بصیرت:1- ذی الحجه سال 60 هجری بود. کوفه، شهر ناملایمات و بی وفایی ها، قدمگاه سفیر و فرستاده حجت خدا روی زمین شده بود. مسلم به مسجد شد و رقعه حضرت را برای مردم خواند. ولوله ای در شهر افتاد، همه اظهار ارادت کرده و دست بیعت به سوی ابن عقیل دراز کردند. نامه پشت نامه نوشته شد. آنهم نه از سوی مردم عادی بلکه کسانی خود را پای رکاب آن حضرت معرفی کردند که «خواص» آن دوران به حساب می آمدند. فرماندار کوفه «نعمان بن شبیر» مرد ضعیف و ملایمی بود. کاری به این کارها نداشت و مزاحم مسلم نشد. «عوام» نیز- که قدرت تحلیل نداشته و قادر به تصمیم گیری نبودند- به تبع «خواص» آمدند و بیعت کردند و پای بیعت نامه ها امضاء شد؛ بنابر بعضی از اقوال تا 18 هزار نامه و امضاء!
برخی از خواص نابکار کوفه و طرفدار بنی امیه دست به کار شدند. برای یزید نامه نوشتند که اگر می خواهی پایه های حکومتت نلغزد و کوفه را از دست ندهی، امیری دیگر به اینجا بفرست. کسی که نای مبارزه داشته باشد آنهم با فرزند رسول خدا(ص)!
عبیدالله بن زیاد از بصره روانه کوفه شد. خواص از آنچه کرده بودند اطلاع داشتند و انتظار ورود امیر جدید را می کشیدند. عبیدالله صورت خود را پوشاند و شب هنگام، سوار بر اسب وارد شهر شد. عوام تا دیدند مردی اسب سوار با تجهیزات و خدم و حشم آمده و نقاب بر صورت دارد، به گمان آنکه امام حسین(ع) است به رکاب وی دویدند و گفتند: السلام علیک یا بن رسول الله!
عبیدالله که خود از «خواص باطل» بود وقتی «عوام» را اینگونه ساده و بی بصیرت یافت، بی اعتنا به آنان یکسره روانه دارالاماره شد و همان شب نقشه مقابله با مسلم را پیاده کرد. هانی دستگیر و مضروب شد. خبر در شهر پیچید. 30هزار نفر گرداگرد سفیر امام حسین(ع) جمع شدند. هزاران نفر شمشیر به دست اطراف محل اقامت مسلم از او مراقبت می کردند تا مبادا ماموران ابن زیاد دستشان به وی برسد.
بار دیگر «خواص» باطل و نابکار وارد گود شدند. نفوذ در مردمی که تابع جو موجود بودند. قدرت تصمیم گیری و انتخاب نداشتند. بنابر شانس و اقبالشان اگر به پست خواص حق می خوردند، راه نجاتی برایشان باز می شد و اگر در دام خواص باطل گرفتار می آمدند، سقوطشان حتمی بود. آنها را انذار می دادند که «بنی امیه پول و شمشیر و تازیانه دارند، جان خود را می خواهید برای که به خطر بیندازید؟! اگر می خواهید در امان باشید و صاحب زن و فرزند، به خانه هایتان بروید...»
و آنها هم رفتند! به همین راحتی!... وقت نمازعشا، وقتی مسلم به پشت سر خود نگاه کرد، هیچکس نبود!
همان شب ابن زیاد به مسجد کوفه رفت و گفت؛ همه باید نماز عشایشان را به امامت من بخوانند. طولی نکشید شمشیرهایی که در دفاع از مسلم بن عقیل از نیام برآمده بود، روی طاقچه خانه های کوفیان جا ماند و همه پشت سر عبیدالله به نماز ایستادند! مسلم تنها شد و به خانه «طوعه» پناه برد...
آن روز همه خواص امتحان خود را بد پس دادند و نمره مردودی گرفتند. چه آنهایی که خواص باطل بودند و در باطن طرفدار بنی امیه چه آنهایی که خواص حق بودند و کنار کشیده و یا سکوت اختیار کردند. عده ای از آنان در کربلا به جمع یاران امام حسین(ع) پیوستند و شهید شدند و اشتباهشان را جبران کردند. اما عده زیادی جا مانده و بعد از واقعه کربلا که آن حادثه عظیم اتفاق افتاد، جزو توابین شدند. اما دیگر چه سود که خون فرزند رسول خدا و ثارالله بر زمین ریخته شده بود؟! حسرت بزرگ تاریخ آن است که شمار توابین از عده اصحاب امام حسین به چند برابر بیشتر است! کاری که نباید، اتفاق افتاده بود و پشیمانی دیگر سودی نداشت.
2- رهبرمعظم انقلاب درباره واقعه کربلا می فرمایند:«عاشورا یک حادثه تاریخی صرف نبود، عاشورا یک فرهنگ، یک جریان مستمر و یک سرمشق دائمی برای امت اسلام بود. حضرت ابی عبدالله(ع) با این حرکت یک سرمشق را برای امت اسلامی نوشت و گذاشت. این سرمشق فقط شهید شدن هم نیست. یک چیز مرکب و پیچیده و بسیار عمیق است.»
قرار است واقعه کربلا برایمان عبرت باشد. اگر می گوییم «خواص»، منظور فقط طبقه خاصی از جامعه که احیاناً باری از مسئولیت نیز بر دوش می کشند، نیست. خواص؛ آنهایی هستند که از روی فهم و آگاهی و با قدرت تصمیم گیری راه خود را انتخاب کرده و اقدام می کنند.
بیش از 30 سال از انقلاب می گذرد و بخشی از دهه چهارم را نیز پشت سر گذاشته ایم. انقلاب و نظام اسلامی در طول حیات طیبه خود با مسایل، دشمنی ها و فتنه های زیادی مواجه شد. از ترورهای دهه 60، تجزیه طلبی های برخی مناطق، ماجرای طبس، یکی دو کودتای نافرجام، جنگ تحمیلی، محاصره اقتصادی، تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و... که بگذریم، فتنه اخیر یکی از مهمترین وقایعی بود که طی آن ماهیت برخی خواص هویدا شد. عده ای شجاعانه پای انقلاب و ولایت و آرمانهای امام راحل(ره) ایستادند، عده ای به گوشه عزلت یا عافیت خزیدند و رفوزه شدند و عده ای نقاب از چهره اشان فرو افتاد و در صف «منافقان جدید» جای گرفتند. خاصیت انقلاب همین است. پای امتحان که پیش می آید، سره از ناسره جدا می شود.
مردودی برخی خواص که مطامع دنیایی آنان را به ارتکاب خطا کشاند، از یک نقطه کوچک شروع شد. عدم جلوگیری از فساد و دل سپردن به مظاهر دنیوی کار آنها را خراب کرد. رهبری انقلاب از سالها پیش، خواص را از فرو افتادن در دامان فساد بر حذر می داشتند و با اعلام صریح بر مردودی برخی خواص در امتحان پیش آمده، نفاق امروز آنان را ناشی از فسادپذیری شخصی و اصرار بر اشتباهات قبلی دانسته و می فرمایند:«نکته دیگری که فعالان سیاسی، مسئولان، صاحبان قدرت، صاحبان مسئولیت های گوناگون و منتقدین به شدت بایستی مراقب آن باشند، مسأله انحراف و فسادپذیری شخص است. گاهی لغزش های کوچک انسان را به لغزش های بزرگ و بزرگتر و گاهی به پرتاب شدن در اعماق دره هایی منتهی می کند. خیلی باید مراقب بود... این فساد به انحراف در عمل و گاهی به انحراف در عقیده منتهی می شود... انسان گاهی در بعضی از حرفها در بعضی از اقدام ها و تحرکات این را احساس می کند.»
بعضی دیگر از خواص نیز «سکوت» می کنند و یا «دیر» به میدان می آیند. سکوت آنان به معنای «عدم موضع» و یا «بی طرفی» تفسیر نمی شود. آنان عملاً با این سکوت، خواسته یا ناخواسته آب در آسیاب دشمن می ریزند و سنگر دفاع از انقلاب را خالی می کنند. آنهایی هم که دیر به میدان آمده و لب به سخن گشودند نیز اگر چه جبران اشتباه کردند، اما باید در کوتاهی اولیه خویش تأمل کنند تا خدای نخواسته به تکرار مبتلا نشوند.
کار به این جا ختم نمی شود. هشدارهای رهبری انقلاب نادیده گرفته می شود. عده ای از دوستان دیروز انقلاب، در سنگر مبارزه علیه نظام ایستاده و پیاده نظام دشمن شدند. آنها با دشمنان تابلودار و قسم خورده انقلاب پالوده خوردند و طرح دوستی ریختند. کار به آشوب طلبی و اغتشاشات خیابانی و اهانت به رهبری انقلاب، تقابل با ارکان نظام و حتی توهین به امام راحل(ره) کشید. آنان دیگر مجالی برای صبوری نظام و رأفت اسلامی باقی نگذاشته اند. مردم منتظرند تا دستگاه عدالت آنها را پای میز محاکمه بکشاند.
3- فرق خواص و عوام زمانه ما و زمانه امام حسین(ع) در این است که انحراف خواص در ماجرای کربلا توانست 30 هزار بیعت کننده با مسلم را -جز اندکی- به 30 هزار سرباز شقی در سپاه عمر سعد تبدیل کند. اما انحراف خواص در فتنه اخیر باعث انحراف اندک شماری شد که در مقابل سیل توفنده ملت در دفاع از نظام و امام و رهبری، کف روی آب هم به حساب نمی آیند. فقط پرده ها افتاد، مردم هوشیارتر شدند، دشمن بسان گذشته ناامید شد و دست آنهایی که باید، برای مردم رو شد.این زمستان هم از سر انقلاب گذشت و روسیاهی به آنانی ماند که هیزم کش آتش فتنه بودند.
حمید امیدی