صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۷ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۵  ، 
کد خبر : ۱۳۴۷۴۵
صبح صادق بررسی می‌کند

مقایسه سیاست هسته‌ای بوش و اوباما


دکتر روح‌الله قادری‌کنگاوری
سیاست به معنای تعیین خط مشی کلی یک دولت در مسائل داخلی و خارجی است و دیپلماسی نیز به معنای اجراء خط مشی خاص یک دولت در روابط خارجی می باشد. سیاست مفهوم کلی و وسیع دارد و حاکی از اصول و نظرات کلی یک دولت در تمام زمینه هاست، در حالی که دیپلماسی، مفهوم خاص و محدود دارد و فقط به اجراء قسمتی از سیاست دولت که در ارتباط با سایر کشورهاست،گفته می شود.بر این اساس سیاستمداران، کسانی هستند که در رأس دولت، مقام و قدرت تصمیم گیری دارند و برنامه ها و اهداف دولت را تعیین می کنند. در حالی که دیپلمات ها، مقام تصمیم گیری نداشته، بلکه خط مشی و هدفهایی را که سیاستمداران تعیین کرده اند، در روابط خارجی و در صحنه بین المللی تعقیب کرده و به اجرا می گذارند. هدف از دیپلماسی تحقق بخشیدن به هدفهای سیاسی است. در واقع سیاست دستور می دهد و دیپلماسی اجراء می کند. پس راه سیاست آشکار است و مسیر دیپلماسی پنهان.
موضوع بومی کردن دانش هسته ای و ارتباط تنگاتنگی که با امنیت ملی و توسعه پایدار کشور دارد به یکی از چالش های جدی و مهم سیاست خارجی مبدل گردیده تا جایی که ایالات متحده به عنوان بازیگر و خصم اصلی برنامه هسته ای ایران در تلاش بوده و هست تا با همراهی متحدان خود و با بزرگنمایی فعالیت های هسته ای صلح آمیز ایران توسط غول های رسانه ای و پروپاگاندای سیاسی چنین وانمود کند که هدف اصلی ایران از برنامه های هسته ای اش چیزی جز تولید تسلیحات و جنگ افزارهای هسته ای نیست.
آنچه مسلم است هدف نهایی آمریکا اتخاذ راهبرد «فشار از بیرون، تغییر از درون» جهت توقف و برچیده شدن فعالیت ها و مراکز هسته ای ایران می باشد. بر این اساس عزم و اراده قاطع و خدشه ناپذیر جمهوری اسلامی ایران در خصوص استفاده از انرژی صلح آمیز هسته ای، در ارتباط با امنیت ملی ایران است؛ زیرا بومی کردن دانش هسته ای به عنوان سیاست کلان نظام، می تواند علاوه بر کسب پرستیژ و اعتبار بین‌المللی و خصوصاً منطقه ای نوعی بازدارندگی را بر اساس افزایش قدرت نرم و بلکه هوشمند به وجود آورد.
نقش منطقه ای ایران به خصوص با عدم توانایی آمریکا در کنترل کامل بحران های منطقه ای همچون افغانستان، عراق، لبنان و فلسطین افزایش یافته است. هر قدرت منطقه ای یک سری ادعاهای منطقه ای و حتی جهانی دارد. این مهم البته به اقتضای ساخت و منابع داخلی قدرت در ایران و نگاه جهانی ایرانیان در طول تاریخ است. به لحاظ منطقه ای چنین استدلال می شود که چون خاورمیانه در مرحله گذار در حوزه تثبیت نقش های بازیگران منطقه ای قرار دارد تنش در روابط دو کشور برای ایران هزینه خواهد داشت. دولت سعی می کند با مجموعه ای از استراتژی هایی همچون تاکید بر «چرخه مستقل سوخت هسته ای» با کارت ها و اهرم های استراتژیک و از یک موضع قوی و حتی برتر با آمریکا وارد گفت وگو و مذاکره شود.لذا بر موضوع هسته ای تاکید و هزینه زیادی کرده است و این موضوع اجماع نظری و فراجناحی زیادی را در حوزه داخلی ایجاد کرده است. تاکید بر چرخه مستقل سوخت هسته ای به گونه ای توانسته نقش و بازیگری ایران را در گفت وگو با آمریکا بالا ببرد. در واقع چرخه مستقل سوخت هسته ای به ایران کارت بازی استراتژیکی داده که سطح برابری سیاسی دو کشور در مذاکره را بالا می برد و شرایطی را فراهم می کند که مذاکره وارد مرحله جدید و بسیار متفاوت از گذشته شود؛یعنی انجام مذاکره در شرایط برابر.
آنچه مسلم است برنامه هسته ای ایران فراتر از مسائل مربوط به انرژی و فناوری است. این برنامه با نوع و نگاه منطقه ای و جهانی ایران هم مرتبط است. یک معاهده هسته ای را نباید در چارچوب تنگ انرژی و فناوری دید. این معاهده به مسائل امنیتی و استراتژیک هم مربوط می شود. دولت وظیفه اجرایی ایجاد رفاه برای شهروندان و جلوگیری از تهدیدات امنیتی را دارد. بنابراین باید تصمیم گیری به موقع و درست انجام دهد. صداهای مختلف می تواند به دولت یاری رساند. اما مخالفت صرف با دولت به دلیل رقابت های سیاسی داخلی در درازمدت به نفع منافع ملی و حتی امنیت ملی نیست. از پتانسیل صداهای مختلف باید در جهت افزایش چانه زنی و قدرت ایران در مذاکرات استفاده شود. شورای عالی امنیت ملی باید با مدیریت کردن صداهای مختلف صدای واحد و تصمیم نهایی ایجاد کند و سایر گروه ها و جریانات داخلی باید آن را بپذیرند. مسلماً تنازع قدرت داخلی بی نهایت است اما مسائل استراتژیک در روابط با قدرت های بزرگ صحنه های حساس و سرنوشت سازی دارند که همه باید با زاویه و رویکرد استراتژیک به آن نگاه کنند. برنامه هسته ای ایران دارای ظرفیت های لازم برای حل معضلات استراتژیک ایران در منطقه و در روابط با قدرت های بزرگ است. یک قدرت منطقه ای باید دارای استراتژی های مستقل ملی در سیاست خارجی باشد.
برای آمریکا آنچه مهم است حفظ توازن قوای منطقه ای است و برنامه هسته ای ایران این توازن قوای مطلوب آمریکا و غرب را به هم می زند. به همین دلیل عراق، عربستان و رژیم صهیونیستی را در برابر ایران قرار می دهد. به خاطر همین است که آمریکا به دنبال مهار قدرت ایران است. چرخه مستقل سوخت یعنی بازدارندگی.
به این ترتیب هدف و اولویت اول اوباما و بوش و به تعبیر دقیق تر«جرج دبلیو اوباما»، مهار قدرت ایران و حفظ توازن قدرت منطقه ای به نفع امنیت و منافع ملی رژیم صهیونیستی است. اما روش های آنها متفاوت است؛ یکی با زبان زور و تهدید(قدرت سخت)، دیگری با زبان مذاکره و تهدید(قدرت هوشمند).یکی از طریق تغییر رژیم و دیگری از طریق تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران. بوش و اوباما مخالف با سیاست هسته ای ایران یعنی تاکید بر چرخه مستقل سوخت هسته ای هستند، اما با دو شیوه و دو نوع دیپلماسی متفاوت ؛ دیپلماسی هسته ای بوش در قبال ایران دیپلماسی اکراه و اجبار بود و دیپلماسی هسته ای اوباما دیپلماسی اقناع ؛اما با یک هدف مشترک:جلوگیری از استقلال هسته ای ایران. شاید به همین دلیل است که چامسکی متفکر و نظریه پرداز برجسته سیاسی و از منتقدان سیاست های آمریکا در گفت وگو با روزنامه گاردین از سیاست خارجی دولت باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا انتقاد کرده و او را دنباله رو سیاست جورج بوش رئیس جمهور سابق این کشور دانسته است.
آمریکا یی ها معتقدند هسته ای شدن ایران احتمال تعقیب سیاست های هسته ای به ویژه از جانب ترکیه و عربستان برای جلوگیری از هژمونی منطقه ای ایران را تقویت می کند و این چرخه ممکن است به کشورهای دیگری نظیر مصر و سوریه نیز گسترش یابد و در عمل دکترین امنیت منطقه ای ایالات متحده را که مبتنی بر حمایت از امنیت رژیم صهیونیستی، انزوای سیاسی، اقتصادی و نظامی ایران و حضور موثر نیروهای آمریکایی برای شکل دادن به تحولات منطقه ای و نظم در حال گذار منطقه ای است را تهدید کند و نظم امنیت منطقه ای در خاورمیانه و امنیت بین المللی را تحت تأثیر قرار دهد.
به نظر می رسد در داخل کشور نیز تمام گروه ها و جریانات داخلی بر سر سیاست هسته ای نظام یعنی «حفظ چرخه مستقل سوخت هسته ای» به یک اجماع نظری و فراجناحی رسیده اند، اما اختلاف در نوع دیپلماسی هسته ای و شیوه رسیدن به این هدف ملی است. مع ذالک امروزه دستگاه دیپلماسی کشور بیش از هر زمانی نیازمند تدوین اهداف رئالیستی و سیاست پراگماتیستی و عمل گرایانه است.و این از آن روست که منطق دشمن، منطق رئالیسم و سیاست قدرت است.
مع ذالک توجه به راهکارهای ذیل در چارچوب تعامل موثر و سازنده در حوزه روابط بین الملل می تواند هزینه دستیابی ایران را به فناوری صلح آمیز هسته ای کاهش دهد:
- آشنایی با روش های مقابله با تهدیدات نامتقارن که در آن جایگاه فناوری ارتباطات و جنگ های رسانه ای و روانی برجسته است.
- اتخاذ رویکرد مناسب در چارچوب رویکرد هزینه- فایده و همچنین توجه به میزان مقدورات و توانایی های داخلی و محذورات و محدودیت های بین المللی در فرآیند تعامل و چانه زنی با سایر کشورها.
- شناسایی دقیق بازیگران، قواعد و محیط بازی، بخصوص درک و فهم واقعی شرایط بین المللی حاکم بر پرونده هسته ای ایران.
- ایران باید سیاست خارجی خود را با سیاست هسته ای اش تطبیق دهد و از اظهاراتی در سیاست خارجی که می تواند اعتماد جامعه جهانی را به توسعه دانش هسته ای بومی کاهش بدهد، در جهت مصلحت کشور خودداری نماید و نهادهای مسئول در برنامه هسته ای ایران باید به صورت هماهنگ و سازماندهی شده حرکت کنند. پیشنهاد می شود «کمیته پیشگیری از بحران» با هدف کاربست عملیات مشترک ملی و به منظور هماهنگی میان افراد و نهادهای تأثیرگذار در برنامه هسته ای ایران تشکیل شود که خارج از مصوبات و دستورالعمل های این کمیته هیچ گونه اقدام و لفاظی در چارچوب دیپلماسی هسته ای نظام صورت نپذیرد.
- جهت جلوگیری یا کاهش شدت جنگ روانی موجود، شایسته است تا جمهوری اسلامی ایران با فعال نمودن ابتکار منطقه عاری از سلاح های کشتار جمعی در خاورمیانه علاوه بر نشان دادن حسن نیت خویش، تبلیغات منفی را علیه فعالیت های صلح آمیز هسته ای خود خنثی و بی اثر نماید. برگزاری «کنفرانس بین المللی خلع سلاح» به میزبانی تهران در این جهت می تواند سودمند و مفید فایده قرار گیرد.
- باید توجه داشت که حوزه روابط بین الملل حوزه آزمون و خطا نیست و در واقع اولین اشتباه و خطای محاسباتی می تواند تهدیداتی جدی برای امنیت ملی و منافع ملی آن کشور به ارمغان بیاورد. فلذا ضروری است که دیپلماسی هسته ای ایران به ظرافت، حساسیت و دقت اصل انرژی هسته ای طراحی و تدوین گردد.
-سخن آخر اینکه به اعتقاد آمریکایی ها فقط یک چیز بدتر از جنگ است و آن دستیابی ایران به سلاح هسته ای است. در قبال این رویکرد خصمانه و ستیزه جویانه، قدرتهای بزرگ باید بدانند برای ملت ایران نیز تنها یک چیز بدتر از جنگ است و آن نادیده گرفتن حق قانونی و مشروع ایران در دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای است.
بدیهی است ملت بزرگ ایران که ریشه در عمق تاریخ دارد هرگز اجازه نخواهد داد با محرومیت دائم و کامل از حق قانونی و مسلم خود در جهت دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای و حفظ چرخه مستقل سوخت هسته ای، مورد تحقیر و تمسخر افکار عمومی جهان قرار گیرد. این خط قرمز ملت ایران است.شاید غرب هم به درستی می داند که امکان به کارگیری سلاح هسته ای و کشتار جمعی بر اساس آموزه های اسلامی ممنوع و یک اتهام ناروا است و این سلاح ها هیچ جایگاهی در دکترین امنیت ملی ج.ا ایران ندارد.اما منطق رئالیسم و سیاست قدرت که حاکم بر کل تمدن غرب است، استلزامات خاص خود را می طلبد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات