علامه شیخ عبدالله جوادیآملی
نهضت حضرت امام حسین(ع) اسلامی بود و اسلام، دین جامع و فراگیر است. از این رو، قیام آن حضرت(ع) برای اصلاح همه جانبه امت بود؛ همان طور که سیره جد و پدر بزرگوار ایشان (سلام الله علیهما) . اگر قیام انبیا دینی است، انگیزه قیام آنها اصلاح همه شئون دینی و دنیایی انسانها خواهد بود. اگر تفکر کسی جدایی دین از سیاست باشد، او نمی تواند بپذیرد که رهبر دینی قیامی سیاسی داشته باشد! ولی حق این است که قیام انبیا و امامان و نهضت علمای عادل که وارثان امامانند، همگی برای اصلاح تمام شئون مردم است و این همان قیام سیاسی است.
قهراً قیام امام حسین(ع) که برای احیای مآثر و ارائه آثار دین الهی بود، قیام همه جانبه است. از این رو، آن حضرت در وصیت نامه خود مرقوم فرمودند: من به این منظور قیام کردم که امور امت جدم را اصلاح کنم؛ «خرجت لطلب الصلاح فی أمه جدی رسول الله(ص)» (بحارالأنوار44: 329) اصلاح امور امت بدون مبارزه فراگیر میسر نیست؛ زیرا دیگراندیشان و سیاست بازان، تا بحث دین در محدوده های ذهنی است، چندان به رهبران الهی توجه ندارند؛ اما وقتی که بحث دین از مسائل ذهنی به عینیت منتقل می شود و مانع تهاجم بیگانگان به حریم آیین خدا می گردد و جلوی اعمال غرایز سرکش و لگام گسیخته برخی را می گیرد، آن گروهها با انبیا درگیر می شوند. از این رو، ممکن نیست طاغیان خودکام بر ضد نهضت انبیای غمخوار به خونخوارگی برنخیزند؛ چنان که در قرآن تعبیراتی مانند «یقتلون النبیین بغیر الحق» (بقره: 61) و «قتلهم الأنبیاء بغیر حق» (آل عمران: 181) آمده است یعنی خون آشامان بشری تهاجم کردند و بسیاری از انبیا را شهید نمودند. این تعبیرات نشان می دهد که بسیاری از انبیای الهی مبارزه کردند و شربت شهادت نوشیدند؛ حال آن که هیچ طاغی ای به معلم محض، زاهد صرف، عابد جامد، راکع راکد و ساجد سامد کاری ندارد. ره آورد وحی و نبوت برای اصلاح همه شئون جامعه است. از این رو، خدای سبحان می فرماید: «و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض؛ اگر قانون جهاد و دفاع نباشد، زمین فاسد می شود.» (بقره: 251)
اگر دفاع نباشد، فساد گسترده می شود. اگر دفاع نباشد، مراکز مذهب تعطیل می شود و در نتیجه، مراکز اصلاح بسته می شود و این امر، اختصاصی به شریعت ویژه ندارد، بلکه مربوط به اصل اسلام است که در همه ادیان آسمانی ظهور و حضور دارد. زیرا هیچ دینی از طرف خدای سبحان نیامده است که دفاع مقدس جزو برنامه های آن نباشد و این گفته «مسیحیت جنگ و دفاع و رزم و سلحشوری ندارد» همان القائات باطل برخی از کلیساهای سوء است. سخنان عیسای مسیح(ع) و دستورهای انجیل غیرمحرف را هرگز نباید از کلیسای محرف استفتا کنیم؛ زیرا برخی از دنیازدگان، انجیل را در بند کشیده و آن را به اسارت هوس خود درآورده اند و هرگز فتوای انجیل اصیل و ناب، مطابق گفته های کلیسای مشوب نیست. اکنون در دنیای غرب، مذهب را از سیاست جدا می دانند و این تلقی از مذهب و مسیحیت را از کلیسای تطاول شده دریافت کرده اند؛ لیکن شناخت آیین مسیح(ع) و سخن انجیل غیر محرف، تنها از راه قرآن کریم که از آسیب هرگونه تحریف مصون مانده و می ماند میسر است؛ بنابراین، باید دید که آیا قرآن حضرت عیسی(ع) را یک مصلح منهای سیاست و مسیحیت را دین منهای نبرد و جنگ و دفاع مقدس معرفی کرده است؟! در قرآن کریم، خدای سبحان به مسلمانان خطاب می کند: مانند مسیحیان باشید و به سود دین تان قیام کنید و اهل مبارزه و جنگ باشید؛ همان گونه که پیروان مسیح(ع) اهل جهاد بودند؛ «یا أیهاالذین امنوا کونوا أنصارالله کما قال عیسی ابن مریم للحواریین من أنصاری لی الله قال الحواریون نحن أنصار الله فامنت طائفه من بنی سرائیل و کفرت طائفه فأیدنا الذین امنوا علی عدوهم فأصبحوا ظاهرین» (صف: 41) آیه مزبور در پایان سوره صف است. این سوره صدر و ساقه اش درباره جنگ است و وسط آن درباره تجارت با خدا برای شرکت در دفاع از حق است. خداوند در پایان این سوره به مومنان و به رسول اکرم(ص) خطاب می کند: مانند اصحاب حضرت عیسی باشید؛ زیرا وقتی عیسای مسیح(ع) احساس خطر کرد، فرمود: کیست که أنصار دین خدا باشد؟ شاگردان مخصوص او قیام کردند و گفتند: ما أنصار دین تو هستیم و عده ای از اسرائیلی ها کفر ورزیدند. ما صحابه راستین عیسی را کمک کردیم و آنان بر کافران پیروز شدند. بنابراین، آیه مزبور اصل جریان جنگ را در مسیحیت و انجیل تثبیت کرد. نیز قرآن کریم وقتی جریان جنگ و دفاع مقدس را در سوره «توبه» تشریح می کند، چنین می فرماید: «ن الله اشتری من المومنین أنفسهم و أموالهم بأن لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون» (توبه: 111)؛ یعنی خدای سبحان از مومنان، جان و مال آنان را خرید و مومن، پس از فروش جان و مالش به خدا، دیگر در آن دو غاصبانه تصرف نمی کند؛ بلکه فقط به اذن خدا تصرف می کند؛ وگرنه او یا بیعت نکرد و جان و مال خود را به خداوند نفروخته است یا فروخته ولی غاصبانه در آنها تصرف می کند و همه زندگی اش اعم از نشستن، برخاستن و نفس کشیدن غصب است. غصب تنها در مسائل مالی نظیر زمین و فرش نیست؛ بلکه شخصی که باید در زمان جنگ در جبهه نفس بکشد، اگر در پشت جبهه آزادانه و در قالب سرباز فراری به سر برد، زندگی او غصب است و در نفس کشیدن، غذا خوردن و استراحت نمودن غاصب است؛ زیرا او بیعت کرده و جانش را به خدا فروخته است و طبق تعهد خود در زمان جنگ، حق فرار ندارد. آنگاه خدا در ادامه آیه یاد شده فرمود: «وعداً علیه حقاً فی التوراه و النجیل و القران» یعنی این سخن، اختصاص به قرآن و آورنده آن حضرت خاتم انبیا(ص) ندارد؛ بلکه در تورات و انجیل هم آن را بیان کردیم؛ یعنی دفاع از دین مأموریت همه انبیاست و هیچ پیامبری نیامده که جنگ و دفاع مقدس را همراه نیاورده باشد. پس، اگر سخن از مسیحیت و یهودیت است، سخن از دفاع مقدس هم هست. در بحث های نبوت عام، چنین اثبات می شود: بشر به پیامبر معصوم نیاز دارد تا آن انسان کامل همه شئون امت را اصلاح کند و اصلاح جامعه بدون اجرای حدود و تعزیرات ممکن نیست. این سه اصل در کنار هم نشان می دهد که وحی آسمانی، عهده دار اصلاح همه شئون جامعه است: 1. انسانها مانند فرشته ها نیستند بلکه بشر طبعاً خونریز و فسادکننده در زمین است؛ هر چند فطره موحد و متعادل است. 2. نمی توان جلوی تعدی انسانها را نگرفت و بر تجاوز آنها صحه گذاشت؛ وگرنه زیست سالم میسر نیست. 3. فقط اجرای قانون می تواند جلوی تجاوز و ناامنی را بگیرد.
قرآن درباره نبوت عام چنین فرمود: «لقد أرسلنا رسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط و أنزلنا الحدید»(حدید:25) جریان نزول آهن همراه با فرودآمدن کتاب دینی، مخصوص رسول اکرم(ص) نیست؛ بلکه درباره همه پیام آوران الهی صادق است؛ دین ابراهیمی دین استدلال و نیز دین تبر بود؛ لیکن نه تبر منهای نهضت فرهنگی اثر دارد، نه ادب ملکوتی بدون تبر در جای خود مناسب است.
سالار شهیدان نیز فرمود: من به سیره جدم قیام کردم و سیره جد او همان است که خدای سبحان در قرآن تبیین کرد. پس، معلوم می شود که حسین بن علی(ع) آمده است تا دینی را که جدای از سیاست نیست، اجرا کند و سیاست دینی را به خوبی تبیین، تحلیل و حمایت نماید و پیداست که این کار شمشیر و نثار جان می طلبد و اگر درباره شهدای کربلا و غیر کربلا می گوییم: شما رحمت خدایید، به همین مناسبت است.