات, به کوشش حبیب لاجوردی، زیبا، 1381، تهران، ص 152.

178.زونیس، ماروین؛ پیشین، ص 242.

179.فردوست، حسین؛ پیشین، ص 198.

180.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 321.

181.انحراف جنسی، پیشن، صفحه 50، همچنین رجوع کنید به انصاری،احمدعلی؛ پیشین، صفحه 81.

182.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 139.

183.غفاری، پروین؛ پیشین، ص 45.

184.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 346.

185.پیشین، ص 355.

186. همان، ج 2، ص 453.

187.پهلوی‌ها، ج 2، صص 95-96.

188.زنان دربار به روایت اسناد ساواک (اشرف پهلوی) ج 1، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1381، تهران، صص 212-147.

189.پیشین، ص 604.

190.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 259.

191.فردوست، حسین؛ پیشین، ص 236.

192.پهلوی، اشرف؛ من و برادرم، ص 330.

193.انصاری، احمدعلی؛ پیشین، ص 121.

194.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 98.

195.لاینگ، مارگارت؛ پیشین، ص 7.

196.فردوست، حسین؛ پیشن، صص 236-237.

197.هویدا، فریدون؛ پیشین، ص 96.

198.راجی، پرویز؛ پیشین، ص 224.

199.شهبازی، علی؛ پیشین، صص 123و181و185.

200.شوکراس، ویلیام؛ پیشین، ص 246.

201.شوکراس، ویلیام؛ پیشین، ص 246.

202.لاینگ، مارگارت؛ پیشین، ص 18.

203.راجی، پرویز؛ پیشین، صص 19و92.

204.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج2، ص 753.

205.زنان دربار به روایت اسناد، ج1، ص 179

206.هویدا، فریدون؛ پیشین، ص 144.

207.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ص 889.

208.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 321.

209.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج 1، ص 280.

210.نام کشتی حامل رضاشاه.

211.پهلوی، تاج‌الملوک؛ همان.

212. همان، ص 346.

213.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 505.

214.غفاری، پروین؛‌پیشین، ص 57.

2158.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 146.

216.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج 2، ص 619.

217.رجال عصر پهلوی، اردشیر زاهدی به روایت اسناد، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1378، تهران ص 178.

218.کیا، علی؛ پیشین، ص 121.

219.انصاری، احمدعلی؛ پیشین، صص 78-79.

220.پاکروان، فاطمه؛ خاطرات.

221.دیبا، فریده؛ پیشین، صص 52،145،356،358.

222.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 354.

223. همان، صص 355-357.

224.پهلوی، اشرف؛ پیشین، ص 109.

225.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 116.

226.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 406.

227.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج 1، صص 93-259-291.

228.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 446.

229.شوکراس، ویلیام؛ پیشین، ص 247.

230.علم، امیراسدالله؛ پیشین،ص 355.

231.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 447.

232.علم، امیراسدالله؛ ص 321.

233.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج 2، ص 759.

234. همان، ص 248.

235.شوکراس، ویلیام؛ پیشین، ص 247.

236.انصاری، احمدعلی؛ پیشین، ص 142.

237.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 326.

238.گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهی پهلوی، ج 2، صص 1921-1927و ج 3، ص 2149.

239.لاینگف مارگارت؛ پیشین، ص 258.

240.صمیمی، مینو؛ پیشین، ص 100.

241. همان، ص 102.

242. همان، ص 85.

243.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 358.

244.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 88.

245. همان، ص 241.

246. همان، ص 92.

247. همان، ص 242.

248. همان، ص 243.

249.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 409.

250.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج 1، ص 166.

251. همان، ص 297.

252. همان، صص 191و60.

253.غفاری، پروین؛ پیشین، ص 64.

254.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج 2، ص 706.

255.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 270.

256. همان، ص 330.

257.پهلوی، تاج‌الملوک،؛ پیشین، ص 403.

258.انصاری، احمدعلی؛ پیشین، ص 82.

259.پارسونز، خاطرات دو سفیر.

260.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 321.

261. همان، ص 323.

262.کدی، نیکی‌آر.؛ ریشه‌های انقلاب ایران، عبدالرحیم گواهی.

263.راجی، پرویز؛ پیشین، ص 268.

264.لاینگ، مارگارت؛ پیشین، ص 7.

265.وارن، اولیویه؛ پیشین 7، ص 28، البته احسان نراقی املاک شاه را «830 دهکده با مساحتی با دو میلیون و نیم هکتار»یعنی ده برابر آمار فوق می‌داند (از کاخ شاه تا زندان اولین، ص 94).

266.تاج‌الملوک، پیشین، ص 322.

267.فردوست، حسین؛ پیشین، ص 322.

268.عظیمی، فخرالدین؛ بحران دمکراسی در ایران، ترجمه‌ی عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نشر البرز،تهران، 1372، ص 124.

269.فردوست، حسین؛ پیشین، ص 218.

270.صمیمی، مینو؛ پیشین، ص 196.

271.لورویه، ژان؛ پیشین، ص 104.

272.نراقی، احسان؛ از کاخ شاه تا زندان اوین، ترجمه‌ی سعید آذری، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، تهران 1372، ص 94.

273.برای آگاهی بیشتر از اموال بنیاد پهلوی مراجعه کنید به گراهام، رابرت؛ ایران سراب قدرت، ترجمه فیروزه فیروزنیا، کتاب تهران 1358، صص 208-204.

274.پیشین، ص 96.

275.همان.

276.انصاری، احمدعلی؛ پیشین، ص 92.

277.زونیس، ماروین؛ پیشین، ص 148.

278.پهلوی، اشرف؛ پیشین، ص 298.

279.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 506.

280. همان، ص 440.

281.شهبازی، علی؛ پیشین، ص 299.

282.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 278.

283. همان، ص 515.

284.انصاری، احمدعلی؛ پیشین، ص 177.

285.زنان دربار به روایت اسناد ساواک، ج 1، ص 284.

286.فردوست، حسین؛ پیشین، ص 214.

287.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ص 415.

288. همان، ج 2، ص 542. همچنین برای اگاهی بیشتر به صفحات 415و 818 مراجعه کنید.

289.زنان دربار...، ص 222.

290. همان، ص 293.

291. همان، صص 221،423،429.

292. همان، صص 354،353.

293.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج 1، ص 292.

294.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ص 824.

295. همان، ص 532.

296. همان، ص 569.

297. همان، ص 770.

298. همان، ص 569.

299. همان، ص 770.

300. همان، ص 752.

301.پهلوی‌ها، پیشین، ص 307.

302. همان، ص 308.

303.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ص 770.

304.پهلوی‌ها، پیشین، ص 308.

305.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ص 830.

306.فردوست، حسین؛ پیشین، ص 209؛ و، دیبا، فریده؛ ص 541.

307.پهلوی، تاج‌الملوک؛‌ پیشین، ص 54.

308.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 172.

309.سولیوان، خاطرات دو سفیر، صص 88و89.

310.به عنوان نمونه مراجعه کنید به:گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهی پهلوی، ج 2، ص 1851؛ و، پهلوی‌ها، پیشین، ص 311.

311.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 99.

312. همان، ص 183.

313. همان، ص 177.

314.راجی، پرویز؛ پیشین، ص 178.

315.اسفندیاری، ثریا؛ پیشین، ص 194.

316. همان، ص 133.

317.شهبازی، علی؛ پیشین، ص 220.

318.فردوست، حسین؛ پیشین، ص 214.

319.قانون بودجه سال 1349، صص 50و51و ...

320.شهبازی، علی؛ پیشین، ص 247.

321.زنان دربار، پیشین، ص 347.

322. همان، صص 308 تا 313؛ ص 375.

323.مکی، حسین؛ تاریخ بیست ساله ایران،‌ج 6، انتشارات علمی، 1374، تهران،ص 447.

324. همان، ج 4، ص 71، برای اطلاع از نوع و تعداد این جواهرات به همین کتاب صص 78-57 رجوع کنید.

325.هدایت (مخبرالسلطنه) مهدی‌قلی، خاطرات و خطرات، زوار، 71375، تهران ص 413.

326.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، صص 54-51.

327.اسفندیاری،ثریا؛ پیشین، ص 98.

328. همان، ص 102.

329. همان، ص 109.

330. همان، ص 207.

331. همان، ص 198.

332.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 60.

333.پهلوی، محمدرضا؛ مأموریت برای وطنم؛ بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1353، تهران، ص 457.

334.دیبا، فریده؛ پیشین، صص 60-53.

334.به عنوان نمونه نگاه کنید به قدیمی؛ ذبیح‌الله، شاهنشاه پهلوی آریامهر_ شاه بزرگ، بی‌جا، بی‌تا، ص 31.

336.صمیمی، مینو؛ پیشین، ص 151.

337.به عنوان نمونه ر.ک. به: پهلوی‌ها، ج3، ص 135و، زنان دربار، ج 1، صص 229،239،263،268،271،278،289،331،346،351.

338.صمیمی، مینو؛ پیشین، ص 88.

339.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 147.

340.گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهی پهلوی، ج 3، ص 3094.

341.صمیمی، مینو؛ پیشین، ص 151.

342.علم، اسدالله؛ پیشین، ج 1، ص 269.

343.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 210.

344. همان، ص 448.

345. همان، ص 449.

346.زنان دربار، پیشین، اسناد مورخ 12/1/44 تا 24/11/44 و اسناد 14/1/46 تا 12/9/46.

347.همان؛ صفحات مختلف که با هم جمع زده شده‌اند.

348.شوکراس، ویلیام؛ پیشین، ص 243.

349.سولیوان، پیشین، ص 66.

350.هویدا، فریدون؛ پیشین، ص 29.

351.همان

352.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 441.

353.انصاری، احمدعلی؛ پیشین، ص 170.

354.وارن، اولیویه؛ پیشین، ص 214.

355.لوروریه، ژان؛ پیشین، ص 91.

356.کدی، نیکی آر؛ پیشین، ص 297.

357.زنان دربار، پیشین، صص 274-285.

358.همان، ص 334.

359.شوکراس، ویلیام؛ پیشین، ص 240.

360.زنان دربار به روایت اسناد، پیشین، ص 33.

361.نراقی، احسان؛ پیشین، ص 106.

362. همان، ص 100.

363.پهلوی، اشرف؛ پیشین، ص 298.

364.شوکراس، ویلیام؛ پیشین، ص 424.

365.به عنوان نمونه ر.ک: نراقی، احسان؛ پیشین، ص 106؛ و انصاری، احمدعلی؛ پیشین، ص 91؛ دیبا، فریده؛ پیشین.

366.فردوست، حسین؛ پیشین، ص 212.

367.انصاری، احمدعلی؛ پیشین، ص 139.

368.شهبازی، علی؛ پیشین، ص 225.

369.انصاری، احمدعلی؛ پیشین، ص 139.

370.شهبازی، علی؛ صص 225-226.

371.به عنوان نمونه ر.ک. به: پهلوی‌ها، ج 3، صص 304-268، اسناد 144 تا 179

372.هویدا، فریدون؛ پیشین، ص 90.

373.فردوست، حسین؛ پیشین، ص 266.

374.شهبازی، علی؛ پیشین، ص 210.

375.علم، امیراسدالله،؛ پیشین، صص 600-601.

376.فردوست، حسین؛ پیشین، ص 237.

377.پهلوی، اشرف؛ پیشین، ص 329.

378. همان، ص 328.

379.پهلوی‌ها، ج 3، ص 227.

380. همان، ص 29.

381. همان، صص 245-256.

382.علم، امیراسدالله؛ پیشین،ص 604.

383.پهلوی‌ها، ج 3، ص 223.

384. همان، ص 224.

385.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 283.

386.شوکراس، ویلیام؛ پیشین، ص 243.

387.نراقی، احسان؛ پیشین، ص 127.

388.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 283.

389. همان، ص 285.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات